کلمه سبز

مذاکرات هسته ای و خطای خطرناک!
نویسنده : - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۱

خبری که امیدواریم صحت نداشته باشد ولی متاسفانه برخی شواهد پیرامونی از صحت آن خبر می‌دهد، حاکی از ترفند موذیانه‌ای است که حریف بعد از ناامیدی از تحمیل یک «توافق‌هسته‌ای بد» به کشورمان، تدارک دیده و در آستین دارد. توضیح آن که ترسیم خطوط قرمز ایران در مذاکرات هسته‌ای و تاکید بر این نکته که خطوط یاد شده، قانونی و غیرقابل عبور هستند، نقشه آمریکا و متحدانش برای تحمیل یک «توافق بد» و ویرانگر صنعت هسته‌ای کشورمان را با بن‌بست روبرو کرد و تیم محترم مذاکره‌کننده با این دستور کار که توافق مورد قبول ایران فقط توافقی است که در آن خطوط قرمز ترسیم شده رعایت شده باشد به وین رفت و تا آنجا که مصاحبه‌ها و اظهارات اعضای تیم کشورمان نشان می‌دهد، آنان بر حفظ و رعایت خطوط یادشده تاکید داشته‌اند.
از سوی دیگر، توافق مورد نظر حریف دقیقا- و نه احتمالا- در نقطه مقابل توافق مورد قبول ما قرار داشته و دارد. بنابراین - و همانگونه که در یادداشت روز سه‌شنبه نگارنده آمده و استدلال شده بود- مفاد پیش‌بینی شده حریف برای توافق نهایی نمی‌توانست مورد قبول جمهوری اسلامی ایران باشد و از سوی دیگر شکست مذاکرات برای آمریکا و متحدان اروپایی آن - مخصوصا انگلیس و فرانسه- به مفهوم و معنای شکست آنان در تحمیل خواسته‌های خود به ایران بود. خواسته‌هایی که بیرون از چالش هسته‌ای هدف‌گذاری شده و نه فقط برچیدن صنعت هسته‌ای کشورمان را به دنبال داشت، بلکه تضعیف توان نظامی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران و نهایتا تبدیل آن به کشوری ناامن، فقیر و بحران‌زده را نشانه رفته بود. از این روی به آسانی می‌توان درک کرد که برای حریف ناکامی در تحمیل توافق مورد نظر خود به فاجعه شبیه بود. این ناکامی که با هوشمندی رهبر معظم انقلاب و تعریف حقوقی ایشان از توافق قانونی و منصفانه رقم خورده بود، حریف را به تدارک پروژه‌ای کشانده که خبر یاد شده در صدر این وجیزه حاکی از آن است و در صورتی که کلید بخورد، آسیب‌های غیرقابل جبرانی برای کشورمان به دنبال خواهد داشت و ...
 اخبار و گزارش‌های رسیده به کیهان حکایت از آن دارد که با توجه به تعریف‌های متضاد طرفین از «توافق خوب» و ناممکن بودن توافقی که مجموع خواسته‌های ایران و حریف را در خود داشته باشد، آمریکایی‌ها برای خروج از این بن‌بست راهکاری را پیشنهاد کرده‌اند و گفته می‌شود تیم مذاکره‌کننده کشورمان نیز به این پیشنهاد روی خوش نشان داده و آن را پذیرفته و یا در حال ارزیابی برای پذیرش آن است. طرح آمریکایی‌ها، «تهیه پیش‌نویس یک توافق» بدون امضای آن است. متن این پیش‌نویس، به گونه‌ای پیچیده و چند پهلو تهیه شده است که در آن عبور از خطوط قرمز اعلام شده ایران، وضوح چندانی نداشته باشد. دقیقا برخلاف توافق لوزان که متن آن به وضوح از نادیده گرفتن خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران حکایت می‌کرد و اجرای آن بی‌تردید، برچیده شدن صنعت هسته‌ای کشورمان را به دنبال داشت. همین جا گفتنی است که اخیرا برادر عزیزمان جناب آقای عراقچی گفته بود، متن پیش‌نویس توافق نهایی با ادبیات متفاوت و تغییرات جدی در حال تهیه است که این اظهارنظر با توجه به ترفندی که به آن اشاره خواهیم کرد می‌تواند - خدای نخواسته- نشانه‌ای از کم‌توجهی برادران تیم مذاکره‌کننده کشورمان نسبت به خدعه پیچیده حریف باشد. بخوانید!
بر اساس گزارشی که به کیهان رسیده، قرار است هر یک از طرفین مذاکره‌کننده در وین یعنی ایران و 6 کشور گروه 5+1، روز شنبه 13 تیرماه جاری - 4 جولای- پیش‌نویس مورد اشاره را به کشورهای متبوع خود ببرند و نظر نهایی مسئولان بلندپایه کشورهایشان را درباره متن یاد شده جویا شوند. بر اساس همین خبر، قرار است تیم هسته‌ای کشورمان نیز روز شنبه با متن توافق پیشنهادی به تهران آمده و درباره آن کسب تکلیف کنند!
و اما، پیش‌بینی نگارنده با توجه به سابقه حیله‌گری حریف آن است که بعد از انتقال متن پیش‌نویس توافق یاد شده به ایران، اوباما و یا یکی از مقامات رسمی آمریکا با صدور یک بیانیه و یا انجام یک مصاحبه، اعلام خواهند کرد که متن تهیه شده توافق مورد قبول آمریکاست و برای نهایی شدن آن منتظر اعلام نظر مقامات عالی ایران هستیم!
اگر این پیش‌بینی تحقق پیدا کند، از هم‌اکنون می‌توان به وضوح درک کرد که چه فاجعه‌ای در پیش خواهد بود. توافقی که در آن خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران رعایت نشده است، به عنوان پیش‌نویس مورد توافق اولیه تیم‌های مذاکره‌کننده قلمداد می‌شود و ایران اسلامی بر سر یک دو راهی قرار خواهد گرفت که هر دو سوی آن تحمیلی و شکننده است. اگر متن پیش‌نویس را بپذیریم، به یک «توافق بد» که در آن از خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران یعنی حفظ صنعت هسته‌ای کشورمان عبور شده است، تن داده‌ایم و اگر نپذیریم، این تلقی به افکار عمومی جهانیان - و احتمالا بخشی از مردم ایران- پمپاژ می‌شود که ایران عامل شکست مذاکرات و مانع توافق بوده است!
باز هم امیدواریم که نه آن خبر صحت داشته باشد و نه این پیش‌بینی در مرحله نزدیک به وقوع باشد! ولی متاسفانه پیش‌بینی مورد اشاره در میان شنیده‌های وین نیز مطرح است و برخی از دیپلمات‌های آمریکایی و اروپایی به تلویح از آن یاد می‌کنند. بنابراین، انتظار آمیخته به گلایه از تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای کشورمان، آن است که چنانچه پروژ‌ه‌ای با مشخصات یاد شده در میان باشد، این پروژه موذیانه را در میانه راه، ناکام و ناتمام بگذارند. خواسته‌ای که از تیم هسته‌ای محترم کشورمان نه فقط دور از انتظار نیست بلکه با توجه به شجاعت، امانت‌داری، غیرت و تدین آنها، بایسته و شایسته نیز هست.
تیم هسته‌ای کشورمان با اختیار کافی به وین رفته است و از توان تضمین‌شده  برای هر دو اعلام نظر «آری» و یا «نه» برخوردار است. بنابراین وقتی می‌بیند که در متن توافق پیشنهادی خطوط قرمز نظام رعایت نشده است، وظیفه مورد انتظار - بخوانید تکلیف قطعی و غیرقابل تغییر- آنها، اعلام مخالفت صریح با متن مورد اشاره و پاسخ قاطعانه «نه» به آن است و بدون کمترین تردیدی می‌توان گفت که انتقال متن یاد شده به ایران یک «خطای خطرناک»! و بازی کردن در میدان خدعه و فریب حریف خواهد بود. مگر خطوط قرمز نظام که تعریف روشنی از یک توافق خوب به دست می‌دهد از نگاه تیم هسته‌ای کشورمان دور مانده است که کمترین احساس نیازی برای انتقال متن یادشده به تهران در میان باشد؟!


comment نظرات ()
از بنیاد فرح پهلوی تا سازمان بهزیستی پشت پرده چه خبر است؟!
نویسنده : - ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٠

