کلمه سبز

سایه اضطراب بر اردوگاه تحریم
نویسنده : - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳

طرح سناریوی «خط تحریم» آغاز بازی برد - باختی است که فتنه گران علیه نظام اسلامی آغاز کرده اند. این جریان متوهم که گمان داشت با طرح ریزی این بازی پرشدت خواهد توانست بنیان های مشروعیت نظام اسلامی را متزلزل سازد، در همان ابتدای راه با ناکامی و شکست زودهنگام مواجه شده است. برخی از اعضای باتجربه وابسته به این اردوگاه که کمی سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیده و با ملت ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی بیش از دیگر سبک سران این اردوگاه آشنایند، با مشاهده نشانه های آشکار شکست این طرح در همان نطفه اولیه و مرحله جنینی، وارد میدان شده و تلاش دارند از تبعات شکست بازی «برد : باخت» و دوئل با نظام اسلامی بکاهند، تا شاید کالبد بی جان فتنه بعد از حماسه 12 اسفند 90، رمقی برای ادامه حیات داشته باشد!
در این میان می توان به اظهارات اخیر مسعود بهنود روزنامه نگار روزنامه های زنجیره ای و خبرنگار رسانه های بیگانه اشاره کرد که در گفت وگو با یکی از سایت های ضدانقلاب اظهار می دارد: «به تصور من ?? درصد مردم در همین انتخابات هم پای صندوق رأی حاضر خواهند شد، می روند چون مشکلات محلی و خواست های قبیله ای و عرق های محلی وجود دارد. در سردترین انتخابات، که بی حضور آزادیخواهان برگزار شود، باز هم مردم محلات و شهرهای کوچک شرکت کرده اند و می کنند، زیرا رقابت محلی وجود داشت و دارد»
وی همچنین در مخالفت با برخی اظهارات ابلهانه افرادی چون اکبرگنجی که پیشاپیش از وقوع تقلب در انتخابات در صورت مشارکت 50 درصدی ملت سخن گفته بود، به سلامت انتخابات در ایران چنین اعتراف می کند: «از سوی دیگر من با این که از پیش بگوییم آرای مردم دست کاری خواهد شد، مخالفم. در انتخابات گذشته مسائلی پیش آمد که حاصلش را هم دیدیم؛ اما ما دلایل بسیاری داریم که در سی سال گذشته این طور نبوده که در انتخابات دست کاری بشود. اصولاً هیچ جایی انتخابات صد در صد نیست، ولی در ایران اصلاح طلبان سر کار بودند و وزارت کشوری را در دست داشتند که از آن احمدی نژاد بیرون آمد. آقای عبدالله نوری وزیر بوده و یک دست راستی انتخاب شد. برعکس هم هست، آقای بشارتی وزیر کشور بود و همپالگی وی ناطق نوری رأی نیاورد و آقای خاتمی رأی داشت. من به شخصه دوست ندارم به مردم ایران بگوییم، انتخابات دست کاری می شود و پایه انتخابات را بزنیم. معتقدم ما باید کاملاً متوجه باشیم تا صندوق فصل الخطاب ما ایرانیان بماند. البته ما نخواهیم هم می ماند و بیرون هم نمی رود.»
وی البته با زیرکی می گوید: «احتمال دارد به این نتیجه برسیم که اشتباه کردیم در این قهر، اما در شرایط کنونی، راه دیگری نداریم.»
این سخنان به خوبی حکایت از نگرانی سنگینی دارد که بر اردوگاه فتنه گران سایه انداخته است و افرادی چون، «بهنود» برآشفته شده اند که چرا کار را رها کرده و عرصه را در اردوگاه فتنه به پخمگان و افراطیونی سپرده اند که حتی از ارزیابی اولیه روند شکل گیری انتخابات در ایران اسلامی ناتوانند و متوهمانه گمان دارند که مرجعیتی داشته و ملت چشم و گوش بسته در خدمت تحقق آمال و آرزوهای این جریان قرار دارند.
«محسن کدیور» دیگر عنصر فراری اردوگاه فتنه نیز در اظهاراتی مضطربانه در گفت وگو با شبکه ماهواره ای نیمه فعال «رسا» اعتراف می کند که: «طبیعتاً اگر مردم در این انتخابات مشارکت کنند به معنای این است که تقلب را قبول ندارند. بنابراین مردم نباید در انتخابات حضور بیابند، مگر اینکه ابزارهای مشارکت بیشتر یعنی انتخابات منصفانه فراهم گردد که در این صورت احتمال مشارکت بیش از 40 میلیونی نیز دور از انتظار نیست.»
این اظهارات نیز نشان می دهد که این بازیگران ناشی عرصه سیاست که «آس آخر» خود را که «خط تحریم» باشد خیلی زود رو کرده اند، حال نگران رفتار انتخاباتی نظام هستند و به این فکر می کنند که در صورت مدیریت فضای انتخاباتی و ورود جریان هایی جدید و سلایق مختلف در انتخابات و ایجاد فضایی متنوع برای افزایش مشارکت سیاسی و حتی تأیید صلاحیت اصلاح طلبانی که از خط ضدانقلاب پیروی نکرده و به صحنه رقابت آمده اند، چه سرنوشت سهمگینی در انتظار تحریم کنندگان خواهد بود؟!
اخبار منتشر شده که حکایت از انگیزه بالای ملت برای خلق حماسه ای دیگر در انتخابات مجلس نهم دارد، خواب راحت را از چشمان اصحاب فتنه ربوده است و آنان را تا 12 اسفندماه دق مرگ خواهد کرد!


comment نظرات ()
شکست طراحان «سناریوی تحریم» در گام اول
نویسنده : - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢

  شکست خوردگان انتخابات ریاست جمهوری دهم و فتنه گران پس از آن، در آستانه انتخابات آتی در وضعیت بحرانی به سر می برند. این جریان پس از ناکامی از فتنه گری و بدون آنکه چیزی عایدشان شود، تمام سرمایه اجتماعی و وجاهت قانونی خود را از دست داده و راهی جز انزوا و یا خروج از حاکمیت را پیش روی خود نمی بینند!
در این وضعیت بود که جریان های افراطی این اردوگاه بار دیگر پیش قراول شده و در اقدامی هماهنگ، سناریوی «تحریم» را کلید زدند! حزب منحله مشارکت، سازمان غیرقانونی مجاهدین انقلاب و شورای هماهنگی راه سبز امید به عنوان نمایندگان فراری کروبی و موسوی(!) به همراه 39 مجرم دربند از همین گروه ها، در بیانیه های جداگانه اما با ادبیاتی واحد، وارد میدان شدند و تلاش کردند تا با ایجاد جنگ تبلیغاتی در آستانه آغاز ثبت نام داوطلبان انتخابات، کاری کنند تا کسی در این دوره ثبت نام نکند! در بخشی از یکی از این سیاهه ها می خوانیم: «امروز گرم کردن تنور این انتخابات به هر شکل و بأی نحو کان، کمک به استبداد و در تقابل با آرمان محوری استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و نیز در تقابل با تحقق دموکراسی و تضمین حقوق بشر در کشور عزیزمان ایران است.»
بلافاصله رسانه های غربی و سایت ها و وبلاگ های ضدانقلاب عملیات رسانه ای را با تمام توان به کار گرفتند تا دنیای مجازی را دنیای تحریم نشان دهند! در حالی که آنچه در صحنه واقعی جامعه در حال جریان است، کاملاً در تعارض با توهمات فتنه گران می باشد.
سرانجام دوره یک هفته ای ثبت نام داوطلبان نمایندگی مجلس نهم فرا رسید و استقبال داوطلبان همه را شگفت زده کرد. در حالی که مطابق با قانون مصوب مجلس شورای اسلامی در ابتدای سال 1390، حداقل مدرک تحصیلی برای ثبت نام داوطلبان مجلس، از کارشناسی به کارشناسی ارشد ارتقا یافته بود و این به معنای کاهش طبیعی داوطلبان بود، سرانجام در نهایت 5393 نفر موفق به ثبت نام شدند که همه آنها دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا و تحصیلات حوزوی معادل هستند.
مقایسه این آمار با آمار مجالس هفتم و هشتم که از رکورد بیشترین ثبت نام کنندگان در تاریخ انتخابات در ایران برخوردارند به خوبی نشان می دهد که باید منتظر شکل گیری بزرگ ترین رقابت انتخاباتی کشور در 12 اسفندماه 1390 بود.
مطابق آمار رسمی اعلام شده توسط وزارت کشور، در دوره هفتم انتخابات مجلس 8172 نفر برای نامزدی انتخابات ثبت نام کرده بودند که از این میان 54 درصد (4413 نفر) مدرک کارشناسی داشته اند. با کسر این رقم از تعداد کل داوطلبان متوجه می شویم که در این دوره تنها 3759 نفر دارای مدرک کارشناسی ارشد و دکترا بوده اند که 1636 نفر کمتر از تعداد داوطلبان نمایندگی در دوره نهم مجلس است.
همچنین مطابق با آمار وزارت کشور تعداد نامزدهای نمایندگی در انتخابات مجلس هشتم 7200 نفر بوده که در این بین نیز 9/48 درصد (3522 نفر) مدرک کارشناسی داشتند. باز هم با کسر این رقم از تعداد کل به این نتیجه می رسیم که تنها 3678 نفر دارای مدرک کارشناسی ارشد و دکترا بوده و در مجموع 1717 نفر کمتر از داوطلبان مجلس نهم بودند.
به زبان ساده تر که اگر قرار بود مبتنی بر قانون جدید تنها از دارندگان مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا ثبت نام صورت بگیرد، در انتخابات دور هفتم تعداد 3759 نفر و در مجلس هشتم تنها 3678 نفر ثبت نام می کردند که این آمار فاصله قابل توجهی با تعداد 5395 نفر در انتخابات مجلس نهم دارد. به واقع در این دوره تعداد داوطلبان ثبت نام کننده نسبت به مجلس هفتم 5/43 درصد و نسبت به مجلس هشتم 7/46 درصد افزایش داشته است.
این نتایج به خوبی نشان می دهد که بیشترین داوطلب نمایندگی در این دوره از انتخابات به ثبت رسیده است و این در حالی است که نام های پرادعای جریان فتنه با اتخاذ سیاست تحریم از ثبت نام خودداری کرده اند. نتایج مذکور به خوبی شکست فاحش طراحان سناریوی تحریم را در اولین گام در فرآیند انتخابات مجلس نهم آشکار می سازد و همه مومنان و دلسوزان نظام اسلامی را به برگزاری انتخاباتی بی نظیر و باشکوه در اسفندماه سال جاری و عاری از نام های پرادعای جریان دوم خرداد امیدوار می سازد.
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که این جریان سال هاست که مدعی است در میان خواص و نخبگان جامعه از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و اکثریت مطلق این اقشار جامعه را جزو هواداران خود معرفی می کند. استقبال بی نظیر داوطلبان نمایندگی مجلس که اغلب آنها به دلیل داشتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا از تحصیل کردگان و نخبگان جامعه محسوب می شوند، به خوبی کذب اظهارات این جریان پرمدعا را آشکار می سازد. ضمن آنکه حاوی این پیش بینی دردناک برای فتنه گران است که اگر نخبگان جامعه حاضر به همراهی با این جریان در «خط تحریم» نیست، مبتنی بر ادعای خودشان به طریق اولی، سناریوی تحریم در نزد توده های ملت جایگاهی نخواهد داشت و باید در انتظار حماسه دهها میلیونی ملت در روز 12 اسفندماه 1390 بود که چشم تحریم کنندگان و حامیان بیگانه آنان را کور خواهد کرد.


comment نظرات ()
ادب امیرکبیر
نویسنده : - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢

 از مرحوم آیت الله العظمی اراکی نقل کرده اند که فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت: پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی، این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت: خیر. سوال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه. با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ جواب داد: هدیه مولایم حسین(ع) است! گفتم چطور؟ با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می رفت، تشنگی بر من غلبه کرد، سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه(س)؟! او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین(ع) حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند، امام حسین(ع) آمد و گفت: به یاد تشنگی ما، ادب کردی و اشک ریختی و آب ننوشیدی، این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
نظر: بسیاری از ما تاکنون داستان ها و حکایات جالبی از توجه و بنده نوازی اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به دوستداران و علاقه مندان ایشان شنیده ایم، در حالی که بنده نوازی این بزرگواران تنها منوط به دوستداران آنان نیست و بسیار حکایت وجود دارد که توجه و التفات این بزرگان، حتی به دشمنان آنان نیز نشان می دهد که همه اینها نشان از عظمت و بلندی روح و رفتار الهی ایشان است و اصولاً به همین دلیل است که غیرمسلمانان نیز در دنیا، با شنیدن حکایات و گفتار و اعمال اهل بیت(علیهم السلام) عاشق این بزرگان می شدند، به گونه ای که ما کمتر تعریف و تمجید از دیگر اصحاب و گاه نزدیکان پیامبر(ص) شنیده یا می شنویم.


