کلمه سبز

چهار پرده از سناریوی هجمه فتنه گران به بنیانگذار جمهوری اسلامی
نویسنده : - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳

هرچه می گذرد ماهیت جریان فتنه که در ائتلاف پنهان و پیدای مدعیان خط امام و ضدانقلابیون خارج از کشور شکل گرفته است، بیشتر آشکار می شود و پرده از چهره مدعیانی که با سرقت نام حضرت روح الله(ره) در انتخابات ٢٢خرداد قصد ربودن رأی ملت را داشتند، آشکار می گردد.
دراین میان سناریویی در آستانه ارتحال حضرت امام خمینی(ره) و سالگرد حماسه ۴٠ میلیونی ملت ایران در ٢٢خرداد، کلید خورد که قصد داشت این بار «عبور از حضرت امام(ره)» را دنبال نماید. دراین میان ۴ نوشته توسط سه تن از اعضای ستاد فتنه گران در فاصله زمانی نزدیک به هم منتشر گردید که به نوعی وجوه مشترک فراوانی داشت و این فرض را تقویت می کرد که از نوعی هماهنگی برخوردار است. وجه مشترک هرچهار نوشته حمله به بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) بود.
نوشته اول به سران فتنه توصیه می کند که از نام امام بگذرند، چرا که تاکید بر «خط امام» سودی برای فتنه گران نداشته و تکرار آن موجب ریزش هواداران خواهدشد.
مقاله دوم رکن اساسی اندیشه سیاسی حضرت امام را که «نظریه ولایت مطلقه فقیه» باشد، نشانه رفته است.
مقاله سوم تلاشی است برای سیاه نمایی از دهه اول انقلاب، و زیرسؤال بردن تصمیمات و اقداماتی که نظام اسلامی و در رأس آن حضرت امام خمینی(ره) داشته است.
و نوشتار چهارم، بیشرمانه حضرت امام(ره) را به عنوان یک متهم و مجرم معرفی می کند که باید از آن برائت جست!
پرده اول: برائت از نام خمینی!
درست در شب سالگرد ارتحال حضرت روح الله(ره)، اکبرگنجی، نویسنده معلوم الحال فراری فتنه سبز به میدان آمده و با نوشتاری خطاب به موسوی، کروبی و خاتمی، از آنها می خواهد که از نام امام خمینی(ره) فاصله بگیرند و از خط امام اعلام برائت نمایند!
گنجی دراین مقاله که عنوان «جنبش سبز و آیت الله خمینی» بر آن نهاده است، خطاب به سران داخلی فتنه که به دروغ خود را مدعی خط امام معرفی می کند، چنین توصیه می کند: «دفاع از آیت الله خمینی و خود را پیرو او معرفی کردن از نظر تاکتیکی و استراتژیک نادرست است.»
وی با صراحت اعلام می دارد: «موسوی و کروبی و خاتمی و دیگر رهبران میانی جنبش؛ نمی توانند بخشی از اقشار جامعه را که مرید رهبر و پیرو اسلام فقاهتی بنیادگرایانه اند، جذب کنند. جنبش سبز فقط می تواند اقشار چند میلیونی مخالف و میلیونها شهروند بی طرف را جذب و سازماندهی کند.»
گنجی در ادامه استدلال می کند که رفتار موسوی، کروبی، خاتمی و دیگر سران فتنه با ادعای پیروی از خط امام در تعارض آشکار بوده و تداوم تکرار این ادعا به سود فتنه سبز نخواهدبود، لذا به عنوان یک ناظر بیرونی و دلسوز فتنه سبز!
این راهکار را پیشنهاد می کند که: «میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمدخاتمی و...؛ به جای تکرار مداوم پیروی از «راه امام»، یا بیان این سخن که «امام خمینی بزرگترین الگوی اصلاح طلبی است»؛ در این خصوص سکوت پیشه کنند و سخنی نگویند که نه تنها هیچ کس را جذب نمی کند،. بلکه بخشهای مهمی از فاعلان جنبش دموکراسی خواهی را دفع می کند»!؟
پرده دوم: هجمه به نظریه ولایت مطلقه فقیه
بازیگر اصلی پرده دوم این سناریو «محسن کدیور» نام دارد. کدیور که خود را شاگرد برجسته منتظری معرفی می کند، یکی دیگر از ضدانقلابیون فراری که اتفاقا از همراهان نزدیک موسوی و کروبی در فتنه سبز بوده است. در این پرده، وی باارسال نامه ای خطاب به حجت الاسلام سیدحسن خمینی (26/3/89) از ایشان می خواهد تا به عنوان «یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیت الله خمینی» از رکن اساسی اندیشه سیاسی حضرت امام که «نظریه ولایت مطلقه فقیه» باشد اعلام برائت کند.