در روزگاری که کتاب‌های تعلیم و تربیت ایرانی در تقلید از علوم انسانی غربی مملو از آموزه‌های یهودیان خداستیزی همچون فروید و پیاژه و دورکیم است، چندان عجیب نیست که کتاب‌های متخصص متعهدی همچون مرحوم «دکتر رجبعلی مظلومی»، استاد دانشگاه‌های تهران، شهید بهشتی، صنعتی شریف تهران، صنعتی اصفهان، تربیت مدرس و مجتمع دانشگاه هنر، پژوهشگر نمونه برگزیده شورای علمی کشور و مبدع روش تعلیم و تربیت دینی به شکل عملیاتی و ساختارمند، راهی به مراکز تربیتی و آموزشی کشور نیابند. مظلومی سال‌ها پیش ازهمه‌گیری جزوات آموزشی «مونته سوری» در زیرمجموعه سازمان بهزیستی و وزارت آموزش و پرورش، بی‌آن که مدال افتخار یونسکو، مرکز آموزش همگانی نظام سلطه را بر سینه داشته باشد، کتاب‌هایی همچون «با تربیت مکتبی آشنا شویم»، «تربیت از دیدگاه معصومین(ع)»، «تربیت معنایی انسان»، «بیایید به حرف بچه‌هایمان گوش کنیم»، «کلیدهای تربیتی و تعلیمی برای اولیای تربیتی»، «گامی در مسیر تربیت اسلامی ( از کودکی تا بلوغ )»،  و گامی در مسیر تربیت اسلامی ( مبانی تربیتی) و ده‌ها مجلد ارزشمند دیگر را منتشر ساخت.
هم‌اکنون شاگردان دکتر مظلومی با استناد به تجربه عملیاتی استاد در شبانه‌روزی‌های به ارث رسیده از رژیم ستمشاهی پهلوی و کانون پرورش فکری و آموزش و پرورش، مجموعه‌ای گرانبها مبتنی بر سبک زندگی ایرانی – اسلامی را تحت عنوان «آموزش مفاهیم دینی به خردسالان» به مرحله انتشار رسانده‌اند.
شاید بتوان گفت برای کشوری که پس از 36 سال تجربه انقلاب اسلامی، مدیرانش روش تربیتی فروید- مونته سوری را به عنوان بضاعت جامعه اسلامی بی‌رقیب معرفی می‌کردند، این خبری بسیار شعف‌انگیز است. بالاخره حاصل عمر و مجاهدت یک تیم حرفه‌ای به ثمر نشست و «تربیت اسلامی» صاحب 12 جلد جزوه آموزشی با استاندارد جهانی حوزه کودک شد. آیا باز هم می‌توان در برابر ضعف ساختارمند نهادهایی همچون بهزیستی در رها ساختن مهدهای‌کودک کشور با آموزه‌های کیهانی فرویدی همراه با موسیقی و رقص به عنوان رکن هفتم هماهنگی با شیطان تئوسوفیسم به عنوان پایه فلسفه آموزشی غربی، سکوت کرد و فقدان جزوات اختصاصی با تصاویر متنوع و بازی‌های جذاب و کودکانه مشابه روش آموزشی ضد اسلامی را بهانه کرد؟
امید داریم گفت‌وگو با «مقصود نعیمی ذاکر»، مدیرمسئول نشر لک‌لک که متواضعانه در مسیر ترویج «آموزش مفاهیم دینی به خردسالان» همه سرمایه خویش اعم از جان و مال و آبرو را در طبق اخلاص گذارده، گره‌گشای مشکلات روزافزون در حوزه واگذاری حیاتی‌ترین دوره تربیت انسان به مفاهیم آلوده برآمده از انسان‌شناسی منحط غربی باشد.
نعیمی ذاکر، از ابتدای انقلاب کار عملیاتی در حوزه آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان را در شبانه‌روزی‌های نگهداری از بچه‌های بدسرپرست و بی‌سرپرست کشورمان تحت مدیریت و آموزش استاد مظلومی آغاز کرد. در طول سالیان گذشته مسئولیت بسیاری در حوزه کودک و نوجوان برعهده داشته است. چند سالی مدیر نشر کتاب‌های کودک انتشارات امیرکبیر بود. سپس به گروه کودک شبکه یک سیما رفت و از آنجا به قائم مقامی گروه ادب و هنر شبکه دو سیما برگزیده شد. پس از آن مدیر طرح و برنامه گروه کودک شبکه دو شد و ده سالی نیز مدیریت گروه را عهده‌دار گردید. چند صباحی نیز ریاست مرکز صبا، حوزه انیمیشن صدا و سیما را پذیرفت و در راه‌اندازی شبکه کودک نیز در نقش مشاوری امین و کارشناس در میدان حاضر شد. در نشر لک‌لک کارهای بزرگی همچون انتشار مجموعه سی جلدی قرآن کریم برای نوجوانان، مجموعه 14 جلدی تاریخ انقلاب، و «مجموعه روح‌الله از تبعید تا انقلاب» با موضوع زندگی امام خمینی تاکنون انجام شده است. با این وجود شاید بتوان بزرگ‌ترین پروژه زندگی مقصود نعیمی ذاکر را تهیه مجموعه 12 جلدی «آموزش مفاهیم دینی به خردسالان» دانست که به علت «بی‌نظیر» بودن در عرصه تعلیم و تربیت اسلامی به شیوه نوین، شایسته توجه عملیاتی نهادهایی همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت آموزش و پرورش است.
مدیرمسئول نشر لک‌لک در گفت‌وگو با کیهان از وجود یک لابی نفوذناپذیر در حوزه ادبیات، انیمیشن و سایر بخش‌های مرتبط با تربیت نسل کودک کشورمان اعم از مهدکودک‌ها پرده برداشت که با توجه به افشاگری‌های سابق در این حوزه اعم از شیوه همه‌گیری روش آموزشی مونته سوری و نفوذ گسترده بهائیان در حوزه تعلیم و تربیت کودکان ایرانی چندان عجیب نبود.
شاید محمدرضا سرشار نویسنده و پژوهشگر کشورمان گمان می‌کرد آن زمان که با نام مستعار «محمد دیدار» در سال 1367 در کتاب «بیست سال تلاش» از باند مخوف «شورای کتاب کودک» و ارتباط گسترده اعضای آن با شبکه جهانی بهائیان و شاخه فرهنگی یونسکو، «دفتر بین‌المللی کتاب برای کودکان و نوجوانان» پرده برداشت، گروهی از جوانان مخلص انقلابی پای در رکاب به جنگ با باند مسلط بر تربیت نسل کودک ایرانی، برخواهند خاست، اما متاسفانه چنین نشد! نتیجه این که هنوز بخش‌های مهمی از بدنه سازمان بهزیستی به عنوان نهادی متشکل از 16 بنیاد و خیریه تحت سلطه فرح پهلوی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و مهدهای کودک و خیریه‌های نگهداری از کودکان بدسرپرست و بی‌سرپرست ایرانی در ید اختیار همان لابی قدیمی است. اخبار روزافزون دستگیری بهائیان حاضر در عرصه مدیریت حوزه کودک، اعم از کودکان کار و ایتام و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست خود موید گستردگی شبکه مذکور است.
در مسیر رمزگشایی از بوروکراسی و مقاومت بخشی از بدنه سازمان بهزیستی و مهدهای‌کودک کشور برای شکست پروژه آموزش سبک زندگی ایرانی- اسلامی به کودکان کشورمان با ما همراه باشید!
* آقای نعیمی ذاکر، شما روش ابداعی «آموزش مفاهیم دینی» را برگرفته از آموزه‌های دکتر رجبعلی مظلومی معرفی کردید؛ کمی از ایشان بگویید.
آقای دکتر مظلومی که بنده افتخار شاگردی ایشان را دارم اصل کارشان تربیت دینی کودکان بود با این حال در حوزه علوم قرآنی و تفسیر نیز فعالیت داشتند و کتاب‌های خوبی نیز از ایشان منتشر شده است. پس از سال‌ها فعالیت و تربیت مربی متخصص در حوزه تربیت دینی کودکان، مدیریت جمع آوری و انتشار دست نوشته‌ها و آثارشان را به بنده واگذار کردند. آقای دکتر احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز به عنوان وصی خود معرفی کردند. ما هم اکنون ماهی دو جلسه در خصوص آثار و آموزه‌های ایشان جلسه داریم و با توجه به زمان زیادی که توفیق شاگردی ایشان را داشتم به نصیحت ایشان عمل کردم و تمام دوران حرفه‌ای زندگی‌ام را برای کودکان کار کردم. از همان اوایل انقلاب ایشان مدیریت یک شبانه‌روزی کودکان بی‌سرپرست و بد سرپرست را در خیابان سرهنگ سخایی عهده‌دار شدند. مرکز دخترانه هم در تپه‌های عباس‌آباد بود. در واقع ما آغاز کارمان با ایشان از منظر اجرایی در همین دو مرکز بود. ایشان نظرشان این بود که مدل تربیتی روسیه باید تبدیل به مدل تربیت دینی شود. حدود یک‌سال و اندی من معلم- مربی این شبانه روزی بودم و یکی از دوستان هم در بخش نگهداری مشغول بود. ایشان اعتقادش این بود که معلم مربی در شبانه‌روزی باید هم نقش پدر را ایفا کند و هم مادر و هم معلم! چون این بچه هیچ کسی را ندارد. برای همین موضوع هم شاخص‌های خوبی را تعریف می‌کردند. روش کار هم این‌طور بود که هر روز بعد از ظهر جلسه داشتیم و نکات را خدمت ایشان منتقل می‌کردیم و دستور می‌گرفتیم برای فردا. کاملا کارگاهی! بسیار برای ما ارزنده بود با اینکه شرایط کار بسیار سخت بود. 12 شب که از شبانه روزی بیرون می‌آمدم دیگر هیچ ماشینی نبود و باید مسیر زیادی را پیاده طی می‌کردم.
* چه سالی بود؟
سال 60 ! ارتباط ما برقرار بود و هنوز هم روزهای چهار شنبه جلساتی به یاد ایشان با تفسیر قرآن و ذکر تجربیات موفق در حوزه تربیت دینی برگزار می‌شود. حدود 25 سال پیش که دکتر مظلومی، مربیان مهد کودک را در دانشکده بهزیستی آموزش می‌دادند همزمان در اصفهان هم مشغول شدند و به همین جهت مدیریت تدریس در بخشی از کلاس‌هایشان را به بنده واگذار کردند. من هم خیلی جوان بودم و با اکراه و ترس و به پشتوانه راهنمایی‌های ایشان این مسئولیت را پذیرفتم. تجربه تدریس را این‌گونه به دست آوردم و به تدریج در شهرستان‌ها هم کلاس‌هایی را برگزار کردم. نتایج خیلی خوبی داشت و مربیان مهدکودک هم همکاری بسیار خوبی داشتند. منتها جریانی پنهانی از داخل بهزیستی با یک تغییر مدیریت، کلاس‌های تربیت دینی را قیچی کرد. روحیه دکتر این‌طور بود که متوقف نمی‌شدند، به همین جهت در کانون پرورش فکری در حوزه ورزش و آموزش متمرکز شدند که خیلی از مقالات ایشان هم که اکنون در حال دسته‌بندی و ویرایش است در همین راستاست.
* چه طور شد که کارتان به بهزیستی افتاد؟
در این بین بنده و همسرم یک مجموعه سی‌جلدی قرآن کریم ویژه نوجوانان و تاریخ دفاع مقدس و تاریخ انقلاب را کار کردیم که همین موضوع موجب شد سال 89 روحانی جوانی از بهزیستی با اطلاع از فعالیت‌های بنده در حوزه تربیت دینی به ما مراجعه کند. اصل مشکل‌شان کتابی بود که خانمی با موضوع «تربیت دینی» نگارش کرده بودند که دچار مشکلات اساسی بود و نظر بنده را به عنوان کارشناس خواستار شدند.
البته همان زمان وقتی موضوع مشورت با مجموعه ما مطرح شد، موضع گیری شدیدی صورت گرفت. به‌طور مثال وقتی در جلسه کارشناسی شرکت کردیم 20 نفر در حمایت از کار ضعیف و پر اشکال مطرح شده از مرتبطین بهزیستی پرخاشگرانه ورود می‌کردند. نگاه کتاب مذکور کاملا سکولاریستی بود و به‌طور مثال در آن ذکر شده بود که واقعه عاشورا باعث ناراحتی کودکان می‌شود و بحث‌های دینی باعث رواج خشونت می‌شود و صحبت‌هایی از این دست!