comment نظرات ()
معرکه ضدا نقلاب و تحریم کنندگان انتخابات
نویسنده : - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧


با آغاز ثبت نام نامزدهای نمایندگی مجلس، فرایند برگزاری انتخابات مجلس نهم وارد مرحله ای جدی شد و از این به بعد باید شاهد جدی تر شدن رقابت های انتخاباتی میان احزاب و گروه های سیاسی درون نظام اسلامی باشیم؛ اما آنچه در این میان جالب توجه است، راهبردی است که اردوگاه فتنه برای مقابله با انقلاب اسلامی و این بار به بهانه انتخابات پیش رو اتخاذ کرده است. در هفته گذشته حداقل سه بیانیه از درون این اردوگاه صادر شده که به خوبی ماهیت مشترک این اصحاب فتنه را آشکار می سازد.
اولین بیانیه توسط شورای هماهنگی راه سبز امید که به وسیله ضدانقلابیون تازه فراری اداره می شود صادر گردیده که در آن با صراحت انتخابات نهم را نمایشی خوانده و از تحریم سخن گفته است.
حزب غیرقانونی و منحل شده مشارکت نیز با صدور بیانیه ای به این جمع بندی رسیده است: «در انتخاباتی که در فضای آزاد برگزار نشود، نامزدهای مردمی اجازه ورود و رقابت نداشته باشند و از آن مهم تر رأی مردم به هیچ انگاشته شود نمی توان شرکت کرد» مشارکت که خود می داند اتخاذ این تصمیم به معنای خروج رسمی از حاکمیت است، با نگرانی اضافه می کند که «این تصمیم به منزله قهر با انتخابات نیست. ما بر این اعتقاد هستیم که سرنوشت کشور باید در پای صندوق های رأی و نه لزوماً در کف خیابان روشن شود.»
همچنین 39 نفر از مجرمان سیاسی جریان فتنه از جمله بهزاد نبوی، محسن میردامادی، مصطفی تاج زاده، محسن امین زاده که اغلب سردمداران گروه های منحل شده سازمان مجاهدین و مشارکت هستند نیز برای آنکه از معرکه تحریم کنندگان جا نمانند، با انتشار نامه ای سرگشاده و با ادبیاتی خیانت آمیز اعلام داشته اند: «امروز گرم کردن تنور این انتخابات به هر شکل و بای نحو کان، کمک به استبداد و در تقابل با آرمان محوری استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و نیز در تقابل با تحقق دموکراسی و تضمین حقوق بشر در کشور عزیزمان ایران است.»
مرور محتوایی این نوشتارها و تبیین مغالطه های فراوانی که سرتاپای این متون را در برگرفته، مجالی دیگر می طلبد؛ اما نکته اساسی آن است که با دقت در وزن افراد و گروه هایی که بیانیه ها به آنان منسوب است، متوجه می شویم که این جریان به واقع یک مجموعه واحد بیشتر نیست که در قالب نام ها و ادعاهای متفاوت تلاش دارد تا خود را متکثر و پر تعداد نشان دهد! این مجموعه همان شاخه افراطی جریان دوم خرداد است که با محوریت مجاهدین - مشارکت در دو دهه اخیر کشور فعال بوده و همواره در آستانه انتخابات و با جنجال سازی تلاش کرده تا با متهم نمودن دستگاه های برگزارکننده انتخابات از افزایش مشارکت عمومی بکاهد. بخشی از این جمع هم اینک به خارج گریخته، جمعی به دلیل جرائم امنیتی در زندان به سر می برند و جمعی در داخل کشور هنوز فعالند.
آنچه در این میان تغییر یافته آن است که این جریان چون پیش از این هنوز به بازگشت به قدرت امید داشت، هیچ گاه به طور رسمی انتخابات را تحریم نکرده بود؛ اما این بار به خوبی می داند که به خاطر خیانتی که در انتخابات 22 خردادماه 88 داشته و بعد از شکست از ملت با آشوب آفرینی اقدامات زیاده خواهانه غیرقانونی را دنبال کرده، از بخشی از حقوق سیاسی ازجمله کسب کرسی مجلس محروم شده است. لذا با اتخاذ تاکتیک «فرار به جلو»، این بار به کلی انتخابات را تحریم کرده است.
خطاب به این ورشکستگان سیاسی باید گفت این اقدام در جهت تحریم انتخابات، اعلام رسمی «خروج از حاکمیت» و پیوستن به اردوگاه ضدانقلابی است که در طول سه دهه علیه انقلاب اسلامی با تحریم انتخابات مختلف به گمان خود در تلاش برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی بوده اند. لذا دیگر نباید امیدی داشتند باشند که بتوانند از حقوق لازم برای فعالیت سیاسی برخوردار شوند. ضمن آنکه نباید فراموش کنند اگر ضدانقلاب در سی سال گذشته توانسته با تحریم ها و تهدیدهای خود مانع حضور ملت در پای صندوق های رأی شوند، شما نیز خواهید توانست از این بیانیه ها، به جایی برسید، که محققاً نخواهید رسید، چراکه جمهوری اسلامی شجره طیبه است که ریشه در اسلام ناب محمدی(ص) و تکیه بر اراده ملت مومن ایران دارد: «ایدک به نصره و بالمومنین.»


comment نظرات ()
گیری بر الگوگیری!؟
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤

باز هم فصل انتخابات «جمهوری اسلامی» نزدیک شد و بعله دیگه! همان طور که پیش بینی می شد، زبان رفوزه های امتحانات «انقلاب اسلامی» باز شد. می بینی «ف.ه»- منظور از «ف.ه» در اینجا «فریدالدین هندبال کازرونی» است!- برداشته گفته: «الگوی ملل مسلمان منطقه، جنبش سبز است». از آنجایی که پدر محترم ما یعنی «آقای چیز» هم همچین فکر می کند، چیزکی در زیر می نویسیم:
1- اصلا بگو چیزی به اسم جلبک سبز... یعنی ببخشید، جنبش سبز، وجود خارجی دارد که حالا بخواهد الگوی قیام ملل مسلمان باشد؟! کوشش؟! کجاس؟! خوردنیه، پوشیدنیه، پاشیدنیه، مالچه، توی دریای مانشه، بیسکوئیته، 20 سؤالیه، چیه؟!
2- یک احتمال وجود دارد و آنهم اینکه منظور «ف.ه» از الگوگیری ملل منطقه از جنبش سبز سابق بر این در قید حیات، نه قیام مسلمانان، بلکه تحرکات مرحوم قذافی و آقازاده هایش بوده! این را یکی هم از آن لحاظ می گویم که سرهنگ در لیبی و مهندس در ایران، جفت شان علاقه خاصی به رنگ سبز داشتند! البته احتمال دیگر این است که منظور «ف.ه» از ملل مسلمان در حال قیام، همان تروریست هایی باشند که تا همین چند وقت پیش به دستور آمریکا علیه ملت و دولت سوریه آشوب گری می کردند!
3- حالا چند تا دلیل می آوریم که معلوم می شود جنبش سبز سابق بر این موجود، تا کجا الگوی بیداری اسلامی بوده است؛
3/یک: همان طور که می دانید مرحوم جنبش سبز در زمان حیاتش معتقد بود که «نه غزه، نه لبنان». با این همه اصلا معلوم نیست ملل آزادی خواه منطقه، چگونه از جنبش سبز، الگوگیری کرده اند که یا سفارت خانه اسرائیل را تسخیر می کنند، یا مرگ بر اسرائیل می گویند، یا هم اینکه قطع رابطه با اسرائیل را از دول جدیدشان می خواهند؟! فی المثل خوب است آقای راشد الغنوشی که اخیرا صریحا علیه شعار «نه غزه، نه لبنان» موضع گرفت، روند الگوگیری ملل مسلمان از جنبش سبز را برای ما تشریح کند که ببینیم این الگوگیری، چه جوری شد که همچین شد! الگوگیری مثل دستگاه آبمیوه گیری می ماند؛ علی القاعده ممکن نیست که پرتقال را درونش بگذاری و آب گوجه فرنگی گیرت بیاید!! مگر اینکه آن شخص، «ف.ه» باشد!
3/دو: ملل منطقه، انقلاب را از نوع اسلامی اش می خواهند، اما جنبش سبز، دقیقا علیه انقلاب اسلامی بود، ملل منطقه، حکام دست نشانده غرب را نمی خواهند، اما جنبش سبز، عینا از نظام سلطه دستور می گرفت، ملل منطقه، خواهان انتخابات آزادند، اما جنبش سبز علیه رأی ملت شورید، ملل منطقه، به جای «ملی گرایی» که تفرقه انگیز است، اهل «اسلام گرایی» است که وحدت آفرین است، اما جنبش سبز دم از «جمهوری ایرانی» می زد. همه این موارد نشان می دهد که ماشاءالله هزار چیزالوازلین، چقدر خوب الگو گرفته اند ملل منطقه از جنبش سبز! شاید هم ضعف از نحوه الگوگیری ملل منطقه بوده که عینا برخلاف جنبش سبز حرکت می کنند!
3/سه: آهان! این الان به ذهنم رسید؛ شاید به جای ملل منطقه، این حکام دست نشانده عرب بودند که از جنبش سبز الگو گرفتند! چرا که جفت شان وابسته به آمریکا نبودند که بودند، علیه رأی ملت نشوریدند که شوریدند، قوانین اسلام را زیر پا نگذاشتند که گذاشتند، از دشمن پول نگرفتند که گرفتند، اسرائیل حامی شان نبود که بود، زندگی اشرافی نداشتند که داشتند، علاقه شان به «خرید» و مصرف گرایی، زائدالوصف نبود که بود، و بذر نفاق و فتنه و کینه نپاشیدند که پاشیدند! فقط این وسط، یک فرق کوچک با هم داشتند که حکام عرب، حاکم بودند و سران فتنه محکوم! بالاخره مهم اینه که یکی این وسط از یکی دیگه الگو گرفته!! حالا اینکه ملل منطقه از جنبش سبز الگو گرفتن یا حکام عرب از اینا الگو گرفتن، یا اینا از اونا پول گرفتن... اینا دیگه خیلی مهم نیست! ذات آدم ها مهمه!!
4- البته من هم اگر قانون، کاری به کارم نداشت و پدرم چند تا نقطه چین بود، همین طور الکی ادعا می کردم که چی؟!... که جنبش تی پارتی و جنبش تسخیر وال استریت و جنبش ببرهای تامیل و جنبش «قر در کمر فراوان» و کلا هر چی جنبش در جهان است، از جنبش سبز الگوگیری کرده اند! کی به کیه؟!
5- یک چیزهای دیگری هم می خواهم بنویسم، اما می ترسم حاج حسین آقای شریعتمداری، نه حالا بگو دادستان محترم تهران، در بصیرتم شک کند! عجالتا زنده باد خودخوری! مرگ بر کسی که دنبال شر می گردد! مرگ بر منافقین و صدام، مرگ بر بعثی ها، درود بر بعضی ها، سلام بر آقازاده ها! هوا هم خیلی خوبه! ما که راضی ایم از این وضعیت!!


comment نظرات ()
ضربه استراتژیک به آمریکا و ضد انقلاب
نویسنده : - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩

1-نقطه عزیمت بحث در یادداشت پیش روی به فتنه سال 88 برمی گردد. به نظر می رسد اکنون پس از گذشت 30ماه از این فتنه هنوز گذر زمان لازم است تا تمامی ابعاد و لایه های پیچیده و تودرتوی این پروژه شکست خورده آمریکایی-صهیونیستی روشن شود.
اما آنچه که محرز است و امروز بدون کمترین تردید می توان درباره آن از فتنه 88 سخن گفت؛ اقتدار نرم جمهوری اسلامی در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری است که به قوت، قدرت نرم آمریکا را شکست داد.
مدیریت بیرونی فتنه به رهبری آمریکا طراحی دقیقی را در نتیجه سال ها برنامه ریزی به صحنه آورده بود تا در این بزنگاه حساس و سرنوشت ساز با الگوی نرم و میل به تغییر یا تضعیف ساختار قدرت در ایران یک براندازی تمام عیار را عملیاتی نماید که البته طرفی نبستند و ناکام ماندند.
این ناکامی بزرگ هنگامی بهتر دیده شد که اوباما، شیمون پرز و نتانیاهو آشکارا و بی پرده از فتنه حمایت کردند و فتنه گران را سرمایه استراتژیک خود دانستند.
بعدها اعترافات بسیاری از فتنه گران در دادگاه پیرامون موضوع فتنه و طرح ریزی ها و برنامه ریزی هایی که یک سر آن بیرون از مرزها بود به وضوح نشان داد که در این کارزار، قدرت نرم آمریکایی ها حریف اقتدار نرم ایران نشده است چرا که دقیقا در شرایط و وضعیتی که باور و اعتماد آحاد ملت نسبت به نظام نشانه گیری شده بود عامل بی بدیلی که بساط این فتنه را بصورت کامل جمع کرد بصیرت توده های ملت بود که در آتشفشان 9دی عیان و نمایان گشت. اینجاست که کنترل مردمی فتنه 88، اقتدار نرم جمهوری اسلامی ایران را که از باورهای عمیق دینی ملت ریشه می گرفت، به یک الگو برای دیگر ملت ها تبدیل کرد تا به باور برسند که شکست برنامه ها و سیاست های قدرت های بزرگ شدنی است.
جالب است که در همان اواخر سال 88 در حالی که دشمنان نشان دار جمهوری اسلامی تمامی گزینه های نرم خود را به کار گرفته بودند تا تضعیف الگوی ایران را رقم بزنند ایران در عملیاتی اطلاعاتی ضرب شست سنگینی را به آمریکایی ها نشان داد و عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی جندالشیطان را پس از رهگیری او در پایگاه های آمریکایی در منطقه، بر فراز آسمان شکار کرد.
2-پس از ناکامی آمریکایی ها در فتنه88 و اجرایی کردن پروژه براندازی در ایران اسلامی مقامات و کارشناسان استراتژیک آمریکا چند کلید واژه و عبارت را کماکان پیگیری می کنند؛ «ضربه استراتژیک»، «تغییر رژیم از طریق استراتژی های ترکیبی» و... و به عنوان یک مصداق می توان به قطعنامه تحریمی 1929 در ژوئن 2010 و در آستانه سالگرد فتنه 88 اشاره کرد که در این راستا قابل ارزیابی است.
بنابراین ناگفته پیداست که تمامی گزینه های موجود برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران را بطور توأمان در دستور کار دارند و حتی اواخر سال گذشته جرج سوروس که از وی به عنوان مغز متفکر انقلاب های رنگی یاد می شود و از قضا در فتنه 88 نیز رد پای او در اقدامات فتنه گران و شهرآشوبان برملا شده بود در مقام توجیه شکست فتنه 88 به میدان آمد و در گفت وگو با سی ان ان درباره ایران به شرط بندی متوسل شد و مدعی شد: «ایران تا یک سال آینده سقوط خواهد کرد»! طرفه آنکه این ادعا بصورت کاملا معکوس به اثبات رسیده و کافی است تا تحولات یک سال گذشته را مرور کرد تا مشخص شود که آمریکایی ها در به کارگیری قدرت نیمه سخت و به صحنه آوردن انواع تحریم های یکجانبه و اعمال فشارها از طریق صدور قطعنامه های مختلف بر ضد ایران نیز راه به جایی نبردند.
اوج این فشارها به چند هفته گذشته برمی گردد و آمریکایی ها به آب و آتش زدند تا به گمان خودشان ایران را در انزوا قرار دهند و از همین روی ابتدا شورای حکام قطعنامه هسته ای علیه ایران صادر کرد، بعد به بهانه ادعای واهی طرح کذایی ترور سفیر عربستان در خاک واشنگتن قطعنامه ای در مجمع عمومی سازمان ملل بر ضد کشورمان صادر شد و در همین راستا، پرونده جعلی حقوق بشری را علیه ایران گشوده و باز یک قطعنامه به اصطلاح حقوق بشری علیه ایران در مجمع عمومی سازمان ملل با کارگردانی شیطنت آمیز آمریکا صادر شد.
خب، سؤالی که به میان می آید این است که برآیند و خروجی این تحریم ها و فشارها بر روی ایران چه نتیجه ای داشته است؟ آیا قدرت نیمه سخت آمریکا توانسته است بر اقتدار نیمه سخت جمهوری اسلامی ایران غلبه کند؟
آنچه که بصورت موجز و البته کاربردی در پاسخ به سؤالاتی از این دست باید گفت آدرس هایی است که بدون هرگونه کلی گویی و صغری و کبری چیدن ها ما را به مقصد جواب می رساند.
علی رغم تحریم ها و فشارها بر ضد ایران در صحنه تحولات منطقه ای نقش و جایگاه جمهوری اسلامی بسیار پررنگ و برجسته بوده است. اکنون در آستانه یکسالگی تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هستیم آنچه که آمریکایی ها و بطور کلی نظام سلطه را به شدت عصبانی و مستأصل کرده است الگوگیری ملت های منطقه از انقلاب اسلامی ایران است. بارها و به کرات مقامات صهیونیستی از آغاز تحولات منطقه در بستر بیداری اسلامی احساس خطر کرده اند تا جایی که در بحبوحه این تحولات و تأثیرپذیری انقلابیون منطقه از الگوی ایران اسلامی آویگدور لیبرمن وزیر خارجه رژیم صهیونیستی در گفت وگو با رادیو اسرائیل به زبان می آورد که بزرگ ترین مشکل این رژیم در سطح سیاست خارجی موضوع «ایران» است.
از سوی دیگر؛ اسفند ماه سال گذشته یعنی در تلاقی به کارگیری قدرت نیمه سخت دشمنان بر ضد ایران و شرایط حساس منطقه ای، جمهوری اسلامی اقتدار نظامی و توانمندی دریایی خود در حوزه دفاعی را به نمایش گذاشت. عبور 2 ناو ایرانی الوند و خارک از کانال سوئز و ورود به دریای مدیترانه در بیخ گوش صهیونیست ها آنهم پس از سقوط دولت حسنی مبارک مصداق روشنی بود تا اقتدار نیمه سخت ایران در برابر قدرت نیمه سخت غربی ها و صهیونیست ها به اثبات برسد. نکته ای که در همین جا باید بدان اشاره کرد این است که تأکید بر «انزوا»ی ایران اکنون به گونه ای است که لئون پانه تا وزیر جنگ آمریکا هفته پیش -2 دسامبر- با رد حمله احتمالی نظامی به ایران اعتراف کرد که این اسرائیل است که منزوی شده و از رژیم صهیونیستی خواست برای جلوگیری از انزوای بیشتر در خاورمیانه تلاش کند.
3- طی روزهای اخیر، خبر شکار هواپیمای فوق مدرن جاسوسی آمریکا در کمینگاه الکترونیکی نیروهای مسلح کشورمان بار دیگر اقتدار ایران اسلامی را در برابر قدرت تکنولوژیکی قدرت های بزرگ و در پهنه جنگ الکترونیک به اثبات رساند.
در پی این پرونده بزرگ، باراک اوباما پنج شنبه گذشته در جمع خبرنگاران حاضر می شود و بدون اشاره به این شکست بزرگ آمریکایی ها بار دیگر این ترفند تکراری و نخ نما را به میان می آورد که؛ «همه گزینه ها در قبال ایران بر روی میز قرار دارد»!
البته این به اصطلاح تهدید اوباما بار دیگر نشان می دهد که آمریکایی ها ظرف 3 سال گذشته تنها حرف زده اند و گاه این حرافی را به بلوف رسانده اند ولی ایران به شهادت رویدادها و رخدادها در صحنه عمل اقتدارش را در ابعاد چندجانبه به اثبات رسانده است.
اقتدار چندجانبه ایران از آن جهت قابل توجه است که فراتر از قدرت های علمی، تکنولوژیک، اطلاعاتی و نظامی است.
به عبارت روشن تر؛ منظور از اقتدار ایران در زوایای نرم، نیمه سخت و سخت بسنده کردن به قدرت های تکنولوژیک، علمی، اطلاعاتی و نظامی نیست بلکه اقتدار آن قدرت ویژه ای است که جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر آن توانسته است قدرت علمی، اطلاعاتی، تکنولوژیک و حتی نظامی کشور پرمدعایی که خود را ابرقدرت و کدخدای دنیا می داند به چالش بکشاند و دقیقاً همین اقتدار ایران اسلامی است که آن را به یک الگوی موفق و قابل پیروی تبدیل کرده است و امروز دوست و دشمن اذعان می کنند بیداری ملت ها برگرفته از اقتدار انقلاب اسلامی ایران است.
اکنون آنچه به روشنی و به وضوح قابل رؤیت است اینکه به رغم ادعاها و هیاهوها و بلوف ها و همچنین تهدیدها، فشارها و تحریم های آمریکایی ها و دو، سه کشور دنباله روی آن علیه جمهوری اسلامی ایران، «ضربه استراتژیک»، اقتدار ایران در ابعاد نرم، نیمه سخت و سخت است که قدرت ادعایی آمریکا را در همین ابعاد و زوایا به مرحله چالش و حتی شکست رسانیده است.
حسام الدین برومند


comment نظرات ()
پاییز انگلیس در ایران فرا رسید
نویسنده : - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩

پیام قاطعانه نمایندگان مجلس به نمایندگی از ملت ایران، به انگلیس، این کشور را به شدت غافلگیر کرد؛ چرا که شاید دولتمردان انگلیس فکر نمی کردند که ایران چنین تنبیه تحقیرکننده ای علیه آن کشور به کار گیرد. واقعیت این است که دشمنی انگلیس با ملت ایران سابقه ای بس طولانی دارد که پس از پیروزی انقلاب به اوج خود رسید. در سالیان گذشته، سران این کشور در تلاش بودند تا به زعم خود با شیوه دیپلماتیک، روند تقابل با جمهوری اسلامی را دنبال کنند، اما شروع فتنه سبز سبب شد تا آنان این فرصت را غنیمت شمرده و وارد فاز تقابل علنی و یک جنگ تمام عیار علیه ایران شوند.
ورود علنی انگلیس در دشمنی با نظام و مردم ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری به چند صورت انجام گرفت و همین اقدامات خصمانه این کشور بود که نمایندگان مردم را واداشت تا در طرحی دو فوریتی، پاسخ گستاخی های روباه پیر را با کاهش روابط دو کشور بدهند؛ اقدامی که به نظر می رسد، بایستی بسیار بیشتر از این و حتی قاطعانه تر از آن انجام می گرفت. حال سوال اینجاست که انگلیس چه اقداماتی علیه منافع ملی ما انجام داده و نظام را به این جمع بندی رسانده که بایستی روابط دو کشور تا سطح کاردار کاهش یابد. این مقاله در پی پاسخ به همین سوال است.
1) فرماندهی جنگ رسانه ای
دولت انگلیس در هفتادمین سال راه اندازی رادیو بی بی سی، تلویزیون بی بی سی فارسی را پنج ماه قبل از انتخابات سال 88 تأسیس کرد و بسیاری از روزنامه نگاران و گردانندگان روزنامه های زنجیره ای و بهایی را جذب کرد تا بلکه بتواند با تأثیرگذاری بر مخاطب ایرانی، اهداف شوم و ضدایرانی خود را از راه اندازی آن به سرانجام رساند. این تلویزیون در پیش از انتخابات در حالی که تلاش داشت چهره ای بی طرفانه به خود بگیرد، بی صبرانه در انتظار خشونت های خیابانی لحظه شماری می کرد و به همین سبب، چند ساعت قبل از اعلام نتایج انتخابات، فراخوانی های خیابانی جریان فتنه را به عنوان جریان معترض به نتایج انتخابات، در دستور کار خود قرار داد و در این راه نیز از هیچ اقدامی علیه نظام فروگذار نکرد. تحریک فتنه گران با اخبار و گزارش های دروغین، کوبیدن بر طبل کشته های ساختگی، حمایت های رسانه ای و ... فقط بخش هایی از این اقدامات خصمانه بی بی سی فارسی در آشوب های 88 و پس از آن تا به امروز بوده است که دستگیری اخیر بسیاری از جاسوس های این رسانه در ایران نشان داد که این رسانه ، حتی پس از مرگ فتنه سبز نیز دست از شیطنت و حمله به نظام و کشورمان برنداشته است.
البته جنگ رسانه ای انگلیس علیه ایران فقط محدود به رسانه های انگلیس نشد و این کشور به عنوان مرکز فرماندهی رسانه ای، بر تمام فعالیت های رسانه های ضدانقلاب و حتی سایر کشورهای اروپایی، آمریکا و حتی عرب زبان منطقه نیز محسوب می شد و تمام رسانه های موجود فتنه گران و جریان های مورد اشاره با ادبیاتی نشأت گرفته از رسانه های انگلیس، رویدادهای ایران را پوشش می دادند.
2)هدایت، آموزش و تحریک به آشوب و اغتشاش خیابانی
در فتنه 88 فقط محدود به رسانه های استعمار پیر نبود و در میدان عمل نیز این کشور وارد عرصه آشوب شد.در زمان آشوب ها بیشترین پروازها و مسافرت مسافران سفارشی از انگلیس به ایران انجام گرفت و بیشترین رفت و آمدهای جریان های فتنه گر در سفارتخانه این کشور به ثبت رسیده است. شدت دخالت های انگلیس در انقلاب ناکام مخملی فتنه سبز در ایران به حدی بود که در جریان اغتشاش های خیابانی چند تن از عناصر دیپلماتیک این کشور که همزمان برای MI6 و وزارت خارجه انگلیس فعالیت می کردند، دستگیر شدند.
بنا بر شواهد و مستندات موجود، اقدامات خصمانه انگلیس علیه ایران از چند منظر قابل بررسی است که در ادامه به آن می پردازیم.
3) میدان داری تحریم های صهیونیستی
در آبان ماه گذشته که آمریکا و رژیم صهیونیستی در تبلیغات دامنه دار برای تصویب قطعنامه های سه گانه حقوق بشر، تروریسم و آژانس ناکام ماندند، سران انگلیس برای جبران شکست های دو هم پیمان استراتژیک خود، تحریم مالی ایران را در دستور کار خود قرار دادند و بانک مرکزی ایران را تحریم کردند.
نکته قابل توجه درباره تحریم های بانکی تازه انگلیس علیه ایران، این بود که این بار لندن فعالیتش را با هماهنگی واشنگتن انجام داد، نه در قالب همکاری با اتحادیه اروپا، چرا که کشورهای دیگر اتحادیه اروپا، همچون آلمان و فرانسه، درباره گسترش تحریم ها نسبت به همه بانک های ایران، از جمله بانک مرکزی متقاعد نشده بودند.
4) تهدید حمله نظامی به ایران
در اواسط آبان ماه گذشته وقتی که فشار های رسانه ای غرب علیه برنامه هسته ای ایران بالا گرفته بود، این تنها انگلیس بود که از آمادگی این کشور برای حمله نظامی به ایران سخن گفت. در واقع انگلیس، نخستین و تنها کشوری بود که به نوعی، از ایده حمله نظامی به ایران حمایت و آشکارا اعلام کرد که نیروهای خود را برای این حمله آماده کرده است.
این در حالی است که کشور های دیگر با احتیاط بسیار بیشتری در این باره سخن می گفتند و هرگونه حمله را رد می کردند، انگلستان رسماً به آمادگی نظامیان سلطنتی برای حمله به ایران خبر می داد.
اقدام انقلابی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی که پیش از تکمیل مثلث دخالت های انگلیس علیه کشورمان با یک دوراندیشی بر روی یک طرح مقابله به مثل مطالعه کرده بودند و روز شش آذر با دو فوریت وارد صحن علنی مجلس شورای اسلامی شد، سبب رفتارهای منفعلانه از سوی این کشور شد و هنوز نیز آن را از شوک این اقدام بزرگ ایران خارج نساخته است.

