کلمه سبز

سقوط حزب مشارکت و همراهی با دشمنان ایرانیان
نویسنده : - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧

روز چهارشنبه 14/5/88 و همزمان با انجام مراسم تحلیف رئیس جمهور منتخب در مجلس شورای اسلامی، حزب مشارکت با صدور بیانیه ای نظام جمهوری اسلامی ایران را با رژیم های طاغوتی و استبدادی مقایسه کرد! و ضمن تاکید چندباره بر ادعای موهوم تقلب در انتخابات که هیچگاه حاضر به ارائه سند و یا دستکم شاهد و قرینه ای برای اثبات آن نبوده و نیستند، به تکرار بافته های قبلی علیه انقلاب و نظام و مردم پرداخت.
این نوشته در پی پاسخگویی به بیانیه حزب مشارکت نیست، چرا که تمامی آنچه در این بیانیه و بیانیه های دیگر حزب مشارکت آمده است دقیقاً و بدون کم و کاست همان اتهاماتی است که طی 30 سال گذشته قدرت های بیرونی و گروههای ضدانقلاب علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بافته و منتشر کرده اند، تا آنجا که حتی یک نمونه از این اتهامات را نمی توان یافت که قبل از حزب مشارکت از سوی دشمنان تابلودار بیرونی مطرح نشده باشد. دراین باره همه گفتنی ها گفته شده است و نیازی به تکرار آن نیست. مقصود از این نوشته، اما، بیان نکته دیگری است که می تواند برای هواداران این حزب و حتی برای آن عده از مرکزیت حزب مشارکت که شاید هنوز به ماهیت واقعی حزب متبوع خویش پی نبرده باشند، روشنگر و نجات دهنده باشد و آن نکته، یافتن پاسخ برای این سوال است که «بیانیه حزب مشارکت را چه کسی نوشته است»؟! و دراین باره گفتنی است که؛
1-بیانیه اخیر حزب مشارکت روز چهارشنبه 14/5/88 صادر شده و این در حالی است که دبیرکل، قائم مقام، معاونان و تقریباً تمامی اعضای شورای مرکزی حزب از مدتها قبل بازداشت شده و در زندان به سر می برند، بنابراین بیانیه حزب مشارکت را چه کسی و یا چه کسانی نوشته و به نام حزب منتشر کرده اند؟!
2- مطابق بند 3 از ماده 12 اساسنامه حزب مشارکت؛ «اعلام دیدگاهها و مواضع حزب در زمینه های گوناگون و پاسخگویی در قبال آنها» از وظایف دبیرکل حزب است ولی آقای محسن میردامادی، دبیرکل حزب مشارکت بیش از یکماه است که بازداشت شده و زندانی است. آیا جناب دبیرکل بیانیه یاد شده را در زندان تهیه کرده و یا متن بیانیه را برای رویت و تایید دبیرکل به زندان فرستاده و ایشان بعد از تائید آن دستور انتشار بیانیه را داده اند؟! و اگر چنین نیست - که نمی تواند باشد- پس تهیه کننده بیانیه حزب مشارکت چه کسی و یا چه کسانی بوده اند؟!
3- در تبصره 4 از همان ماده 12 اساسنامه حزب مشارکت آمده است «دبیرکل در صورت صلاحدید می تواند یکی از اعضای شورای مرکزی را پس از تصویب این شورا به عنوان قائم مقام خود منصوب نماید. در غیاب دبیرکل، قائم مقام وی کلیه مسئولیت های وی را برعهده خواهد داشت.»
حال ممکن است گفته شود که قائم مقام حزب مشارکت در غیاب دبیرکل حزب با استناد به تبصره 4 از ماده 12 اساسنامه، بیانیه حزب مشارکت را تهیه و منتشر کرده است. ولی سخن این است که آقای عبدالله رمضان زاده قائم مقام دبیرکل حزب مشارکت نیز در زندان است! و ایشان هم نمی تواند تهیه کننده و صادرکننده بیانیه این حزب باشد. بنابراین بیانیه را چه کسانی به نام حزب مشارکت نوشته و صادر کرده اند؟!
4- ممکن است ادعا شود که مطابق بند 2 از ماده 17 اساسنامه حزب مشارکت «تهیه، تصویب و صدور بیانیه ها و تحلیل های حزب برعهده دفتر سیاسی حزب است» این ادعا نیز نمی تواند پاسخ قابل قبولی برای سؤال مورد اشاره باشد، چرا که مطابق ماده 16 اساسنامه حزب مشارکت، مسئول دفتر سیاسی، دبیرکل حزب است و مصوبات آن- از جمله تهیه و انتشار بیانیه- باید به تصویب وی و یا قائم مقام او برسد که هر دو بیش از یکماه است در زندان به سر می برند. دفتر سیاسی حزب علاوه بر دبیرکل که ریاست و مسئولیت آن را برعهده دارد شامل 10 عضو شورای مرکزی نیز هست که اکثر آنان هم در بازداشت هستند.
5- با توجه به آنچه گذشت کمترین تردیدی باقی نمی ماند که حزب مشارکت در تهیه و صدور بیانیه های اخیر و از جمله آخرین بیانیه ای که به نام این حزب منتشر شده، کمترین نقشی نداشته است. بنابراین در حالی که دبیرکل، قائم مقام، معاونان و اعضای مرکزی حزب مشارکت بیش از یکماه است در بازداشت به سر می برند، چه کسانی و کدام مرکز یا کانونی به جای حزب مشارکت و به نام این حزب تصمیم می گیرند، بیانیه صادر می کنند، دعوت به آشوب می کنند، در جریان آشوب ها کسانی را به قتل می رسانند، اموال عمومی را به آتش کشیده و غارت می کنند؟! و...
