کلمه سبز

افشاماهیت پلید شیرین عبادی و جاسوس گداصفت غرب در دفاعیه شریعتمداری
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠

 ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام؛
ابتداء اجازه می خواهم به استحضار برسانم در پرونده پیش روی اگر چه خانم شیرین عبادی و اینجانب به ترتیبی نامرتب و متأسفانه معکوس در جایگاه شاکی و متهم قرار گرفته ایم و دادگاه برای رسیدگی به شکایت های چندجانبه ایشان از روزنامه کیهان در جریان است، ولی داستان به مراتب فراتر از آن است که در نگاه اول به نظر می آید. در جلسه پیشین دادگاه یکی از وکلای محترم خانم عبادی با استناد به این که موکل ایشان یک شخصیت بین المللی است، پرونده را در مقیاس «ملی» ارزیابی کردند که با نظر ایشان درباره «ملی» بودن پرونده موافقم و ماجرای مورد مناقشه را نمایه ای گویا از یک کارزار تمام عیار می دانم که بیرون از دادگاه میان دشمنان تابلودار جمهوری اسلامی ایران و مردم خون داده و خون دل خورده این مرز و بوم در جریان است و این که هر یک از دو سوی پرونده در کدام جبهه ایستاده اند، نکته ای است که انشاءالله در خلال دفاعیاتم به آن خواهم پرداخت. البته با این بخش از نظر وکیل مدافع محترم که خانم شیرین عبادی را یک شخصیت برجسته بین المللی می دانند، موافق نیستم و این ادعا را مصداق بزرگ نمایی و نمونه ای از ترفند معروف دمیدن در «بادکنک»ها می دانم. شگردی که در عمر سی و چند ساله انقلاب اسلامی بارها به کار گرفته شده و همیشه نیز نتیجه معکوس داشته است. این هم شاید یکی دیگر از اشتباهات فاحش دشمنان است که فرق هندوانه و بادکنک را نمی دانند و هر دو را به شرط چاقو می فروشند!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
اگر مواضع و عملکرد خانم شیرین عبادی محدود به شخصیت حقیقی ایشان بود به یقین در این دادگاه زبان به کام می گرفتم و در کیهان نیز قلم به نیام می کشیدم زیرا نه ایشان را در حد و اندازه ای می دانم که گفتار و رفتارش را بر صفحه روزنامه بنگارم و نه خود و همکارانم را تا آن اندازه فارغ البال تلقی می کنم که مواضع ایشان بخشی از دغدغه های خاطرمان باشد. اما، به صراحت می گویم و با اسنادی که ارائه خواهم کرد جای کمترین تردیدی باقی نمی ماند که خانم شیرین عبادی برانگیخته بیگانگان است که فقط شناسنامه ایرانی دارد. این سخن صریح را اهانت تلقی نفرمائید که واقعیتی تلخ، اما غیرقابل انکار است و صدها شاهد و قرینه و سند که به آن اشاره خواهم کرد از درستی این پدیده نادرست حکایت می کند. اهانت را خانم شیرین عبادی مرتکب شده و می شود که مردم مسلمان و پاکباخته این مرز و بوم را تنها به این جرم که با تکیه بر آموزه های دینی در مقابل نظام سلطه بین المللی ایستاده اند، فریب خورده! می نامد. و آنان را ملامت می کند که چرا «همجنس بازی» را قدر نمی دانند! و دخترانی را که قبل از ازدواج باردار شده اند، بر صدر نمی نشانند! از این که حزب صهیونیست ساخته بهائیت در کشور به رسمیت شناخته نمی شود، تأسف می خورد! با رژیم وحشی و کودک کش اسرائیل و دزد اعضای بدن فلسطینی های اسیر و مردم زلزله زده هائیتی همصدا می شود. دست گدایی در کاسه خون گرفته قاتلان مرد و زن و کودک افغانی و عراقی دارد. به جان نثاری خود برای شاه معدوم افتخار می کند. قتل عام مردم وطن خویش به دست جلادان رژیم خونریز پهلوی را تلاش اعلیحضرت همایونی برای مقابله با اراذل و اوباش می داند و... این همه، البته همه آنچه که هست و باید گفته شود نیست، بلکه واگویه بخشی از هویت خانم شیرین عبادی به زبان خود ایشان است و نه گفته این و نوشته آن که قابل خدشه باشد و درخور درنگ!
آنچه کیهان درباره هویت خانم شیرین عبادی نوشته و شکایت ایشان را در پی داشته است فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست که وقتی پای دفاع از مردم مظلوم و نظام اسلامی مظلوم تر از آن در میان باشد- که بوده و هست- نباید و نمی توانست ناگفته بماند.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
گناه کیهان چیست؟ و من به چه جرمی در جایگاه متهم ایستاده ام؟ ماده 5 قانون مطبوعات تصریح می کند که «کسب و انتشار اخبار داخلی و خارجی به منظور افزایش آگاهی عمومی و حفظ مصالح جامعه، حق قانونی مطبوعات است» و تبصره یک ذیل همان ماده برای مسئولانی که مانع از ایفای این حق قانونی مطبوعات شوند، مجازات زندان از 6 ماه تا 2 سال و در صورت تکرار، انفصال دایم از خدمات دولتی را در نظر گرفته است. اکنون سؤال این است که آیا اطلاع رسانی کیهان درباره هویت خانم شیرین عبادی با شرحی که گذشت و مواردی که در پی خواهد آمد، مصداق «افزایش آگاهی عمومی به منظور حفظ مصالح جامعه» نیست؟ جرم کیهان فقط آن است که خیلی زودتر از دیگران به هویت خانم شیرین عبادی پی برده و درباره آن به مردم و مسئولان هشدار داده است. آیا شکایت خانم عبادی از کیهان و احضار اینجانب و محاکمه در جایگاه متهمان مصداق این بیت از غزل لسان الغیب شیراز نیست؟ آنجا که می سراید؛
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
شکایت خانم شیرین عبادی از کیهان، آنگونه که در متن شکوائیه آمده و وکلای مدافع ایشان در اولین جلسه دادگاه مطرح کرده اند، شامل موارد زیر است که هر چند با یکدیگر رابطه ای ارگانیک و در هم تنیده دارند ولی به روال جاری و معهود دادگاه، هر یک را جداگانه و با ارائه شواهد و اسناد مربوطه پاسخ خواهم داد.
١- در کیهان مورخ 2/6/87 مقاله ای با عنوان «اراذل و اوباش چه کسانی هستند»؟! به چاپ رسیده بود که یکی از موارد شکایت خانم شیرین عبادی از روزنامه کیهان است. در این مقاله به نمونه ای از سوابق خانم شیرین عبادی در وابستگی به رژیم خونریز و آمریکایی پهلوی اشاره شده و آمده بود که ایشان، خود را جان نثار شاه می دانسته است. درباره مقاله یاد شده و علت و انگیزه آن گفتنی است که؛
الف: روز دوشنبه 28 مردادماه 1387 در کانون غیرقانونی موسوم به «مدافعان حقوق بشر»! که خانم شیرین عبادی مسئول خودخوانده آن است یک نشست فوق العاده برپا می شود. موضوع این نشست «اتهامات وارده» است و افرادی نظیر ابراهیم یزدی، دبیرکل گروهک غیرقانونی نهضت آزادی، حسن یوسفی اشکوری، روحانی خلع لباس شده، هادی اسماعیل زاده، سارق اسناد زندان اوین در بدو انقلاب و چند تن دیگر از مدعیان اصلاح طلبی حضور داشتند و ریاست جلسه برعهده خانم شیرین عبادی بوده است. در این نشست خانم شیرین عبادی به مطالب کیهان درباره ایشان و برخی دیگر از مدعیان اصلاحات اشاره می کند و بی آن که برای اثبات ادعای خود مبنی بر غیرواقعی بودن اخبار و گزارش های کیهان دلیل و سندی ارائه دهد، اظهار می دارد «اگر مرا ترور کنند و به قتل برسم، روزنامه کیهان مسئول آن است»! و یکی دیگر از حاضران در جلسه کذایی می گوید؛
«پشت صحنه تمامی مطالبی که علیه خانم شیرین عبادی مطرح می شود، حسین شریعتمداری است»! در پایان این نشست- به قول خودشان- اضطراری بیانیه ای صادر می شود. در این بیانیه از رسانه هایی نظیر روزنامه کیهان با عنوان «آشوبگر»! یاد می کنند و از دستگاه قضایی می خواهند که با این رسانه ها برخورد شده و از انتشار آنها جلوگیری شود!
بدیهی است که کیهان در واکنش به این اقدام کانون غیرقانونی مدافعان حقوق بشر حق شکایت داشت و خانم عبادی نیز برای اقدام مجرمانه ای که مرتکب شده بود و اتهام ناروایی که به اینجانب و روزنامه کیهان زده بود پاسخی نداشت، اما کیهان به روال همیشگی خود که در مقابل اینگونه اتهامات به پاسخ می نشیند، طی یادداشتی در تاریخ ٢/۶/٨٧ با عنوان «اراذل و اوباش چه کسانی هستند»؟! ضمن رد ادعاهای خانم شیرین عبادی آورده بود؛
«این نخستین بار نیست که شیرین عبادی دستور خفه کردن رسانه های متعهد و خاموش کردن صدای اعتراض مردم انقلابی را صادر می کند و آنان را «آشوبگر» می نامد... ایشان در روزهایی که قیام زنان و مردان انقلابی شهر مقدس قم- ١٩ دی ماه ١٣۵۶- به گونه ای وحشیانه از سوی رژیم آمریکایی شاه سرکوب شد نیز به حمایت از آن سرکوب وحشیانه و قتل عام بی رحمانه پرداخت». در ادامه آن یادداشت آمده بود؛
«شاید کمتر کسی سخنرانی های شیرین عبادی در آن روزها را به یاد داشته باشد. سخنرانی هایی که در آن از انقلاب و انقلابیون مسلمان ایران ابراز «تنفر و انزجار» می کرد و با لگدمال کردن پیکر زنان و کودکانی که در جریان قتل عام وحشیانه رژیم پهلوی به خاک و خون کشیده شده بودند، خود را «جان نثار شاه» و «آماده جانبازی» در راه شاهنشاه آریامهر می دانست.»