وی که خود را «یک دوست مشفق» برای سیدحسن معرفی می کند، با صراحت اعلام می دارد که حضرت امام (ره) در کارنامه خود از «چند خطای نه چندان کوچک» برخوردار است که در صدر آن ارائه مکتب سیاسی ایشان مبتنی بر نظریه «ولایت انتصابی مطلقه فقیه» قرار دارد!
کدیور، نواده امام را چنین مورد سوال قرار می دهد که: «بالاخره پرسش نهائی این است با توجه به تجربه عملی دو دهه اخیر ایران، آیا تصور ولایت مطلقه فقیه باعث تصدیق به بطلانش نمی شود؟»
وی با متهم کردن نظام اسلامی و در راس آن رهبری نظام اسلامی، خطاب به فرزند یادگار امام می نویسد: «از آنجا که ولایت فقیه و مصداق فعلی آن (بنا به شهادت مرحوم پدر شما و سه نفر دیگر از سران نظام در آن زمان) مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است، آیا علاوه بر براهین نظری، ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست؟ پرسش جدی این است: خط امام این «خطای فاحش» را چگونه می خواهد اصلاح کند؟»
کدیور درکنایه ای تمسخرآمیز خطاب به سیدحسن اظهار می دارد: «امیدوارم شما نیز در تحقیقاتتان به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است»!؟
و در نهایت از فرزند امام دعوت می کند تا به فتنه سبز بپیوندد: «جنبش سبز در مبارزه مسالمت آمیز خود با استبداد دینی و ولایت جائر راهی دراز در پیش دارد و یاری نظری و عملی شما را سخت مغتنم می شمارد. امیدوارم خمینی جوان در آینده ای نه چندان دور از استوانه های حوزه علمیه قم باشد.»
پرده سوم: توبه از عملکرد دهه اول انقلاب
سید مصطفی تاج زاده عنصر افراطی سازمان مجاهدین که همزمان به عضویت جبهه مشارکت نیز در آمده و نقش هماهنگ سازی در این دو حزب غیرقانونی را در سالهای اخیر برعهده داشته است، در پرده سوم نقش آفرینی کرده است و به تازگی (23/3/89) با درج مقاله ای با عنوان «پدر، مادر، ما باز هم متهمیم»! نسبت به سوابق و مواضع خود در دهه اول انقلاب اسلامی اعلام برائت کرده است!
وی در بند سوم این نوشتار با عنوان «اعتراف من» در بررسی وضعیت دهه اول انقلاب اسلامی اعلام می دارد که: «همه ما در آن دوره خطاهای جدی داشتیم» و سپس به شمارش آن خطاها مشغول می شود. وی در این نوشته به نفی اقدامات نظام اسلامی می پردازد و با سیاه نمایی از عملکرد انقلاب اسلامی از آن دوران به عنوان لکه های تاریک تاریخ یاد می کند و اعلام می دارد باید «تکلیفمان را با لکه های تاریک تاریخ خودمان مشخص کنیم»!؟
این عضو تواب سازمان مجاهدین به عنوان نمونه به مواردی اشاره می کند که دقت در آن به خوبی نشان می دهد این هجمه تند و تیز به گذشته، رفتار سیاسی بنیانگذار بزرگ جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است. تاج زاده می نویسد: «در عین حال اعتراف می کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آیت الله شریعتمداری و برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می کردیم، کار به جایی نمی رسید که امروز حرمت مراجع و... مورد تعرض قرار گیرد».
وی در ادامه به نقد عملکرد دادگاه های انقلاب اسلامی در مبارزه با ضدانقلاب و گروهک منافقین می پردازد و اعلام می دارد: «خطای ما این بود که در مقابل برخی رفتارهای دادگاه های انقلاب موضع نگرفتیم... «واضح تر بگویم، سکوت تأییدآمیز درباره نحوه محاکمات دادگاه انقلاب خطای ما بود.»
حمایت از گروهک های مطرود امام و جریانی که تلاش داشت تا با استحاله انقلاب اسلامی، زمینه سازی حاکمیت نظامی لیبرالیستی را فراهم آورد و آن را به کشوری در منظومه نظام سرمایه داری غربی مبدل سازد، بخش دیگری از این اعترافات است. تاجزاده که به خوبی با نظرات حضرت امام نسبت به لیبرالها و گروهک نهضت آزادی آگاه است، و خیانت های آنها در طول جنگ تحمیلی را بهتر از خوانندگان این نوشتار می داند، با چشم پوشی از این سابقه سیاه می نویسد: «باید از برخوردهای ناصوابی که با مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت، عذر خواست و نیز باید از همه سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند و حقوقشان به بهانه های مختلف نقض شد، پوزش طلبید.»
