از بنیاد فرح پهلوی تا سازمان بهزیستی پشت پرده چه خبر است؟!

در روزگاری که کتاب‌های تعلیم و تربیت ایرانی در تقلید از علوم انسانی غربی مملو از آموزه‌های یهودیان خداستیزی همچون فروید و پیاژه و دورکیم است، چندان عجیب نیست که کتاب‌های متخصص متعهدی همچون مرحوم «دکتر رجبعلی مظلومی»، استاد دانشگاه‌های تهران، شهید بهشتی، صنعتی شریف تهران، صنعتی اصفهان، تربیت مدرس و مجتمع دانشگاه هنر، پژوهشگر نمونه برگزیده شورای علمی کشور و مبدع روش تعلیم و تربیت دینی به شکل عملیاتی و ساختارمند، راهی به مراکز تربیتی و آموزشی کشور نیابند. مظلومی سال‌ها پیش ازهمه‌گیری جزوات آموزشی «مونته سوری» در زیرمجموعه سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش، بی‌آن که مدال افتخار یونسکو، مرکز آموزش همگانی نظام سلطه را بر سینه داشته باشد، کتاب‌هایی همچون «با تربیت مکتبی آشنا شویم»، «تربیت از دیدگاه معصومین(ع)»، «تربیت معنایی انسان»، «بیایید به حرف بچه‌هایمان گوش کنیم»، «کلیدهای تربیتی و تعلیمی برای اولیای تربیتی»، «گامی در مسیر تربیت اسلامی ( از کودکی تا بلوغ )»،  و گامی در مسیر تربیت اسلامی ( مبانی تربیتی) و ده‌ها مجلد ارزشمند دیگر را منتشر ساخت.
هم‌اکنون شاگردان دکتر مظلومی با استناد به تجربه عملیاتی استاد در شبانه‌روزی‌های به ارث رسیده از رژیم ستمشاهی پهلوی و کانون پرورش فکری و آموزش و پرورش، مجموعه‌ای گرانبها مبتنی بر سبک زندگی ایرانی – اسلامی را تحت عنوان «آموزش مفاهیم دینی به خردسالان» به مرحله انتشار رسانده‌اند.
شاید بتوان گفت برای کشوری که پس از 36 سال تجربه انقلاب اسلامی، مدیرانش روش تربیتی فروید- مونته سوری را به عنوان بضاعت جامعه اسلامی بی‌رقیب معرفی می‌کردند، این خبری بسیار شعف‌انگیز است. بالاخره حاصل عمر و مجاهدت یک تیم حرفه‌ای به ثمر نشست و «تربیت اسلامی» صاحب 12 جلد جزوه آموزشی با استاندارد جهانی حوزه کودک شد. آیا باز هم می‌توان در برابر ضعف ساختارمند نهادهایی همچون بهزیستی در رها ساختن مهدهای‌کودک کشور با آموزه‌های کیهانی فرویدی همراه با موسیقی و رقص به عنوان رکن هفتم هماهنگی با شیطان تئوسوفیسم به عنوان پایه فلسفه آموزشی غربی، سکوت کرد و فقدان جزوات اختصاصی با تصاویر متنوع و بازی‌های جذاب و کودکانه مشابه روش آموزشی ضد اسلامی را بهانه کرد؟
امید داریم گفت‌وگو با «مقصود نعیمی ذاکر»، مدیرمسئول نشر لک‌لک که متواضعانه در مسیر ترویج «آموزش مفاهیم دینی به خردسالان» همه سرمایه خویش اعم از جان و مال و آبرو را در طبق اخلاص گذارده، گره‌گشای مشکلات روزافزون در حوزه واگذاری حیاتی‌ترین دوره تربیت انسان به مفاهیم آلوده برآمده از انسان‌شناسی منحط غربی باشد.
نعیمی ذاکر، از ابتدای انقلاب کار عملیاتی در حوزه آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان را در شبانه‌روزی‌های نگهداری از بچه‌های بدسرپرست و بی‌سرپرست کشورمان تحت مدیریت و آموزش استاد مظلومی آغاز کرد. در طول سالیان گذشته مسئولیت بسیاری در حوزه کودک و نوجوان برعهده داشته است. چند سالی مدیر نشر کتاب‌های کودک انتشارات امیرکبیر بود. سپس به گروه کودک شبکه یک سیما رفت و از آنجا به قائم مقامی گروه ادب و هنر شبکه دو سیما برگزیده شد. پس از آن مدیر طرح و برنامه گروه کودک شبکه دو شد و ده سالی نیز مدیریت گروه را عهده‌دار گردید. چند صباحی نیز ریاست مرکز صبا، حوزه انیمیشن صدا و سیما را پذیرفت و در راه‌اندازی شبکه کودک نیز در نقش مشاوری امین و کارشناس در میدان حاضر شد. در نشر لک‌لک کارهای بزرگی همچون انتشار مجموعه سی جلدی قرآن کریم برای نوجوانان، مجموعه 14 جلدی تاریخ انقلاب، و «مجموعه روح‌الله از تبعید تا انقلاب» با موضوع زندگی امام خمینی تاکنون انجام شده است. با این وجود شاید بتوان بزرگ‌ترین پروژه زندگی مقصود نعیمی ذاکر را تهیه مجموعه 12 جلدی «آموزش مفاهیم دینی به خردسالان» دانست که به علت «بی‌نظیر» بودن در عرصه تعلیم و تربیت اسلامی به شیوه نوین، شایسته توجه عملیاتی نهادهایی همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت آموزش و پرورش است.