در همان مقاله خطاب به شیرین عبادی آمده بود؛
«امروز حق داریم به نمایندگی از آن مردان و زنان و کودکان به خون غلتیده که خویشان حقیقی ما هستند و به پیروی از مراد و مقتدایمان حضرت امام خمینی(ره) از شما دادخواهی کنیم که چرا یک «ملت مسلمان» را که خواستار رهایی از چنگال استعمار آمریکا و انگلیس و رژیم دست نشانده پهلوی بود، «عامل اجنبی» خواندید و چرا «انقلاب اسلامی» آنان را «آشوب طلبی» نامیدید؟ و طرفه آن که خود را «مدافع حقوق زنان و کودکان» نیز جا می زنید؟! مگر قتل عام هزاران زن و کودک مظلوم این مرز و بوم، تجاوز به حقوق زنان و کودکان نبود؟ و اگر بود- که بود- چرا از آن قتل عام وحشیانه حمایت کردید؟! و چرا امروز هم پشت به همین ملت، سر سفره اربابان آمریکایی تان نشسته اید و همچنان از «اراذل و اوباش» واقعی که همجنس بازان و بهائیان و روسپیان و تروریست ها و اشرار خیابانی و بیابانی هستند، دفاع می کنید؟...»
ب: در پی چاپ این یادداشت، خانم شیرین عبادی ضمن شکایت از روزنامه کیهان تلاش کرد اظهارات خویش در حمایت از سرکوب و قتل عام مردم ایران و اعلام جان نثاری برای شاه را تکذیب کند و گفت و نوشت که هرگز چنین اظهاراتی را بیان نکرده است! و جالب آن که برای محکم کاری در تکذیب خبر کیهان طی مصاحبه ای با تظاهر به خشم و نفرت از رژیم سفاک پهلوی گفت؛ «مرده شور شاه را ببرند»!
با شناختی که از خانم شیرین عبادی داشتیم و داریم، تکذیب خبر مستند کیهان از سوی ایشان برایمان دور از انتظار نبود. از دروغگویی پرسیدند آیا در طول عمر شصت و چند ساله خود برای یک بار هم که شده، حرف راست زده ای؟ پاسخ داد اگر بگویم آری، دروغ دیگری گفته ام!
خانم شیرین عبادی در حالی خبر کیهان را تکذیب می کرد که اظهارات ایشان در شماره سوم بهمن ماه روزنامه رستاخیز، ارگان رسمی حزب «شاه ساخته» رستاخیز درج شده بود و ما این سند را که در آرشیو کیهان وجود داشت و نسخه ای از آن نیز خدمت ریاست محترم دادگاه تقدیم می شود، به دست چاپ سپردیم و در پاسخ به تظاهر خانم عبادی که گفته بود؛ «مرده شور شاه را ببرند»! خطاب به ایشان نوشتیم؛ سرکار خانم عبادی! مرده شور شاه را که چند ده سال پیش برده اند. اگر جرأت دارید، اعلام بفرمائید مرده شور بوش و شیمون پرز و نتانیاهو را ببرند. مگر قرار نیست فرزند زمان خود باشید؟!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه! ملاحظه می فرمائید که ادعای خانم شیرین عبادی در این بخش از شکایت ایشان بی پایه و اساس است و اگر قرار به پی گرد قضایی باشد، خانم شیرین عبادی به دلایل یاد شده قابل تعقیب هستند.
ج: برای آن که تابلوی روشن تری از ماجرای یاد شده ترسیم کرده باشم از محضر دادگاه محترم اجازه می خواهم به این نکته نیز اشاره کنم که آن روزها- بهمن ماه 56- خانم شیرین عبادی رئیس شعبه 24 دادگاه شهرستان تهران-و سپس رئیس دادگستری تهران- و مسئول «کمیته زنان دادگستری» بود. کمیته ای که تحت نظارت خانم «مهناز افخمی» وزیر مشاور و بهایی کابینه هویدا فعالیت می کرد. گفتنی است که خانم مهناز افخمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت و از سوی «اشرف پهلوی» مأمور راه اندازی یک تشکیلات با هدف جمع آوری و سازماندهی سلطنت طلب های گریخته از کشور شد. این تشکیلات با عنوان «بنیاد مطالعات ایران» در واشنگتن آمریکا راه اندازی شد که «بنیاد اشرف پهلوی» نیز نامیده می شود. این بنیاد علاوه بر دروغ پردازی و توهم پراکنی علیه اسلام و انقلاب، کمک های مالی و تدارکاتی به ضدانقلابیون فراری را هم در دستور کار خود دارد. گروهک تروریستی «تندر»، گروهی که انفجار در حسینیه شیراز و چند عملیات تروریستی دیگر را برعهده داشت از جمله گروههای سلطنت طلب نزدیک و مرتبط با بنیاد مورد اشاره بوده است. خانم مهناز افخمی وزیر مشاور بهایی در کابینه هویدا هم اکنون در آمریکا مدیرعامل «بنیاد مطالعات ایران» یا همان «بنیاد اشرف پهلوی» است.
و اما، خانم شیرین عبادی- یعنی همان خانمی که آمریکایی ها و اسرائیلی ها ایشان را «بانوی صلح ایران»! می نامند- با بنیاد یاد شده و مدیرعامل آن خانم مهناز افخمی روابط بسیار نزدیکی دارد.
اشاره به این نکته نیز ضروری است که آقای احمدعلی مسعود انصاری در کتاب خاطرات خود با عنوان «پس از سقوط» چاپ بهار ١٣٨۵ تصریح می کند؛ «بنیاد مطالعات ایران» با تخصیص بودجه یک میلیون و سیصدهزار دلاری اشرف پهلوی در واشنگتن تشکیل شد و پرویز ثابتی، سخنگو و مدیرکل امنیت داخلی ساواک برای اداره آن از موساد به سیا منتقل گردیده و در بنیاد یاد شده به کار گرفته شد و...
ارتباط خانم شیرین عبادی با مهناز افخمی و بنیاد یاد شده که از حامیان شناخته شده عملیات تروریستی است، اگر چه نفرت انگیز بوده و از سوی کسی که خود را «بانوی صلح»! می داند غیرقابل توجیه تلقی می شود، اما، به هیچ وجه قصد ندارم ایشان را به دست داشتن مستقیم- تاکید می کنم که مستقیم و نه غیرمستقیم- در عملیات تروریستی متهم کنم، چرا که اثبات حمایت ایشان از تروریست ها را به نقطه دیگری از این دفاعیه موکول می کنم. ولی در این نقطه با توجه به ماهیت بنیاد یاد شده و حضور عوامل نشان دار سیا و موساد در آن، زبان حافظ به کام می گیرم و خطاب به خانم شیرین عبادی می گویم؛
در خلوت مغانم دوش آن صنم چه خوش گفت
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟
٢- خانم شیرین عبادی در بخش دیگری از شکوائیه خویش، کیهان را به ایراد اتهامات ناروا و درج مطالب کذب علیه خود متهم کرده و خطاب به دادستان محترم نوشته است؛ «مدیرمسئول کیهان باید منابع مورد استناد خود را ارائه نماید».
ابتدا لازم می دانم برخورد «احتیاط آمیز» خانم عبادی را که ناشی از تجربیات چند ده ساله ایشان در حرفه وکالت و امور قضایی است «تحسین» کنم و از سوی دیگر به عنوان یک روزنامه نگار عرض کنم که کشف این «احتیاط»های رمزآلود و دوپهلو نیز بخشی از حرفه ما در کار روزنامه نگاری است. خانم عبادی مواردی نظیر دفاع از بهائی ها، حمایت از همجنس بازی، رابطه نزدیک با محافل صهیونیستی، دریافت جایزه صلح نوبل از طریق لابی صهیونیست ها، همراهی و همکاری با سرویس های اطلاعاتی دشمن علیه جمهوری اسلامی و دهها نمونه دیگر از این دست را که در کیهان آمده است با صراحت نفی نمی کنند، بلکه می فرمایند «مدیرمسئول کیهان باید منابع مورد استناد خود را به دادگاه ارائه دهد». چرا که خود می داند چه کرده است و حالا در پی آن است که بداند آیا کیهان نیز آنچه ایشان مرتکب شده است را می داند؟! پاسخ کیهان اما، مثبت است و برای همه آنچه درباره خانم شیرین عبادی نوشته و به مردم هشدار داده است، دلایل و اسناد غیرقابل انکاری در اختیار دارد. اگر چه امروزه با توجه به سوابق، مواضع و عملکرد برملا شده ایشان باید گفت؛ «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»!
٣- خانم شیرین عبادی نمی تواند حمایت خود از «همجنس بازی» را نفی کرده و کیهان را به ایراد اتهام ناروا در این باره متهم کند. چرا که...
الف: بعد از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم عبادی در سال 2003 میلادی، از آنجا که پاپ ژان پل دوم، رهبر کاتولیک های جهان نیز در فهرست نامزدهای دریافت کننده این جایزه قرار داشت، تصمیم نهایی کمیته صلح نوبل در انتخاب خانم شیرین عبادی در میان جمعیت ها و مراکزی که جریان اعطای جایزه صلح نوبل را دنبال می کنند، این پرسش آمیخته به تعجب شکل گرفته و به سرعت در رسانه ها منتشر شد که چرا با وجود نامزدی پاپ ژان پل دوم، جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تعلق گرفته است؟! در پی این پرسش که تکرار فراوانی داشت، سخنگوی سوئدی هیئت انتخاب کننده برندگان جایزه صلح نوبل در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد؛


«جناب پاپ برای ما شخصیت قابل احترامی است و ایشان نیز نامزد دریافت جایزه صلح نوبل بوده اند، اما متاسفانه جناب پاپ ژان پل دوم با همجنس گرایی و بارداری قبل از ازدواج زنان مخالفند، بنابراین نمی توانستیم جناب پاپ را انتخاب کنیم»!
همانگونه که ملاحظه می فرمائید، حمایت خانم شیرین عبادی از همجنس گرایی به اندازه ای غلیظ و پررنگ بوده است که کمیته صلح نوبل علی رغم امتیازات بیشتر پاپ- البته از نگاه کمیته یاد شده و نه از نگاه انسانی و اخلاقی- و در حالی که افکارعمومی برای دریافت جایزه صلح نوبل روی پاپ متمرکز شده بود، خانم شیرین عبادی را، آنهم با استناد به این، به اصطلاح «امتیاز»! که حامی همجنس گرایی است، برمی گزیند!