اوج اعتراضات تاجزاده که آن را می توان سرمنشأ دیگر انحرافات دانست، نفی حکومت اسلامی در عصر غیبت و زیر سؤال بردن نظریه تشکیل نظام اسلامی مبتنی بر نظریه ولایت فقیه و ترویج تفکرات سکولاریستی است. وی با صراحت اعلام می دارد که: «بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات سیاسی در عصر «عصمت» به عصر «غیبت» بود.» و در شرح آن می نویسد: «در حقیقت سال ها طول کشید تا کاملا درک کنیم حکومت در عصر غیبت، با وجود و حضور انسان های متوسط که نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان آگاهند و نه از حب و بغض ها و منافع شخصی بری هستند، نمی تواند سعادت اخروی شهروندان را تامین کند. گذاشتن چنین باری بر دوش حکومت عملا به معنای آن است که دولت در تمام عرصه های زندگی شهروندان دخالت کند و به این ترتیب ضمن نقض حقوق و آزادی های آنان، در تامین رفاه مردم و نیز توسعه علمی و فنی اقتصادی میهن با مشکلات عدیده مواجه شود.»
وی سپس به سیر استحاله خود و همفکرانش اشاره می کند و از آن چنین یاد می کند: «البته ما کوشیده ایم از این خطاها درس بگیریم و به ویژه پس از جنگ، رفتار و گفتار خود را اصلاح کنیم.»
پرده آخر: امام در جایگاه متهم و مجرم!؟
«آیت الله خامنه ای بیش از هر کس دیگر به خط امام ملتزم است.» در نگاه اول شاید گمان کنید که این عبارت توسط یکی از یاران و دلسوزان نظام و ارادتمندان به رهبر معظم انقلاب اسلامی بیان شده است، اما با کمال تعجب باید گفت که این تعبیر بخشی از پرده چهارم ضربه نهایی این سناریو است که باز هم توسط اکبر گنجی نوشته شده است.
گنجی مرتد! در این نوشتار که با عنوان «آیت الله خمینی؛ بی گناه یا...» (27/3/89) منتشر شده است، به بهانه بررسی مقاله «مصطفی تاجزاده» تلاش دارد تا ضمن زیر سؤال بردن چهره بزرگ مرد تاریخ انقلاب اسلامی، ایشان را شخصیتی مستبد و ظالم معرفی کند که عامل بدبختی ملت ایران در سه دهه اخیر بوده است! تعبیر فوق نیز بدان معناست که رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز ادامه دهنده همان راه استبدادی است که حضرت امام(ره) بنیان نهاده بود و می توان از آن به عنوان «خط امام» یاد کرد!
این مزدور وابسته به دستگاههای جاسوسی آمریکا که متاسفانه با قاطعیت از موسوی و کروبی حمایت می کند، در این نوشته با صراحت و بی شرمی بیشتری آن «عزیز سفر کرده» را مورد بی احترامی قرار می دهد و می نویسد: «چه کسی نمی داند که آیت الله خمینی آمر جنایت علیه بشریت بود؟»
قلم بدست مزدور فتنه سبز، با ادبیاتی توهین آمیز حضرت امام(ره) را متهم به جنایت کرده می نویسد: «آیت الله خمینی که حفظ نظام را مهمتر از کلیه احکام شرعی به شمار می آورد و آن را تئوریزه کرد، برای حفظ نظام هر عملی را مجاز می دانست. مگر در تابستان ١٣۶٧ چند هزار زندانی سیاسی به حکم او قتل عام نشدند؟ سرسپردگی به آیت الله خامنه ای با سرسپردگی به آیت الله خمینی تفاوتی ندارد، هر دو مصداقی از نظام سلطانی را به نمایش گذارده و می گذارند.»
وی در عباراتی که قلم از تکرار آن شرم دارد، حضرت امام را متهم به دیکتاتوری کرده و می نویسد: «آیت الله خمینی هیچ مرجع تقلیدی را که موضعی انتقادی اتخاذ می نمود را تحمل نمی کرد.»! و در ادامه می افزاید: «... مسئله این بود، در این کشور هیچ کس نباید مطرح شود. هر کس مطرح می شد، کارش را می ساختند. در دهه اول انقلاب، باید، فقط آیت الله خمینی مطرح می گشت...»!؟
نقد و نظر:
این سخنان با صراحت، ماهیت جریان فتنه و پارادوکس عجیبی را که امروز با آن مواجه است به خوبی آشکار می سازد و حامی پیامهای قابل توجهی است.