مدیرمسئول نشر لک‌لک در گفت‌وگو با کیهان از وجود یک لابی نفوذناپذیر در حوزه ادبیات، انیمیشن و سایر بخش‌های مرتبط با تربیت نسل کودک کشورمان اعم از مهدکودک‌ها پرده برداشت که با توجه به افشاگری‌های سابق در این حوزه اعم از شیوه همه‌گیری روش آموزشی مونته سوری و نفوذ گسترده بهائیان در حوزه تعلیم و تربیت کودکان ایرانی چندان عجیب نبود.
شاید محمدرضا سرشار نویسنده و پژوهشگر کشورمان گمان می‌کرد آن زمان که با نام مستعار «محمد دیدار» در سال 1367 در کتاب «بیست سال تلاش» از باند مخوف «شورای کتاب کودک» و ارتباط گسترده اعضای آن با شبکه جهانی بهائیان و شاخه فرهنگی یونسکو، «دفتر بین‌المللی کتاب برای کودکان و نوجوانان» پرده برداشت، گروهی از جوانان مخلص انقلابی پای در رکاب به جنگ با باند مسلط بر تربیت نسل کودک ایرانی، برخواهند خاست، اما متاسفانه چنین نشد! نتیجه این که هنوز بخش‌های مهمی از بدنه سازمان بهزیستی به عنوان نهادی متشکل از 16 بنیاد و خیریه تحت سلطه فرح پهلوی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مهدهای کودک و خیریه‌های نگهداری از کودکان بدسرپرست و بی‌سرپرست ایرانی در ید اختیار همان لابی قدیمی است. اخبار روزافزون دستگیری بهائیان حاضر در عرصه مدیریت حوزه کودک، اعم از کودکان کار و ایتام و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست خود موید گستردگی شبکه مذکور است.
در مسیر رمزگشایی از بوروکراسی و مقاومت بخشی از بدنه سازمان بهزیستی و مهدهای‌کودک کشور برای شکست پروژه آموزش سبک زندگی ایرانی- اسلامی به کودکان کشورمان با ما همراه باشید!
* آقای نعیمی ذاکر، شما روش ابداعی «آموزش مفاهیم دینی» را برگرفته از آموزه‌های دکتر رجبعلی مظلومی معرفی کردید؛ کمی از ایشان بگویید.
آقای دکتر مظلومی که بنده افتخار شاگردی ایشان را دارم اصل کارشان تربیت دینی کودکان بود با این حال در حوزه علوم قرآنی و تفسیر نیز فعالیت داشتند و کتاب‌های خوبی نیز از ایشان منتشر شده است. پس از سال‌ها فعالیت و تربیت مربی متخصص در حوزه تربیت دینی کودکان، مدیریت جمع آوری و انتشار دست نوشته‌ها و آثارشان را به بنده واگذار کردند. آقای دکتر احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز به عنوان وصی خود معرفی کردند. ما هم اکنون ماهی دو جلسه در خصوص آثار و آموزه‌های ایشان جلسه داریم و با توجه به زمان زیادی که توفیق شاگردی ایشان را داشتم به نصیحت ایشان عمل کردم و تمام دوران حرفه‌ای زندگی‌ام را برای کودکان کار کردم. از همان اوایل انقلاب ایشان مدیریت یک شبانه‌روزی کودکان بی‌سرپرست و بد سرپرست را در خیابان سرهنگ سخایی عهده‌دار شدند. مرکز دخترانه هم در تپه‌های عباس‌آباد بود. در واقع ما آغاز کارمان با ایشان از منظر اجرایی در همین دو مرکز بود. ایشان نظرشان این بود که مدل تربیتی روسیه باید تبدیل به مدل تربیت دینی شود. حدود یک‌سال و اندی من معلم- مربی این شبانه روزی بودم و یکی از دوستان هم در بخش نگهداری مشغول بود. ایشان اعتقادش این بود که معلم مربی در شبانه‌روزی باید هم نقش پدر را ایفا کند و هم مادر و هم معلم! چون این بچه هیچ کسی را ندارد. برای همین موضوع هم شاخص‌های خوبی را تعریف می‌کردند. روش کار هم این‌طور بود که هر روز بعد از ظهر جلسه داشتیم و نکات را خدمت ایشان منتقل می‌کردیم و دستور می‌گرفتیم برای فردا. کاملا کارگاهی! بسیار برای ما ارزنده بود با اینکه شرایط کار بسیار سخت بود. 12 شب که از شبانه روزی بیرون می‌آمدم دیگر هیچ ماشینی نبود و باید مسیر زیادی را پیاده طی می‌کردم.