ب: در مهرماه سال ١٣٨٢- اکتبر سال ٢٠٠٣، شبکه تلویزیونی CNN آمریکا طی برنامه ای مستند به تحلیل چگونگی اعطای جایزه صلح نوبل 2003 به خانم شیرین عبادی می پردازد. خانم کریستین امان پور، مجری برنامه در بخشی از گزارش خود توضیح می دهد «این که نوبل امسال به پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیک های جهان نرسید، خیلی ها را به تعجب واداشت، چون از دو سه ماه قبل، پاپ به عنوان اصلی ترین کاندیدای دریافت جایزه صلح نوبل ٢٠٠٣ معرفی شده بود، اما، ظاهراً در رأی گیری نهایی موفق به کسب آراء لازم نشده است» مجری برنامه در ادامه گزارش خود توضیح می دهد «البته طبیعی هم بود که نروژی ها با این انتخاب مخالف باشند. مخالفت پاپ با رابطه جنسی قبل از ازدواج، بارداری های غیررسمی و مخصوصاً مخالفت ایشان با همجنس گرایی از پاپ، شخصیتی متعصب و مخالف آزادی های فردی ساخته است. به ویژه در کشوری مانند نروژ که بیست و پنج سال است در راه آزادی و صلح جهانی فداکاری کرده است»!
ج: روزنامه انگلیسی ایندیپندنت نیز در شماره 11 اکتبر 2003 خود روی همین نکته به عنوان علت اصلی ترجیح شیرین عبادی به پاپ تاکید می کند و...
د: خانم شیرین عبادی که برای انتشار نسخه آلمانی کتاب خاطراتش به برلین سفر کرده بود، در یک کنفرانس مطبوعاتی -19 آوریل 2006/فروردین ١٣٨۵- به پرسش های مختلف خبرنگاران پاسخ می گوید خانم عبادی در پاسخ به سوال خبرنگاری که نظر ایشان را درباره همجنس بازی پرسیده بود، اظهار می دارد که «درباره همجنس گرایی باید بگویم که الان در ایران به موجب قانون برای همجنس گرایان مجازات های سختی وجود دارد. اینچنین مجازات های سنگینی در دنیای حقوق بشر جایز نیست»! خانم عبادی در ادامه سخنان خود، اظهارنظری می کند که در عصر علم و دانش و تخصصی بودن علوم، تعجب آور است و البته، کمی تا قسمتی هم خنده دار، ایشان برای اثبات - شما بخوانید توجیه- نظر خود درباره ضرورت آزادی همجنس گرایی می گوید «امروزه علم ثابت کرده است که همجنس گرایی یک مساله ژنتیک است(!!). بنابراین تعیین مجازات برای کسی که در ایجاد ژن هیچ نقشی نداشته، چه معنایی می تواند داشته باشد.»!!
شما را به خدا بفرمائید این نظریه مشعشع و علمی!! خانم شیرین عبادی را در کدام مرکز علمی و آکادمیک به پشیزی می خرند؟! کاش این نظریه علمی!! در دوران قوم لوط ثابت شده و به حضرت لوط علی نبینا و علیه السلام نیز ابلاغ شده بود تا آن قوم فلک زده به خاطر اعمال زشت و شنیعی که انجام می دادند، دچار عذاب الهی نمی شدند!... یکی از نتایج نظریه علمی خانم عبادی آن است که خدای علیم و خبیر و رحمان و رحیم نیز -نستجیربالله- از این پدیده علمی بی خبر بوده است!... چند سال قبل، یکی از مدعیان اصلاحات و از هم پیمانان کنونی خانم شیرین عبادی در فتنه اخیر، در جریان کنفرانس معروف برلین طی مصاحبه ای گفته بود؛ «مشکل دموکراسی در ایران، آن است که در این کشور هنوز خدا نمرده است»!!
اگر اهدای جوایز علمی نوبل هم مثل جایزه صلح نوبل، بی در و پیکر باشد، حق آن بود که به خانم شیرین عبادی علاوه به جایزه صلح نوبل، جایزه نوبل در رشته فیزیولوژی و پزشکی را هم اهداء می کردند!
هـ: خانم شیرین عبادی که در اسفند ماه سال ٨٧- مارس ٢٠٠٨- به دعوت نخست وزیر اسپانیا برای شرکت در نخستین اجلاس ائتلاف تمدن ها به مادرید رفته بود، طی سخنانی در مرکز فرهنگی خانه آسیا- شعبه مادرید- وابسته به وزارت خارجه اسپانیا، از مجرمانه بودن همجنس گرایی در ایران ابراز تأسف کرده و می گوید «متاسفانه در ایران به لحاظ قانونی، همجنس گرایی جرم تلقی شده و برای آن مجازات های سنگین در نظر گرفته اند».
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه؛ آیا اسناد ارائه شده در حمایت و دفاع خانم شیرین عبادی از عمل زشت و نفرت انگیز همجنس گرایی کمترین تردیدی باقی می گذارد؟
جرم بزرگتر خانم عبادی آن است که همه جا در مجامع بین المللی و رسانه های آمریکایی، اروپایی و صهیونیستی، خود را نماینده زنان مسلمان ایران معرفی می کند! آیا زنان و دختران مسلمان این مرز و بوم که به عفاف و پاکدامنی زبان زدند و حتی زنان و دختران پیرو سایر ادیان الهی در ایران با خانم شیرین عبادی درباره همجنس گرایی هم عقیده هستند؟! و آیا مسئولان محترم نباید با تعقیب قضایی خانم عبادی از شخصیت توده های عظیم زنان پاکدامن و فرهیخته ایران دفاع کنند؟!
اینجانب در ادامه دفاعیات خود با ارائه شواهد و قرائن و اسناد غیرقابل انکار دیگر به این واقعیت تلخ اشاره خواهم کرد که یکی از اصلی ترین اهداف آمریکا و اسرائیل از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، تحقیرشخصیت زن ایرانی بوده است. به این منظور که با ارائه و معرفی خانم عبادی به عنوان نماینده زنان ایرانی، مانع از الگوبرداری زنان سایر کشورهای اسلامی از شخصیت برجسته و فرهیخته زن ایرانی شوند. دغدغه ای که طی سی و چند سال گذشته برای نظام سلطه و غارتگر جهانی به کابوس وحشتناکی تبدیل شده است. در این باره به اقتضای موارد شکایت خانم عبادی اشاره بیشتری خواهم داشت. انشاءالله.
٣- خانم شیرین عبادی در بخش دیگری از شکایت خود، به کیهان اعتراض می کند که چرا ایشان را به حمایت از بهائیان متهم کرده است و در شکوائیه خویش، خطاب به دادستان محترم می نویسد «در کیهان مورخ ٢٠/۵/٨٧ طی مقاله ای با عنوان «شیعه اما حامی بهائیان» مطلب به گونه ای تنظیم گردیده است که به خوانندگان القا نماید من از عقاید دینی بهائیت دفاع می کنم و حال آن که اولا؛ طبق اطلاعیه های رسمی قوه قضاییه، موکلین من به علت بهایی بودن دستگیر نشده اند، بلکه اتهام آنها حسب اعلام، امنیتی بوده است، ثانیا دفاع از موکلین مختلف با هر عقیده ای هرگز به معنای دفاع از عقاید موکلین نمی باشد، بلکه دفاع از حقوق قانونی و انسانی آنهاست. ثالثا؛ تنظیم خبر، نادرست و القایی می باشد تا به زعم خود ثابت کنند من از دین آباء و اجدادی خود دست برداشته ام.»
درباره این بخش از شکایت خانم شیرین عبادی به استحضار ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه می رسانم که؛
الف: حمایت خانم عبادی از بهائیت و بهائیان غیرقابل تردید است که در بندهای بعدی دفاعیه خویش به مستندات آن خواهم پرداخت، اما، مطلب مورد استناد خانم شیرین عبادی یعنی خبر ویژه کیهان ٢٠/۵/٨٧ با عنوان «شیعه اما حامی بهائیان» موضوع دیگری را دنبال می کند و این خبر ویژه برخلاف ادعای شاکی، به گونه ای تنظیم نشده است که حمایت خانم شیرین عبادی از بهائیت و بهائیان را اثبات کند، زیرا کیهان اسناد و مدارک آشکار و فراوانی در اختیار دارد که حمایت بی چون و چرای خانم عبادی از بهائیان و بهائیت را اثبات می کند و بسیاری از این اسناد و شواهد نیز در روزنامه چاپ شده و به آگاهی مردم رسیده است، بنابراین نیازی به اشاره و تلویح و یا استفاده از کنایه و استعاره نداشته است.
و اما، تعجب آور است که چرا خانم شیرین عبادی و وکلای مدافع ایشان که تمامی نسخه های کیهان را برای یافتن نمونه های قابل شکایت شخم زده و کاویده اند، اخبار و گزارش های صریح کیهان درباره حمایت خانم عبادی از بهائیت را ندیده اند و تنها به مطلب مورد اشاره در شکوائیه بسنده کرده اند؟!
در خبر ویژه کیهان که شکایت خانم شیرین عبادی را در پی داشت، آمده بود، «در پی انتشار برخی اخبار درباره بهایی شدن دختر شیرین عبادی، وی خبر بهایی شدن دخترش را که مقیم کانادا است، تکذیب کرد و به رادیو آمریکا گفت: من به شیعه بودن خود و خانواده ام افتخار می کنم. عبادی همچنین درباره وکالت ٧ تن از سران بهایی متهم به جاسوسی که در بازداشت به سر می برند مدعی شد من همیشه از متهمان سیاسی دفاع می کنم. من افتخار می کنم به شیعه بودن اما از بهائیان دفاع می کنم برای اینکه آنها حق دفاع دارند. این ادعای دوگانه در حالی مطرح می شود که عقاید انحرافی بهائیت در تقابل کامل با اعتقادات دینی شیعه است و معلوم نیست چگونه می توان هم شیعه بود و هم از اعضای فرقه ای ضداسلامی- به بهانه وکالت- دفاع کرد همچنان که دفاع نامبرده از هر کس که علیه نظام شیعی و مردمی جمهوری اسلامی اقدام می کند جای پرسش دارد.
چند روز پیش مرکز بهائیان موسوم به بیت العدل با انتشار گزارشی، از اقدامات عبادی تقدیر کرد و «حسن نیت، صداقت و شجاعت»! وی را ستود چرا که عبادی با برپایی کنفرانسی خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق بهائیان شده بود. گفتنی است رادیو آمریکا، از روزنامه کیهان به عنوان روزنامه ای که خبر بهایی شدن دختر شیرین عبادی را نقل کرده است یاد کرد و حال آن که کیهان به علت تردید در موثق بودن خبر مزبور از نقل و درج آن خودداری کرده بود.»