6- و اما، بعد از آشکار شدن این واقعیت غیرقابل انکار که مسئولان به ظاهر معرفی شده حزب مشارکت، اداره کنندگان واقعی این حزب نیستند، نوبت به این سؤال می رسد که کانون اصلی اداره کننده حزب مشارکت با کسانی که به عنوان دبیرکل، قائم مقام، معاونان و اعضای شورای مرکزی حزب معرفی شده اند چه رابطه ای دارند؟ پاسخ این سؤال ابداً دشوار نیست و بدون کمترین تردیدی می توان گفت، رابطه کانون اصلی اداره کننده حزب با مسئولان اسمی و ظاهری آن، از نوع رابطه «فرماندهی و فرمانبرداری» است و دیدگاه و اراده مسئولان ظاهری حزب مشارکت برای کانون فرماندهی این حزب کمترین اهمیتی ندارد، بلکه از نام و نشان آنها به عنوان «تابلوی ظاهری» و فقط برای رد گم کردن استفاده می شود! آیا غیر از این است؟! مگر نه این که مرکز فرماندهی یاد شده بدون کسب اجازه و نظر گردانندگان اسمی و رسماً معرفی شده حزب مشارکت به جای آنها تصمیم می گیرد و بیانیه صادر می کند؟! بنابراین کمترین تردیدی نمی توان داشت که «او» فرمانده است و مرکزیت و بدنه حزب، فقط فرمانبردار هستند. اما، «او» کیست؟ و این مرکز فرماندهی کجاست؟!
آدرس کانون فرماندهی حزب مشارکت را از «خط و ربط» و «حال و هوای» حاکم بر متن بیانیه های این حزب، به آسانی می توان کشف کرد... ولی این نکته را که پیش از این با ارائه شواهد و اسناد به آن پرداخته ایم فعلاً می گذاریم و می گذریم، چرا که اولین مقصود از نوشته حاضر، اثبات این واقعیت بود که کانون فرماندهی حزب مشارکت بیرون از دایره این حزب و مسئولان ظاهری آن است. آیا بعد از آنچه شرح آن گذشت می توان در این واقعیت تردیدی کرد؟!
7- شاید دبیر کل حزب مشارکت و اعضای شورای مرکزی حزب که بسیاری از آنان را می شناسم و با برخی از آنها سابقه دوستی و آشنایی دیرینه داشته ام، با خواندن این یادداشت - اگر به دستشان برسد- ابرو در هم کشیده و نگارنده را به گونه ای که بارها اتفاق افتاده و می دانید، بنوازند!! اما، مگر نه اینکه گفته اند و به حکمت گفته اند؛ «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال... به آنچه گفته می شود نگاه کن و نه آنکس که می گوید» و مگر نه آن که به قول خدای مهربان و حکیم «بشارت باد آن دسته از بندگانم را که گفته های مختلف را می شنوند و از آن میان، بهترین را برمی گزینند»؟ بنابراین برخی از یاران قدیمی چگونه می توانند از کنار این واقعیت عریان و بدیهی - و البته تلخ- بگذرند که دیگران به جای آنها تصمیم بگیرند و در پوشش حزبی که فقط ظاهرش به نام آنهاست اهداف رسماً و قبلاً اعلام شده دشمنان تابلودار انقلاب اسلامی را علیه مردم وطنشان دنبال کنند؟! این واقعیات که قابل انکار نیست، هست؟! پس شما را چه می شود؟!
برخی از این دوستان سابق، خود را به لحاظ سابقه ها و قابلیت ها از کسانی که این روزها ادعای رهبری و مدیریت آنها را دارند، چند سر و گردن بالاتر می دانند و به اعتقاد نگارنده، حق هم دارند. مگر فلانی و فلانی از کدام سابقه انقلابی و فداکاری برای انقلاب و اسلام و مردم برخوردارند؟ یادتان هست آن سال های نه چندان دور که دشمن میان دوستان خط نکشیده بود از عملکرد برخی از آنها چه خون دلی می خوردید؟ آخر شما - فقط بعضی از شما- کجا و حضور در ائتلاف سکولارها، بهایی ها، مارکسیست ها، منافقین، مفسدان اقتصادی، نهضت آزادی، سلطنت طلب ها و... آنهم زیر چتر آمریکا؟! این ائتلاف که قابل انکار نیست! چرا وارد میدانی می شوید و با کسانی ائتلاف می کنید که نگارنده می داند برخی از شما - باز هم تأکید می شود که فقط برخی از شما - جوانی خود را به حق صرف مقابله سخت و بی امان با آنها کرده اید؟!
آخر کدام آدم عاقل و آگاه از گردش کار و باخبر از چرخه انتخابات در ایران حتی در دورترین افق های ذهن خود هم می تواند باور کند که در انتخابات اخیر تقلب شده است؟! آنهم در مقیاس تفاوت 11میلیونی؟! نگارنده تردیدی ندارد که همه شما می دانید و یقین دارید که انتخابات در سلامتی کامل برگزار شده است، از اکثر اعضای حزب مشارکت و نیز، از موسوی و خاتمی انتظاری نیست که علی رغم اعتقاد قلبی به سلامت انتخابات، ادعای تقلب داشته باشند. چرا که بسیاری از آنها هویت و شخصیت قابل قبولی ندارند ولی برخی از شما چرا؟! برای آنها مهم نیست که از بیرون فرماندهی شوند، اما تعدادی از شما با آن سوابق چگونه به این فرماندهی بیرونی رضایت داده اید؟!


comment نظرات ()