* چه سالی بود؟
سال 60 ! ارتباط ما برقرار بود و هنوز هم روزهای چهار شنبه جلساتی به یاد ایشان با تفسیر قرآن و ذکر تجربیات موفق در حوزه تربیت دینی برگزار می‌شود. حدود 25 سال پیش که دکتر مظلومی، مربیان مهد کودک را در دانشکده بهزیستی آموزش می‌دادند همزمان در اصفهان هم مشغول شدند و به همین جهت مدیریت تدریس در بخشی از کلاس‌هایشان را به بنده واگذار کردند. من هم خیلی جوان بودم و با اکراه و ترس و به پشتوانه راهنمایی‌های ایشان این مسئولیت را پذیرفتم. تجربه تدریس را این‌گونه به دست آوردم و به تدریج در شهرستان‌ها هم کلاس‌هایی را برگزار کردم. نتایج خیلی خوبی داشت و مربیان مهدکودک هم همکاری بسیار خوبی داشتند. منتها جریانی پنهانی از داخل بهزیستی با یک تغییر مدیریت، کلاس‌های تربیت دینی را قیچی کرد. روحیه دکتر این‌طور بود که متوقف نمی‌شدند، به همین جهت در کانون پرورش فکری در حوزه ورزش و آموزش متمرکز شدند که خیلی از مقالات ایشان هم که اکنون در حال دسته‌بندی و ویرایش است در همین راستاست.
* چه طور شد که کارتان به بهزیستی افتاد؟
در این بین بنده و همسرم یک مجموعه سی‌جلدی قرآن کریم ویژه نوجوانان و تاریخ دفاع مقدس و تاریخ انقلاب را کار کردیم که همین موضوع موجب شد سال 89 روحانی جوانی از بهزیستی با اطلاع از فعالیت‌های بنده در حوزه تربیت دینی به ما مراجعه کند. اصل مشکل‌شان کتابی بود که خانمی با موضوع «تربیت دینی» نگارش کرده بودند که دچار مشکلات اساسی بود و نظر بنده را به عنوان کارشناس خواستار شدند.
البته همان زمان وقتی موضوع مشورت با مجموعه ما مطرح شد، موضع گیری شدیدی صورت گرفت. به‌طور مثال وقتی در جلسه کارشناسی شرکت کردیم 20 نفر در حمایت از کار ضعیف و پر اشکال مطرح شده از مرتبطین بهزیستی پرخاشگرانه ورود می‌کردند. نگاه کتاب مذکور کاملا سکولاریستی بود و به‌طور مثال در آن ذکر شده بود که واقعه عاشورا باعث ناراحتی کودکان می‌شود و بحث‌های دینی باعث رواج خشونت می‌شود و صحبت‌هایی از این دست!
ما در جلسه از تجربیات ملموس همگانی گفتیم و اشاره کردیم که اتفاقاً بیشترین لذت را در تکیه‌ها و هیئات بچه‌ها می‌برند! از لباس مخصوص مشکی و بازی و دورهمی گرفته تا زنجیر زنی و شربت و غذا! کودک در این میان یک زندگی اجتماعی کامل را تجربه می‌کند و هیچ خبری از خشونت و خونریزی در حوزه کودکانه نیست. سوال کردیم که چطور در ذهن شما چنین تصویری از هیئت وجود دارد؟!
 خلاصه متهم به بیگانگی با مسائل روانشناسی شدیم و با این حال نقدمان را ثبت کردیم و بیرون زدیم. مدیرکل فرهنگی بهزیستی از نقد اصولی مواضع گروه سکولار رقیب تقدیر کردند و به پیشنهاد خودمان با اطلاع از اشراف به تجربیات موفق و دست نوشته‌ها و کتب دکتر مظلومی، طرح تهیه مجموعه اصول تربیت دینی را به ما واگذار کردند. کار آغاز شد و در همین حین موضع‌گیری سنگین و پرحجمی علیه کتاب‌ها در بهزیستی شکل گرفت که هنوز هم ادامه دارد. البته حاج آقای پهلوان - همان روحانی مورد اشاره- که ایشان هم به واسطه همین عملکردشان اکنون از مسیر حذف شده‌اند، مقاومت کردند.  پس از تدوین کتاب‌ها، شبهه کردند که از کجا معلوم این آموزه‌ها درست باشد و بتواند مبنای خوبی برای آموزش دینی قرار گیرد در حالی که پیش از آن برای پذیرش کتاب مشکل‌دار مذکور به عنوان آموزش دینی سکولاریستی اعلام آمادگی کامل کرده بودند! به این ترتیب انتشار مجموعه کتاب‌های آموزش دینی در بهزیستی متوقف شد.