همانگونه که ملاحظه می فرمایید در خبر مورد اشاره، اظهارات خانم شیرین عبادی درباره شیعه بودن خود، با حفظ امانت درج شده ولی این اظهارات با تاکید ایشان بر دفاع از ٧ بهایی متهم به جاسوسی و یا هر کس دیگری که علیه نظام شیعی و مردمی جمهوری اسلامی ایران اقدام کند، متناقض تلقی گردیده و در پایان خبر نیز به نکته ای اشاره شده که در حرفه مطبوعاتی «ارزش افزوده خبری» نام دارد و برای گویا کردن خبر به کار می رود. در این بخش چند سطری، آمده است که خانم شیرین عبادی قبلا با برپایی یک کنفرانس خبری، خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق بهائیان شده بود.
در خبر ویژه کیهان ادعای رادیو آمریکا که گفته بود کیهان از بهایی شدن دختر خانم شیرین عبادی خبر داده است، نیز تکذیب شده و آمده است «کیهان به علت تردید در موثق بودن خبر مزبور از نقل و درج آن خودداری کرده بود».
اکنون باید پرسید، کجای این خبر به قول خانم شیرین عبادی در پی القای بهایی بودن ایشان است؟!
و اما، همانگونه که به استحضار رساندم، خبر یاد شده در پی طرح موضوع دیگری بوده است و در همان حال، برای اثبات حمایت ایشان از بهائیت و بهائیان اسناد و مدارک مستقل و جداگانه دیگری وجود دارد که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم؛
ب: کمیته نروژی اهداکننده جایزه صلح نوبل بعد از اهدای این جایزه به خانم شیرین عبادی در سال 2003 میلادی، به روال همیشگی و مرسوم خود، با صدور یک بیانیه رسمی، برخی از دلایل و علل مورد استناد خود را که منجر به اهدای این جایزه به خانم شیرین عبادی شده است برمی شمارد.
در بخشی از این بیانیه رسمی که متن آن عینا از سایت کمیته صلح نوبل با آدرس اینترنتی WWW.NOBEL.SE برداشت و ترجمه شده آمده است؛
«شیرین عبادی نماینده اسلام اصلاح شده است و در راستای تعبیر جدید از قوانین اسلامی بحث و جدل می کند. تعبیری که با حقوق حیاتی بشر، مثل دموکراسی، برابری در مقابل قانون، آزادی مذهبی و آزادی بیان هماهنگ است. درباره آزادی مذهبی باید متذکر شد که شیرین عبادی همچنین پشتیبان حقوق افراد جامعه بهایی است. جامعه ای که از زمان شکل گیری تاکنون با مشکل مواجه بوده است.»
حمایت خانم شیرین عبادی از بهائیان و بهائیت و نیاز اعضای- اکثرا صهیونیست- کمیته صلح نوبل به حمایت از این حزب صهیونیستی تا آنجاست که کمیته یاد شده در بیانیه خود به واژه کلی «آزادی مذهبی» بسنده نمی کند و در یک پاراگراف مستقل و جمله جداگانه و با بهره گیری از قید مخصوصا
- ESPECIALLY- تاکید می ورزد که حمایت خانم عبادی از آزادی مذهبی، به ویژه شامل حمایت از بهائیان نیز می شود.
با توجه به این سند رسمی و انتشار گسترده آن، چگونه خانم شیرین عبادی حمایت خود از حزب صهیونیستی بهائیت را انکار می کند و کیهان را به خاطر اعلام این واقعیت تلخ و نفرت انگیز به دادگاه فرا می خواند؟!
این سند نشان می دهد که در سوابق ارسالی خانم شیرین عبادی برای کمیته صلح نوبل-RESUME- بر حمایت ایشان از بهائیت تاکید شده است و یا در گفت وگوی نهایی اعضای کمیته صلح نوبل با نامبرده حمایت وی از بهائیان یکی از شروط اصلی برای اهدای جایزه صلح نوبل به ایشان بوده است. بنابراین انکار خانم عبادی تعجب آور است.
ج: علاوه بر بیانیه رسمی کمیته صلح نوبل که تاکید خانم شیرین عبادی بر حمایت از بهائیان را یکی از اصلی ترین دلایل اهدای جایزه صلح نوبل 2003 به ایشان اعلام کرده است، خانم عبادی نیز در بسیاری از مصاحبه ها و سخنرانی های خود به صراحت بر حمایت خویش از بهائیان تاکید ورزیده و از این که حزب صهیونیستی یاد شده در ایران به رسمیت شناخته نمی شود، ابراز تاسف کرده است.
به عنوان نمونه- و فقط یک نمونه- باید به کنفرانس مطبوعاتی ایشان در مادرید اسپانیا اشاره کرد. خانم عبادی که به دعوت نخست وزیر اسپانیا برای شرکت و سخنرانی در «اجلاس ائتلاف تمدن ها» به اسپانیا سفر کرده بود بعد از ایراد سخنانی با عنوان «اسلام، حقوق بشر و مشارکت سیاسی زنان» در یک کنفرانس خبری شرکت می کند و در پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران درباره حقوق بهائیان در ایران، می گوید؛ «متاسفانه با وجود تمامی تلاش هایی که برای استیفای حقوق بهائیان در ایران صورت گرفته است، هنوز هیچگونه حقی برای آنان درنظر گرفته نشده است.»
در مهرماه سال ١٣٨۶ خانم عبادی با برپایی یک کنفرانس مطبوعاتی در کانون غیرقانونی «مدافعان حقوق بشر» که ریاست آن را برعهده دارد، بر ضرورت استیفای حقوق بهائیان در ایران تصریح می کند که استقبال «بیت العدل» بهائیان در فلسطین اشغالی را به دنبال داشت. بیت العدل با صدور بیانیه ای «شجاعت» خانم شیرین عبادی را ستود و از ایشان به خاطر تلاش برای به رسمیت شناختن بهائیان در ایران قدردانی کرد.
حمایت از بهائیان به فراوانی در اظهارات خانم شیرین عبادی به چشم می خورد که شرح آن به درازا می کشد.
د: ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
اشاره به این نکته را برای روشن شدن بیشتر ماجرا ضروری می دانم که برخلاف تصور رایج، مثلا آنگونه که گروه موسوم به انجمن حجتیه می پندارد، بهائیت یک فرقه نیست، بلکه تمامی اسناد و شواهد و قرائن موجود به وضوح حکایت از آن دارند که بهائیت یک حزب سیاسی صهیونیستی است. حزبی که صهیونیست های دست اندرکار در دولت انگلیس زمینه تاسیس آن را فراهم آوردند تا آنجا که قبل از اعلام آن، تعدادی از یهودیان با ترک شهرهای محل سکونت قبلی خود به نقاط دیگر کشور مهاجرت کرده و با ادعای مسلمانی، برای اعلام موجودیت رسمی این حزب در قالب و پوشش یک فرقه گوش به زنگ نشسته و بعد از اعلام موجودیت حزب صهیونیستی یاد شده به عنوان مسلمانانی که تحت تاثیر به اصطلاح «حقانیت»! فرقه مورد اشاره قرار گرفته اند به این حزب پیوستند.
نگاهی به برخی از اسناد تاریخی که تاکنون فاش شده و در دسترس است به وضوح نشان می دهد این حزب از آغاز تاکنون در خدمت آژانس بین الملل یهود بوده است و بعد از اشغال فلسطین و تشکیل دولت غاصب اسرائیل، مرکزیت این حزب تحت عنوان «بیت العدل» به شهر «حیفا» در فلسطین اشغالی منتقل شد و از آن هنگام تاکنون تمامی فعالیت های این حزب از مرکز «بیت العدل» و تحت نظارت و مدیریت مستقیم مقامات رژیم صهیونیستی انجام می پذیرد. امام راحل ما- رضوان الله تعالی علیه- از اولین کسانی بود که با نگاه تیزبین و ملکوتی خویش به این واقعیت پی برده و در جای جای بیانات پیامبرگونه خود از بهائیت با عنوان یک حزب صهیونیستی یاد فرموده اند.
اسناد موجود نشان می دهد که اعضای این حزب بی آن که هویت واقعی خود را فاش کنند و یا اینکه برای همه فاش کنند، پست های حساس و تعیین کننده در رژیم طاغوت را برعهده داشته اند و گروههایی مانند انجمن حجتیه، صرفنظر از بدنه آن نقش جریان موازی را در این ماجرا بازی می کرده اند.
مطابق اسناد باقی مانده از ساواک، برخی از سران انجمن حجتیه با ساواک در هماهنگی کامل بوده اند و در همان حال اعضای ساده لوح را با توهم مبارزه علیه بهائیت به دنبال نخود سیاه می فرستاده اند.
لطفا به اسناد یاد شده مراجعه فرمائید. علاوه بر هویدا، نزدیک به ٣١تن از اعضای کابینه وی بهایی بوده اند و این، افزون بر حضور بهائیان در ریاست و یا مدیریت های تعیین کننده برخی از سازمان ها و مراکز حساس نظیر صداوسیما و... بوده است.
مطابق اسناد موجود تمامی افراد یاد شده- بدون استثنا- از طریق سازمانی موسوم به «شبکه زیتون» که شاخه موساد در ایران بود با رژیم صهیونیستی در ارتباط بوده اند.
این توضیح مختصر از آن روی ضرورت دارد که می تواند از تاکید کمیته صلح نوبل و اذعان پی درپی خانم شیرین عبادی بر حمایت از حزب صهیونیستی بهائیت پرده بردارد و مفهوم این همه اصرار و تاکید را آنگونه که واقعا هست تعریف کرده و بنمایاند، وگرنه حمایت از بهائیان به عنوان یک فرقه نمی تواند در حد و اندازه ای از اهمیت باشد که به یکی از دغدغه های اصلی کمیته اعطاکننده جایزه صلح نوبل تبدیل شده و تعهد مکرر دریافت کننده این جایزه را در پی داشته باشد!
اصرار کمیته صلح نوبل و خانم شیرین عبادی بر حمایت از بهائیت را باید در این چارچوب ارزیابی کرد و به قول مرحوم سهراب سپهری؛
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
۴- در بخش دیگری از شکوائیه خانم شیرین عبادی علیه کیهان آمده است؛ «در روزنامه کیهان مورخ 31/5/78 عنوان شده که صهیونیست ها برای اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی تلاش گسترده ای داشتند تا آنجا که تلاش پی گیر و گسترده آنان، تردید برخی محافل غربی را نیز برانگیخته بود.» خانم عبادی در ادامه می نویسد: «این مطلب نادرست، توهین آمیز بوده و مدیر مسئول کیهان باید مستندات خود را ارائه کند و ثابت کند صهیونیست ها تلاش گسترده ای برای دادن جایزه به من داشته اند.»
درباره این بخش از شکایت خانم شیرین عبادی نظر ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه را به موارد زیر جلب می کنم.