ما در جلسه از تجربیات ملموس همگانی گفتیم و اشاره کردیم که اتفاقاً بیشترین لذت را در تکیه‌ها و هیئات بچه‌ها می‌برند! از لباس مخصوص مشکی و بازی و دورهمی گرفته تا زنجیر زنی و شربت و غذا! کودک در این میان یک زندگی اجتماعی کامل را تجربه می‌کند و هیچ خبری از خشونت و خونریزی در حوزه کودکانه نیست. سوال کردیم که چطور در ذهن شما چنین تصویری از هیئت وجود دارد؟!
 خلاصه متهم به بیگانگی با مسائل روانشناسی شدیم و با این حال نقدمان را ثبت کردیم و بیرون زدیم. مدیرکل فرهنگی بهزیستی از نقد اصولی مواضع گروه سکولار رقیب تقدیر کردند و به پیشنهاد خودمان با اطلاع از اشراف به تجربیات موفق و دست نوشته‌ها و کتب دکتر مظلومی، طرح تهیه مجموعه اصول تربیت دینی را به ما واگذار کردند. کار آغاز شد و در همین حین موضع‌گیری سنگین و پرحجمی علیه کتاب‌ها در بهزیستی شکل گرفت که هنوز هم ادامه دارد. البته حاج آقای پهلوان - همان روحانی مورد اشاره- که ایشان هم به واسطه همین عملکردشان اکنون از مسیر حذف شده‌اند، مقاومت کردند.  پس از تدوین کتاب‌ها، شبهه کردند که از کجا معلوم این آموزه‌ها درست باشد و بتواند مبنای خوبی برای آموزش دینی قرار گیرد در حالی که پیش از آن برای پذیرش کتاب مشکل‌دار مذکور به عنوان آموزش دینی سکولاریستی اعلام آمادگی کامل کرده بودند! به این ترتیب انتشار مجموعه کتاب‌های آموزش دینی در بهزیستی متوقف شد.
آقای پهلوان با شورای عالی قرآن هماهنگی کردند و کتاب‌ها را در اختیار کارشناسان شورا قرار دادند. دوستان در فاصله 15 الی 20 روز مطالعات را به پایان رساندند و کل کار و روند را تایید کرده و چند نکته هم پیشنهاد دادند. از روش اندازه‌گیری پایبندی کودک به اخلاق و رفتار اسلامی گرفته تا 40 حدیث کودک، در ذیل 12 جلدی آموزش تربیت دینی با جدول و نکات آموزشی ویژه به صورت جداگانه برای مربی و کودک ذکر شده است. به این ترتیب مربی می‌تواند موارد ساده آموزش اخلاق دینی مثل «سلام کردن» را در طول چند ماه براساس نکات و جداول ریز عملی به کودکی که مقید به سلام کردن نبوده بیاموزد و میزان پیشرفت کودک را ثبت کند.
*کتاب‌ها بسیار ساده و همه فهم و با ظاهر زیبا و جذاب برای کودکان تنظیم شده است. آیا از ابتدا به این موضوع توجه ویژه داشتید؟
بله، بنایمان بر این بود که «همه فهم» و «ساده» و «عملیاتی» تهیه و تنظیم شوند. وزیر وقت، دکتر شیخ الاسلام با اطلاع از ماجرا خیلی با دقت 12 جلد آموزش تربیت دینی را مطالعه کرد و با خوشحالی بسیار از کار اظهار رضایت کرد. نامه شورای عالی قرآن و حاج آقا قرائتی که رسید، دیگر رضایت ایشان تکمیل شد. در واقع نقش اصلی اجرایی در این ماجرا را دکتر شیخ‌الاسلام برعهده داشت. یعنی حتی رئیس سابق سازمان بهزیستی که جبراً ناچار شد «مقدمه» مجموعه  کتاب‌ها را تنظیم کند و بخشی از بدنه بهزیستی؛ هیچ کس با ما همراهی نکرد!
* معتقدید هاشمی، رئیس وقت بهزیستی جبراً مقدمه کتاب‌ها را نوشته است؟
بله! خودتان هم اگر مطالعه کنید درمی یابید که اجباراً تن به این موضوع داده و در متن هم تاکید کرده که کارشناسان من در بهزیستی این کار را انجام داده‌اند! البته لطف و پیگیری آقای پهلوان هم موثر بود و اصل کار هم که برعهده خود خدا بود! ماجرا وارد سیکل وزارت‌خانه شد و دکتر شیخ‌الاسلام دستور داد و دکتر هاشمی و اداره کل‌ها مجبور به پیشبرد کار شدند.
البته کارشکنی‌ها همچنان در جلسات قیمت‌گذاری و جزئیات اجرایی ادامه داشت. به‌طور مثال گفتند در دور اول سه هزار نسخه چاپ کنیم و به عنوان پایلوت در برخی از مناطق کشور پخش کنیم. اگر جواب مثبت نگرفتیم اجازه نمی‌دهیم کار ادامه پیدا کند.
در نتیجه فشار وزارت خانه برای پیگیری کار، یک بخشنامه در بهزیستی صادر شد مبنی بر اینکه به هر «مهدکودک» یک دوره از کتاب‌ها بدهیم و آموزش هم با خودتان است! جالب اینجاست که در دور دوم که تقاضا برای چاپ کتاب‌ها آمد، مصادف با زمانی بود که قیمت کاغذ بیش از دو برابر شده بود و هزینه‌های چاپ هم به همین نسبت افزایش پیدا کرده بود. با این وجود بهزیستی 15 درصد قیمت کتاب‌ها را پایین آورد تا ما از ترس ورشکستگی میدان را خالی کنیم.
* آموزش در سطح کشوری را هم برعهده خودتان گذاشتند؟!
بله! خود بنده به تنهایی 21 استان برای آموزش رفتم! کاملاً تنها و به صورت انفرادی بدون هیچ حمایتی با مجموعه‌ای از شرایط توهین‌آمیز و موانعی که بود با توکل بر خدا کار را پیش بردم. هر بار هم که به مشکلی بر می‌خوردیم و از رئیس سابق بهزیستی  وقت- دکتر هاشمی-می‌خواستیم قبول نمی‌کرد! کلاً دو بار ما را پذیرفتند! یک بار عمومی بود و اجازه صحبت پیدا نکردیم، بار دوم هم وقتی مشکل استان تهران و پیچیدگی سیستم را برای ایشان بیان کردیم بسیار بی‌ادبانه و گستاخانه برخورد کردند!
آموزش در استان‌ها را تک نفره آغاز کردم. بعضی استان‌ها برخورد خیلی خوبی داشتند و برخی هم مقاومت می‌کردند. به‌طور مثال بدترین دوره را در مشهد برگزار کردیم که یک جماعتی کاملاً مقابل ما ایستادند و قصد کردند که جلسه آموزش مفاهیم دینی را برهم بزنند!
* در این جلسات به مربیان مهدهای کودک آموزش می‌دادید؟
بله، به مربیان و مدیران.
* علت درگیری چه بود؟
علاقه‌ای به آموزش مفاهیم دینی نداشتند! در حقیقت این موضوع را یک حرکت تحمیلی تعریف می‌کردند که در ضوابط‌شان نیست. ادعایشان هم این بود که خیلی کار دینی می‌کنند و لزومی به کتاب نیست. البته این ظاهر ماجرا بود چرا که همه می‌دانیم در مهدهای کودک چه خبر است. به جز یک مدیری که شخصا علاقه‌مند باشد به جاری شدن مفاهیم خاص دینی در محیط مهدکودک ما هیچ مکانیزم خاصی برای آموزش و تربیت دینی نداریم. به‌طور مثال این «رقص و آواز»‌هایی که در مهدهای کودک رایج شده تحت عنوان «شادی» از آن یاد می‌شود! در یکی از جلسات به یکی از همین مدعیان گفتم «شادی را برای بنده تعریف کنید!»، «آیا شادی در دوره خردسالی رقص است؟!» یا شادی این است که بچه هنگامی که مشغول «خاله بازی» می‌شود، مربی و معلمش به اندازه هویتی که او برای بازی فراهم کرده وارد بازی شود و او را به رسمیت بشناسد. کودک این گونه احساس شادی و هویت می‌کند. شادی که در ذهن ماست با شادی دوره خردسالی کاملا متفاوت است. ما هر چه باورپذیری و اعتماد به نفس کودک را افزایش دهیم، کودک احساس شادی بیشتری می‌کند. حرکات تند و شلوغ و تحریک‌کننده، گرفتاری آدم بزرگ‌هاست! همین گرفتاری «رقص و موسیقی» را به کودکان تعمیم می‌دهند آن هم به اسم «شادی»!
* برنامه رقص و موسیقی رایج در مهدهای کودک از بالا مدیریت می‌شود؟
کسی دستور نمی‌دهد، بلکه در بدنه این ظرفیت وجود دارد. گاهی اندیشه روی ساختار تاثیر می‌گذارد و گاهی هم ساختار اندیشه را هدایت می‌کند. وقتی سازمان بهزیستی پس از انقلاب شکل گرفت- خدا شهید فیاض بخش را رحمت کند- ایشان یک انسان وارسته و دلداده‌ای بود که وارد این بنیاد خیریه شد تا به محرومین خدمت‌رسانی کند. همه از این مرد خاطرات خوش دارند و هیچ کس اعتقاد ندارد او مجموعه را به سمت خود هدایت کرد بلکه کاملا ایثارگرانه عمل کرد. این رفتار یک انسان در تشکیلات است. اما تشکیلات دنبال چه بود؟ تشکیلات اولیه بهزیستی «بنیاد خیریه فرح پهلوی» بود! ما در روند تاریخی انقلاب مراکز گوناگونی داشتیم که به علت اولویت‌های انقلابی، روی ساختارشان کار می‌کردیم و با اصلاح سیستم، از نو ورود می‌کردیم و ساختار را با اهداف انقلاب منطبق می‌کردیم. آخرین بخش‌هایی که هنوز بر زمین مانده‌اند حوزه فرهنگ و جامعه شناسی و مدیریت انسانی است. به‌طور مثال آیا ما برای اصلاح ساختار «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» کاری کرده‌ایم؟ آیا می‌توانیم کانون را تشکیلاتی تعریف کنیم که کاملاً در مختصات برآورده ساختن اهداف نظام در حال فعالیت است؟ مدیر دینی و مسلمان زیاد در کانون داشتیم اما ساختار و بدنه تغییر ماهیتی نداشته‌اند؛ بهزیستی هم چنین سازمانی است. بهزیستی هم بافت و بدنه تشکیلاتی دارد که هر چه مدیر متعهد دینی هم که آنجا بگذاریم حریف ساختار نمی‌شود. کارشناسی‌ها دوباره به همان جهت قبل از انقلاب شیفت پیدا می‌کند. به این دلیل است که می‌بینیم در بخش مهدکودک این موضوع «تربیت دینی و انقلابی» کاملا از دست رفته است اما در مدارس علی رغم همه انتقاداتی که به آموزش و پرورش وارد می‌کنیم، چنین وضعیتی وجود ندارد. چون آموزش و پرورش از ابتدا جزء اهداف نظام بود و نیروهای مهم انقلابی به این نهاد وارد شدند و کار و فعالیت جدی را آغاز کردند. قوی‌ترین نیروهای انقلاب به آموزش و پرورش رفتند و از ساختار جدید انقلابی نگهداری کردند و امروز می‌بینیم که «سند تحول» را به عنوان چشم اندازی مترقی پیش رو دارند. آموزش و پرورش تشکیلات انقلابی مثل «امور تربیتی» و «گزینش» دارد. امروز شما اگر مدیران مهدهای کودک را به همان گزینش بدهید فکر می‌کنید نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه قابل پیش بینی است! جالب اینجاست که سیستم‌های نظارت مهدهای کودک از داخل خودشان است. قدیمی‌ها می‌گفتند «چاقو که دسته خودش را نمی‌برد!» ارتقاء در چنین سیستمی چندان متصور نیست. طبیعی است که در هاضمه چنین بدنه‌ای سیستمی که از بیرون با نام «تربیت دینی» بیش از یک میلیون کودک ورود کرده، جایی ندارد و بین چرخ دنده‌های آن سیستم له خواهد شد.
*آیا رویه فعلی بهزیستی با اهداف اولیه آن سازگار است؟
هدف سازمان بهزیستی با توجه به ساختار دوره پهلوی کمک رسانی به محرومان بود. امروز باید سوال کرد که چه کسی تصمیم گرفت مهدهای کودک که قطعه‌ای از آموزش و پرورش است به سازمانی که اساس ماموریتش کمک به بهبود بحران‌ها و آسیب‌های اجتماعی است، واگذار شود!؟ اگر این موضوع معقول است دبستان‌ها را هم می‌توانیم به بهزیستی واگذار کنیم! یا حتی به وزارت صنایع!