آقای پهلوان با شورای عالی قرآن هماهنگی کردند و کتاب‌ها را در اختیار کارشناسان شورا قرار دادند. دوستان در فاصله 15 الی 20 روز مطالعات را به پایان رساندند و کل کار و روند را تایید کرده و چند نکته هم پیشنهاد دادند. از روش اندازه‌گیری پایبندی کودک به اخلاق و رفتار اسلامی گرفته تا 40 حدیث کودک، در ذیل 12 جلدی آموزش تربیت دینی با جدول و نکات آموزشی ویژه به صورت جداگانه برای مربی و کودک ذکر شده است. به این ترتیب مربی می‌تواند موارد ساده آموزش اخلاق دینی مثل «سلام کردن» را در طول چند ماه براساس نکات و جداول ریز عملی به کودکی که مقید به سلام کردن نبوده بیاموزد و میزان پیشرفت کودک را ثبت کند.
*کتاب‌ها بسیار ساده و همه فهم و با ظاهر زیبا و جذاب برای کودکان تنظیم شده است. آیا از ابتدا به این موضوع توجه ویژه داشتید؟
بله، بنایمان بر این بود که «همه فهم» و «ساده» و «عملیاتی» تهیه و تنظیم شوند. وزیر وقت، دکتر شیخ الاسلام با اطلاع از ماجرا خیلی با دقت 12 جلد آموزش تربیت دینی را مطالعه کرد و با خوشحالی بسیار از کار اظهار رضایت کرد. نامه شورای عالی قرآن و حاج آقا قرائتی که رسید، دیگر رضایت ایشان تکمیل شد. در واقع نقش اصلی اجرایی در این ماجرا را دکتر شیخ‌الاسلام برعهده داشت. یعنی حتی رئیس سابق سازمان بهزیستی که جبراً ناچار شد «مقدمه» مجموعه  کتاب‌ها را تنظیم کند و بخشی از بدنه بهزیستی؛ هیچ کس با ما همراهی نکرد!
* معتقدید هاشمی، رئیس وقت بهزیستی جبراً مقدمه کتاب‌ها را نوشته است؟
بله! خودتان هم اگر مطالعه کنید درمی یابید که اجباراً تن به این موضوع داده و در متن هم تاکید کرده که کارشناسان من در بهزیستی این کار را انجام داده‌اند! البته لطف و پیگیری آقای پهلوان هم موثر بود و اصل کار هم که برعهده خود خدا بود! ماجرا وارد سیکل وزارت‌خانه شد و دکتر شیخ‌الاسلام دستور داد و دکتر هاشمی و اداره کل‌ها مجبور به پیشبرد کار شدند.
البته کارشکنی‌ها همچنان در جلسات قیمت‌گذاری و جزئیات اجرایی ادامه داشت. به‌طور مثال گفتند در دور اول سه هزار نسخه چاپ کنیم و به عنوان پایلوت در برخی از مناطق کشور پخش کنیم. اگر جواب مثبت نگرفتیم اجازه نمی‌دهیم کار ادامه پیدا کند.
در نتیجه فشار وزارت خانه برای پیگیری کار، یک بخشنامه در بهزیستی صادر شد مبنی بر اینکه به هر «مهدکودک» یک دوره از کتاب‌ها بدهیم و آموزش هم با خودتان است! جالب اینجاست که در دور دوم که تقاضا برای چاپ کتاب‌ها آمد، مصادف با زمانی بود که قیمت کاغذ بیش از دو برابر شده بود و هزینه‌های چاپ هم به همین نسبت افزایش پیدا کرده بود. با این وجود بهزیستی 15 درصد قیمت کتاب‌ها را پایین آورد تا ما از ترس ورشکستگی میدان را خالی کنیم.
* آموزش در سطح کشوری را هم برعهده خودتان گذاشتند؟!
بله! خود بنده به تنهایی 21 استان برای آموزش رفتم! کاملاً تنها و به صورت انفرادی بدون هیچ حمایتی با مجموعه‌ای از شرایط توهین‌آمیز و موانعی که بود با توکل بر خدا کار را پیش بردم. هر بار هم که به مشکلی بر می‌خوردیم و از رئیس سابق بهزیستی  وقت- دکتر هاشمی-می‌خواستیم قبول نمی‌کرد! کلاً دو بار ما را پذیرفتند! یک بار عمومی بود و اجازه صحبت پیدا نکردیم، بار دوم هم وقتی مشکل استان تهران و پیچیدگی سیستم را برای ایشان بیان کردیم بسیار بی‌ادبانه و گستاخانه برخورد کردند!