الف: خانم شیرین عبادی یک حقوقدان است و ۴ حقوقدان دیگر را نیز به عنوان وکلای مدافع خود در این پرونده معرفی کرده است. بنابراین و به یقین انتظار ندارند اینجانب برای اثبات تلاش پی گیر و بی وقفه صهیونیست ها با هدف اعطای جایزه صلح نوبل به ایشان، مثلا یک سند طبقه بندی شده با مهر
به کلی سری و امضای رئیس موساد و یا آژانس بین الملل یهود را به دادگاه ارائه کنم! خانم عبادی و ۴ وکیل مدافع ایشان به خوبی می دانند که راه اثبات جرم منحصر به ارائه اسناد سری و طبقه بندی شده نیست، بلکه در بسیاری از موارد، ارائه شواهد متقن، اسناد آشکار مستحکم، اظهارات متهم و جهت گیری و مواضع کسانی که دستور ارتکاب جرم را صادر کرده اند ، در هدایت بازجویان و بازپرسان برای کشف جرم و شناسایی مجرمان نقش برجسته تر و گویاتر از اسناد طبقه بندی شده دارند. به عنوان مثال کدام جاسوس را سراغ دارید که بازداشت، محاکمه، اثبات جرم و نهایتاً، مجازات وی با استناد به اسناد طبقه بندی شده ای صورت گرفته که از سازمان اطلاعاتی مأموریت دهنده کشف و به دست آمده باشد؟!
کیهان نیز اسناد و شواهد فراوانی ارائه می دهد که در حمایت و تلاش صهیونیست ها و سایر قدرت های بیگانه برای اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی کمترین تردیدی باقی نمی گذارد ، چرا که بنابه این قول حکیمانه و رایج در میان حقوقدانان «نحن ابناء الدلیل، نمیل حیث یمیل» ما فرزندان دلیل هستیم و به آن سوی می رویم که دلایل ما را می برند.
ب: یکی از روش های شناخته شده و کارآمد برای کشف «ستون پنجم دشمن»، همخوانی در مواضع و عملکرد است. بهره گیری از این فرمول در همه جای دنیا مرسوم است چرا که فرد، گروه و یا جریان وابسته و یا برانگیخته از سوی دشمن دقیقاً به همین منظور به کار گرفته می شود.
اکنون از خانم شیرین عبادی سؤال می کنم که کدامیک از مواضع و عملکرد ایشان با اهداف رسماً اعلام شده و عملا دنبال شده آمریکا و صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم شریف این مرز و بوم همخوانی نداشته است؟!
چه کسی می تواند انکار کند که بیشترین دشمنی و کینه توزی صهیونیست ها متوجه «اسلام ناب محمدی(ص)» و ماهیت ظلم ستیز آن است؟ یعنی همان عاملی که به اعتراف صریح دشمنان، اصلی ترین عامل سقوط رژیم دیکتاتور و آمریکایی شاه، آزادی و استقلال مردم، حاکمیت آنان بر سرنوشت خود، مقابله جانانه و مثال زدنی در برابر توطئه های سی و چند ساله آمریکا و اسرائیل و سایر متحدان اروپایی آنها، نظیر تدارک چند کودتا، محاصره اقتصادی، غائله تروریست ها، جنگ تحمیلی، بمباران و موشک باران شهرها، جنگ نفت کش ها، چالش هسته ای و... بوده است. بدیهی است که تکیه بر اسلامی با این مشخصات بیشترین و شدیدترین کینه آمریکا و اسرائیل را در پی داشته باشد. آیا هیچ صاحب نظری می تواند نقش آفرینی همین اسلام ناب محمدی(ص) در بیداری جهان اسلام، برانگیختن ملت های مسلمان و توده های محروم و پا برهنه علیه دیکتاتورها و استعمارگران را مورد تردید قرار دهد. آیا الگو گرفتن انتفاضه در فلسطین، حزب الله در لبنان، موج گسترده اسلامگرایی در ترکیه، الجزایر، تونس، عراق، افغانستان، لبنان، اردن و به قول آلوین تافلر نه فقط در جهان اسلام، بلکه در تمامی دنیای دین باوران از اسلام ناب محمدی(ص) قابل تردید است؟ اولیورکوهن به حق می گوید؛ دکترین پایان تاریخ فوکویاما را فراموش کنید، در آغاز هزاره سوم شاهد قطب قدرتمند اسلام به رهبری ایران هستیم و اباابان نخست وزیر وقت اسرائیل با همه ناحق بودن حق داشت! که می گفت؛ انقلاب اسلامی ایران زلزله ای برپا کرده است که بیشتر از همه، تل آویو را می لرزاند و به سقوط می کشاند! آیا ایران امروز قدرتمندترین کشور منطقه نیست؟ و آیا این اقتدار از باورهای اسلامی مردم ریشه نمی گیرد؟ آیا صدها کانال تلویزیونی، صدها ایستگاه رادیویی و هزاران سایت اینترنتی، همه روزه میلیون ها کلمه و فیلم و گزارش علیه جمهوری اسلامی ایران با نشانه روی به اسلام ناب محمدی(ص) تولید و پخش نمی کنند؟! آیا ایران اسلامی در عرصه علم و تکنولوژی پیشتازترین کشور منطقه و در برخی از زمینه ها کشور پنجم و ششم و هشتم جهان نیست؟ آیا فتنه اخیر با همه گستردگی که داشت و تمامی دشمنان خارجی و بیرونی که به روش جنگ احزاب در صدر اسلام به دمیدن در آتش آن برخاسته بودند، قدرتمندترین کشورها را به زانو درنمی آورد و همین فتنه در ایران اسلامی به زانو درنیامد؟ کدامیک از این همه اقتدار و عظمت و مردم سالاری که دشمنان نیز ناچارا به آن اعتراف می کنند قابل انکار است؟ و آیا این همه که فهرست کردن آن نیز مثنوی هفتاد من کاغذ است تنها و تنها به برکت اسلام ناب محمدی(ص) و باورهای عمیق و دلدادگی مردم این مرز و بوم به اسلام ناب نیست؟ خدا بر درجات امام راحل ما رضوان الله تعالی علیه بیفزاید که در مواردی اینگونه خطاب به آمریکا و اسرائیل می فرمود؛ اگر می گوئید چیزی نشده پس چرا اینقدر سر و صدا و هیاهو به راه انداخته اید؟!
اکنون بار دیگر به بیانیه کمیته اهدای جایزه صلح نوبل بازمی گردم. این بیانیه در توضیح دلایلی که منجر به انتخاب خانم شیرین عبادی برای دریافت جایزه صلح نوبل سال 2003 میلادی شده است تصریح می کند که «خانم شیرین عبادی نماینده اسلام اصلاح شده است و در راستای تفسیر جدید از قوانین اسلامی بحث و جدل می کند»! و خانم شیرین عبادی نیز در سخنان خود بعد از دریافت جایزه صلح نوبل همنوا با بیانیه یاد شده تاکید می کند که «ما در ایران قوانین خوبی نداریم. بعضی از مردم فکر می کنند این قوانین برگرفته از اسلام است، اما به نظر من این قوانین ناشی از تفسیر نادرست ما از قوانین اسلامی است»!
همین خانم شیرین عبادی در مصاحبه با روزنامه آمریکایی «بالتیمور سان» می گوید که او نیز همانند سیاستمداران واشنگتن، مذهبی های افراطی خاورمیانه را محکوم می کند و معتقد است در حال حاضر اصلاح طلبان مسلمان در سراسر جهان در حال ساختن جنبشی هستند که با تفسیر و تعبیر صحیح از قرآن و فقه اسلامی در مقابل حکومت های اسلامی بایستند. مسلمانان باید اسلام واقعی را بیاموزند و متوجه شوند که کلید بهشت در دست حکومت ها و گروههای اسلامی نیست!
شیرین عبادی در گفت وگو با هفته نامه فرانسوی «لوموند» خواستار لغو قوانین جزایی اسلام و قوانین شرعی شده است.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه؛
آیا تاکید کمیته صلح نوبل در بیانیه اعطای جایزه و اظهارات خانم شیرین عبادی در تائید آن به مفهوم مقابله با اسلام ناب محمدی(ص) یعنی همان خواست بارها اعلام شده و دنبال شده آمریکایی ها و صهیونیست ها نیست؟ بدیهی است که دشمنان نیز در پی حذف نام اسلام نیستند، زیرا می دانند که نمی توانند. آنان به گواهی هزاران شاهد و سند و قرینه، قرائت تحریف شده ای از اسلام را دنبال می کنند که مخصوصا عناصر و آموزه های ظلم ستیزی، مقاومت در برابر باج خواهی و ایستادگی در مقابل زورگویی قدرت های استکباری و استعمارگر از آن حذف شده باشد. باور بفرمائید این یکی از آموزه های جنگ نرم است.
مگر چند سال قبل صهیونیست ها قرآنی با حذف آیات جهاد منتشر نکردند؟ مگر همین مدعیان اصلاحات که خانم عبادی از ضرورت فراگیر شدن اصلاحات مورد نظر آنها سخن می گوید، اصرار نداشتند که قرائت های دیگری از اسلام ارائه دهند. اینجانب همه آن قرائت ها را بررسی کرده ام و با جرأت می گویم که تمامی آنها در یک نقطه مشترک هستند و آن حذف عناصر و آموزه های ضداستکباری و ظلم ستیزانه اسلام است. یعنی دقیقا همان که خانم عبادی البته با ناشی گری سنگ آن را به سینه می زند.
آیا خانم شیرین عبادی با توجه به نمونه های مستندی که ارائه شد در این زمینه با صهیونیست ها همراه و همخوان نبوده است؟
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، امروزه دیگر دوران تحریف قرآن و آموزه های اسلامی از طریق آیه سازی و حدیث پردازی گذشته است. دیگر مسیلمه های کذاب در مقابل سوره مبارکه فیل، به اصطلاح سوره «الفیل ماالفیل، خرطومه طویل و له ذنب قصیر!» جعل نمی کنند و مانند بهائیان چند دهه قبل آیه «یخرج من الرشت و المازندران زنجفیلا»! نمی آورند. امروزه به قول مبارک حضرت امام قدس سره، در مقابل اسلام ناب محمدی(ص)، جریان موازی «اسلام آمریکایی» را می سازند و به میدان می آورند. اسلام آمریکایی یعنی همان اسلامی که صهیونیست ها توصیه می کنند و خانم شیرین عبادی از ضرورت ترویج آن دم می زند. اسلام آمریکایی هم مانند اسلام ناب محمدی(ص)، نماز و روزه و خمس و غسل و احکام شکیات نماز دارد و فقط ظلم ستیزی و عدالت خواهی که آفت جان قدرتها است از آن حذف شده است. «سراب» است که ظاهر آب را دارد ولی تشنه را به جای سیراب کردن، در بیابان سرگردان کرده و نهایتا به مرگ می کشاند.