به همین دلیل است که وقتی وارد ساختار بهزیستی می‌شود هیچ «هرم تشکیلاتی» برای برپایی و نظارت بر اجرای یک نظام آموزشی نمی‌بینید. اما مهم‌ترین دوره آموزش زندگی انسان که دوره پیش دبستانی و خردسالی است که پیامبر اسلام این دوره را حیاتی‌ترین دوره شکل‌گیری شخصیت انسان می‌داند، به سازمانی می‌سپاریم که نگاهش «آسیبی» است! چه طور چنین سیستمی می‌تواند شرایط فرهنگی و ارتقاء مناسب را فراهم کند؟!
بر اساس چارت تشکیلاتی، نظام مهدهای کودک در حیطه وظایف آموزش و پرورش است. حال اگر وزارت خانه احساس ناتوانی می‌کند باید آن مشکلات را برطرف کرد. نه اینکه ناتوانی را بهانه کنیم برای واگذاری وظایف و مسئولیت‌های ذاتی آموزش و پرورش به جایی دیگر! البته الان هم این بحث به صورت جدی در نظام مطرح است.
شاید بتوان گفت بیشترین بودجه نسبی سازمانی اختصاص به بهزیستی دارد! چون نگاه و ماموریت «محرومیت زدایی» وجود دارد. حال دقت کنید به نسبت بهزیستی با کمیته امداد امام خمینی که در آغاز انقلاب با همین هدف شکل گرفت! هم عرض هستند؟ مکملند؟ همراهند؟ همدل هستند؟! کمیته امداد با نگرش انقلاب زاده شده است اما بهزیستی فاقد هویت انقلابی است. نگاه آسیب شناسانه بهزیستی منجر به اداره چند مرکز شبانه روزی نگهداری از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بد سرپرست به شکل آرمانی شده است؟ یک شبانه روزی نمونه و الگو را مدیران مثال بزنند که با این همه بودجه دریافتی خوب عمل کرده است که بقیه مراکز باید از آن تبعیت کنند! یک مورد کفایت می‌کند! بچه‌ها ناآرام هستند؛ مربیان در برخی موارد خشونت عملی دارند. خوب تامین نمی‌شوند و استاندارد علمی ندارند. مربی شبانه‌روزی باید «استاندارد شخصیتی» داشته باشد. حتماً شبانه روزی نیازمند حضور با دوام متخصصین در حوزه‌های گوناگون است. نمی‌شود که اداره چنین مراکزی را دست قشری سپرد که بعضاً خودشان گرفتار مشکلاتی هستند.
* همین موضوع را در کیهان با مدیران بهزیستی با انتقاد از آموزش «روش‌های تربیتی فرویدی» در دانشکده بهزیستی، در میان گذاشتیم. آشکارا اعلام کردند که غیراز این روش‌های تربیتی، روش دیگری در حوزه علوم انسانی وجود ندارد! اهمیت کار جنابعالی و استاد دکتر مظلومی در نقض این گفته است.
البته که روش تربیتی دیگری وجود دارد! گروهی نمی‌خواهند که غیراز روش‌هایی که ذکر کردید مسیری ایجاد شود!
* شما مراجعه‌ای به شورای عالی انقلاب فرهنگی برای ابلاغ روش آموزش مفاهیم دینی نداشتید؟
خیر، البته دوستانی پیگیر این موضوع هستند.
*بهزیستی پس از افشای پشت پرده روش آموزشی بهزیستی بنا بر اطلاعات ما از شورای عالی انقلاب فرهنگی کمک خواسته است که با توجه به سابقه انتشار مجموعه 12 جلدی مفاهیم دینی با مقدمه خود دکتر هاشمی این رفتار عجیب می‌نماید!
بله، ممکن است فراموش کرده باشند! در دوره‌های آموزشی استانی یک خانم مربی مهدکودکی بلند شد و به «ژان پیاژه» استناد کرد. گفتم شما بفرمایید این منبع معتبر تربیت کودک شما اهل کجا بوده است؟ نمی‌دانست! گفتم در کدام دوره تاریخی می‌زیست؟ نمی‌دانست!
* ماریا مونته سوری هم یک معلم روستایی ایتالیایی بود!
گفتم نسبت مونته سوری را با موسیلیتی برای بنده تعریف کنید! نسبت تاریخی دارند و غرب چه بهره‌برداری مثبتی از این ماجرا داشته است. باز هم نمی‌دانست! اگر سازمان بهزیستی نسبتی با انقلاب داشت چطور اجازه می‌داد که سردر مهدکودک‌ها بنویسند «آموزش به روش مونته سوری» و کل سازمان ساکت بنشیند!! اگر ساکت هستند بی‌تعارف بگوییم پس لابد نسبتی با انقلاب ندارند! خود ماریا مونته سوری علاقه‌مند به این کاری که الان در هند و پاکستان به نام او توسط انگلیسی‌ها انجام می‌شود نبود. اینها به دنبال اجرای اهداف نظام سلطه هستند.
* خانم مونته سوری تا 50 سالگی با اینها درگیر بود و پس از فرار به هند و اضافه کردن آموزه‌های تئوسوفیستی به روش آموزشی‌اش، مورد استقبال قرار گرفت.
بله، من معتقدم حتی از اسم او هم وام گرفته شده است. الان مهدهای قرآنی با موافقت بهزیستی راه اندازی شده است. اما ببینید چقدر به این مهدها علاقه دارند ؟ چقدر تشکیلات بهزیستی از این مهدها حمایت می‌کند و چقدر به آن تعلق خاطر دارد. با اطلاع می‌گویم که کمترین علاقه‌ای به مهدهای قرآنی ندارند! با  دوستان دفتر تبلیغات اسلامی و حوزه به عنوان نماینده سازمان تفاهم‌نامه‌ای امضا شد و تمام! مهم نیست که چند روحانی در چند جلسه به دفترتان دعوت می‌کنید بلکه مهم این است که سردر مهدهای کودک زیر نظر بهزیستی نام کدام روش تربیتی نوشته شده است! خروجی سیستم مهم است.
نسبت جذب فارغ التحصیلان دانشکده بهزیستی در سازمان قابل بررسی است. آیا این افراد را برای جذب در بهزیستی تربیت می‌کنند یا هدف این است که بگوییم سازمان، دانشکده‌ای هم دارد. آیا ارتقاء یا تلاشی برای کلاسه کردن روش آموزش و تربیت اسلامی در این دانشکده دیده می‌شود؟!
چرا سازمان بهزیستی بعد از 35 سال هنوز نسبت به کودکان کار در سطح شهر بی‌توجه است. مرتب که نمی‌شود بودجه گرفت و در عین حال گفت در توان من نیست!
* در همین رابطه ده‌ها سازمان مردم نهاد شبکه‌سازی کرده‌اند و ردپای بهائیان نیز به نام «فعالان حقوق کودک» به صورت مشهود دیده می‌شود.
خوب وقتی ساختار به وظایف خود عمل نکند دیگرانی که مترصد فرصت هستند ورود پیدا می‌کنند. نیاز به مساعدت نیروی انتظامی است یا مصوبه مجلس؟  بودجه نیاز است؟ مشکل کجاست؟ همه که اعلام آمادگی می‌کنند! حتی اگر اراده کنند مردم هم به میدان می‌آیند. یک سریال تلویزیون در ارتباط با همین موضوع ساخته شد، رفتار مردم دگرگون شد.
اعتقاد بنده این است که دوره کتاب‌های آموزش «مفاهیم دینی» بهانه است. سوال اصلی این است که وقتی نظام اراده کرد و با تایید ستاد اقامه نماز و شورای عالی قرآن و دستور مؤکد وزیر بنا بر اجرای روش تربیتی دینی شد، چه‌طور یک ساختار این گونه مقابل آموزش مفاهیم دینی به شکل تشکیلاتی ایستاد؟! مگر این‌ها زیر همین پرچم زندگی نمی‌کنند؟!  
پاسخ این سوالات مشخص است. این ساختار نیازمند تغییرات بنیادین است. قطعه‌ای از ساختار بهزیستی شامل مهدهای کودک متعلق به آموزش و پرورش است و هیچ نسبتی با اهداف و تشکیلات بهزیستی ندارد. بخشی دیگر از وظایف این سازمان نیازمند قرار گرفتن ذیل تشکیلات انقلابی کمیته امداد امام خمینی است تا محرومیت‌زدایی و مظلومیت زدایی صورت گیرد. بخشی از وظایف بهزیستی نیز در حوزه «درمان» است که زیرمجموعه تعهدات وزارت بهداشت و درمان است.
* اتفاقا در تیرماه سال ۱۳۸۳ بهزیستی از وزارت بهداشت جدا و به وزارت رفاه ملحق شد.
بله، الان شما سیری در مجوزهایی که بهزیستی برای تاسیس خانه سالمندان و واگذاری شبانه‌روزی‌ها به موسسات خیریه می‌دهد، داشته باشید. خیلی از شبانه‌روزی‌های بهزیستی تاکنون به موسسات خیریه خصوصی واگذار شده است. شاخص واگذاری چیست؟ بنده یکی از پژوهشگرهای شبانه‌روزی در آغاز انقلاب بودم؛ بحران‌های قابل تأملی در شبانه‌روزی وجود دارد که گفتنی نیست. براساس ارائه کدام استاندارد علمی و آموزشی و تربیتی از جانب موسسه خیریه، مدیریت امور کودکان و نوجوانان ساکن در شبانه روزی را واگذار می‌کنید؟ آیا به جز «روابط» ضابطه‌ای در این حوزه وجود دارد؟ شناخت سطحی از «خوب بودن افراد» که برای  کشف صلاحیت کافی نیست. متأسفانه هیچ مکانیزم علمی و دقیق و هوشمندانه برای تایید صلاحیت موسسات خیریه خواستار اداره شبانه روزی‌ها، به جز یک دستورالعمل چندجمله‌ای روی کاغذ، وجود ندارد.
* نتیجه اینکه انجمن نیکوکاری رهاورد مهر و دانش توسط بهائیان بیش از 7 سال، آموزش و تربیت و پرورش کودکان بی‌سرپرست زلزله‌زده  بم را عهده‌دار می‌شود و دست آخر هم وزارت اطلاعات وارد ماجرا می‌شود و یا اینکه مدیریت و سرپرستی کودکان کار را بهائیان کرج و تهران در دست می‌گیرند.
هجمه به کشور ما از مدل نظامی خارج شده و در حوزه «تربیت نسل» در دوره‌های پایین به شکل ساختارمند تبلور یافته است. هدف این است که نسل‌های بعد را مال خود کنند. شاخص‌های موفقیت دوره‌ای شان را هم به وضوح در جامعه مشاهده می‌کنیم چون کار می‌کنند! اگر آموزش در مهدهای کودک ما را عهده‌دار شوند حکایت همان می‌شود که «خشت اول گر نهاد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج»! واگذاری وظایف حاکمیتی مثل آموزش و تربیت نسل آینده به غیردر هر نظامی مشکل ساز است. لذا اصلا به نظر بنده نیازی به ساختار بهزیستی با وظایفی همچون «صدور موافقت اصولی تاسیس مراکز خیریه و حمایتی خصوصی» با هدف واگذاری اهداف حاکمیتی به دیگران بدون بازوان نظارتی و ضوابط خاص سختگیرانه، وجود ندارد.
از «کوزه همان برون تراود که در اوست»، یک مرور کوتاه بر آموزه‌های برخی کارشناسان سازمان بهزیستی برای تایید یا رد موضوعات مطرح شده، کفایت می‌کند. به هر حال هر کارشناسی بر مبنای زیربنای علمی، عمل می‌کند و نظر می‌دهد و کشف مبانی علوم انسانی دانشکده بهزیستی کار چندان دشواری نیست!
* دوره‌های آموزشی که برگزار می‌شود آشکارا موید آموزه‌های ژان پیاژه و زیگموند فروید و ژان‌ژاک روسو است. کما اینکه خود مونته سوری نیز مورد وثوق و حمایت فروید و پیاژه بود. منظورتان همین موارد است؟
بله، هیچ نیازی به کشف «تئوری توطئه» نیست. این مسائل آشکار است. با ادامه این روند نباید انتظار داشته باشیم خروجی بهزیستی علی رغم هزینه کرد حداکثری نظام، بهتر از وضعیت فعلی باشد.
* به نظر می‌رسد بحث نیازمند تعمیق و ادامه است. امیدواریم این گفت‌وگو را در آینده نزدیک از سر بگیریم.
به امید خدا؛ ما نیازمند بحث‌های جدی در حوزه تشکیلات آموزشی و ساختار و زیرسازه‌های تربیتی حوزه کودک و نوجوان هستیم