آموزش در استان‌ها را تک نفره آغاز کردم. بعضی استان‌ها برخورد خیلی خوبی داشتند و برخی هم مقاومت می‌کردند. به‌طور مثال بدترین دوره را در مشهد برگزار کردیم که یک جماعتی کاملاً مقابل ما ایستادند و قصد کردند که جلسه آموزش مفاهیم دینی را برهم بزنند!
* در این جلسات به مربیان مهدهای کودک آموزش می‌دادید؟
بله، به مربیان و مدیران.
* علت درگیری چه بود؟
علاقه‌ای به آموزش مفاهیم دینی نداشتند! در حقیقت این موضوع را یک حرکت تحمیلی تعریف می‌کردند که در ضوابط‌شان نیست. ادعایشان هم این بود که خیلی کار دینی می‌کنند و لزومی به کتاب نیست. البته این ظاهر ماجرا بود چرا که همه می‌دانیم در مهدهای کودک چه خبر است. به جز یک مدیری که شخصا علاقه‌مند باشد به جاری شدن مفاهیم خاص دینی در محیط مهدکودک ما هیچ مکانیزم خاصی برای آموزش و تربیت دینی نداریم. به‌طور مثال این «رقص و آواز»‌هایی که در مهدهای کودک رایج شده تحت عنوان «شادی» از آن یاد می‌شود! در یکی از جلسات به یکی از همین مدعیان گفتم «شادی را برای بنده تعریف کنید!»، «آیا شادی در دوره خردسالی رقص است؟!» یا شادی این است که بچه هنگامی که مشغول «خاله بازی» می‌شود، مربی و معلمش به اندازه هویتی که او برای بازی فراهم کرده وارد بازی شود و او را به رسمیت بشناسد. کودک این گونه احساس شادی و هویت می‌کند. شادی که در ذهن ماست با شادی دوره خردسالی کاملا متفاوت است. ما هر چه باورپذیری و اعتماد به نفس کودک را افزایش دهیم، کودک احساس شادی بیشتری می‌کند. حرکات تند و شلوغ و تحریک‌کننده، گرفتاری آدم بزرگ‌هاست! همین گرفتاری «رقص و موسیقی» را به کودکان تعمیم می‌دهند آن هم به اسم «شادی»!
* برنامه رقص و موسیقی رایج در مهدهای کودک از بالا مدیریت می‌شود؟
کسی دستور نمی‌دهد، بلکه در بدنه این ظرفیت وجود دارد. گاهی اندیشه روی ساختار تاثیر می‌گذارد و گاهی هم ساختار اندیشه را هدایت می‌کند. وقتی سازمان بهزیستی پس از انقلاب شکل گرفت- خدا شهید فیاض بخش را رحمت کند- ایشان یک انسان وارسته و دلداده‌ای بود که وارد این بنیاد خیریه شد تا به محرومین خدمت‌رسانی کند. همه از این مرد خاطرات خوش دارند و هیچ کس اعتقاد ندارد او مجموعه را به سمت خود هدایت کرد بلکه کاملا ایثارگرانه عمل کرد. این رفتار یک انسان در تشکیلات است. اما تشکیلات دنبال چه بود؟ تشکیلات اولیه بهزیستی «بنیاد خیریه فرح پهلوی» بود! ما در روند تاریخی انقلاب مراکز گوناگونی داشتیم که به علت اولویت‌های انقلابی، روی ساختارشان کار می‌کردیم و با اصلاح سیستم، از نو ورود می‌کردیم و ساختار را با اهداف انقلاب منطبق می‌کردیم. آخرین بخش‌هایی که هنوز بر زمین مانده‌اند حوزه فرهنگ و جامعه شناسی و مدیریت انسانی است. به‌طور مثال آیا ما برای اصلاح ساختار «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» کاری کرده‌ایم؟ آیا می‌توانیم کانون را تشکیلاتی تعریف کنیم که کاملاً در مختصات برآورده ساختن اهداف نظام در حال فعالیت است؟ مدیر دینی و مسلمان زیاد در کانون داشتیم اما ساختار و بدنه تغییر ماهیتی نداشته‌اند؛ بهزیستی هم چنین سازمانی است. بهزیستی هم بافت و بدنه تشکیلاتی دارد که هر چه مدیر متعهد دینی هم که آنجا بگذاریم حریف ساختار نمی‌شود. کارشناسی‌ها دوباره به همان جهت قبل از انقلاب شیفت پیدا می‌کند. به این دلیل است که می‌بینیم در بخش مهدکودک این موضوع «تربیت دینی و انقلابی» کاملا از دست رفته است اما در مدارس علی رغم همه انتقاداتی که به آموزش و پرورش وارد می‌کنیم، چنین وضعیتی وجود ندارد. چون آموزش و پرورش از ابتدا جزء اهداف نظام بود و نیروهای مهم انقلابی به این نهاد وارد شدند و کار و فعالیت جدی را آغاز کردند. قوی‌ترین نیروهای انقلاب به آموزش و پرورش رفتند و از ساختار جدید انقلابی نگهداری کردند و امروز می‌بینیم که «سند تحول» را به عنوان چشم اندازی مترقی پیش رو دارند. آموزش و پرورش تشکیلات انقلابی مثل «امور تربیتی» و «گزینش» دارد. امروز شما اگر مدیران مهدهای کودک را به همان گزینش بدهید فکر می‌کنید نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه قابل پیش بینی است! جالب اینجاست که سیستم‌های نظارت مهدهای کودک از داخل خودشان است. قدیمی‌ها می‌گفتند «چاقو که دسته خودش را نمی‌برد!» ارتقاء در چنین سیستمی چندان متصور نیست. طبیعی است که در هاضمه چنین بدنه‌ای سیستمی که از بیرون با نام «تربیت دینی» بیش از یک میلیون کودک ورود کرده، جایی ندارد و بین چرخ دنده‌های آن سیستم له خواهد شد.