پیام های مخفی انگلیس به ایران
دولت انگلیس در عین حالی که تلاش می کرد به تنفر جهانی از جمهوری اسلامی و قدرت نمایی در مقابل کشورمان دست بزند، اما از دیپلماسی مخفی و چانه زنی برای توقف طرح مجلس شورای اسلامی برای کاهش روابط با این کشور نیز غفلت نکرد و در پیام های مختلف از ایران می خواست که این طرح در مجلس ایران به تصویب نرسد. در این زمینه «علاءالدین بروجردی»، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: قبل از تصویب کاهش روابط در مجلس، دولت انگلیس از کاردار ایران درخواست کرده بود که مجلس از تصمیم خود برای کاهش رابطه صرف نظر کند، این پیام به دولت و مجلس ایران منتقل شد و در نهایت نمایندگان مردم تصمیم به تصویب کاهش رابطه با دولت انگلیس گرفتند.

تصویب طرح کاهش روابط با انگلیس
سرانجام نمایندگان مجلس در روز شش آذر با تصویب طرح کاهش روابط با انگلیس، وزارت امور خارجه را موظف کردند تا علاوه بر به حداقل رساندن روابط اقتصادی و بازرگانی با این کشور، ظرف دو هفته روابط سیاسی ایران را با دولت انگلیس به سطح کاردار تنزل دهند.
در بررسی کلیات طرح کاهش روابط با انگلیس، 179 نماینده به آن رأی مثبت و چهار نماینده، رأی منفی دادند. پس از تصویب کلیات این طرح که یازده رأی ممتنع داشت، نمایندگان فریاد مرگ بر انگلیس سر دادند.
طبق ماده واحده طرح کاهش روابط با انگلیس، وزارت امور خارجه موظف است در چارچوب حفظ منافع ملی و دفاع از حقوق ملت بزرگ ایران ظرف دو هفته، روابط سیاسی را با دولت انگلیس به سطح کاردار تنزل دهد و روابط اقتصادی و بازرگانی را نیز به حداقل ممکن برساند.
همچنین طبق تبصره یک این طرح، در صورت تغییر سیاست های خصمانه کشور انگلیس، وزارت امور خارجه می تواند سطح روابط را ارتقا دهد. در تبصره دوم طرح کاهش روابط با انگلیس نیز وزارت خارجه موظف شده است در مورد سایر کشورهایی که رفتاری مشابه انگلیس داشته باشند، گزارشی جهت أخذ تصمیم مناسب به مجلس شورای اسلامی تقدیم کند.
در همین حال، کمتر از 24 ساعت پس از ارسال مصوبه کاهش روابط با انگلیس از سوی مجلس شورای اسلامی به شورای نگهبان، این مصوبه در این شورا مورد بحث و بررسی قرار گرفت و مغایر شرع و قانون اساسی شناخته نشد و به تأیید شورای نگهبان رسید و پس از آن مصوبه قطع رابطه با انگلیس، عملاً به وزارت خارجه جهت اقدام ابلاغ شد.

عصبانیت انگلیسی ها
طرح مبتکرانه مجلس شورای اسلامی باعث عصبانیت دولت انگلیس شد. وزارت امور خارجه انگلیس در بیانیه ای که پس از تصویب طرح کاهش روابط با انگلیس در مجلس شورای اسلامی ایران صادر کرد، تصمیم مجلس ایران برای اخراج سفیر انگلیس را «تأسف آور» خواند. بر پایه این گزارش، وزارت امور خارجه انگلیس در این بیانیه نوشت: «اگر دولت ایران بر این مبنا اقدام کند، ما در مشورت با شرکای بین المللی مان شدیداً و قاطعانه به آن پاسخ خواهیم داد.»
روزنامه انگلیسی «ایندپندنت» در مطلبی با نام «انتقام تهران از لندن» نوشت: مجلس ایران طرحی را تصویب کرده که بنا بر آن، رابطه ایران و انگلیس کاهش پیدا خواهد کرد. این روزنامه همچنین افزوده است: «این اقدام مجلس ایران در واکنش به حمایت های دولت انگلستان از طرح تحریم ایران بود که هفته گذشته از سوی آمریکا مطرح شد.»
بر پایه این گزارش، پیش از این، نیز سخنگوی وزارت امور خارجه انگلیس در واکنش به تصویب طرح دوفوریتی کاهش روابط با لندن به «بی بی سی» فارسی گفت: اگر ایران چنین تصمیمی بگیرد، بسیار تأسف انگیز خواهد بود. وی افزود: ما بر این باوریم که حفظ تماس مستقیم دو کشور در سطح بالا، به ویژه در زمان های حساسی چون اکنون ضروری است.

حمایت جوامع دانشگاهی و مردمی
اقدام مجلس شورای اسلامی در مقابل تهدیدات انگلیس باعث خوشحالی و ابراز سرور تشکل های دانشجویی و دانشگاهی شد؛ در این زمینه 50 دفتر دانشگاهی جامعه اسلامی دانشجویان با صدور بیانیه ای تأکید کردند: حتی یک روز تأخیر در تعطیلی لانه جاسوسی دوم، یعنی یک روز مهلت خرابکاری بیشتر و یک روز فرصت بیشتر برای توطئه علیه ملت ایران است.
در ادامه این بیانیه آمده است: «دفاتر اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان یکپارچه از تصمیم وکلای ملت مبنی بر اخراج سفیر انگلیس حمایت می کنند و اعلام می داریم که هر تهدیدی را با تهدید پاسخ می دهیم و اعلام می کنیم ملت ایران بیش از این تاب مشاهده تابلوی سفارت کشوری که بزرگ ترین خباثت ها و خیانت ها را علیه عزت و شرافت و هویت او داشته است، ندارد. قطع رابطه با این دولت خبیث قطعاً موجب شادی مردم و البته الهام گرفتن ملت های بیدار شده منطقه خواهد بود. با وجودی که از نظرمان پیگیری این مسئله دیر است و زودتر از اینها می بایست دولت انگلستان تأدیب می شد.» حتی دانشجویان در تأیید این اقدام انقلابی مجلس تا اشغال توطئه خانه انگلیس نیز اقدام کردند.

نکته پایانی
تحرکات ضدایرانی انگلیس علیه ایران اگر چه سابقه ای بس طولانی دارد و در طول روابط انگلیس با کشورمان همواره وجود داشته است، اما در دو سال گذشته و به ویژه در فتنه 88 روند خصمانه و علنی تری به خود گرفته است. این در حالی است که دامنه نفوذ و اثرگذاری این کشور در حال حاضر نه تنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورهای اسلامی و حتی کشورهای غیر مسلمان نیز با کاهش شدیدی مواجه شده است. از طرفی، بنا به آمار و مستندات، روابط اقتصادی ایران با انگلیس نیز امروز در کمترین میزان خود قرار دارد، لذا کاهش روابط اقتصادی با این کشور هیچ تأثیر اقتصادی بر ایران نخواهد داشت. به نظر می رسد جمهوری اسلامی ایران بایستی در راستای مقابله جدی تر با کشور انگلیس، تنها به اخراج سفیر انگلیس در ایران بسنده نکند و با دیپلماسی رسانه ای خود که از قضا در بسیاری از کشورهای اسلامی دارای مخاطبان فعالی است، به افشای نقشه های مخرب انگلیس علیه اسلام بپردازد و با گروه ها و جریان های اسلامی اثرگذار ارتباط برقرار کرده و آنها را از نقشه های ضداسلامی و فرهنگی این کشور که به عنوان یک مرکز ناتوی فرهنگی برای شناسایی و ربایش نخبگان و همچنین فعالیت های جاسوسی در خدمت به صهیونیزم بین الملل اقدام می کند، باخبر سازد و با این اقدام، نخبگان و بزرگان و مردم مسلمان در تمامی نقاط جهان اسلام را به اهداف خصمانه و پشت پرده این روباه پیر علیه منافع جهان اسلام آگاه سازد.


comment نظرات ()
کدیور نادان و فتنه گر وحمایت از دشمنان پیامبر(ص)!
نویسنده : - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩

هفته گذشته خبری در رسانه ها انتشار یافت با این عنوان که «سلمان رشدی جمهوری آذربایجان به قتل رسید.» خبر مربوط به قتل «رافق تقی لی» نویسنده آذری بود که توسط یک فرد ناشناس در حالی که از اتوبوس پیاده می شد، با ضربات چاقو کشته شد. وی به دلیل اهانت های بی سابقه به حضرت رسول اکرم(ص)، مورد نفرت مردم جمهوری آذربایجان بود.
«رافق ناظر اوغلو تقی زاده» مشهور به «رافق تقی لی» عضو سابق اتحادیه نویسندگان جمهوری آذربایجان بود که پیش از این، طی مقاله ای توهین آمیز به نام «عاشورا» مسجد «تازه پیر» باکو را بهترین مکان برای لذت جویی جنسی دانسته و با توصیفات پورنوگرافیک، عاشورا و مراسم عزاداری مردم آذربایجان را در سطح یک التذاذ پایین آورده بود. وی در سال 1383 از اتحادیه نویسندگان آذربایجان اخراج شد. او همچنین در سال 1385 با انتشار مقاله ای مشابه با نام «اروپا و ما» جنجال فراوانی در میان جامعه مسلمانان ایجاد کرد. در پی اوج گرفتن اعتراضات مسلمانان آذربایجان، دولت آذربایجان «رافق تقی لی» را دستگیر و به سه سال زندان محکوم کرد. وی بعد از دو سال، با عفو ریاست جمهوری آزاد شد.
درست پنج سال پیش، مردم آذربایجان از آیت الله العظمی فاضل لنکرانی درباره وی استفتا کرده و پرسیده بودند که وظیفه شان در قبال این توهین کننده به اسلام و ساحت مقدس حضرت رسول اکرم(ص) و روزنامه منتشر کننده این توهین ها چیست؟ معظم له در 4 آذر 1385 در پاسخ مرقوم فرمودند:
«بسمه تعالی، چنین شخصی چنانچه مسلمان زاده باشد، با اعترافات مذکور مرتد است و چنانچه کافر بوده، از مصادیق ساب النبی است و در هر صورت بر فرض چنین اعترافاتی قتل او بر هر کسی که دسترسی داشته باشد لازم است ...»
اخیراً دو تن از روشنفکران پرادعای اردوگاه فتنه وارد میدان شدند و علیه این حکم تاریخی مرجع عالی قدر شیعه موضع گیری کردند.
محسن کدیور با نوشتن نامه ای به آیت الله فاضل لنکرانی، مدعی شد که «اعدام مرتد و ساب النبی و هدر بودن دم آنها فاقد هرگونه مستند قرآنی است، بلکه روح قرآن برخلاف چنین احکامی است» و چنین نوشت: «من از قتل فجیع و ناجوانمردانه این شهروند بی ادب آذری به نام اسلام و تشیع شرمنده ام»!
خطاب به آقای کدیور باید گفت، که اصل این مسئله موضوعی نیست که بین علما اختلاف باشد و تمامی مراجع عظام تقلید از حضرت امام خمینی(ره) تا آیت الله العظمی فاضل لنکرانی و مراجع عظامی که هم دوره این بزرگان بوده اند در کتب فقهی مربوط به شرح و تبیین این مسئله پرداخته اند، لذا جناب عالی اگر واقعاً به دنبال پاسخ سوال می گردید، کافی است حداقل به این متون متأخر مراجعه کنید و منافقانه و برای فریب افکار عمومی مدعی نبود دلیل نباشید.
اکبرگنجی نیز با انتشار مقاله ای توهین آمیز، مرجعیت عالی قدر شیعه را مورد هتک قرار داده و می نویسد: «آیت الله فاضل لنکرانی تروریستی بیش نیست!» وی مغرضانه مدعی می شود که «دین را منتقدان و دین ستیزان نابود نمی کنند، ارباب دین و مشایخ تروریست نابود می سازند. جوانی که می بیند منتقدی را به حکم آیت اللهی سلاخی کرده اند، از دین متنفر می شود.»
خطاب به این مدعی که هنوز فرق «نقد» و «توهین» را نمی داند و به خود اجازه می دهد در هر حوزه ای اعلام نظر کند باید گفت: مسئله اقدامات برنامه ریزی شده برای توهین به اسلام و پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) مطرح است نه مسئله انتقاد! چه کسی گفته که حکم منتقد اعدام است؟ اگر چنین بود که نام اکبر گنجی در صدر لیست محکومان به اعدام قرار داشت. ضمن آنکه اگر واقعاً گنجی این همه از تروریست ها متنفر است چرا به آغوش بیگانگانی پناه برده که خود بنیانگذار تروریسم در جهان هستند و هر روز ده ها تن از مردم مستضعف و مظلوم عالم را بی دلیل به قتل می رسانند!
نکته پایانی آنکه این اظهارات باصراحت، حکم تاریخی حضرت امام(ره) را نیز زیر سوال برده و آن را غیرشرعی و غیرانسانی معرفی کرده است که به نظر می رسد ضرورت دارد تا عاشقان و شاگردان برجسته حضرت امام(ره) و حضرت آیت الله العظمی فاضل و همه پژوهشگران و محققان حوزه های دینی نسبت به این مسئله حساس باشند و برای اظهارات این مدعیان روشنفکری پاسخ هایی در خور ارائه دهند تا از فریب افکار عمومی جلوگیری شود.
ضمن آنکه این زمان با طرح این ادعاهای کذایی فرصت مناسبی حاصل شده تا مدعیان خط امام و آنهایی که معتقدند هنوز به چارچوب قانون اساسی و آرمان های حضرت امام(ره) پایبندند و خواستار بازگشت به قدرت می باشند، ادعای خود را ثابت کنند و در برابر این توهین کنندگان به امام(ره) واکنش نشان دهند و به طریق اولی این وظیفه بر عهده «موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی» است که با همین هدف راه اندازی شده و از بیت المال بودجه می گیرد.


comment نظرات ()
گزارش جرس از مزدوری اصلاح طلبان در خارج کشور
نویسنده : - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧

ارگان حلقه لندن می گوید مانند توده ای ها که طرفدار وابستگی به شوروی بودند، امروز هم گروهی پیدا شده اند که حامی ارتباط مالی و سیاسی با آمریکا هستند اما همان طور که ملت ایران سازمان مجاهدین (منافقین) و بختیار را نبخشید، این طیف ها را نیز نمی بخشد.
«جرس» که توسط محسن کدیور -یکی از جایزه بگیران محافل غربی با دو سفر مخفیانه به اسرائیل- مدیریت می شود، در مطلبی به قلم محمد برقعی از اعضای گروهک ملی-مذهبی نوشت: در سال های اخیر با مرگ شوروی و حزب توده، توده ای های دیگری در حال رشد هستند با همان فلسفه منتها جای شوروی را غرب و به ویژه آمریکا گرفته است. اما ملتی که توده ای ها را به خاطر ضعف نفس و بی اعتمادی به توان ملت سرزنش کردند و آنان را وابسته و جیره خوار و مجری اوامر شوروی خواندند، حال همین نگرش را نسبت به توده ای های نوین دارند. سخن از گرفتن کمک مالی است که آقای ابراهیم نبوی می گویند ملت ایران و سران جنبش سبز به ظاهر می گویند «نه» اما در حقیقت همه می گویند «آری» و این سخن پاره ای از روشنفکران ایرانی، بویژه ساکنان خارج از کشور است. این نظر بویژه در میان کسانی که بعد از دوران اصلاحات به غرب پناهنده شده اند تقریبا عمومیت دارد. معدودی از این جماعت آشکارا جاسوسی برای بیگانگان را تحسین می کنند و در مورد ضرورت حمله نظامی می نویسند. برقعی خطاب به این طیف نوشت: اگر شما خواستار اسلحه و تامین مخارج نیروی نظامی مثل سازمان مجاهدین بودید خوب شاید چاره ای نداشتید جز کسب حمایت از یک دولت دیگر. اما اگر کمک مالی را فقط برای کار تبلیغاتی و سازماندهی در آینده می خواهید چرا این پول را از خود ایرانیان مقیم خارج نمی گیرید؟ جامعه ای که آنقدر توان دارد که مثلا در همین شهر واشنگتن 2 ماه گذشته جشنی برپا کند که ورودیه آن 150دلار بود و سالنی با گنجایش نزدیک به 1500 نفر پر شد و تازه جمعیت ایرانی واشنگتن در مقابل لس آنجلس به حساب نمی آید. بگذریم از کنسرت ها و برنامه های سرگرمی و تورهای مسافرتی و حتی سمینارهای روانشناسی و مشکلات خانوادگی. این عدم موفقیت بیانگر دو امر است؛ الف- جامعه خریدار صحبت و فعالیت های شما نیست و لذا برای آن هزینه هم نمی خواهد بکند. ب- نمی توانید بگویید ایرانیان برای فعالیت های سیاسی و مدنی مایه نمی گذارند، زیرا در زمان انقلاب شاهد بودیم که مردم حتی زیورآلات خود را در کیسه اعانات می ریختند و برای پیروزی انقلاب و حفظ آن از مال و جان دریغ نداشتند. پس باید بگویید ایرانیان خارج در این زمان مردم بی مسئولیتی هستند و حاضر به مبارزه نیستند. خوب اگر این مردم از این کم خطرترین و کم هزینه ترین کمک ها سر باز می زنند چگونه انتظار دارید برای مراحل جدی تر مبارزه پا پیش بگذارند؟ پس در هر دو صورت جامعه ایرانیان با تمام امکاناتش حاضر نیست با شما همراهی کند. خوب چگونه انتظار دارید مالیات دهندگان کشورهای غربی هزینه شما را بدهند آن هم در زمانی که کشورهای غربی از سر ناچاری بسیاری از بودجه های خدماتی خود را کم کرده یا حذف می کنند؟
نویسنده سپس می پرسد: اصلا کاربرد این کمک ها چیست؟ اگر دسترسی به وسایل ارتباط جمعی است که مگر این همه رادیو و تلویزیون نیست. از بی بی سی، رادیو فردا، صدای آمریکا، ده ها بلکه صدها رادیو و تلویزیون اینترنتی، ده ها سایت و نشریه ممکن است گفته شود برای گردهمایی ها و کنفرانس ها نیاز به بودجه است که سوال این است که اگر مردم آنقدر علاقمند نیستند که هزینه نشست ها را تامین کنند این نشست ها برای کیست؟ به همین سبب نیست که افرادی با هزینه قابل توجهی از کشوری به کشوری می روند ولی مجالس آنان چنان کساد است که در اکثر موارد تعداد شرکت کنندگان در جلسات کمتر از تعداد سخنرانان است. اگر قرار بود از کیسه خلیفه خرج نشود با تکنولوژی های جدید اصلا برای تبادل نظر و سخنرانی و حتی کار سازمانی نیازی به سفر و این همه هزینه نیست که نیازی به تکدی باشد.
شاید اگر تنها گروهی توجیهی برای طلب بودجه داشته باشند سازمان مجاهدین است که نیروی نظامی دارد و سازمان هم به همین مناسبت به همکاری صدام تن داد و حالا هم از آمریکا می خواهد که حیات آنان را تضمین کند.
وی اضافه کرد: هر ملتی فرهنگ خود را دارد و از همان زاویه به جهان می نگرد. مردم ایران در اثر تجربه تلخ تاریخی خود به دخالت بیگانگان بسیار بدبین هستند. این ملت در تجربه دیده، حداقل در دو سده گذشته، بسیاری از رجال سیاسی آن جیره خواران روس و انگلیس و بعد آمریکا بودند. میرزاآقاخان نوری این خائن به ملت مثل پاره ای از رجال دوران قاجار تابعیت دوگانه داشت و همین که حکومت ایران او را مجرم شناخت به سفارت انگلیس به عنوان یک تبعه انگلیس پناه برد. مردم ایران بزرگانی [!!] چون شاپور بختیار و تیمسار مدنی را به خاطر گرفتن پول از غرب رد کردند زیرا دیدند که کار شاپور بختیار به همکاری فعالانه با صدام برای حمله به ایران کشید، همان عاقبت شومی که دامن یکی از فداکارترین و مبارزترین سازمان های سیاسی ایران یعنی مجاهدین را گرفت. فراماسیونری که یک سازمان روشنفکری و مترقی جهانی بود در ایران نامی چنان زشت یافت که هرکس که به آن منتسب می شد از سوی مردم کاملا طرد می شد.
برقعی نتیجه می گیرد: «لذا اگر ملت ایران توده ای ها را با تمام وطن پرستی شان [!؟] نبخشیده اند ضرورت به دنبال غربیان راه افتادند تا مخارج فعالیت های سیاسی آنان را تامین کند، نخواهند بخشید.»
شایان ذکر است برخی از همان توده ای ها و مارکسیست های سابق هم اکنون در خدمت سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس درآمده اند همچنان که برخی چپ های اسلامی سابق که بعدها مدعی اصلاح طلبی شدند، اینک مسیر مشابهی را با توده ای های نفتی و چپ های آمریکایی و انگلیسی طی می کنند.


comment نظرات ()
شیر بی یال و دم و اشکم بدون یک روده راست!
نویسنده : - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦

«عده ای از اصلاح طلبان که در حوادث سال 88 نقش آفرینی کردند، به شکلی مذبوحانه برای حضور در انتخابات مجلس التماس می کنند».
پایگاه اینترنتی خودنویس وابسته به گروهی از اپوزیسیون فراری نوشت: عده ای از اصلاح طلبان شرایطی را برای انتخابات مجلس مطرح کردند اما دبیر شورای نگهبان با صراحت جواب داد «سران فتنه هم در این ماجرا فهمیدند که با مردم روبرو هستند نه با حکومت، این افراد فهمیدند که باید برای همیشه بروند، هر چند که برخی از آنها هنوز هم برای بازگشت خود شرایطی اعلام می کنند و باید گفت وقاحت هم حد و مرزی دارد». با این وجود افرادی از جناح اصلاح طلب هنوز بارقه امیدی دارند و تلاش مذبوحانه ای را با سخنان بی مایه برای به دست آوردن سهمی از قدرت ایراد می کنند. البته در پاسخ، حکومت پا را فراتر گذاشته و حلقه محاصره را آنها تنگ تر می کند.
خودنویس اضافه می کند: اصلاح طلبان به مثابه شیر بی یال و دم و اشکم شده اند و معلوم نیست با دست خالی و بدون پشتوانه اما پرحرارت، درصددند چه هدفی را از شرکت در انتخابات دنبال کنند؟ آنها مگر نمی دانند که التزام به قانون اساسی شرط تأیید نامزدی است؟ آیا اینان التزام عملی به ولایت فقیه دارند؟ اگر التزام دارند پس چرا پس از انتخابات سال 88 و تایید آن، نتیجه را مجلس ششم دستشان بود، طی چهار سال چه گلی به سر مخالفان زدند؟ آیا با یکسری نامزد ناشناخته در سراسر کشور می توان جنبش اعتراض به تقلب را مانند سال 88 به راه انداخت؟ اینها فقط می خواهند به قدرت برسند و سهمی به دست آورند. موافقان و مشوقان شرکت در انتخابات، حامیان سرسخت و ثابت قدم رژیم هستند و از طرف دیگر همین کسانی که برای شهرت و قدرت به هر ذلت و آسمان و ریسمان بافتنی تن می دهند، طرفدار حضور در انتخابات هستند.