مصاحبه و تنظیم دکتر زهرا طباخی


comment نظرات ()
پیچ تاریخی و خیانت به ملت
نویسنده : - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۸

تحریف واقعیات و وارونه کردن حقایق، یکی از موثرترین روش‌ها برای به انحراف کشاندن یک جامعه و اثرگذاری بر افکار عمومی است.  این رخداد شوم هنگامی اثر بیشتری دارد که اولا درباره موضوعی  با پیشینه و سابقه تاریخی باشد و ثانیا هدف آن اثرگذاری روی نسلی باشد که آن حوادث را ندیده است. وقتی به این عوامل تاثیرگذار، موضوعاتی  مانند فقر تولید و تبیین محتوای نقش دشمن در بزنگاه‌های تاریخی و سپس فقر مطالعه همان آثار معدود و پراکنده اضافه شود، کار دشوارتر می‌شود و جلوگیری از این تحریف، همتی مردانه و عزمی راسخ طلب می‌کند.
این روزها که یکی از تاریخی‌ترین ایام رویارویی ما با دشمن شماره یک ملت ایران یعنی آمریکاست و در آوردگاهی به وسعت و عظمت انقلاب اسلامی، نبردی سخت و کارزاری بزرگ بر سر حقوق مردم ایران در میان است و در حالیکه سربازان جبهه دیپلماسی با پشتیبانی یک ملت روبروی دشمن نشسته‌اند، عده‌ای به جای همدلی با آنها، ساز دیگری کوک کرده‌اند و می‌کوشند با نوای شوم این ساز ناکوک، جامعه را به خواب ببرند، به سربازانش گرای غلط بدهند و در نهایت، فرمانده را از اتخاذ تصمیم مطابق با مصلحت ملی بازدارند! این عده، همان کسانی هستند که بجای یادآوری جنایات آمریکا و در نتیجه ایجاد عزمی یکپارچه در بین ملت و مسئولان، می‌کوشند از آن دیو پلید و از شیطان بزرگ، فرشته‌ای نرم‌خو و مهربان به تصویر بکشند! نتیجه قهری و طبیعی این کار چیزی نیست جز زیر سوال رفتن مقاومت مردان عرصه دیپلماسی و نفی هرگونه مقاومت و هوشیاری در برابر آمریکا! چرا که وقتی شما با فرشته‌ای مهربان روبرو هستید، دلیلی برای بی‌اعتمادی و مقاومت در برابر خواست او وجود ندارد! این کار قطعا خیانتی فراموش نشدنی به ملت و تاریخ یک کشور است و نباید هرگز و تحت هیچ شرایطی این رفتار ناجوانمردانه را فراموش کرد. رهبر عزیز انقلاب در دیدار با خانواده شهدای گرانقدر هفتم تیر با تبیین دقیق این موضوع فرمودند: «آن کسانی که امروز سعی می‌کنند از این هیولا (آمریکا) یک چهره‌ موجّهی معرّفی کنند، اینها دارند خیانت می‌کنند؛ اینها دارند جنایت می‌کنند. این کسانی که این حقیقت روشن را کتمان می‌کنند، این دشمنی خباثت‌آلود را در زیر پرده‌های توجیه می‌پوشانند، اینها دارند خیانت می‌کنند به این ملّت. کشور ما و ملّت ما احتیاج دارد دشمن را بشناسد، عمق دشمنی را بفهمد.»
اما چه کسانی و چگونه به تحریف تاریخ و بزک چهره دشمن می پردازند؟ هدف آنها از پیگیری این پروژه چیست و در نهایت قرار است از این روند نامیمون،چه بر سر ملت بیاید؟ در این خصوص به چند شگرد مشهور در اجرای پروژه تحریف حقایق و بزک دشمن اشاره می‌کنیم.
1- گروهی می‌کوشند سابقه سوء دشمن را نادیده بگیرند! این عده - که ممکن است در گذشته تندترین مواضع را علیه آمریکا ابراز کرده باشند-  این روزها از هرچیزی سخن می‌گویند، جز دشمنی آمریکا با ملتی که هیچ نمی‌خواهد جز استقلال کشورش. آنها اگر از مشکلات معیشتی و اقتصادی یا از عدم تکافوی منابع مالی برای زیرساختهای کشور یا از سختی تحریم ها برای مردم سخن می‌گویند، به هیچ وجه نمی‌گویند که چه کسی باعث و بانی این تحریم‌ها و مشکلات است! آنها می‌گویند تحریم پدر مردم را درآورده اما نمی‌خواهند به مردم بگویند وضع‌کننده تحریم‌های ظالمانه آمریکاست! برعکس می‌کوشند عامل همه مشکلات را موضعگیری‌های نظام و اهداف بلند انقلاب اسلامی معرفی کنند! آنها به عمد به نسل جوان کشور نمی‌گویند که آمریکای مهربان امروزشان، همان دیو پلیدی است که هواپیمای مسافربری ما را با شلیک موشک سرنگون کرد و به فرمانده این جنایت بزرگ، مدال افتخار  و شجاعت هم داد! نمی‌گویند آمریکا همان دیوی است که از فروش قطعات هواپیما، دارو، تجهیزات پزشکی،کود کشاورزی و سموم دفع آفات و دهها و صدها چیز دیگر به کشورمان جلوگیری کرده و می‌کند! نمی‌گویند آمریکا میلیاردها دلار از ثروت ملی ما را از ماه‌های نخست پیروزی انقلاب بلوکه کرده و تا به امروز هم پس نداده ، بلکه بخش‌های مهمی از آن را به خانواده سربازان کشته شده اسراییل به عنوان غرامت پرداخته است! نمی‌گویند چون ماموریت امروزشان آرایش چهره پلید و کریه آمریکاست برای نسل جوان.
2- گروهی دیگر منکر مداخلات و جنایات آمریکا نمی شوند اما با ساده‌سازی موضوع و در اصل تظاهر و تغافل، می‌کوشند موضوع را به دو قسمت تقسیم کنند، گذشته دشمن،که قبول دارند مشکل‌دار بوده است و از این به بعد دشمن که با حریفی مؤدب و باشخصیت طرف هستیم! و از آن خوی استعماری و ضد انسانی در او خبری نیست! این گروه هم با بکار بردن انواع تحلیل ها و آمار و ارقام می‌کوشند بر ضرورت رابطه با آمریکا به مردم بقبولانند با این توجیه که آن رفتار مربوط به دوران مثلا جمهوری‌خواه‌ها بوده و اکنون دموکرات‌ها بر سرکارند و اینان از گذشتگانشان متمدن‌تر و فهمیده‌ترند!
3- گروه سوم می‌کوشد با معرفی آمریکا به عنوان ابرقدرت جهان که مجرای همه امور به آنجا ختم می شود و با بزرگ نمایی توان اقتصادی و نظامی دشمن،از یکطرف رعب و وحشت در دل مقاومت‌کنندگان ایجاد کند و از سوی دیگر اندیشمندان و تصمیم‌گیران را به این خطای استراتژیک دچار کند که «همه راهها به رم ختم می شود»! اگر رفاه می‌خواهید، اگر صنعت می‌خواهید، اگر تمدن و هنر و ورزش و اخلاق و ادب می‌خواهید و خلاصه هرچه می‌خواهید باید آن را در رابطه با آمریکا و در تسلیم در برابر او پیدا کنید! آنها این حرف‌ها را می زنند اما نمی‌گویند که اگر آمریکا همان مدینه فاضله‌ای است که می‌گویند، راز جنبش 99 درصد و اعتراضات میلیونی فقرا در برابر یک درصد بهره‌مند در آمریکا چیست!؟ چرا کشورهایی که از بن دندان وابسته و سرسپرده هستند، از ناملایمات و نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی به مرز انفجار رسیده‌اند! راهپیمایی‌های روزانه و اعتصابات گسترده  مردم اروپا و بسیاری دیگر از اقمار متحد آمریکا به چه دلیل است!؟و آیا با همه لطفی! که آمریکا به نوکران خود در منطقه دارد، ایران محروم از این موهبت! در کدام عرصه از همسایگان خود عقب‌تر است!؟ آنها نمی‌گویند چون سناریو به هم می‌خورد! نمی‌گویند احراز رتبه 17 علمی و رتبه 20 اقتصاد جهان و صدها افتخار بزرگ و غرورآفرین دیگر (بر اساس آمار خارجی و بین المللی) در سایه قطع رابطه با شیطان بزرگ بدست آمده و ایران را در جایگاهی نشانده که برای بسیاری از دوستان و متحدان آمریکا، رؤیایی دوردست است.
 اما چه کسانی چنین می‌کنند و چه هدفی را دنبال می‌کنند؟ بخشی از این ماموریت به عهده رسانه‌ها و مطبوعاتی است که مستقیم و غیرمستقیم توسط دشمنان انقلاب اسلامی خط می‌گیرند. این رسانه‌ها بر خلاف رویه و رسالت حرفه‌ای یک نشریه خبری که همانا صداقت با مردم و بیان واقعیات است، با قالب کردن «رؤیاها» و « اوهام» خود به عنوان «خبر» می‌کوشند صدای پای فرشته نجاتشان! را به گوش مردم، خوش‌طنین و خوش‌آهنگ کنند! نگاهی به تیترهای ایام اخیر آنها به درستی گواه این ماجراست. اینکه چند جهانگرد آمریکایی را - که در بین آنها چند سرمایه‌دار هم حضور دارد- با دستور اتاق فرمان رسانه‌ای ، به عنوان سرمایه‌گذار، بر تیتر یک  روزنامه‌های زنجیره‌ای بنشانند و حضور آنها را مترادف با به پایان رسیدن ایام غم و هجران سختی به مردم معرفی کنند،یا اینکه خرید چند هواپیمای مستعمل و دست دوم را- که از قضا در بین آنها هواپیماهایی بدون قابلیت پرواز و به قول معروف اوراقی وجود دارد- با دستور همان اتاق فکر با آب و تاب تمام  نشانه گشایش درها به روی کشور نشان دهند و دو روز دیگر که آمریکا با ممنوع اعلام کردن این معامله و مجازات شرکت‌های واسطه، برای ممنوعیت پرواز خارجی آنها خط و نشان می‌کشد، به روی نامبارک خودشان نمی‌آورند که آن تیتر یک‌های دروغین  با این واقعیت عریان از خباثت آمریکا چه نسبتی دارد! و دهها نمونه دیگر از این دست کارهای سخیف، از یک سو نشان از حقارت و خودباختگی و فقدان عزت نفس برخی است و از دیگر سو تلاش رسانه ای برای بزک چهره دشمن. تا از قبل این رفتار، به زعم خودشان، جامعه آماده پذیرش آمریکایی متفاوت، آمریکایی مهربان و دوست داشتنی و آمریکایی صلح‌طلب شود! اینکه چرا این نشریات چنین می‌کنند را سالها قبل رهبر انقلاب به تیزبینی و درستی تبیین کردند: « متأسّفانه امروز می‌بینم همان دشمنی که به ‌وسیله تبلیغات خود، همّتش این بود که افکار عمومی یک کشور را به سمتی متوجّه کند، به‌ جای رادیوها آمده در داخل کشور ما پایگاه زده است! بعضی از این مطبوعاتی که امروز هستند، پایگاه‌های دشمنند؛ همان کاری را می‌کنند که رادیو و تلویزیون‌های بی.بی.سی و آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌خواهند بکنند!» (1/2/1379بیانات در دیدار با جوانان در مصلّای بزرگ تهران‌)
به جز این نشریات، برخی سیاسیون هم هستند که در گرماگرم نبرد تاریخی ما به بزک چهره دشمن مشغولند! آنها با گفتار خودشان از یکسو خوراک خبری برای رسانه‌های مذکور تهیه می‌کنند و از سوی دیگر به خوش رقصی ذلت‌بار پیش آمریکایی ها می‌پردازند و به آنها این گونه پیام می‌دهند که برای نفوذ در ایران، می‌توانید روی ما حساب کنید! این دسته که نوعا  از ورشکستگان سیاسی هستند، به غیر از دردسری که از طریق حرافی هر روزه در رسانه‌های زنجیره‌ای دارند، خطر دیگری ندارند و اتفاقا با دادن نشانی غلط و ارسال پیام دروغین از وزن و اعتبار خود به دشمن، سبب گمراهی آنها هم می‌شوند!
اما با همه توضیحات فوق هدف این «مشاطه‌های آمریکا » چیست و آنها در این بزنگاه تاریخی چه چیزی را دنبال می کنند؟ این گونه به نظر می‌رسد که اینها می‌کوشند با ارسال پالس غلط و تصویر مخدوش و رتوش شده از آمریکا ، روی تیم مذاکره‌کننده اثر بگذارند. آنها سه هدف و اثر را دنبال می کنند: نخست می‌کوشند تیم را مرعوب آمریکا کرده و با بزرگ‌نمایی قدرت حریف و خطر جنگ موهوم! لاجرم آنها را وادار به تسلیم در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمن کند. دوم آمریکا را قابل اعتماد و خیرخواه مردم‌ ما نشان دهند و باعث شوند که بجای محکم‌کاری و تنظیم قراردادی غیر قابل تفسیر، متنی مخدوش و یکسویه به تیم هسته‌ای کشورمان تحمیل شود. و سوم اینکه با نشان دادن همه فلش‌های گشایش اقتصادی به سوی آمریکا این باور غلط را در تیم ایجاد کنند که برای رفاه و آسایش مردم هم که شده، باید تن به خواست ظالمانه و غیرانسانی آمریکا بدهند!
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدارهای  اخیرشان  بویژه 20 فروردین 94 و یا جلسه افطاری با مسئولان نظام، به روشنی و تیزبینی، ترسیم‌کننده خطوط قرمز نظام در بحث مذاکرات هسته‌ای است و گویای آن است که عدول از آن در اختیار هیچکس نبوده و نیست و این پالس‌های غلط و پرفریب، نمی‌تواند تأثیری در تصمیم تاریخی مردم ما داشته باشد. گرچه برای شناختن یاران دشمن در روزهای سخت ملت و شناختن خائن از خادم سندی مهم و بی‌نظیر است.

حسین شمسیان


comment نظرات ()
جنایتکاران و خیانتکاران داخلی!
نویسنده : - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۸

امروز کشور به شناخت دشمن احتیاج دارد. دشمنان جهانی را که خودشان را بزک می‌کنند بشناسید. آمریکا را بشناسید/ آن کسانی که سعی می‌کنند از این هیولا یک چهره‌ی موجه ارائه کنند خیانت و جنایت می‌کنند/ عمق دشمنی را بشناسید و خود را آماده کنید برای مواجهه در میادین جنگ نرم.      امام خامنه ای


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
بیانات مهم امام خامنه ای در باره مذاکرات و اقتصاد مقاومتی
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٦

از اوّل نگاه ما به مذاکره‌کنندگان و طرف آمریکایی نگاه شکّ‌آلود بود. طبق تجربه‌هایی که داشتیم، به اینها اطمینان نداشتیم، [لذا] از اوّل با ملاحظه وارد شدیم. نظرمان هم این بود که اگرچنانچه اینها سرِ حرف خودشان ایستادند که خب اشکالی ندارد؛ ما حاضر بودیم هزینه هم بدهیم، یعنی ما عقیده نداریم که در یک مذاکره هیچ هزینه‌ای نباید داد، هیچ عقب‌گردی نسبت به بخشی از موضوعات نباید کرد؛ نه، به‌قدر صحیح و منطقی و عقلایی حاضر به هزینه دادن هم بودیم؛ منتها ما دنبال توافق خوب بودیم. من این را همین‌جا عرض بکنم: ما هم میگوییم توافق خوب، آمریکایی‌ها هم میگویند توافق خوب؛ منتها ما که میگوییم توافق خوب، منظورمان توافق منصفانه و عادلانه است؛ آنها که میگویند توافق خوب، توافق تمامت‌خواهانه است. اندکی در مذاکرات پیش رفته بودیم که زیاده‌خواهی‌های حضرات شروع شد؛ هرروز یک حرفی، یک بهانه‌ای؛ شش ماه تبدیل به یک سال شد، طولانی‌تر شد، مذاکرات شکلهای گوناگونی پیدا کرد، چانه‌زنی‌ها و زیاده‌خواهی‌ها مذاکرات را طولانی کرد، تهدید کردند، تهدید به تحریم بیشتر، حتّی تهدید به بکارگیری نظامی‌گری؛ این تهدیدها را کردند؛ روی میز و زیر میز و این حرفهایی که شنیده‌اید.(۱۱) این رفتار این حضرات تا امروز بوده.