*آیا رویه فعلی بهزیستی با اهداف اولیه آن سازگار است؟
هدف سازمان بهزیستی با توجه به ساختار دوره پهلوی کمک رسانی به محرومان بود. امروز باید سوال کرد که چه کسی تصمیم گرفت مهدهای کودک که قطعه‌ای از آموزش و پرورش است به سازمانی که اساس ماموریتش کمک به بهبود بحران‌ها و آسیب‌های اجتماعی است، واگذار شود!؟ اگر این موضوع معقول است دبستان‌ها را هم می‌توانیم به بهزیستی واگذار کنیم! یا حتی به وزارت صنایع!
به همین دلیل است که وقتی وارد ساختار بهزیستی می‌شود هیچ «هرم تشکیلاتی» برای برپایی و نظارت بر اجرای یک نظام آموزشی نمی‌بینید. اما مهم‌ترین دوره آموزش زندگی انسان که دوره پیش دبستانی و خردسالی است که پیامبر اسلام این دوره را حیاتی‌ترین دوره شکل‌گیری شخصیت انسان می‌داند، به سازمانی می‌سپاریم که نگاهش «آسیبی» است! چه طور چنین سیستمی می‌تواند شرایط فرهنگی و ارتقاء مناسب را فراهم کند؟!
بر اساس چارت تشکیلاتی، نظام مهدهای کودک در حیطه وظایف آموزش و پرورش است. حال اگر وزارت خانه احساس ناتوانی می‌کند باید آن مشکلات را برطرف کرد. نه اینکه ناتوانی را بهانه کنیم برای واگذاری وظایف و مسئولیت‌های ذاتی آموزش و پرورش به جایی دیگر! البته الان هم این بحث به صورت جدی در نظام مطرح است.
شاید بتوان گفت بیشترین بودجه نسبی سازمانی اختصاص به بهزیستی دارد! چون نگاه و ماموریت «محرومیت زدایی» وجود دارد. حال دقت کنید به نسبت بهزیستی با کمیته امداد امام خمینی که در آغاز انقلاب با همین هدف شکل گرفت! هم عرض هستند؟ مکملند؟ همراهند؟ همدل هستند؟! کمیته امداد با نگرش انقلاب زاده شده است اما بهزیستی فاقد هویت انقلابی است. نگاه آسیب شناسانه بهزیستی منجر به اداره چند مرکز شبانه روزی نگهداری از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بد سرپرست به شکل آرمانی شده است؟ یک شبانه روزی نمونه و الگو را مدیران مثال بزنند که با این همه بودجه دریافتی خوب عمل کرده است که بقیه مراکز باید از آن تبعیت کنند! یک مورد کفایت می‌کند! بچه‌ها ناآرام هستند؛ مربیان در برخی موارد خشونت عملی دارند. خوب تامین نمی‌شوند و استاندارد علمی ندارند. مربی شبانه‌روزی باید «استاندارد شخصیتی» داشته باشد. حتماً شبانه روزی نیازمند حضور با دوام متخصصین در حوزه‌های گوناگون است. نمی‌شود که اداره چنین مراکزی را دست قشری سپرد که بعضاً خودشان گرفتار مشکلاتی هستند.
* همین موضوع را در کیهان با مدیران بهزیستی با انتقاد از آموزش «روش‌های تربیتی فرویدی» در دانشکده بهزیستی، در میان گذاشتیم. آشکارا اعلام کردند که غیراز این روش‌های تربیتی، روش دیگری در حوزه علوم انسانی وجود ندارد! اهمیت کار جنابعالی و استاد دکتر مظلومی در نقض این گفته است.