ریچارد هاوس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا AMERICAN CONCIL ON FOREIGN RELATION در جدیدترین طرح پیشنهادی خود به کاخ سفید برای مقابله با ایران اسلامی توصیه می کند که هرگونه حمله مستقیم به اسلام نتیجه معکوس دارد و باید از جریاناتی در ایران حمایت شود که اسلام بدون مقابله با آمریکا و اسرائیل را ترویج می کنند.
به یقین امام راحل ما رضوان الله تعالی علیه این روزها را می دیدند. آن بزرگوار مخصوصا در آخرین سالهایی که در قید حیات بودند- البته بنده ترجیح می دهم که بگویم حیات در قید ایشان بود- بارها و بارها خطر اسلام آمریکایی را گوشزد می فرمودند و از آن با عنوان، اسلام مرفهین بی درد، اسلام سرمایه داران، اسلام دین به دنیافروشان، اسلام سازش و تسلیم، اسلام پذیرش ذلت در برابر باج خواهی زورمندان و... یاد می کردند.
خانم شیرین عبادی دقیقاً و بی کم و کاست این خواسته آمریکا و صهیونیست ها را که مقابله با اسلام ناب محمدی(ص) است، دنبال کرده است. البته، «جایی که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد»؟
ج: سیاه نمایی درباره جمهوری اسلامی ایران و ارائه تصویری مخدوش، ضدانسانی، عقب افتاده از آن یکی دیگر از اهداف تعریف شده آمریکا، رژیم صهیونیستی و متحدان اروپایی آنها بوده و هست.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
آیا خانم شیرین عبادی و وکلای مدافع ایشان می توانند در میان مواضع چند سال گذشته خانم عبادی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل، فقط یک نمونه- تاکید می کنم فقط یک نمونه- را آدرس بدهند که سیاه نمایی، توهم پراکنی و مخصوصاً تکرار دروغ های شاخدار و مضحک صهیونیست ها علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم این مرز و بوم نباشد؟ سیاه نمایی های خانم عبادی در پاره ای از موارد به اندازه ای خصمانه بوده است که گاه دشمنان تابلوداری نظیر منوشه امیر مجری و مسئول رادیو اسرائیل نیز برای حفظ پرستیژ خود اظهارات وی را به گونه ای منتشر می کند که خیلی باعث آبروریزی نباشد، چرا که منوشه امیر -صهیونیست ایرانی الاصل و فرزند یعقوب ساچمه چی تهرانی، نزول خوار معروف سه راه سیروس در دوران طاغوت- در کار خود خبره است و می داند شاخ های دروغ اگر خیلی بلند باشد، برای گوینده آن گلوگیر و رسوایی برانگیز خواهد بود! در این باره اگرچه گفتنی بسیار است ولی برای اختصار تنها به چند مورد اشاره می کنم که مشتی خواهد بود، نمونه خروارها.
در ضیافت پارلمان سوئیس در شهر برن که به افتخار اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی برپا شده بود و علاوه بر جمعی از نمایندگان مجلس سوئیس، تعدادی از شخصیت های این کشور نیز حضور داشتند، ابتدا آقای «ماکس بندر» رئیس پارلمان سوئیس برای خوشآمدگویی پشت تریبون می رود و از خانم عبادی با عنوان «نماد ایستادگی و مقاومت برای دفاع از حقوق بشر در ایران»! یاد می کند و نوبت که به خانم عبادی می رسد، ضمن ایراد سخنانی درباره نقض حقوق و مخصوصاً حقوق زنان و کودکان در ایران، خطاب به جمعیت می گوید «من به خاطر نگرانی از وضعیت زنان ایران لباس سیاه پوشیده ام»!
تقریباً هیچ سخنرانی و مصاحبه ای از خانم شیرین عبادی را نمی توان آدرس داد که در آن علیه حقوق بشر در ایران اسلامی و مخصوصاً با قید اسلامی، سیاه نمایی نکرده باشد. او طی سخنانی ضمن تاکید بر فقدان آزادی بیان و اعمال سانسور همه جانبه در ایران، می گوید: «جایزه صلح نوبل باعث شد که حربه سانسور درباره من کارگر نباشد. من از طریق سفرهای متعددی که بعد از دریافت جایزه صلح نوبل انجام می دهم در گوشه و کنار جهان نظرات خود را درباره نامناسب بودن قوانین ایران اعلام می کنم»!
در گزارش های سالانه سازمان عفو بین الملل به روال همیشگی این سازمان، جمهوری اسلامی ایران در رتبه های دوم، سوم و چهارم تعداد اعدام شدگان معرفی می شود. خانم شیرین عبادی در فروردین ماه سال جاری طی مصاحبه ای با رادیو فردا گزارش سال گذشته سازمان عفو بین الملل که در آن ، از ایران به عنوان سومین رتبه اعدام ها یاد شده بود را با عصبانیت رد کرده و می گوید؛ جمهوری اسلامی ایران اولین رتبه جهانی را در اعدام افراد و مخصوصاً اعدام زیر ١٨ ساله ها دارد!
در همایشی که از سوی سازمان ملل در ژنو برپا شده بود، علی رغم آنکه موضوع همایش «آیا حقوق بشر جهانی است» اعلام شده بود، خانم عبادی برخلاف همه سخنرانان که در باره همان موضوع سخن گفتند، به سیاه نمایی علیه وضعیت حقوق بشر در ایران پرداخت و تا آنجا پیش رفت که جمهوری اسلامی را دیکتاتور نامیده و به «نسل کشی»! متهم کرد.
در پی این همایش برخی از سفرای کشورهای اسلامی مقیم ژنو با مراجعه به سفارت جمهوری اسلامی ایران از اظهارات شیرین عبادی ابراز تأسف کرده و سخنان وی را اهانت به تمامی ملت های مسلمان دانستند.
خانم شیرین عبادی با افتخار!! اعلام می کند که صدور قطعنامه سازمان ملل علیه وضعیت نقض حقوق بشر در ایران با استناد به گزارش هایی بوده است که ایشان برای آقای «بان کی مون» دبیر کل سازمان ملل متحد ارسال کرده بود.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، آیا سیاه نمایی علیه جمهوری اسلامی ایران یکی از اهداف صهیونیست ها نیست و آیا خانم شیرین عبادی در اجرای این مأموریت سنگ تمام نگذاشته است؟
5-علاوه بر موارد یاد شده که واژه «وطن فروشی» نیز نمی تواند تعریف گویا و جامعی برای آن باشد، خانم شیرین عبادی براساس شواهد و اسنادی که ارائه خواهم کرد بعد از دریافت جایزه صلح نوبل به صورت آشکار و تمام قد در نقش یک کارگزار رژیم صهیونیستی و آمریکا ظاهر شده است و دست به اقداماتی زده که هر ایرانی وطن دوستی با شنیدن آن، از این که خانم شیرین عبادی خود را ایرانی معرفی می کند، خجالت زده شده و سردی عرق شرم را بر پیشانی خویش احساس می کند.
اینجانب برای صرفه جویی در وقت و پیشگیری از تصدیع اوقات فقط به چند نمونه از این اقدامات اشاره می کنم؛
الف: خانم شیرین عبادی با بهره گیری از عنوان برنده جایزه صلح نوبل، دست به تلاش گسترده ای با هدف تحریم جمهوری اسلامی ایران از سوی سازمان ملل و کشورهای غربی می زند. ایشان در مصاحبه با نشریه فرانسوی «ماریان» که بازتاب وسیعی در رسانه های آمریکایی و اروپایی و مخصوصا رسانه های رژیم صهیونیستی از جمله جروزالم پست، هاآرتص و شبکه تلویزیونی این رژیم داشت، می گوید؛
«در قطعنامه های اول و دوم شورای امنیت مجازات هایی علیه ایرانیان درنظر گرفته شده، اما اکنون وقت آن است که این مجازات ها بیشتر شود و همانطور که در فهرست مجازات های سازمان ملل متحد پیشنهاد شده می توان مجازات های وسیع تری را علیه ایران اعمال کرد.»
ب: در اکتبر سال 2009- آبان ماه سال 88- خانم عبادی به اجلاس 8 کشور صنعتی بزرگ جهان موسوم به G8 اعتراض می کند که چرا در این اجلاس برای تحریم ایران گامی برنداشته اند. خبرگزاری «آکی» ایتالیا در گزارشی با عنوان «حمله برنده جایزه صلح نوبل به اجلاس G8» به نقل از خانم شیرین عبادی می نویسد: «کشورهای عضو G8 می توانستند در اعتراض به ایران، سفرای خود را فرا بخوانند و چنانچه قطع روابط با ایران را به مصلحت خود نمی دانند، دستکم می توانستند برای مجازات ایران، سطح رابطه با جمهوری اسلامی را کاهش بدهند.»
ج: خانم شیرین عبادی در اکتبر 2007- آبان ماه 86- در مصاحبه با روزنامه فرانسوی فیگارو می گوید «به اعتقاد من تحریم های سیاسی علیه ایران می تواند موثر واقع شود، چرا که محدود کردن روابط سیاسی با یک رژیم دیکتاتور، در افکار عمومی جهانیان معنا و مفهوم خاصی دارد.»
د: خانم عبادی در اردیبهشت 1387- ماه می 2008- در مصاحبه با نشریه آمریکایی نیشن ضمن تاکید بر ضرورت اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران، می گوید «باید دست اندرکاران برنامه هسته ای ایران و مقامات رسمی جمهوری اسلامی مورد تحریم قرار گرفته و دارایی های آنان ضبط شود.»
هـ: خانم عبادی بعد از دریافت عنوان افتخاری «شهروند پاریس» در مصاحبه با روزنامه فیگارو از انفعال غرب در برخورد با ایران اسلامی به شدت انتقاد کرده و می گوید «اروپا نباید به دولتمردان جمهوری اسلامی ویزا بدهد، حتی به آنها که برای کارهای فرهنگی قصد سفر دارند نباید ویزا داده شود، به عنوان مثال اخیرا یک ارکستر شامل ١٠٠نوازنده که زیرنظر وزارت ارشاد فعالیت می کند به اروپا آمده بود و من بسیار متاسفم که برخی از کشورهای اروپایی، چشمان خود را بسته اند و شرکت هایشان با ایران قرارداد امضاء می کنند».