هرکس روند مطالبات آمریکایی‌ها را در این مدّت مطالعه کند و کیفیّت حرفهای اینها را نگاه کند، به این نتیجه میرسد؛ یکی از دو نکته‌ی اساسی این است: هدف اینها ریشه‌کن کردن و از بین بردن صنعت هسته‌ای در کشور است؛ هدف این است، دنبال این هستند؛ قصدشان این است که ماهیّت هسته‌ای کشور را از بین ببرند؛ ولو حالا یک اسمی، یک تابلوی بی‌محتوایی، یک چیز کاریکاتوری‌ای وجود داشته باشد، امّا اینها قصد دارند که نگذارند این حرکت هسته‌ای کشور، صنعت هسته‌ای یک کشور با اهدافی که نظام جمهوری اسلامی دارد تحقّق پیدا کند. ما اعلام کردیم تا یک سررسید معیّنی بایست بیست‌هزار مگاوات برق هسته‌ای داشته باشیم، این نیاز کشور است؛ بیست‌هزار مگاوات برق هسته‌ای نیاز ضروری کشور است؛ این محاسبه‌شده‌ی دستگاه‌های محاسبه‌کننده‌ی کشور است که البتّه در حاشیه‌ی آن، منافع زیاد و برآوردن نیازهای فراوان دیگر هم وجود دارد؛ اینها میخواهند این اتّفاق نیفتد. البتّه در عین اینکه این صنعت را میخواهند نابود کنند، فشار را هم میخواهند حفظ کنند، قصد برداشتن تحریمها به‌صورت کامل را هم - همین‌طور که ملاحظه میکنید - ندارند، تهدید هم میکنند که تحریمهای بیشتری را تحمیل خواهیم کرد. این یک نکته است.

نکته‌ی دوّم این است که طرف مقابل ما، یعنی دولت کنونی و مدیریّت کنونی آمریکا، به این توافق احتیاج دارد؛ این هم یک طرف دیگر قضیّه است؛ اینها نیاز دارند به این؛ یک پیروزی بزرگی برای آنها محسوب میشود اگر بتوانند به آن مقصود خودشان در اینجا برسند. این در واقع پیروزی بر انقلاب اسلامی است؛ پیروزی بر ملّتی است که داعیه‌ی استقلال دارد؛ پیروزی بر کشوری است که میتواند الگوی کشورهای دیگر باشد؛ دستگاه مدیریّت آمریکا به این [توافق‌] نیازمند است. همه‌ی بگومگوها و چک‌وچانه‌ها و بدعهدی‌ها و تقلّبهایی که حضرات میکنند، بر محور این دو موضوع میچرخد.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
اوباما: نژادپرستی و برده‌داری در «دی‌ان‌ای» ماست
نویسنده : - ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳

ظلم های گسترده تبعیض‌های نژادی در ایالات متحده آمریکا که با نظام برده‌داری در قرن هفدهم آغاز شد، همچنان تا عصر حاضر بشدت ادامه یافته ‌است.
 با گذشت سال‌ها از سخنرانی معروف «مارتین لوتر کینگ» (رهبر سیاه پوست جنبش حقوق مدنی ایالات متحده آمریکا در دهه 60 میلادی) با عنوان «رویایی دارم»، سیاه پوستان آمریکا همچنان به دلیل سیاست‌های نژادپرستانه دولت این کشور، در محدودیت و محرومیت به سر می‌برند. چهارشنبه هفته گذشته یک جوان نژادپرست با حمله به کلیسای سیاه پوستان در کارولینای جنوبی 9 تن را به قتل رساند.
«باراک اوباما» یک روز بعد از این حادثه در برابر خبرنگاران در کاخ سفید گفت: «باید بپذیریم تیراندازی‌های دسته جمعی در کشور ما بسیار بیشتر از دیگر کشورهای پیشرفته روی می‌دهد.» رئیس جمهور آمریکا در حساب توئیتری خود نیز از نرخ بالای خشونت مسلحانه در این کشور انتقاد کرد. «باراک اوباما»   نوشت: «ما یکدیگر را با اسلحه می‌کشیم و نرخ این نوع کشتار ما 297 برابر بیشتر از ژاپن، 49درصد بیشتر از فرانسه و 33 درصد بیشتر از اسرائیل است.»
به دنبال بالاگرفتن اعتراضات به تبعیض نژادی در آمریکا «باراک اوباما» رئیس جمهور آمریکا دیروز نیز در مصاحبه‌ای به وجود نژادپرستی در آمریکا به شکل بی‌سابقه‌ای اذعان کرد.  به گزارش آسوشیتدپرس، «اوباما» با تاکید بر آنکه خود او از مادر سفیدپوست و پدر سیاه‌پوست متولد شده اعلام کرد: «رویکردها و مواضع نسبت به نژاد در آمریکا بطور قابل ملاحظه‌ای بهبود یافته اما میراث برده‌داری سایه طولانی افکنده و هنوز این میراث بخشی از دی‌ان‌ای ما است». رئیس‌جمهور آمریکا که تلاشش برای اعمال محدودیت بر حمل سلاح در این کشور ناکام مانده است، از مخالفت‌های شدید «انجمن ملی سلاح» آمریکا با اصلاح قوانین درباره تسلیحات و محدودیت‌ها در این زمینه نیز به شدت انتقاد کرد.
«اوباما» با بیان اینکه «تسلط انجمن ملی سلاح بر کنگره، بسیار شدید است»، تاکید کرد که این موضوع سبب ممانعت و توقف طرح پیشنهادی او جهت اعمال محدودیت در حمل سلاح شده است. رئیس‌جمهور آمریکا اشاره‌ای نیز به کشته شدن 20 کودک در تیراندازی به مدرسه سندی هوک کرد و افزود: «من به شما می‌گویم که وقتی 20 کودک شش ساله با تیراندازی کشته شدند و کنگره عملا کاری در این باره نکرد، نزدیکترین چیزی که به من دست می‌دهد انزجار است».
گسترش نژاد پرستی در جامعه به ویژه پلیس آمریکا باعث شده بسیاری از افسران پلیس در ایالات مختلف با خونسردی تمام به مظنونان سیاه پوست خود شلیک و آنان را به قتل برسانند.
براساس آمارهای منتشر شده، در این کشور بطور متوسط هر ۳۶ ساعت یک سیاه پوست به دست پلیس کشته می‌شود. نتایج یک نظرسنجی نشان می‌دهد که ۶۴ درصد از مردم نیویورک رویکرد تبعیض‌آمیز پلیس بر علیه سیاه پوستان را تصدیق می‌کنند. «میشل الکساندر» حقوقدان آمریکایی و یکی از کنشگران فعال کویکرز در گفت وگو با ایرنا، تاکید کرد:» در حالی که سفیدپوستان بیش از 66درصد جمعیت 20میلیونی ایالت نیویورک را تشکیل می‌دهند اما فقط 3/7 درصد زندانیان در این ایالت سفیدپوست هستند.»
 وی افزود: «بسیار تکان‌دهنده است وقتی بدانید سیاه پوستان ایالت نیویورک که فقط 16 درصد از جمعیت را به خود اختصاص می‌دهند، بیش از 49 درصد از زندانیان همین ایالت را تشکیل می‌دهند.»
 آمارها حاکی از آن است که حدود یک میلیون نفر از مجموع دو میلیون و ۳۰۰ هزار نفر زندانی آمریکا را سیاه پوستان تشکیل می‌دهند!
همچنین بنابر گزارش روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز»، احتمال قتل یک جوان سیاه‌پوست توسط پلیس آمریکا ۲۱ برابر بیشتر از سفیدپوستان است و دوسوم نوجوانانی که هدف شلیک مرگبار پلیس قرار می‌گیرند نیز سیاه‌پوست هستند. همچنین دوسوم نوجوانانی که توسط پلیس آمریکا کشته می‌شوند نوجوانان سیاه‌پوست هستند. اصطلاحی در دنیای سیاه‌پوستان آمریکایی وجود دارد که می‌گوید: بهانه‌ای به پلیس ندهید تا شما را بکشد. شدت تبعیض نژادی در آمریکا به حدی است که اخیر سیاه پوستان آمریکا برای محافظت از خود در برابر پلیس کمپین «مقاومت مسلحانه» را راه‌اندازی کرده اند.
تمام این ارقام و اعداد نشان‌دهنده وجود گرایشات شدید به نژادپرستی در آمریکا است. اینکه یک جوان 21 ساله باکلت و در کمال خونسردی و در حالی که چندین بار خشاب اسلحه خود را عوض می‌کند اقدام به قتل سیاه پوستان در کلیسا می‌کند، اینکه پلیس آمریکا سیاه پوستان را یکی پس از دیگری می‌کشد و بلافاصله قاتلین تبرئه می‌شوند و... همه این‌ها تنها یک پیام و معنا می‌تواند داشته باشد، «نژاد پرستی و تبعیض در خون آمریکایی‌ها است.»


comment نظرات ()
آمریکا کثیف ترین رژیم دیکتاتور جهان
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢

با خود که فکر می کنم و با کمی دقت در تاریخ جنگ های اخیر در اقصی نقاط دنیا، هیچ شک و شبهه ای برایمان باقی نمی ماند که رژیم و سردمداران کثیف آمریکا دیکتاتورترین رژیم ، دروغگوترین ، درنده ترین، وحشی ترین ، جنایتکارترین، خیانتکارترین و خبیث ترین هستند و علیرغم شعاردروغین حمایت ازحقوق بشر و دموکراسی ، بیشترین سهم ناامنی و کشتار و جنایت را در کشورهای مختلف جهان دارند. کشتار بیرحمانه مردم مظلوم یمن، عراق ، سوریه، افغانستان، پاکستان، میانمار، لیبی ، غزه، فلسطین و... همه زیر سر این رژیم پلید شیطانی است . بنابراین اعتماد به این جنایتکاران حرفه ای و دولتی ترحم بر پلنگ تیز دندان است. این بیشرمان که تا زانو در خون مردم جهان با نکبت روزگار می گذرانند به ملت بزرگ و با عزت ایران که شعار دفاع از مظلومان جهان را دارد می گویند حامی تروریست! حمایت از رژیم نامشروع و جعلی صهیونیستی اسراییل و همچنین حمایت مالی و رسانه ای و سیاسی و ارسال سلاح، آموزش تکفیریهای داعش و القاعده و طالبان و کشتارزن و کودک وبزرگ وکوچک در کشورهای اسلامی ابداً حمایت از تروریسم نیست!. چقدر وقیح وبی شرم هستند و در روز روشن دروغ می گویند. تنها چاره برای مقابله با این قلدران بی عقل و منطق ، مقاومت و ایستادگی است که این سردمدارن خبیث صهیونیستی از انسانیت و رحم و مردانگی بویی نبرده اند. غارت منابع انسانی و شهادت هزاران نفر از عزیزان مبارز ایرانی در قبل از انقلاب و براه انداختن کودتا و قائله های گوناگون در ابتدای انقلاب و راه انداختن جنگ ایران و عراق و شهادت بیش ار 200000 نفر از بهترین این کشور و سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران با 290 سرنشین بی گناه ، شهادت دانشمندان هسته ای ایران ، غارت و سرقت 37 ساله اموال ملت ایران و تحریم های طالمانه و... فقط بخشی از دشمنی این دشمن بی منطق و خونخوار است.