البته که روش تربیتی دیگری وجود دارد! گروهی نمی‌خواهند که غیراز روش‌هایی که ذکر کردید مسیری ایجاد شود!
* شما مراجعه‌ای به شورای عالی انقلاب فرهنگی برای ابلاغ روش آموزش مفاهیم دینی نداشتید؟
خیر، البته دوستانی پیگیر این موضوع هستند.
*بهزیستی پس از افشای پشت پرده روش آموزشی بهزیستی بنا بر اطلاعات ما از شورای عالی انقلاب فرهنگی کمک خواسته است که با توجه به سابقه انتشار مجموعه 12 جلدی مفاهیم دینی با مقدمه خود دکتر هاشمی این رفتار عجیب می‌نماید!
بله، ممکن است فراموش کرده باشند! در دوره‌های آموزشی استانی یک خانم مربی مهدکودکی بلند شد و به «ژان پیاژه» استناد کرد. گفتم شما بفرمایید این منبع معتبر تربیت کودک شما اهل کجا بوده است؟ نمی‌دانست! گفتم در کدام دوره تاریخی می‌زیست؟ نمی‌دانست!
* ماریا مونته سوری هم یک معلم روستایی ایتالیایی بود!
گفتم نسبت مونته سوری را با موسیلیتی برای بنده تعریف کنید! نسبت تاریخی دارند و غرب چه بهره‌برداری مثبتی از این ماجرا داشته است. باز هم نمی‌دانست! اگر سازمان بهزیستی نسبتی با انقلاب داشت چطور اجازه می‌داد که سردر مهدکودک‌ها بنویسند «آموزش به روش مونته سوری» و کل سازمان ساکت بنشیند!! اگر ساکت هستند بی‌تعارف بگوییم پس لابد نسبتی با انقلاب ندارند! خود ماریا مونته سوری علاقه‌مند به این کاری که الان در هند و پاکستان به نام او توسط انگلیسی‌ها انجام می‌شود نبود. اینها به دنبال اجرای اهداف نظام سلطه هستند.
* خانم مونته سوری تا 50 سالگی با اینها درگیر بود و پس از فرار به هند و اضافه کردن آموزه‌های تئوسوفیستی به روش آموزشی‌اش، مورد استقبال قرار گرفت.
بله، من معتقدم حتی از اسم او هم وام گرفته شده است. الان مهدهای قرآنی با موافقت بهزیستی راه اندازی شده است. اما ببینید چقدر به این مهدها علاقه دارند ؟ چقدر تشکیلات بهزیستی از این مهدها حمایت می‌کند و چقدر به آن تعلق خاطر دارد. با اطلاع می‌گویم که کمترین علاقه‌ای به مهدهای قرآنی ندارند! با  دوستان دفتر تبلیغات اسلامی و حوزه به عنوان نماینده سازمان تفاهم‌نامه‌ای امضا شد و تمام! مهم نیست که چند روحانی در چند جلسه به دفترتان دعوت می‌کنید بلکه مهم این است که سردر مهدهای کودک زیر نظر بهزیستی نام کدام روش تربیتی نوشته شده است! خروجی سیستم مهم است.
نسبت جذب فارغ التحصیلان دانشکده بهزیستی در سازمان قابل بررسی است. آیا این افراد را برای جذب در بهزیستی تربیت می‌کنند یا هدف این است که بگوییم سازمان، دانشکده‌ای هم دارد. آیا ارتقاء یا تلاشی برای کلاسه کردن روش آموزش و تربیت اسلامی در این دانشکده دیده می‌شود؟!
چرا سازمان بهزیستی بعد از 35 سال هنوز نسبت به کودکان کار در سطح شهر بی‌توجه است. مرتب که نمی‌شود بودجه گرفت و در عین حال گفت در توان من نیست!
* در همین رابطه ده‌ها سازمان مردم نهاد شبکه‌سازی کرده‌اند و ردپای بهائیان نیز به نام «فعالان حقوق کودک» به صورت مشهود دیده می‌شود.
خوب وقتی ساختار به وظایف خود عمل نکند دیگرانی که مترصد فرصت هستند ورود پیدا می‌کنند. نیاز به مساعدت نیروی انتظامی است یا مصوبه مجلس؟  بودجه نیاز است؟ مشکل کجاست؟ همه که اعلام آمادگی می‌کنند! حتی اگر اراده کنند مردم هم به میدان می‌آیند. یک سریال تلویزیون در ارتباط با همین موضوع ساخته شد، رفتار مردم دگرگون شد.
اعتقاد بنده این است که دوره کتاب‌های آموزش «مفاهیم دینی» بهانه است. سوال اصلی این است که وقتی نظام اراده کرد و با تایید ستاد اقامه نماز و شورای عالی قرآن و دستور مؤکد وزیر بنا بر اجرای روش تربیتی دینی شد، چه‌طور یک ساختار این گونه مقابل آموزش مفاهیم دینی به شکل تشکیلاتی ایستاد؟! مگر این‌ها زیر همین پرچم زندگی نمی‌کنند؟!  