و: روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز به نقل از شیرین عبادی در مصاحبه با این روزنامه می نویسد: «چنانچه تحریم ها علیه ایران تشدید شود و مردم تحت فشار قرار گیرند، شانس اصلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری افزایش می یابد.»
ز: خانم شیرین عبادی در پرونده هسته ای ایران که یکی از چالش های فراگیر کشورمان با آمریکا و متحدانش بوده و هست، نیز به گونه ای شرم آور با دشمنان هم نوایی می کند و تا آنجا پیش می رود که در برخی از موارد، کشورهای غربی را به خاطر کوتاهی در برخورد با فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی ایران سرزنش می کند!
ایشان در مصاحبه با روزنامه آمریکایی واشنگتن پست ضمن حمایت آشکار از فعالیت های هسته ای انگلیس، فرانسه و اسرائیل -که برای خبرنگار مصاحبه کننده نیز تعجب آور است- می گوید؛
«حتی اگر دولت ایران متعهد شود که همین امروز فعالیت هسته ای خود را متوقف کند، باز هم اطمینانی به تعهد آنها نیست، زیرا ممکن است در مکان و زمان دیگری اقدام به از سرگیری حرکت مخفیانه اش کند.» این دقیقا سخن مقامات رژیم صهیونیستی است که بارها و به گونه ترجیع بند تکرار کرده اند.
ح: بعد از انتشار گزارش- نوامبر 2007- آقای البرادعی مدیرکل وقت آژانس بین المللی انرژی اتمی که در آن بر عدم انحراف فعالیت هسته ای کشورمان به سوی تولید سلاح هسته ای-DIVERSION- تاکید شده بود، خانم شیرین عبادی در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه می گوید «من کاری به این گزارش ندارم، حرف من این است که غنی سازی باید هرچه زودتر متوقف شود.»
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
همانگونه که ملاحظه می فرمائید، تمامی اسناد و مدارک ارائه شده که فقط مشتی از خروار ها و اندکی از بسیارهاست، مستقیما برگرفته از اظهارات صریح خانم شیرین عبادی، عملکرد آشکار و رسما اعلام شده ایشان و یا مراکز حامی وی نظیر کمیته اهداءکننده جایزه صلح نوبل و امثال آن است و حتی یک برگ- تاکید می کنم حتی یک برگ- آن نیز برگرفته از منابعی نیست که مورد تائید و تاکید خانم شیرین عبادی نباشد.
اکنون سؤال این است که اگر خانم شیرین عبادی مامور مستقیم و تابلودار سازمان اطلاعاتی «موساد» و یا «سیا» و MI6 بود برای خوش خدمتی به آنها چه می کرد که تاکنون نکرده است؟ و البته با دلایلی که ارائه کردم تردیدی نیست که بوده و هست!! آیا این همه اسناد و مدارک آشکار کمترین تردیدی در «وطن فروشی»، «خیانت» و برانگیختگی خانم شیرین عبادی از سوی آمریکایی ها و صهیونیست ها باقی می گذارد؟!
البته باید به این نکته نیز اشاره کنم که وقتی طی سی و چند سال گذشته آمریکا و متحدانش با یال و کوپال آنچنانی نتوانسته اند علیه ایران اسلامی و مردم شریف و فداکار آن به قول حضرت امام(ره) «هیچ غلطی» بکنند، افرادی نظیر خانم شیرین عبادی فقط «عرض» خود می برند و باز هم به گفته امام راحلمان(رض)، زحمت ما نیز نمی دارند.
در تاریخ آمده است روزی یکی از دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام که پادویی معاویه را برگزیده بود، برای خوشامد معاویه به امام حسن علیه السلام گفت: من هرگز پدرت را قبول نداشته ام و حضرت در پاسخ فرمود؛ داستان تو به پشه ای می ماند که بر تنه تنومند درخت خرمایی نشسته بود و هنگام برخاستن به درخت گفت؛ خود را محکم نگاهدار که عزم برخاستن دارم! درخت تنومند با تمسخر، نیم نگاهی به او افکند و گفت؛ همه روزه هزاران هزار چون تو می آیند و برمی خیزند و من استوار برجای ایستاده ام.
6- خانم شیرین عبادی کیهان را به خاطر ایراد خدشه در جایزه صلح نوبل و تلاش صهیونیست ها در اعطای این جایزه به ایشان قابل تعقیب دانسته است که پاسخ به این اتهام آخرین بخش از دفاعیه اینجانب خواهد بود و دراین باره به استحضار می رسانم؛
اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی همانگونه که شرح آن گذشت با استقبال گسترده مقامات سیاسی آمریکا، رژیم صهیونیستی، اتحادیه اروپا و ذوق زدگی گروهها و جریانات ضدانقلاب فراری روبرو گردید و هر یک از آنها، ضمن ابراز خشنودی از این انتخاب، جمهوری اسلامی ایران را به خاطر نقض حقوق بشر و نادیده گرفتن قوانین و ضوابط بین المللی مورد سرزنش قرار داده و ابراز امیدواری کردند، اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، حامل این پیام به مخالفان نظام در ایران باشد که «اگر شما حرکت کنید، ما حاضریم از شما حمایت کنیم»!
جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا که به جلاد مردم مظلوم و بی گناه شهرت یافته با صدور بیانیه ای ضمن ابراز خوشحالی از اختصاص جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی اعلام کرد؛ « من قاطعانه از خواست مردم ایران برای آزادی و دموکراسی حمایت می کنم و... آمریکا در انتظار روزی است که ایران آزاد به الگوی مداراگری در خاورمیانه و سراسر جهان تبدیل شود»!
وزارت خارجه آمریکا، ژاک شیراک رئیس جمهور وقت فرانسه، شیمون پرز رئیس جمهور وقت رژیم صهیونیستی، تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس و سایر شخصیت های بدنام دیگر نیز با صدور بیانیه های مشابه از این اقدام کمیته صلح نوبل تقدیر می کنند. گروهها و جریانات ضدانقلاب نیز هر کدام به نوعی ذوق زدگی خود را ابراز می دارند و به عنوان مثال: هما سرشار، سردبیر نشریه «شوفار» ارگان «فدراسیون یهودیان ایرانی مقیم آمریکا» در مصاحبه ای ابراز امیدواری می کند که «اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، گام تازه ای در مبارزه علیه رژیم اسلامی ایران باشد و ایشان با سخنان خود به عنوان برنده این جایزه، برای جمهوری اسلامی در جهان سرشکستگی پدید آورد.» هما سرشار در ادامه به یادداشت کیهان درباره ماهیت جایزه صلح نوبل و با عنوان «این کلاه گشاد لایق سر شارون است» اشاره کرده و می گوید «نمی دانم چرا اینقدر از حسین شریعتمداری نفرت دارم. من مدیرمسئول کیهان را یکی از نفرت انگیزترین افرادی می شناسم که تاکنون دیده ام»! که باید خطاب به ایشان عرض کنم، بیش از این اسباب خشنودی و مباهات بنده را فراهم نیاورید!
اکنون با توجه به ذوق زدگی بدون استثنای دشمنان ریز و درشت جمهوری اسلامی از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی و خط و نشان کشیدن های آنچنانی علیه اسلام و انقلاب، کدام انسان آزاده، میهن دوست، مردمی و دلسوز می تواند در اهداف اصلی این جایزه که اهانت به ملت ایران و مقابله با اسلام و انقلاب است کمترین تردیدی داشته باشد؟
ممکن است گفته شود همانگونه که یک کشف علمی یا اختراع مفید، با استقبال عمومی روبرو می شود و حتی قدرت های استعماری و دیکتاتورها نیز حداقل برای حفظ ظاهر از آن حمایت می کنند، استقبال مقامات سیاسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و ... نیز از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی، یک پدیده طبیعی است! در این باره باید گفت؛ برخلاف اکتشافات علمی و اختراعات و یا ارائه نظریات علمی و تحقیقی که همه صاحبنظران و کارشناسان برای تشخیص و اعلام نظر درباره آن، ملاک ها و معیارهای یکسان و تعریف شده ای دارند، مقوله «صلح» و پدیده «صلح طلبی» یک موضوع مواج و پرنوسان است و اعلام نظر درباره صلح طلب بودن افراد، بستگی به سلیقه، دیدگاه و گرایش سیاسی داوران دارد. دقیقا به همین علت است که از میان جوایز پنجگانه نوبل، یعنی «فیزیک»، «شیمی»، «فیزیولوژی و پزشکی»، «ادبیات» و «صلح»، همواره جایزه صلح نوبل بااعتراض ها و مناقشات فراوان روبرو بوده و هست و همیشه این جایزه براساس گرایش سیاسی خاص داوران کمیته صلح نوبل که اغلب از صهیونیست های نام و نشان دار هستند، به کسانی اعطاء گردیده که با گرایش سیاسی حاکم بر این کمیته همخوانی و انطباق داشته اند.
به عنوان مثال، «روبرت کخ» به خاطر کشف باسیل بیماری سل، «ایوان پاولوف» به علت کشف واکنش های شرطی و تحقیق درباره غدد گوارشی، «لاینس پالینگ» به خاطر تحقیقاتش درباره ماهیت پیوند شیمیایی و ... برنده جایزه نوبل پزشکی، فیزیولوژی و شیمی شده اند و برای تشخیص این صلاحیت ها معیار و ملاک های مشخصی وجود دارند که نزد همه صاحبنظران یکسان است، اگر چه در این زمینه ها نیز کمیته نوبل به دخالت گرایش های سیاسی متهم است ...
و اما، در اعطای جایزه صلح نوبل هیچیک از این معیارهای تعریف شده وجود ندارد. به بیان دیگر، خانم شیرین عبادی به خاطر ارائه یک کاوش و تحقیق علمی برنده جایزه صلح نوبل نشده است، بلکه کمیته نروژی نوبل با در نظر گرفتن سلیقه سیاسی خود -که یک گرایش شناخته شده صهیونیستی است - و با تکیه بر ملاحظات مورد توجه قدرت های حاکم بر این کمیته، جایزه صلح نوبل را به خانم عبادی داده است. بنابراین در پی گیری علت اعطای این جایزه به خانم عبادی، باید گرایش سیاسی کمیته نوبل و آمریکا و رژیم صهیونیستی را در نظر گرفت و نه شایستگی خانم شیرین عبادی را.