از گرگ انتظار رحم و دوستی داشتن خطای غیر قابل گذشت و برگشت است. هر قدم که به عقب بر گردیم انها صد قدم جلوتر خواهند آمد و تا دین و ناموس و قرآن و تمام عزت و هستی و استقلال و آزادی  را از ما نگیرند آرام نخواهند نشست. پس ما باید بیدار و هوشیار باشیم تا از یک سوراخ هزاران بار گزیده نشویم... فاعتبروا یا اولی الابصار


comment نظرات ()
پُشت و روی مذاکرات
نویسنده : - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢

برخی گفتارها یا رفتارها چنان است که ناظران را حساس می‌کند مخصوصاً اگر ریشه و عقبه هم داشته باشد. مانند همین اتفاق که جماعتی از مدعیان حمایت برای آقای روحانی رئیس جمهور مجسمه و تندیس ساختند اما از میان همین جماعت مدعی یکی در قواره وزیر راه دولت اصلاحات آمد و گفت ‌«شکست روحانی و اعتدال، شکست اصلاح‌طلبان نیست». این چه نوع شراکتی است که سود آن برای طرف معامله هست بی‌آن که در زیان معامله شریک باشد؛ چیزی شبیه برخی معاملات ربوی نزول‌خواران؟! یا مثلاً حساسیت برانگیز است که شعار مرگ بر آمریکا و هیهات مناالذله و نه سازش نه تسلیم انبوه مردم در مراسم تشییع 270 شهید، موجب دلواپسی بعضی‌ها می‌شود و اتفاقاً سوابق آنها را که مرور ‌کنی می‌بینی، 2 سال پیش جهد بلیغ کردند تا با دلواپسی، بیلبوردهای مربوط به بی‌صداقتی آمریکا را جمع کنند و ضمناً با خاطره‌بافی چنین القا کردند که امام(ره) مخالف مرگ بر آمریکا بود و مراسم روز ملی مبارزه با استکبار هم نباید برگزار شود.
یا مثلاً جای حساسیت دارد که فلان مشاور بگوید عملیات مذاکرات را محرمانه نگه دارید حال آن که دبه در آوردن آمریکایی‌ها در مذاکرات - به شهادت آقایان صالحی، ولایتی و حتی روحانی- رو به تشدید است و در عین حال طرفین بنا دارند تا زمان سر رسید (10 روز دیگر) به توافق برسند. آیا چنین توافقی، بدون عقب‌نشینی از اصول کلی در زمینه لغو همه جانبه و بلافاصله تحریم‌ها، صیانت از برنامه غنی‌سازی صنعتی و حق توسعه و پیشرفت آن، و ممنوعیت بازرسی از مراکز نظامی و بازجویی از دانشمندان و مدیران کشور امکانپذیر است؟ و آیا جریان تجدیدنظر طیف آلوده به فتنه- با عقبه خارجی- به دولت به چشم عامل انتحاری برای گشودن معبرخویش نمی‌نگرد؟!
1- کم نیست موقعیت‌هایی که عاقل بد محاسبه می‌کند و عقل قربانی می‌شود؛ به تعبیر امیرمؤمنان علیه‌السلام: «رُبّ عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ینفعه»، «کم من عقل اسیر» تحت هوی امیر»، «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع». بسا عالم که جهل او را از پا در آورد و علم وی سودی نبخشید. بسا عقل که تحت امارت هوا به اسارت درآمد. بیشترین قتلگاه‌های عقل زیر بارقه طمع‌هاست. این چنین، انسان بر حسب ظاهر، زیرک و واقع‌بین است اما تهدیدها و خطرها را نمی‌بیند یا دوست را حریف و دشمن را قابل رفاقت می‌پندارد. می‌شود حکایت برخی گسست و پیوست‌های عجیب و غریب برخی رجال سیاسی چه در صدر اسلام و چه در تاریخ 35 ساله انقلاب. می‌شود ماجرای برخی ائتلاف‌های عجیب و غریب از آغاز دهه 1370 به بعد، چون پای برخی تعلقات نابه‌جا و نا حق به میان می‌آید. بی علت نبود که اولیای معصوم(ع) دعا می‌کردند «اللهم ارنی الاشیاء کما هی... خداوندا اشیاء و پدیده‌ها را آن چنان که هستند- نه آن چنان که می‌نمایند- به من نشان بده سپس حق را به من حق نشان ده و روزی‌ام کن پیروی از آن را، و باطل را به من باطل بنمایان و دوری از آن را روزی من کن».
به راستی آنها که هاشمی را عالیجناب سرخپوش قتل‌های زنجیره‌ای خواندند یا دولت روحانی را رحم اجاره برای خود معرفی کردند، واقعاً دوستدار هاشمی و روحانی یا قبیل آنها- ناطق نوری و سید حسن خمینی و...- هستند؟!
2- استتار و اختفای مذاکرات کدام سمتی است؟ 10 روز مانده به سر رسید تعیین شده برای توافق، استتار و اختفا نسبت به کدام طرف انجام می‌شود؟ اینکه آقای مشاوری گفت «شما را به مظلومیت شهدای کربلای 4 قسم می‌دهم نگذارید عملیات تیر 94 لو برود؛ غواصان ما به خط زده‌اند و ما نیاز به استتار و اختفا داریم» ظاهر حرف درستی است اما استتار کدام طرفی؟! بگذارید مثالی بزنیم. هواکش برای تهیه هواست اما اگر وارونه نصب شود به جای تهویه محیط داخل به بیرون، هوای بیرون را به داخل می‌کشد. یا مثلاً شیشه‌های رفلکس را تعبیه می‌کنند تا با نصب آن، محیط داخل ساختمان پوشیده بماند اما اگر آدم خوش ذوقی پیدا شود که همین شیشه را پشت و رو و برعکس کار بگذارد، چه؟! آیا غیر از این است که آنگاه تمام خانه از بیرون پیدا خواهد بود اما بیرون خانه استتار خواهد شد؟! یا مثلاً با سر به زیر برف بردن و پوشاندن چشم می‌توان گفت استتار صورت گرفته است؟!
در مذاکرات هسته‌ای چه کسی محرم و چه کسی نامحرم است؟ هیئت‌های آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی که خود در متن مذاکرات هستند و گزارش دقیق آن را به طور اتوماتیک به تل‌آویو می‌برند؟ افسانه دوگانگی آمریکا و اسرائیل نیز که از اساس دروغ بود تا آن جا که به تعبیر آقای سریع‌القلم 95 درصد نقش آمریکا در مذاکرات، مربوط به تشکیلات یهودی (صهیونیستی) است. پس ما مفاد مذاکرات را از چه کسی پنهان می‌کنیم که هنوز دستورالعمل رهبر معظم انقلاب مبنی بر گفت‌وگوی تیم مذاکره کننده با منتقدان به عنوان رکن همدلی اجرایی نشده، مگر معظم‌له نفرمودند «ما چیز محرمانه نداریم» ‌و «همدلی زورکی نمی‌شود»؟! اگر مطالبات نابه‌جای طرف بد عهد آمریکایی در زمینه نظارت و بازرسی و تعلیق‌های مربوط به غنی‌سازی و تحقیق و توسعه رو به تزاید است و از آن طرف تعلیق محدود و 13 درصدی تحریم‌ها به چندین اما و اگر و بهانه موکول شده، بنابراین چنین توافقی جز اقدامی دهن‌پرکن و زیانبار چه معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟
3- رهبر معظم انقلاب ضمن پشتیبانی از تیم مذاکره کننده چندین بار فرموده‌اند من نگرانم و نسبت به خدعه‌گری و فریبکاری طرف آمریکایی دغدغه جدی دارم. دو جمله قابل تأمل در میان بیانات رهبر معظم انقلاب نسبت به توافق ژنو و لوزان وجود دارد. رئیس جمهور محترم در ماجرای توافق ژنو (3 آذر92 ) با شوق و هیجان از «توقف روند تحریم‌های ظالمانه»، «حراست از دستاوردهای هسته‌ای» و «آغاز فروپاشی تحریم‌ها» خبر داده و به محضر رهبر معظم انقلاب تبریک گفته بود. معظم‌له در پاسخ نوشتند «دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید در خور تقدیر و تشکر است... ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌ها همواره باید شاخص خط مستقیم حرکت مسئولان این بخش باشد». به عبارت دیگر متن توافق هنوز در دسترس نبود و رهبری با قید آنچه مرقوم داشته‌اید، پاسخ نامه رئیس جمهور را دادند. و البته بعداً تذکراتی را متذکر شدند.
نوبت بعدی، در ماجرای شبه توافق موسوم به بیانیه لوزان (13 فروردین 94) و انتشار همزمان فکت‌شیت آمریکایی بود که رهبر انقلاب 20 فروردین فرمودند ما هنوز هیچ چیز در اختیار نداریم؛ «مسئولین هسته‌ای، مباشرین کار، به ما دارند می‌گویند هنوز کاری انجام نگرفته، هیچ چیز الزام‌آوری بین دو طرف نگذشته است. چه موضع‌گیری‌ای؟ اگر از من بپرسند شما موافقید یا مخالف، می‌گویم نه موافقم، نه مخالف؛ چون هنوز اتفاقی نیفتاده است؛ هنوز کاری نشده. همه مشکل بر سر آن جزئیاتی است که بناست بنشینند و یکایک آنها را بحث کنند... ممکن است طرف مقابل که یک طرف لجوج، بدعهد، بد معامله، اهل دبه در آوردن، اهل از پشت خنجر زدن و این جور سیاه‌کاری‌هاست، سر جزئیات بخواهد کشور ما را، ملت ما را، مذاکره‌کنندگان ما را در یک دایره‌ای محصور کند؛ ما هنوز هیچ چیز در اختیار نداریم». هر چند که برخی مذاکره کنندگان ‌گفتند ماجرای لوزان یک بیانیه است اما بعدها آمریکایی‌ها مدعی شدند طرف ایرانی مذاکره باید به مفاد توافق درباره مسائلی نظیر بازرسی‌های پروتکلی و فراتر از آن و... پایبند باشد! در همین بحبوحه بود که رهبر معظم انقلاب تصریح کردند مصاحبه با دانشمندان و بازجویی از مراکز نظامی ممنوع است و تحریم‌ها باید یکجا و بلافاصله لغو شود. بدین ترتیب آیا ماجرای لوزان، دور زدن ممنوعیت توافق دو مرحله‌ای (کلیات و جزئیات) نبود؟
4- فشار برای توافق بد و به هر قیمت، پوست خربزه‌ای است که پیش پای دولت می‌نهند. نفس مطالبه مصاحبه (بازجویی از) دبیر شورای عالی امنیت ملی و 22 نفر دیگر که بعداً به 15 نفر کاهش یافت، رنگ و بوی توافق بد را با خود دارد. برداشته نشدن شاکله تحریم‌ها و احاله آن به انواعی از بازرسی و جمع‌آوری اطلاعات و محدودسازی گسترده هسته‌ای و بدتر از همه «حقوقی سازی» این رویکرد - به دست خود ایران- که ایران، متهم و آمریکا و غرب، مدعی‌العموم و قاضی این معامله! (بخوانید دعوا) هستند، بازی چند سر باخت است که هم سرمایه فناوری هسته‌ای را از حیز انتفاع ساقط می‌کند، هم امنیت و دفاع ملی ما را با تهدید جدی روبرو می‌سازد، هم مقدمه‌ای برای بهانه‌جویی و تهدیدها و تحریم‌های تازه می‌شود و هم ما را به مسیر جنگ عراق و لیبی سوق می‌دهد. متأسفانه برخی حامیان یا مدعیان حمایت از تیم هسته‌ای در اردوگاه موسوم به اعتدال، با سیاه‌نمایی و وارونه‌گویی و مستأصل وانمود کردن ملت و دولت ایران، عملاً مذاکره کنندگان را «مجبور به توافق بد و به هر قیمت» وانمود می‌کنند و در تکمیل این روند خطرناک، از لزوم محرمانه ماندن عملیات تیر 94 سخن می‌گویند تا به زعم آنان کار از کار بگذرد و نظام و مردم در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرند. این خط، ادامه پنهانکاری خائنانه در دعوت از مک‌فارلین به ایران (سال 1365) و چالش با اعتبار و حیثیت جمهوری اسلامی است و در این میان نهایتاً طراحان ماجرا به دولت محترم به چشم نردبان یا عامل انتحاری برای عبور از موانع تسلیم ایران در مقابل آمریکا می‌نگرند. فراموش نکنیم سخنان مایکل لدین مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا را که بعد از فتنه 88 ضمن اشاره به ماجرای سفر مک‌فارلین تصریح کرد جنبش سبز مربوط به یک سال گذشته نیست بلکه ما 20 سال برای این موضوع طراحی کردیم و از اواسط دهه 1980 میلادی ]‌64-65 شمسی[ با افرادی در دفتر نخست‌وزیری ایران که خواستار رابطه با آمریکا بودند، وارد گفت‌وگو شدیم.
5- آقای روحانی با گفتن تعابیری نظیر «آمریکا کدخداست»، «خزانه خالی است»، «مشکل آب خوردن و محیط زیست با لغو تحریم‌ها حل می‌شود» و... اشتباهات بزرگی در آستانه مذاکرات مرتکب شد و به قدرت مانور خود و دولت- که دولت جمهوری اسلامی است- آسیب زد. او همچنین آن چنان که باید نسبت به فتنه به عنوان خط قرمز نظام اهتمام نکرده است، اما با این حال همان سیاستمداری است که در فتنه تیر 1378 صراحتاً فتنه‌گران و آشوبگران را مزدور آمریکا و اسرائیل خواند و تحقیر کرد. بنابراین عقل و کیاست اقتضا می‌کند حیثیت رئیس جمهور و دولتمردان در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، قربانی جریان وطن‌فروش نشود؛ جریانی که دیروز صراحتاً از ختم انقلاب و عقده‌های روانی بسیجیان جان برکف در جبهه‌ها می‌گفت و فرهنگ شهادت را به سخره می‌گرفت و امروز نسبت به تشییع آنها و پیام‌آوری‌شان ابراز نگرانی می‌کند یا صراحتاً می‌گوید دولت رحم اجاره‌ای ماست، به هر قیمت باید با آمریکای ابرقدرت توافق کرد و از اصول انقلاب کوتاه آمد. این جماعت نگران آنند که آمدن بی‌موقع -به موقع!- غواصان خط‌شکن، روح غیرت و عزت را در ملت و دولت زنده کند و شکستن خط مقاومت ایران همچنان آرزوی دست ‌نیافتنی آمریکا باقی بماند. آنها اگر می‌توانستند مانند روزگار تشییع امام حسن(ع) پیکر شهدا را تیرباران می‌کردند. این جماعت همین چند سال پیش به بسیجی که هیچ، به عاشورای حسین(ع) رحم نکردند.