پاسخ این سوالات مشخص است. این ساختار نیازمند تغییرات بنیادین است. قطعه‌ای از ساختار بهزیستی شامل مهدهای کودک متعلق به آموزش و پرورش است و هیچ نسبتی با اهداف و تشکیلات بهزیستی ندارد. بخشی دیگر از وظایف این سازمان نیازمند قرار گرفتن ذیل تشکیلات انقلابی کمیته امداد امام خمینی است تا محرومیت‌زدایی و مظلومیت زدایی صورت گیرد. بخشی از وظایف بهزیستی نیز در حوزه «درمان» است که زیرمجموعه تعهدات وزارت بهداشت و درمان است.
* اتفاقا در تیرماه سال ۱۳۸۳ بهزیستی از وزارت بهداشت جدا و به وزارت رفاه ملحق شد.
بله، الان شما سیری در مجوزهایی که بهزیستی برای تاسیس خانه سالمندان و واگذاری شبانه‌روزی‌ها به موسسات خیریه می‌دهد، داشته باشید. خیلی از شبانه‌روزی‌های بهزیستی تاکنون به موسسات خیریه خصوصی واگذار شده است. شاخص واگذاری چیست؟ بنده یکی از پژوهشگرهای شبانه‌روزی در آغاز انقلاب بودم؛ بحران‌های قابل تأملی در شبانه‌روزی وجود دارد که گفتنی نیست. براساس ارائه کدام استاندارد علمی و آموزشی و تربیتی از جانب موسسه خیریه، مدیریت امور کودکان و نوجوانان ساکن در شبانه روزی را واگذار می‌کنید؟ آیا به جز «روابط» ضابطه‌ای در این حوزه وجود دارد؟ شناخت سطحی از «خوب بودن افراد» که برای  کشف صلاحیت کافی نیست. متأسفانه هیچ مکانیزم علمی و دقیق و هوشمندانه برای تایید صلاحیت موسسات خیریه خواستار اداره شبانه روزی‌ها، به جز یک دستورالعمل چندجمله‌ای روی کاغذ، وجود ندارد.
* نتیجه اینکه انجمن نیکوکاری رهاورد مهر و دانش توسط بهائیان بیش از 7 سال، آموزش و تربیت و پرورش کودکان بی‌سرپرست زلزله‌زده  بم را عهده‌دار می‌شود و دست آخر هم وزارت اطلاعات وارد ماجرا می‌شود و یا اینکه مدیریت و سرپرستی کودکان کار را بهائیان کرج و تهران در دست می‌گیرند.
هجمه به کشور ما از مدل نظامی خارج شده و در حوزه «تربیت نسل» در دوره‌های پایین به شکل ساختارمند تبلور یافته است. هدف این است که نسل‌های بعد را مال خود کنند. شاخص‌های موفقیت دوره‌ای شان را هم به وضوح در جامعه مشاهده می‌کنیم چون کار می‌کنند! اگر آموزش در مهدهای کودک ما را عهده‌دار شوند حکایت همان می‌شود که «خشت اول گر نهاد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج»! واگذاری وظایف حاکمیتی مثل آموزش و تربیت نسل آینده به غیردر هر نظامی مشکل ساز است. لذا اصلا به نظر بنده نیازی به ساختار بهزیستی با وظایفی همچون «صدور موافقت اصولی تاسیس مراکز خیریه و حمایتی خصوصی» با هدف واگذاری اهداف حاکمیتی به دیگران بدون بازوان نظارتی و ضوابط خاص سختگیرانه، وجود ندارد.
از «کوزه همان برون تراود که در اوست»، یک مرور کوتاه بر آموزه‌های برخی کارشناسان سازمان بهزیستی برای تایید یا رد موضوعات مطرح شده، کفایت می‌کند. به هر حال هر کارشناسی بر مبنای زیربنای علمی، عمل می‌کند و نظر می‌دهد و کشف مبانی علوم انسانی دانشکده بهزیستی کار چندان دشواری نیست!
* دوره‌های آموزشی که برگزار می‌شود آشکارا موید آموزه‌های ژان پیاژه و زیگموند فروید و ژان‌ژاک روسو است. کما اینکه خود مونته سوری نیز مورد وثوق و حمایت فروید و پیاژه بود. منظورتان همین موارد است؟
بله، هیچ نیازی به کشف «تئوری توطئه» نیست. این مسائل آشکار است. با ادامه این روند نباید انتظار داشته باشیم خروجی بهزیستی علی رغم هزینه کرد حداکثری نظام، بهتر از وضعیت فعلی باشد.

/ 0 نظر / 23 بازدید