مروری گذرا به فهرست کسانی که بعد از پایان جنگ جهانی دوم و در طول پنجاه و چند سال اخیر یعنی بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی و غیرقانونی اسرائیل جایزه صلح نوبل را دریافت کرده اند، به وضوح و بدون کمترین ابهامی نشان می دهد که از نگاه کمیته نوبل، غالبا و در اکثر موارد کسانی طرفدار صلح تلقی شده اند که اولا ؛حاکمیت بی قید و شرط نظام سرمایه داری غرب را پذیرفته باشند، ثانیا؛ با جهان اسلام و جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب مخالفت ورزیده باشند و ثالثا؛ جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی را تایید کرده و این وحشی گری ها را حق طبیعی! و قانونی! رژیم صهیونیستی برای مقابله با مردم فلسطین و سایر ملت های مسلمان تلقی کنند.
این واقعیت، نکته پیچیده ای نیست که درک آن نیاز به ذهن کاوشگر و بررسی دقیق داشته باشد و موضوع پنهان و پشت پرده ای هم نیست که فهم آن، فقط با دسترسی به اسناد سری و محرمانه امکان پذیر باشد. این واقعیت تلخ و شرم آور را تنها با نگاهی گذرا به فهرست دریافت کنندگان جایزه صلح نوبل، به آسانی می توان دید.
یاسر عرفات، رهبر ساف، مادام که علیه اشغالگران صهیونیست مبارزه می کرد به عنوان یک تروریست معرفی می گردید ولی بعد از آنکه در نشست پنهان «اسلو»، ننگ تسلیم در برابر رژیم صهیونیستی را پذیرفت و مبارزان فلسطینی را به صهیونیست ها فروخت، به او جایزه صلح نوبل دادند!
انور سادات رئیس جمهور معدوم مصر، هنگامی که در کنار جمال عبدالناصر با اسرائیل مبارزه می کرد، یک جنگ طلب معرفی می گردید که قصد بر هم زدن آرامش و ثبات! منطقه را دارد ولی بعد از سازش ذلت بار «کمپ دیوید» و همراهی با سیاست های اشغالگرانه رژیم صهیونیستی، نه فقط لقب مرد صلح گرفت! و به عنوان مبارزی شجاع! معرفی گردید، بلکه جایزه صلح نوبل را هم به او هدیه کردند!
اسحاق رابین، نخست وزیر معدوم رژیم صهیونیستی، مناخیم بگین نخست وزیر اسبق رژیم وحشی اسرائیل از جمله کسانی هستند که علی رغم جنایات بی شمار و هولناک در فلسطین اشغالی و انجام دهها عملیات تروریستی علیه زن و مرد و کودک بی گناه فلسطینی که فاجعه قتل عام صبرا و شتیلا از جمله آنهاست، به عنوان تلاش کنندگان برای برقراری صلح، جایزه صلح نوبل را دریافت کرده اند.
در سال 1986-1365 - کمیته نوبل، جایزه صلح نوبل را به «الای ویسل» یک صهیونیست معروف آمریکایی داد. اعطای این جایزه به «ویسل» که به دشمنی شدید با مسلمانان و مخصوصا مردم فلسطین شناخته می شد و از حامیان سینه چاک رژیم صهیونیستی بود مانند بسیاری از موارد دیگر که جایزه صلح نوبل به اینگونه افراد داده شده بود، مخالفت گسترده آزادیخواهان و شخصیت های برجسته جهانی را به دنبال داشت ولی باز هم مثل همیشه، این اعتراض ها به جایی نرسید.
هنری کیسینجر، صهیونیست آمریکایی و از سیاستمداران کهنه کار آمریکا، که به خاطر حمایت های بی چون و چرا و گسترده اش از رژیم صهیونیستی به «سایه موشه دایان» معروف بود، از جمله برندگان به اصطلاح جایزه صلح نوبل است، اعطای این جایزه به کیسینجر به اندازه ای غیرمنطقی و به دور از انتظار بود که «هنری کوماگر» مورخ شهیر آمریکایی در این باره اعلام کرد «اعطای جایزه صلح نوبل به کیسینجر از روی گمراهی است.»
در بیانیه کمیته صلح نوبل به مبارزات پی گیر خانم عبادی برای حقوق بشر و مخصوصا دفاع از زنان و کودکان اشاره شده و در چند جای بیانیه روی آن تاکید ورزیده اند و سؤال این است که کدام مبارزات؟ و در حمایت از حقوق کدام زنان و کودکان؟...
آیا در جریان جنگ تحمیلی، دهها هزار کودک و زن بی گناه بر اثر بمباران هوایی شهرها، موشک پرانی به مناطق مسکونی و ترورها و انفجارها، به خاک و خون کشیده نشدند؟ آیا فقط یک نمونه- تاکید می شود که فقط یک نمونه- از مخالفت خانم شیرین عبادی با این جنایات هولناک را می توان آدرس داد؟ مگر آن کودکان و زنان مظلوم و بی گناه که با بمب ها و موشک های اهدایی آمریکا و اتحادیه اروپا و حمایت و پشتیبانی رژیم صهیونیستی از صدام، قتل عام می شدند، زن و کودک ایرانی نبودند؟ مگر دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی که در محل مدرسه خود آماج بمب و موشک قرار گرفته و اجساد قطعه قطعه شده آنها در کیسه های پلاستیکی جمع آوری و به خاک سپرده می شد، کودک ایرانی نبودند؟ خانم شیرین عبادی که برخی از روزنامه ها با عنوان «بانوی صلح» از او یاد می کنند، کدام جمله، نامه، بیانیه و یا اعتراض به این ددمنشی ها را داشته است؟!
البته به گواهی اسناد موجود، در آن هنگام خانم عبادی، همنوا و همصدا با تبلیغات رژیم بعثی عراق و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی، جمهوری اسلامی ایران را متهم به اعزام اجباری دانش آموزان به جبهه های نبرد می کرد و از این طریق می کوشید در کینه توزی آمریکا، اسرائیل و رژیم عراق علیه زنان و کودکان هموطن خود سهمی داشته باشد.
آیا هم اکنون و همه روزه تعداد فراوانی از زنان و کودکان فلسطینی از سوی رژیم صهیونیستی قتل عام نمی شوند؟ و آیا خانه های محقر آنها با گلوله های توپ و تانک بر سر ساکنانشان خراب نمی گردد؟ آیا تاکنون این خانم برنده جایزه صلح نوبل، حتی یک کلمه در اعتراض به این جنایات وحشیانه لب تر کرده است؟! همین حالا نیز اگر جرات دارد، علیه این وحشی گری ها موضع بگیرد و جلادان صهیونیستی را که مانند او جایزه صلح نوبل گرفته اند، محکوم کند! و اگر اندکی شجاعت و جسارت دارد از حقوق زنان و کودکان فلسطینی دفاع کند و خروج اشغالگران از سرزمین آباء و اجدادی مردم فلسطین را- براساس کنوانسیون حقوق بشر- حق آنها معرفی کند!
راستی خانم شیرین عبادی در مقابل جنایات وحشیانه صهیونیست ها در غزه که فریاد همه انسان ها در سراسر عالم را به اعتراض بلند کرد و ملت های گوناگون همه روزه در شهرهای مختلف آمریکا و اروپا و منطقه علیه آن دست به راهپیمایی و تظاهرات می زدند، چه واکنشی نشان داده است؟!
هیچ! چرا؟! چون عاملان جنایت به او جایزه داده اند. و یا در کدام مصاحبه و سخنرانی و بیانیه علیه جنایات آمریکا در عراق و افغانستان و شکنجه های وحشیانه در زندان های گوانتانامو و ابوغریب موضع گرفته است. هیچ جا. چرا...؟! چون عاملان این جنایت نیز همان اعطاءکنندگان جایزه صلح نوبل به ایشان بوده اند... آیا هنوز هم خانم شیرین عبادی می تواند وابستگی خود به آمریکا و رژیم صهیونیستی را انکار کند؟!
این نکته نیز گفتنی است که موسسه نوبل هزینه جوایز پنجگانه خود را از طریق سرمایه گذاری در کارخانه های بزرگ اسلحه سازی دنیا تامین می کند. به خبر زیر ا ز روزنامه آبزرور چاپ لندن توجه بفرمائید. این خبر 5 سال قبل از اعطای جایزه صلح نوبل در آن روزنامه چاپ شده است. آبزرور می نویسد: «موسسه نوبل منبع مالی جوایز خود از جمله جایزه صلح نوبل را از طریق سرمایه گذاری در کارخانه های تولید سلاح و مهمات تامین می کند. برخی از این کارخانه ها مهمات نظامی در اختیار سازمان های نقض کننده حقوق بشر قرار می دهند.» آبزرور در ادامه می نویسد که «این خبر را با مسئول بخش سرمایه گذاری نوبل در میان گذاشتیم و او در پاسخ گفت: ما در گزینه های مالی و پولی موسسه، ملاحظات اخلاقی را درنظر نمی گیریم!»
آبزرور در همان گزارش به نقل از آلفرد هریسون، سهامدار نوبل در آمریکا می نویسد: «موسسه نوبل هیچگاه توصیه ها و ملاحظات اخلاقی را اعمال نکرده است.» بیچاره آلفرد نوبل! چی فکر می کرد چی شد؟!
و بالاخره در پاسخ به این سؤال که چرا از میان افراد دیگری با خصوصیات کم و بیش مشابه خانم شیرین عبادی، کمیته صلح نوبل ایشان را برای اعطای جایزه برگزیده است؟ باید عرض کنم اولا؛ کسی که انتخاب می شود، باید فاقد شخصیت علمی و یا هویت اجتماعی درخور توجه باشد، زیرا افرادی که از هویت اجتماعی برجسته و شخصیت علمی قابل توجه برخوردارند- صرفنظر از گرایش سیاسی و اجتماعی آنان- به هر خواسته ای تن نمی دهند و آسان و بی دردسر در خدمت اهداف اعطاکنندگان این جایزه قرار نمی گیرند.
ثانیا ؛کمیته صلح نوبل در پی آن بوده و هست که الگوی زنان برجسته و صاحب نظر و مسلمان ایرانی را در اذهان جهانیان، وارونه جلوه دهد و از این طریق، مانع از الگوشدن آنان برای سایر ملت های مسلمان و غیرمسلمان جهان شود و از ایران و ایرانیان به خاطر ایستادگی و مقاومت آنان در برابر زورگویی های آمریکا و رژیم صهیونیستی انتقام بگیرد.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
با تشکر از حوصله شما و عزیزان حاضر در دادگاه، به همین اندازه بسنده می کنم و این توضیح را ضروری می دانم که طولانی شدن این دفاعیه به علت شکایات متعدد خانم عبادی بوده است.

با احترام
حسین شریعتمداری
مدیر مسئول روزنامه کیهان


comment نظرات ()