محمد ایمانی


comment نظرات ()
شهدای غواص با دست بسته مقاومت کردند و ما...
نویسنده : - ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳٠

نتیجه تصویری برای 175 شهید غواص

نتیجه تصویری برای 175 شهید غواص

تشییع پیکر 270 شهید دفاع مقدس

تشییع پیکر 270 شهید دفاع مقدس

اگر راه امام را گم کنیم ...ملت ایران سیلی خواهد خورد ...


comment نظرات ()
تحریف در گفتمان امام(ره)
نویسنده : - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۳

 "راهی جز مبارزه نمانده است و باید با چنگ ودندان ابر قدرتها  خصوصا آمریکا را شکست. الزاما یکی از دو راه را انتخاب نمود یا شهادت یا پیروزی که در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است ."

رئیس جمهور محترم در مراسم تجدید بیعت  دولت با بنیان گذارجمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) گفت: " اعتدال و صلح را از امام آموختیم" 

اعتدال چیست و در منطق فقها و  فیلسوفان معاصر چه جایگاهی دارد؟ 

 

حضرت آیت الله جوادی آملی می فرماید: " وجود مبارک حسین بن علی حامل عدل بود، نه اعتدال، برخی از سیاستمداران یا برخی اقتصاددانان طرفدار تعادل و اعتدال اند، یعنی هر چه مردم می طلبند ما باید عرضه کنیم یعنی تعادل عرضه و تقاضا، خواه تقاضای آنها به مقتضای فطرتشان باشد یا نباشد خواه تقاضای آنها به اقتضای دین باشد یا نباشد" 

 

 و نیز می فرماید: " ولی وجود مبارک حسین بن علی مانند انبیاء و اولیای الهی حامی عدل است. حوزه اقتضاء را تشریح می‌کنند. برابر آن مقتضای اقتضاء کالا عرضه می‌کنند نه برابر تقاضا! "  (۱)

 

همچنین آیت الله مصباح یزدی اعتدال را با تلاق مغالطه در قیاس می داند او نیز می فرماید؛"چگونه برخی قضیه اعتدال را قضیه ای کلی و قابل جریان در همه موارد می دانند."

هم او نیز می فرماید:" منشاء این مشکل یک نوع مغالطه در  قیاس است می گویند این اعتدال است و هر اعتدالی حق است. پس این نیز حق است  اما کبرای قضیه کلیت ندارد. در حالی که در قیاس شکل اول، باید کبرای کلی باشد و اگر نباشد ، مغالطه می‌شود و در سایه آن دین و دنیای مردم بر باد می رود "  (۲)

 

امام خمینی(ره) امام عدالت و عدل بود عدل برای او در سیاست ورزی ملکه شده بود. در ادبیات امام (ره) عدالت و عدل جایگاه ویژه ای داشت اما در فعل و قول سیاسی او مفهومی به نام (اعتدال) آنچنان که آقای رئیس جمهور  از آن مراد می می‌کنند، دیده و شنیده نشده است.

 

فرو کاهیدن عدل و عدالت در ادبیات سیاسی امام (ره) به "اعتدال " چه مستندی دارد؟ آقای روحانی چهارشنبه گذشته در حرم مطهر حضرت امام (ره) می گوید ، " امامی که استکبار ستیزی را به ما آموخت ، شهامت آن را داشت آن روز که ضروری است راه صلح- بخوانید پذیرش قطعنامه - را برگزیند" 

 

آیا با پذیرش قطعنامه آموزه های امام (ره) در مورد  استکبار ستیزی پایان یافت؟ آقای روحانی باید یک بار دیگر متن پیام امام (ره) در مورد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را بخواند تا معلوم شود منطق امام عادل با منطق کسی که پرچم "اعتدال" را دارد چقدر با هم فاصله دارند؟ 

 

اولین جمله امام (ره) در پیام پذیرش قطعنامه بعد از بسم الله الرحمن الرحیم ، آیه ۲۷ سوره فتح است. آیا مفهوم این آیه رفتن به سوی اعتدال و صلح است یا ادامه مقاومت و ایمان به وعده خداوند برای تداوم پیروزیها؟

 

امام (ره) در این پیام قوی ترین و شدیدترین و بی رحمانه ترین حمله را به آمریکا و قدرتهای جهانی و  نوکران منطقه ای آنان می کند. این منطق در دولت یازدهم چه جایگاهی دارد؟ 

 

امام (ره) صریحا می فرماید: "بارهااین واقعیت را در سیاست خارجی وبین الملل اسلامی مان اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست  را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می گذارند از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم" (۳)

 

و بعد می فرماید: " مادر صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیسم ، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم. " (۴)

 

آیا دیپلماسی خارجی دولت یازدهم از منطق امام (ره) در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که در متن پیام بدون پرده پوشی صراحتا در آن سخن  از نابودی نظم نوین جهانی  و خشکاندن ریشه های استبداد و استعمار رفته است بهره ای دارد؟ از این بالاتر امام (ره) تصریح می فرماید" ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی  و مصونیت کارگزاران آمریکا حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد جلوگیری می کنیم. "(۵)

 

آیا آقای رئیس جمهور از این واژگان بوی "صلح" استشمام می‌کنند یا ادامه نبرد با باج خواهان و در راس آن آمریکای جنایتکار؟! 

 

من نمی توانم تاسف عمیق خودم را از بیانات آقای رئیس جمهور در مرقد مطهر امام (ره) پنهان کنم. او بر سر مزار فردی سخن از "صلح" آن هم مستند به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ می کند که او مسلمانان جهان را در همان پیام دعوت به شورش و قیام علیه کفر و شرک جهانی خصوصا آمریکا می کند و می فرماید: "مسلمانان تمامی کشورهای جهان ! از آنجاکه شما در سلطه بیگانگان گرفتار و مرگ تدریجی شده اید، باید بر وحشت از مرگ غلبه کنید و از وجود جوانان پر شور و شهادت طلبی که حاضرند خطوط کفر را بشکنند استفاده کنید به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید ؛ بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید که عزت و حیات  در سایه مبارزه است و اولین گام در مبارزه اراده است و پس از آن ، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانی، خصوصا آمریکا را برخود حرام کنید" (۶)

 

امروز با همین منطق جوانان حزب الله مثل صاعقه مرگ بر سر صهیونیستها فرود آمده اند. مگر می‌شود امام (ره) ملتها و دولتهای جهان را دعوت به مبارزه آشتی ناپذیر با کفر و شرک جهانی و بویژه آمریکا کند بعد دولت او دنبال "صلح" باشد؟

ممکن است آقای رئیس جمهور با نگارنده هم نظر باشد و بگوید منظور از پذیرش قطعنامه پذیرش شکل جدیدی از مبارزه با دشمن است که ما را به همان اهداف نبرد خونین می رساند. پس باید منطق این مبارزه را درک کرد و ادبیات آن را هم آموخت برای اینکه امام در همین پیام برای کسانی که باورشان شود قصه پذیرش قطعنامه آن طور که آنان " صلح" ترجمه می‌کنند نیست می فرماید:

 

"راهی جز مبارزه نمانده است و باید با چنگ و دندان ابر قدرتها  خصوصا آمریکا را شکست. الزاما یکی از دو راه را انتخاب نمود یا شهادت یا پیروزی که در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است ." (۷)

 

ادبیات امام (ره) در پذیرش قطعنامه و به تعبیر شما "صلح" این است ، اگر امام (ره) می خواست از جنگ و قتال سحن بگوید چه می گفت؟! 

 

امام (ره) در همان پذیرش قطعنامه می فرماید" امروز جنگ حق  و باطل، جنگ فقرو غنا، جنگ استضعاف و استکبار، جنگ پا برهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم." (۸)

 

آیا از این جملات صدای طبل جنگ به گوش می رسد یا ساز و دهل پذیرش صلح؟!

 

امام (ره) در همین پیام حتی آمریکا را تهدید می کند که فرزندان انقلاب ناوهای جنگی آمریکا را به قعر آبهای خلیج فارس می فرستند  و فرمان آماده باش صادر و خطاب به جوانان کشور می فرماید " خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید"(۹) 

 

از ادبیات امام (ره) و استخدام واژگان انقلابی و  الهی در پیام پذیرش قطعنامه، بنابر آنچه گفته آمد می فهمیم که جایی  برای "اعتدال" و "صلح" در این پیام دیده نمی شود. شهامت ،‌جسارت و دلیری ای که در این پیام برای استمرار استکبار ستیزی دیده می‌شود در هیچ یک از پیامها، سخنرانیها و بیانیه های امام سابقه ندارد. 

 

بر فرض محال هم چنین ادبیاتی استشمام شود، این جایگاه، جایگاه امامت و ولایت است و رئیس جمهور نباید خود را در این مرتبت ببیند. 

 

اگر فرآیند گفتگوها با ۱+۵ طی یک سال  و نیم گذشته مبتنی بر راهبرد "اعتدال" و "صلح" باشد این رویکرد هیچ انطباقی با راهبرد امام ، رهبری معظم انقلاب و نظام ندارد، چرا که نه تنها چارچوب ها در این مورد مشخص است بلکه نوع نگرش و ادبیات آن هم معلوم است. 

 

ادبیات حاکم بر گفتگوها باید به گونه ای باشد که معلوم باشد ما با خصم درجه اول انقلاب در حال گفتگو هستیم. خصمی که امام (ره) از آن به عنوان منفورترین دولت یا دولتهای جهان یاد می کند. نرم زبانی در برابر فزون خواهی های آمریکا اعتدال نیست .

 

ما از این اعتدال هرگز به صلح شرافتمندانه و نرمش قهرمانانه نمی رسیم. ما با یک مشت تبهکار بین المللی و ماجراجویان مست قدرت و فتنه گر روبه رو هستیم. امتیاز دادن و دل به عمل به وعده های دروغین مشتی پیمان شکن دادن از حکمت و  عقلانیت سیاسی و تدبیر انقلابی دور است. 

آنها به چیزی جز نابودی انقلاب و اسلام فکر نمی کنند. فقط زبان اقتدار، البته توام با عمل مقتدرانه آنها را سر جایشان می نشاند. 

 

سخن آخر اینکه در ۲۱ جلد صحیفه امام (ره) مجموعه آثار امام خمینی در هیچ یک از بیانات ، پیام ها، مصاحبه ها، احکام ، اجازات شرعی و نامه ها حتی یک کلمه " اعتدال" یافت نمی شود در جلد ۲۲ صحیفه امام آنجا که سخن از نمایه های موضوعی و واژه ها در ۴۲۸ صفحه از هر واژه ای سخن است الاّ "اعتدال". در عوض صدها بار امام  از "عدالت"و "عدل" سخن گفته است  اما حتی یک بار از واژه "اعتدال" سخن به میان نیاورده است. نظر فیلسوفان و فقیهان در خصوص "عدل" و "عدالت"  و نسبت آن با "اعتدال" روشن است. معلوم نیست آقای رئیس جمهور چگونه "اعتدال "را از امام آموخته است در حالی که هرگز امام (ره) به آن تفوه نفرموده است.

 

از جناب رئیس جمهور محترم می خواهیم یک بار دیگر پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را بخوانند و بگویند چه تناسبی بین گفتمان امام در این پیام باگفتمان دولت در سیاست خارجی  وجود دارد. 

محمدکاظم انبارلویی

 پی نوشتها:

۱و۲- خردنامه همشهری بهار ۹۳- شماره ۱۲۲ صفحات ۱۶و۱۷

۳و۴- صحیفه امام صفحه ۸۱ - ج ۲۱- پیام پذیرش قطعنامه ۵۹۸

۵و۶- همان - صفحه ۸۲

۷- همان صفحه ۸۳

۸- همان صفحه ۸۵

۹- همان صفحه 96



comment نظرات ()
← صفحه بعد