١- این سخنان نشان می دهد که این جریان در تعارض کامل با خط امام و انقلاب اسلامی قرار گرفته و شعارها و خواسته های آن بی شک با آرمانهای امام و انقلاب در تعارض بوده و قابل جمع نمی باشد.
٢- در تعبیری فراتر از بند اول باید گفت که این جریان در برابر آن آرمانها شکل گرفته و ایستادگی در برابر ولی فقیه زمان که به تعبیر گنجی «بیش از هر کس دیگر به خط امام ملتزم است»، نشان از آن دارد که فتنه سبز اتفاقا برای مقابله و نابودی آرمانهای امام و انقلاب شکل گرفته است.
٣- این اعترافات به خوبی نشان می دهد، هواداران باقی مانده برای جریان فتنه نه تنها از امت حزب الله حامی انقلاب نبوده، بلکه ضدانقلابیون به حامیان اصلی آن مبدل شده اند. در واقع چیزی از 13 میلیون هوادار موسوی که روزگاری به عنوان «نخست وزیر امام» به وی رای دادند دیگر باقی نمانده و جمعی ضدانقلاب خارج نشین هنوز بر نام تکرار وی اصرار می ورزند!
۴- موسوی، کروبی و خاتمی در قبال چنین اظهاراتی نمی توانند سکوت اختیار کرده و به سادگی عبور نمایند. این سخنان توسط کسانی ایراد گردیده که از اعضای اصلی ستاد فتنه بوده و سالهای متمادی به عنوان لیدر این جریان در دوران دوم خرداد، مورد ستایش این افراد قرار گرفته اند. این اظهارات در واقع اعترافاتی محسوب می شود که گنجی، کدیور و تاجزاده از درون جبهه فتنه ارائه کرده اند و می تواند مرجع ارزیابی و قضاوت قرار گیرد.
حتی برائت ظاهری از این سخنان نیز مشکلی را حل نمی کند، چرا که این سخنان بر حقایقی منطبق است که از پارادوکس موجود در این جریان سرچشمه گرفته است و هر تحلیلگر آگاه به صحنه ای را به تصدیق وامی دارد. راه برائت جستن از آن، تکرار ادعای دروغین، «پیروی از خط امام» نیست. برائت از این اعترافات نیازمند تغییر رویه در گفتار و عمل است که معلوم نیست سران فتنه با عملکردی که در یکسال گذشته داشته و بر تداوم آن اصرار دارند، بتوانند موفق به انجام آن شوند.
سران فتنه در دو راهی انتخاب قرار گرفته اند، یا باید به پیشنهاد گنجی عمل نموده و از «تکرار مدام پیروی از راه امام» دست بردارند و یا با توبه از جرائم گذشته، خود را در برابر ملت، نظام اسلامی تسلیم نمایند. آنگاه این قانون نظام اسلامی است که تکلیف آنان را مشخص خواهد نمود.
۵- شنیدن چنین اظهاراتی در مورد بنیانگذار جمهوری اسلامی در حالی که به گفته سیدحسن «هنوز بیش از ٢٠ سال از ارتحال ایشان نگذشته است»؟! دل هر دردمند و عاشق حضرت روح الله را به درد آورده و جریحه دار می کند! امروز عاشقان امام(ره) منتظرند که بزرگانی چون آیات عظام وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی، محمد گیلانی، جوادی آملی، راستی کاشانی، هاشمی رفسنجانی و دیگر عزیزانی که از ماجرای اعتراضات مردمی به رفتار سیاسی سیدحسن رنجیده خاطر شده بوده و آنرا نوعی اهانت به ساحت مقدس حضرت امام قلمداد کردند، به صحنه آیند و در برابر این توهینهای آشکار به حضرت امام و آرمانهای انقلاب اسلامی سکوت اختیار نکنند.
و در آخر از حجت الاسلام سیدحسن خمینی به عنوان نواده عزیز حضرت روح الله می خواهیم که با موضع گیری صریح و قاطع در برابر این اتهامات، این امید را در عاشقان امام زنده بدارد که علی رغم جوسازیها و تحریفات اطرافیان، ایشان پیام ملت در ١۴ خرداد را به گوش جان شنیده اند.

مهدی سعیدی


comment نظرات ()