مگر ضدانقلاب هم می تواند در انتخابات شرکت کند؟!!!!سوال

 


comment نظرات ()
ندای مظلومانه شیعیان بحرین و مسئولیت خطیر ما در محرم
نویسنده : - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳

 پیام جاوید ، درد مندانه و با صلابت امام راحلمان و همچنین سخنان امام خامنه ای را باید همواره آویزه گوشمان نماییم و در ماه محرم ودرعزاداریها ، سخنرانان و مداحان عزیز نسبت به ظلم فاحشی که به شیعیان مظلوم بحرین و مسلمانان یمن و سایر ملل مسلم می شود به این موضوع بیشتر توجه نموده و لازم است با حمایت معنوی و دعا برای رفع ظلم از این مظلومان ، به یاری برادران وخواهران مسلمان خود بشتابیم.

 حضرت امام خمینی (ره) در وصیت نامه الهی و سیاسی خود فرمودند:

لازم‌ است‌ در نوحه‌ها و اشعار مرثیه‌ و اشعار ثنای‌ از ائمة‌ حق‌ ـ علیهم‌ سلام‌الله ـ به‌طور کوبنده‌ فجایع‌ و ستمگریهای‌ ستمگران‌ هر عصر و مصر یادآوری‌ شود؛ و در این‌ عصر که‌ عصر مظلومیت‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ دست‌ امریکا و شوروی‌ و سایر وابستگان‌ به‌ آنان‌ و از آن‌ جمله‌ آل‌ سعود، این‌ خائنین‌ به‌ حرم‌ بزرگ‌ الهی‌ ـ لعنة‌الله و ملائکته‌ و رسله‌ علیهم‌ ـ است‌ به‌ طور کوبنده‌ یادآوری‌ و لعن‌ و نفرین‌ شود

 در این باره نیز امام خامنه ای با نگرانی از وضع بحرین فرمودند:

 البته ما از وضع بحرین بسیار نگرانیم. به مردم بحرین جفا میشود، ظلم میشود؛ وعده‌هائى داده میشود، اما به آن وعده‌ها عمل نمیشود. ملت بحرین، ملت مظلومى است

 در این راستا سئوال جدی این است که آیا یزید زمان غیر از آمریکاو اسرائیل و اذناب جیره خوارش چون آل سعود و آل خلیفه و عبدالله صالح است ؟ آیا خوارج زمان و فتنه گران داخلی و ضدا نقلاب با نام اصلاح طلب و مشارکت و مجمع کذا و کذا و که با اجانب و دشمنان دست در دست یکدیگر وهمسو با آنان برای اختلاف در جبهه انقلاب و بیداری اسلامی و ضربه زدن به اسلام ، قرآن ، انقلاب و این ملت مظلوم متحد شده اند از لشگریان یزید و شمر و عمروعاص نیستند؟

بنابراین در این زمان که سکوت مرگبار بر سازمانهای بین المللی حاکم بوده و سردمداران فاسد حکومتهای دیکتاتور و مرتجع عربی با دستوراربابان آمریکایی و اسرائیلی اقدام به هر جنایت و خیانتی می کنند ، آحاد مسلمان بالاخص نویسندگان و هنرمندان و اصحاب رسانه وظیفه دارند که با درک شرایط و موقعیت حساس جهانی ، در این زمینه به ندای این مظلومان لبیک گفته که رسول خدا صلوات الله علیه می فرمایند:

هرکس ندای کمک خواهی مظلومی را بشنود و به یاری او نشتابد ، مسلمان نیست

 


comment نظرات ()
آمریکا به چه درد می خورد؟
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠

با نگاهی به کارنامه سراسر سیاه و زشت سردمداران آمریکا  در طی سال های اخیر و در 100 سال گذشته چیزی نمی بینیم جز: لشگر کشی و راه اندازی جنگ و خون ریزی ، تجاوز به کشورها، قتل و غارت ، گسترش ناامنی و تشکیل گروههای تروریست مانند القاعده و طالبان، مقابله و سرکوب انقلاب های مردمی، روی کار آوردن دیکتاتورها و حمایت از آنان تا لحظه آخردر کشورهای مختلف، دستگیری و شکنجه آزادیخواهان ، ایجاد زندان و شکنجه گاه در کشورها ( ابوقریب و گوانتاما و...)، گسترش مافیا و باندهای فساد و موادمخدر، تضعیف نهادها و سازمانهای بین المللی و تحمیل خواستهای نامشروع خود، راه اندازی کودتا و سرنگونی حکومتهای مردمی،ساخت و بکارگیری و انبار کردن سلاح های کشتار جمعی و هسته ای، سرکوب وحشیانه مردم آمریکادرجنبش وال استریت، تحریم اقتصادی کشورها، بلوکه کردن دارایی و اموال ملتها ودر یک کلام گسترش ناامنی  و برهم زدن صلح و آرامش جهان .  بنابراین مردم دنیا همیشه این سئوال جدی برایشان مطرح بوده است که آمریکا به چه درد مردم می خورد؟ راستی این یک درصد زراندوزان و اربابان قدرت و ظلم در آمریکا  چه کسانی هستند و چه حقی دارند که حتی حقوق مردم خود را محترم نمی شمارند و بر جان و ناموس آنان حکومت می کنند؟ آنها چه کاره هستند که در امور کشورهای مختلف دنیا دخالت و فضولی می کنند؟ آیا آنها کلانتر و یا ژاندارم دنیا و یا قیم کشورها شده اند و مردم دنیا از آن بی خبر!؟ شاید هم در دنیای فیلم و سینما و هالیوود آنچنان غرق شده اند که فضای خیالات را با واقعیات گم کرده اند!!  به قول ما ایرانی ها شتر در خواب بیند پنبه دانه و یا به قول خودشان دون کیشوت کذایی شده اند. شواهد و تحولات جهانی حاکی است که سردمداران امریکا خواب خوش تسلط بر دنیا را باید به گور ببرند. هیمنه پوشالی آنها بر زمین ریخته و خود در گرداب منجلابی گرفتار شده اند که راه بیرون رفتن هم نخواهند داشت الا برگشتن به حق و عدالت و محترم شمردن حقوق انسانها و دست برداشتن از ظلم و ستم.  


comment نظرات ()
5نقش 5 بازیگر در توطئه علیه ملت ایران
نویسنده : - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۸

تشخیص مرز میان آنچه واقعیت دارد با آنچه واقعیت جلوه داده می شود گاه تا حد عبور ناپذیری دشوار است. این امر بویژه درباره وضعیت فعلی محیط امنیت ملی ایران صادق است. اگر کسی اختیار چشم و گوش خود را به دست رسانه های غربی بسپارد به سرعت به این نتیجه خواهد رسید که وضع نه فقط خراب بلکه بحرانی است. ظاهرا اینطور به نظر می رسد -یا به نظر می رسانند- که ایران در حال دریافت ضربه های پی درپی است و غرب همه توان خود را به کار گرفته تا کار را یکسره کند. کافی است مخاطب این موج بزرگ تبلیغی اندکی هم محافظه کار یا سست باشد. بلافاصله نتیجه خواهد گرفت که پس راهی جز کوتاه آمدن نیست و تنها زمانی می توان از این مخمصه خلاص شد که ایران رفتار خود را آنگونه که غربی ها می خواهند تعدیل کرده باشد.
اما آیا واقعا اینطور است. آیا هم اکنون مخمصه ای برای ایران وجود دارد؟ آیا به راه افتادن موج سنگین فشار روانی علیه ایران ناشی از آن است که غربی ها در مقابل ایران احساس قدرت می کنند؟ آیا واقعا آمریکا و اسرائیل به این دلیل بازی حمله به ایران را راه انداخته اند که تصور می کنند حمله نظامی یک گزینه واقعی است؟


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
غدیر و تقدیر ملت ها
نویسنده : - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳

 عید غدیر بزرگترین عید مسلمانان است که در متون روایی به عنوان عیدالله الاکبر مورد تصریح قرار گرفته است.
بدون تردید غدیر تنها یک واقعه تاریخی به حساب نمی آید و از آنجایی که پیام اصلی غدیر «ولایت» و «حکومت» است و جوهره غدیر به تعیین شکل صحیح رهبری و مدل حکومتی بدون انحراف برمی گردد این مسئله در هر عصر و دوره ای مصداق دارد و اکنون که از میانه سالگرد غدیر در سال گذشته تا امسال در جهان اسلام دگرگونی ها و تحولات عمیقی در ساختار حکومت ها بوجود آمده است این نوشته تلاش می کند نگاهی از این زاویه، به غدیر داشته باشد و درس بزرگ غدیر را واکاوی نماید چه اینکه با تحولات کنونی در پهنه جهان اسلام و محیط بین الملل بیش از هر زمانی نیازمند الگوی غدیر هستیم تا با بازگشت به اصول، نشانه و مسیر اصلی را بازیابیم و نکند که مخاطرات و آسیب های پیش رو، جهت خیزش ها و خروش ها و بیداری ملت ها را به انحراف و بیراهگی بکشاند و...
1- رسالت غدیر آن است که شایستگان زمام امور حکومت را بر دست گیرند تا احقاق حق کنند و اقامه عدل نمایند.
ابن عباس نقل می کند که: «قبل از جنگ جمل امام علی -علیه السلام- را دیدم که مشغول وصله زدن به کفش خود بود؛ حضرت به من گفت: ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم: این کفش ارزشی ندارد. حضرت فرمود: «به خدا سوگند همین کفش بی ارزش، برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر اینکه با این حکومت حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم.»
اما اگر نشانه غدیر نادیده انگاشته شود و ناشایستگان حکومت را غصب نمایند کار بجایی می رسد که شخصی چون معاویه که در جنگ صفین در برابر علی- علیه السلام- قرآن بر نیزه کرد و دم از قرآن زد در شهر کوفه بر منبر عمومی رفته و آشکارا و بدون پرده پوشی اینچنین نطق می کند: «ای مردم کوفه فکر می کنید من بخاطر نماز و زکات و حج [احکام دین و قرآن] با شما جنگ کردم؟ من که می دانستم شما نماز می خوانید، زکات می دهید و حج می روید من با شما جنگ کردم فقط برای اینکه بر شما امارت و حکومت کنم و بر گردن های شما سوار شوم!...»
آیا این نگاه اختاپوسی و خوی غارتگری چیزی جز فریاد سکولاریسم و قرائت اموی از اسلام است؟
2- پیش از معاویه، ابوسفیان رئیس حزب سکولار اموی نیز این شاخصه را آشکارا تئوریزه کرده بود که؛ «یا بنی امیه! تلقفوها تلقف الکره : ای فرزندان امیه! با خلافت اسلامی مانند توپ بازی کنید و آن را به یکدیگر پاس بدهید.»
ناگفته پیداست اگر حکومت برای حاکمان «هدف» شد- و نه وسیله- و وصیت گردید تا حکومت را به هر قیمتی که شده در میان خود نگه دارند (قبیلگی محض) و به یکدیگر پاس دهند محصول و خروجی آن چیزی جز خونریزی و چپاولگری نیست و از همین روی است که امام خمینی(ره) در جمع مسئولان نظام (2 شهریور 1365) شاقول و شاخصه غدیر را ملاک بازشناختن راه از چاه می داند و می گوید: «حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس می گوید که به «قدر این کفش بی قیمت هم پیش من نیست» آن که هست اقامه عدل است. آن چیزی که حضرت امیر -سلام الله علیه- و اولاد او می توانستند در صورتی که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طوری که خدای تبارک و تعالی رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لکن فرصت نیافتند. زنده نگه داشتن این عید نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود؛ اینها خوب است اما مسئله این نیست، مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است باید روش ملت ها و دست اندرکاران باشد. قضیه غدیر قضیه جعل حکومت است... ولایتی که در حدیث غدیر است به معنای حکومت است نه به معنای مقام معنوی...».
3- بنابراین درس تاریخی غدیر که در هر دوره و هر عصری بکار می آید بطور خلاصه بر 2 گزاره استوار است؛ 1- بازگشت به اصول و این که حکومت وسیله ای برای احقاق حق و اقامه عدل است و 2- تمرکز بر مفهوم صحیح رهبری جامعه که مهمترین عامل است تا توده ها به بیراهه نروند و منحرف نشوند. بی شک در عصر حاضر با وقوع انقلاب اسلامی مفهوم و شاکله اصلی غدیر احیا شد و نظام امت- امامت در قالب مردم سالاری اسلامی به صحنه آمد و پیام و پیامد این اتفاق پرمعنا و بزرگ در نیمه دوم قرن بیستم و دوره جولان لیبرالیسم و کمونیسم در دو اردوگاه شرق و غرب دنیا، به چالش کشیدن این دو مدل حکومتی بود. شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» نیز ناشی از این شعور عمیق آحاد ملت مسلمان ایران است که الگوی حکومتی قدرت باید براساس موازین شریعت اسلام باشد که جمهور مردم آن را بحق مطالبه کرده اند.
گذر زمان بهترین «داور» و محکم ترین «گواه» بود تا مشخص شود همچنان که صدای شکستن استخوان های مارکسیسم شنیده شد محرز و قطعی شود که نظام سرمایه داری غرب و کاپیتالیسم نیز به نفس افتاده است و اکنون جنبش ضدوال استریت نشانه ای است که به وضوح اوضاع و احوال تمدن غربی را به تصویر کشانده است: 99 درصد در برابر 1 درصد.
اکثریت 99 درصدی خواهان برچیده شدن مدل حکومتی هستند که مدعی بود «رفاه» و «امنیت» را برای مردم به ارمغان می آورد ولی اکنون در این شیوه از حکومت بنابر گزارش های منتشره و همچنان که مایکل مور مستند ساز معروف آمریکایی اعلام کرد؛ ثروت 400 نفر ثروتمند آمریکایی بیشتر از مجموع ثروت 150 میلیون آمریکایی است.
اینجاست که گورباچف در دانشگاه لافایت پنسیلوانیا علاوه بر این که می گوید رویدادهای ضدسرمایه داری وال استریت مشابه حوادثی است که به فروپاشی شوروی منجر شد دیرهنگام و با وقفه ای تامل برانگیز اعتراف می کند: «برای حل بحران اقتصادی و سیاسی حاکم بر آمریکا و جهان باید یک نظام جدید جایگزین نظام سرمایه داری شود... نیازمند جهانی هستیم که «انسانیت» محور آن باشد بنابراین باید نظام سرمایه داری برچیده شود.»
4- تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در 01 ماه گذشته و موج مواج بیداری اسلامی در عرصه این تحولات نشانه غیرقابل خدشه ای از این واقعیت و حقیقت است که نظم جدید جهانی این بار با محوریت تمدن بزرگ اسلامی شکل خواهد گرفت چرا که به تعبیر رهبر حکیم انقلاب اسلامی، بیداری مبارک اسلامی با غافلگیر کردن شیاطین منطقه ای و جهانی، مهره های خطرناکی از جبهه دشمن ساقط کرده است. اما باز هم به تعبیر «آقا» لازم است با توکل بر خدا، درس آموزی از تجربیات تاریخ معاصر جهان اسلام و تکیه بر عقل و عزم و شجاعت، صحنه همچنان سیال تحولات منطقه را مدیریت کرد و به سرانجام رساند (اجلاس بیداری اسلامی- 62/6/09) بنابراین علی رغم اینکه ملت های منطقه باور پیدا کرده اند که مسیر تعالی و پیشرفت مادی و معنوی جز در سایه شریعت اسلامی بدست نمی آید و امروز شوراهای انتقالی قدرت در مصر، لیبی و تونس بدون لکنت زبان اعلام کرده اند که تدوین قانون اساسی مبتنی بر شریعت اسلامی خواهد بود اما کماکان نباید از توطئه و دسیسه های آمریکا و غرب غفلت کرد.
شواهد نشان می دهد آمریکا و متحدانش در پی آنند که برای منحرف کردن قیام ها و انقلاب های منطقه الگوی «اسلام سکولار» را برجسته تر از دیگر الگوهایی چون لیبرالیسم غربی، ناسیونالیسم افراطی و گرایش های چپ مارکسیستی با لطایف الحیل به صحنه بیاورند چرا که می دانند مردم تمایل به اسلام گراها دارند و انتخابات اخیر تونس نیز این واقعیت را ثابت کرد. بنابراین بر الگوهای لیبرالیستی، ناسیونالیستی و چپ مارکسیستی سرمایه گذاری قابل توجهی نخواهند کرد. مخاطره و آسیب پیش روی این است؛ اکنون که راهی ندارند جز آن که در برابر اسلام گرایی سر تعظیم فرود بیاورند می کوشند بر مبنای یک مدل حکومتی این اسلام گرایی را در قالب «اسلام سکولار» ساماندهی کنند بنابراین وظیفه نخبگان، علما و اندیشمندان جهان اسلام این است که با درس گیری از غدیر نگذارند مدل حکومتی اسلام سیاسی به اسلام سکولار مبدل شود.
به بیان دیگر؛ انقلاب های منطقه بیانگر این مفهوم بنیادین است که ملت ها به اصول بازگشته اند و سیطره دیکتاتورهایی چون بن علی، قذافی و مبارک و آل سعود و آل خلیفه را که دست نشانده آمریکا و غرب بوده اند نمی پذیرند و اکنون باید با درس گرفتن از غدیر بر مفهوم صحیح رهبری جامعه اسلامی تمرکز نمایند چه اینکه بزرگ ترین مشکل این انقلاب ها و قیام ها نیز خلأ «رهبری» بوده است و اینچنین است که «غدیر»، «تقدیر» ملت ها را به احسن وجه رقم خواهد زد.
حسام الدین برومند


comment نظرات ()
کشته های وال استریت ندا نبودند !!!
نویسنده : - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٢
یادمان هست وقتی  در  فتنه ی 88  هیزم  پروژه های کشته  سازی ،  کپسول های خون   و عکس های فوتوشاپی  تنور اغتشاشات را  گرم می کرد  از همین دورغ ها ، صدای جیغ  و داد شبکه های ماهواره ای چنان برخاست که گوش عالم را کر کرد  . حال که پیچک  اعتراضات مردمی  به پای  دولت امریکا پیچیده و جان بسیاری از انسان ها در خطر است کسی نیست تا سینه چاک دهد که ای مردم جهان ، حقوق بشر  و دمکراسی در امریکا نابود  شده است و ارمان شهرمان خود اسیر ظلم قرون وسطایی گشته!!!

ای رسانه ها ای مردم طرفدار  حقوق بشر  یادتان هست که برای ندا اقا سلطان چه کردید ؟ یادتان هست که خبر مرگ ندا چگونه سراسر دنیا را طی کرد  حال چه شده است که در خود امریکا همه در بی خبری فرو رفته اند که یک انسان  در وال استریت  به خاطر سرما جان  خودش را از دست داد؟ اگر بر فرض ندا به خاطر دمکراسی کشته شد این انسان یخ زده ، ادم نبود که برایش در رسانه ها  اتشی برپا نکردید ؟ ایا او خانواده نداشت ایا او دوست و رفیقی نداشت ایا او یک انسان نبود ؟  به راستی که کشته های وال استریت کشته نبودند ؟ ایا می دانید کهنه سرباز 35 ساله که در  ورموت بر اثر جراحات وارده ناشی از شلیک گلوله  کشته شد چند فرزند کوچک داشت ؟ ، ایا می دانید  قربانی دیگری که در جریان یک درگیری در مقابل اردوی معترضان تصرف اوکلند مورد اصابت گلوله قرار گرفت یک شهروند محترم بود که به خاطر بهره بانکی در خیابان زندگی می کرد.

 

  ایا این سند های ظلم  خود دلیلی بر اثبات  بی تمدنی در سرزمین های امریکای شمالی نیست ؟؟؟

خبر آمد که در اعتراضات وال استریت 4 نفر جان خود را از دست داده اند که یکی از آنها نه به خاطر  درگیری نه به خاطر ضرب و شتم بلکه به دلیل سرما جان خود را از دست داده است .  انسانی که به خاطر هدف خود می ایستد سرما را تحمل می کند مردانه می ماند و جان می سپارد . این نه ترور است ، نه نقشه ای برای اتش زدن احساسات مردم . بماند که سه انسان دیگر به دلیل ضرب و شتم و شکستکی گردن  کشته شده اند . زبان دراز فاکس و بی بی سی و الجزیره  در گل مانده است و این چنین  سکوت می کنند. حقوق بشر شده است چماقی برای جهان سومی ها که هر جا هدف غرب مغایر با عمل مردمان سرزمین های در حال توسعه بود  ان را بر سر حکومت می کوبند و وقتی خوشان کمترین حقوق مردم را از انها  دریغ  می کند کسی نیست بگوید مدعی خود درلجن ادعایت گیر کردی .

وال استریت اگر هم تمام شود  چهره واقعی امریکا تا حدودی برای انسان های به خواب رفته نمایان شد که شاید با این بیدار باش ها پرده های دروغ کنار رود و چهره ی شیطان بزرگ علنی شود

منبع: ضد خبر


comment نظرات ()
سیلی محکم و مشت پولادین ملت بزرگ ایران برای تجاوزگران
نویسنده : - ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۱

ما اهل تجاوز به هیچ ملتى و هیچ کشورى نیستیم؛ ما هرگز اقدام به جنگ خونین نمیکنیم - ملت ایران این را به اثبات رسانده است - اما ما ملتى هستیم که هرگونه تجاوز را، بلکه هرگونه تهدید را، با استوارى و با قدرت کامل پاسخ خواهیم داد. ما ملتى نیستیم که بنشینیم تماشا کنیم قدرتهاى پوشالىِ مادى که از درون کرم‌خورده و موریانه‌خورده‌اند، ملت استوار و پولادین ایران را تهدید کنند. ما در مقابل تهدید، تهدید میکنیم. هر کسى فکر تجاوز به جمهورى اسلامى ایران در مخیله‌اش خطور کند، باید خود را آماده‌ى دریافت سیلى‌هاى محکم و مشت‌هاى پولادین کند؛ از سوى ملت مقتدر ایران، از سوى نیروهاى مسلح؛ ارتش جمهورى اسلامى ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و بسیج مردمى، و پشت سر همه، ملت بزرگ ایران. و بدانند؛ هم آمریکا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستى در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلکه هر گونه تهدیدى، پاسخى خواهد بود که از درون، آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشى خواهد کرد.امام خامنه ای

 


comment نظرات ()
«جنبش راه سبز» نفوذی است اما...
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩

یک پایگاه اینترنتی نزدیک به سازمان سیا، شبکه موسوم به «جنبش راه سبز» (جرس) را متهم کرد که نفوذی جریان اطلاعاتی و امنیتی ایران در خارج کشور است.
گویا نیوز این ادعا را پس از آن مطرح کرد که جرس در خبری به نقل از خانواده کروبی اعلام کرد کروبی از اول آبان ماه مشاور و سخنگویی در خارج کشور ندارد. منظور جرس، مجتبی واحدی سردبیر متواری آفتاب یزد بود که در خارج کشور برای معرفی خود، از عنوان مشاور و سخنگوی کروبی استفاده می کند.
وی پس از سخنان اخیر وزیر خارجه آمریکا، صراحتا اعلام کرده بود اپوزیسیون خواستار حمایت های سیاسی و مالی دولت آمریکاست. جرس نیز برای اینکه- لااقل در ظاهر- حساب خود را از این گدایی علنی جدا کند، خبر مورد اشاره را منتشر کرده بود اما در بحبوحه دعوای جرس و واحدی و سایت وابسته به وی (سحام نیوز)، گویانیوز وسط دعوا آمده تا کفه التماس علنی از آمریکا را سنگین تر کرده و اصطلاحا روی جرسی ها را کم کند. گویا نیوز به اعتبار انتشار آگهی های علنی استخدام در سازمان جاسوسی و ارتش آمریکا (مترجم) به سیا نیوز شهرت دارد.
«محمدرضا- ش» ضمن حمله به جرس، در گویا نیوز نوشت: از لحظه انتشار خبر کذایی در جرس و تکذیب آن در سحام نیوز با کمی دقت می شد احساس کرد عملا شاهد کلید خوردن یک پروژه امنیتی هستیم وگرنه حتی در صورت صحت و اصالت آن، این نحوه انتشار محل مناقشه و تردید بود. سخت نبود تصور آنکه پس از نشر خبر به این نحو، چه اتفاقاتی در درون نیروها و میان طیف های مختلف خواهد افتاد حتی برای گردانندگان جرس! که هراس تاریخی داشته اند از تفرقه و درگیری درونی و همواره در مقام ناهی از این فضا خود را معرفی می کرده اند...
گویا نیوز می افزاید: جرسیان ادعای برتر دانستن حقیقت بر مصلحت را در اصرار ثانوی بر ادعای اولی خود مطرح کرده بودند که به نظر عمیقا نوعی توهین و بی حرمتی خباثت آمیز نسبت به بار واژه حقیقت بشمار می رود. سابقه عملکرد این رسانه آنقدر گویا هست که زمینه ای متناسب فراهم کند برای این راقم که با طعنه بگوید همین کم بود که جرس داران دغدغه ترجیح حقیقت بر مصلحت از خود ابراز کنند و بر آن اصرار (خنده تلخ اغلب حضار). کسی نیست به آقایان بگوید نمی شد از این معاشقه شما با حقیقت هایی نظیر چند و چون دیدار آقای امیرارجمند با دیپلمات های آمریکایی نیز مطلع شویم تا گمانمان بر درستی ادعایتان مستقر شود؟
این سایت اینترنتی با اشاره به اقدام سال گذشته جرس (ارگان حلقه لندن) در جعل نامه ای به نام رئیس قوه قضاییه و خطاب به رهبری نوشت: وقتی قطب علمای لندن[!] پس از شور با دکتر بهرمانی! [مهدی هاشمی] خود را در جلسه صادق لاریجانی می گذارد و به اصطلاح خودش احتمالا رندانه!! به رهبری نامه می نویسد، مصلحت و حقیقت دقیقا چگونه به زانو درآمد؟ آن هم وقتی که ادعا کردند اصل نامه را در اختیار دارند و هیچ گاه منتشر نشد. البته جنب وجوش ستایش برانگیز دکتر قصه ما بس درازست و هنرهای نه چندان تازه دیگری هم دارد که به وقتش سخن از آن به میان خواهد رفت. خدا پدر «کاخ»نشینان و مشاوران «بی بی س کسکه» را بیامرزد.
گویا نیوز افزود: کسی نیست به این حقیقت ورزان بفرماید الصاق بندهای دروغین از قول منابع موثق! به گزارشهای موثق تر! برای لجن مال کردن طیفی از منتقدان، چه ارتباط تنگاتنگی با دل سپردگی آنها به حقیقت داشته است؟
نویسنده آنگاه درباره عملکرد شبکه «جنبش راه سبز» نوشت: اقسامی از رسوایی های مشتمل بر نشر پی درپی و وقیحانه جعلیات، گفتگوهای بی پایه، سوءاستفاده از اسم و رسم رسانه های دیگر و در مصاحبه ها تا جریان سازی های تلخ و تهوع زایی نظیر اسب تروا در سیاهه آقایان مثبوت است و انکارش نتوانند. اگر حرمت میرحسین موسوی در میان نبود و اگر یک سری «درون پرده ها» را بیان می کردیم می فهمیدید حقیقت گاهی می تواند از هر زهری تلخ تر باشد. مساله قابل اشاره، عملکرد و رزومه سرشار از زشتی جرس نیست، رزومه ای که همانطور که پیشتر اشاره شد می توان به سیاهه ای تشبیه اش کرد. مساله، فضایی است که در پی این موضوع بوجود آمد که عمیقا ناامیدکننده بود. از دیگرسو سابقه ملکوک این ارگان رسانه ای و خط و ربطش عقلا دوز درگیری های قابل پیش بینی را تا بدانجا بالا برد که بسیاری از ما اقلا در میانه های راه تصورش را نمی کردیم.
به هرحال برنده این وضعیت، آنچه سعی می کنیم جنبش بخوانیمش و نیست، نخواهد بود.
گویا نیوز با ایراد اتهام علیه جرسی ها (زیرمجموعه کدیور) نوشت: به جرئت می گوییم این مسیر، مسیر مشکوکی است. این نه یک ادعای خاص مندرج در ستون اخبار ویژه کیهان تهران است که مثلا می خواهد زبل خان بودن اعضای مثلث آن جریده را ثابت کند و نه منبعث از نوعی بدبینی افراطی و البته نه یک سمفونی نق. تقریبا برای اغلب ما این مساله به وضوح روشن شده که یک جریان اطلاعاتی امنیتی با اهداف نسبتا روشن دارد وضعیت را در راستای مطلوبش هدایت می کند. بحث دیگر نقد و جدل نیست. مساله تضاد، برخورد مستقیم و شکاف عینی است و صدالبته عمیقا منزجرکننده.
گویا نیوز همچنین از «فقدان یک نیروی منسجم تشکیلاتی و تبلیغاتی صادق» در میان اپوزیسیون خبر داده و می نویسد: نیاز نیست خیلی ظریف به رخدادها نظر بیندازیم. روشن است که سیستم امنیتی و اطلاعاتی نظام چگونه توانسته فرمان هدایت ما را در مسیر دلخواه خود در دست بگیرد. با دستگیری برخی سران جنبش، تدریجا فضا فراخ شده برای فعالیت در عیان و نهان با ماسک. در چنین فضاهایی امکان نفوذ و رسوخ وجود دارد. بعضی مگسان عرصه را تهی از سیمرغ دیده و فرصت جولان یافته اند. تعارف نداریم، به جایی رسیده ایم که ساده لوحی ها، منفعت طلبی ها، محافظه کاری ها، تزویرها و دورنگی ها و دورویی ها و دروغگویی ها و... به اسباب بعضا مضحکه خلوت ها و جمع های خودمان نیز تبدیل شده است. امروز دچار وضعیتی کمدی تراژیک هستیم. جنبشی که تبدیل به عیاشی های سیاسی مجازی شده است.
نویسنده در پایان می نویسد: این تردید که جنبش یا هرچه نامش می توان نهاد از یک نقطه ای در تور امنیتی گرفتار شد و به امر آن هدایت شد، درک بدیع و تازه ای به شمار نمی رود اما فضای امروز بیش از هر زمان هشداردهنده است. چه باید کرد؟ صورتش ساده است و ماهیتش برای بازشکافی البته نه چندان ساده. نمی دانم، حقیقتا اینک نمی دانم در این مورد چه می توان گفت، بپذیریم ما بازی خورده ایم.


comment نظرات ()
ورود سگ و ایرانی ممنوع!!
نویسنده : - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۸

بله تعجب نکنید این جمله مربوط به تابلوهای نصب شده در رستورانها در آمریکا قبل از انقلاب و در زمان رژیم  منحوس طاغوت بود . زمانی که یکی از روزنامه های اوائل انقلاب را می خواندم  با تعجب از خودم پرسیدم این  سردمداران آمریکایی و غربی  و اروپایی که با خوی وحشی گری که داشتند و دارند و تمام جنگهای جهانی اول و دوم و نیز صدها جنگ خونین در سایر کشورها را به راه انداختند و میلیونها نفررا به کشتن دادند ، به ما مردم ایران انساندوست و مهربان و با فرهنگ و تمدن این گونه توهین می کردند و 60000 نفر مستشار آنان در ایران نیز حق توحش؟! می گرفتند. تازه این همه احترام که به ما می گذاشتند مربوط به زمانی است که  براحتی با سلطه سیاسی و فرهنگی و اقتصادی بر ایران،  ثروت این مردم مظلوم را تمام و کمال به تاراج و یغما می بردند . حاکمان پست پهلوی هم به دریوزگی و فساد و قمار مشغول و با دست و دل بازی اموال بیت المال را به حراج  گذاشته و از هیچ مزدوری و نوکری نیز کوتاهی نمی کردند. این مفسدان در مقابل کفار مانند برده و در مقابل مردم خود دیکتاتور سفاکی بودند که دست هر ستمگر را از پشت بسته بودند. در یک نگاه منصافه نسبت به انقلاب باید بگوییم که اگرانقلاب اسلامی برای ما بر فرض هیچ برکاتی جز این نداشت که مزدوران دیکتاتور آمریکایی و صهیونیستی را از ایران  با ذلت و خواری اخراج کردو رژیم منحوس و ذلیل پهلوی و این فرعون زمان را سرنگون کرد و این لکه ننگ از کشور پاک شد، باید شبانه روز خدای سبحان را شکر نماییم  هر چند که احصاء برکات بیشمار الهی بواسطه این انقلاب اسلامی قابل شمارش نبوده و نیست. البته عزت کشور ایران  و پیشرفت کشورمان در تمام عرصه ها برخلاف تمام دشمنی های سردمداران غربی و امریکایی و صهیونیستی موجب شده است که موازنه برعکس شده و ایران در نزد افکار عمومی مسلمانان جهان و آزادگان سایر کشورها عزیز و دشمنان ما جزء منفورترین کشورها گشته اند.  

 نصر و من الله و فتح قریب


comment نظرات ()
حامیان فتنه در گودال وال استریت
نویسنده : - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٧

« دو سال پیش، از درون جنبش اعتراضی این صدا شنیده می شد که امریکا باید مواظب باشد طوری عمل نکند که عامل و حامی اصلی این جنبش جلوه کند، چون در آن صورت اعتبار جنبش و امنیت هواداران آن به خطر می افتد.»
این ادعای هیلاری کلینتون در گفت و گو با شبکه فارسی زبان انگلیس نه تنها پرده از حمایت ایالات متحده آمریکا از سران فتنه و پشتیبانی مستمر از این جریان برمی دارد بلکه روی دیگر سکه جنگ نرم علیه ایران را نشان می دهد وآن فتنه هایی است که دوران طفولیت خود را طی می کنند و درآینده ای نه چندان دور به رشد و نمو می رسند تا شکست های قبلی این دولت را در مقابل ملت ایران خنثی کنند.
اینکه حمایت دولت امریکا از یک جنبش در ایران اعتبار آنها را در نزد مردم مخدوش می کند برخلاف تصور برخی، اعتراف ناخواسته ای نبود که کلینتون مرتکب شد بلکه این اظهارات آغازی بر فتنه های جدید است که کاخ سفید برای جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده است.
مقامات این کشور درست در زمانی موضوع سپاه قدس را علم می کنند که با کلید زدن افتراهای نخ نمای شان بحث سفارتخانه مجازی را به راه بیندازند.
کلینتون سناریوی خیالی ترور سفیر عربستان در واشنگتن را طرح کرد و از افزایش فشار تحریم علیه ایران خبر داد و برخلاف تصور برخی که افشای حمایت امریکا از سران فتنه گاف او بوده وی قصد داشت مهره های سوخته خود مثل سران فتنه را فقط قطعه ای از پازل اقدامات و طرح های جدید علیه ایران معرفی کند و با سیاست تهدید و ارعاب بگوید که جنگ نرم دیگری در راه است.
ما از جریان فتنه حمایت کردیم
«دولت آمریکا از بیرون ایران هر حمایتی از دستش بر می آمد از معترضان(جریان فتنه) کرد، از جمله از سایت توییتر خواست که اعمال تغییرات خود را مدتی به تعویق بیندازد، اما در عین حال مراقب بود که زیاده روی نکند.»
هرچند وزیر امور خارجه آمریکا از کمک های مالی و سیاسی خود به جریان فتنه نامی نبرد اما در عین حال ادعا کرد که دولت آمریکا از جریان فتنه حمایت مستقیم نکرده است زیرا «دو سال پیش، از درون جنبش اعتراضی این صدا شنیده می شد که آمریکا باید مواظب باشد که طوری عمل نکند عامل و حامی اصلی این جنبش جلوه کند، چون در آن صورت اعتبار جنبش و امنیت هواداران آن به خطر می افتد.»
خانم کلینتون در حالی از پشت پرده این حمایت ها سخن می گوید که هیچ اشاره ای به فهرست اقدامات فتنه گران نمی کند.
موضوعی که این روزها نقل محافل کارشناسان و تحلیلگران سیاسی شده و از جمله مهدی اقراریان کارشناس مسایل سیاسی که هتک حرمت ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا، هتک حرمت بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب، اختلال و مزاحمت در کسب و کار و زندگی مردم و ضربه زدن به اقتصاد کشور، ریختن خون
انسان های مظلوم و بی گناه، ایجاد ناامنی و آشوب در کشور خصوصا در تهران را از جمله اقدامات کاخ سفید در جریان حمایت از جنبش سبز بر می شمارد.
کاخ سفید در حالی از حمایت این کشور از سران فتنه خبر می دهد که از تخریب و غارت اموال عمومی و بیت المال چیزی نمی گوید.
در واقع نمی توان حمایت از گروه های تروریستی و ملاقات های پشت پرده با متولیان طرح براندازی و انقلاب های مخملی را از کارنامه سران فتنه حذف کرد.
وی در گفت و گو با گزارشگر کیهان می گوید: حتی نشانی از کمک های مالی فراوان و اختصاص بودجه و اعتبار 50 میلیون دلاری به مقابله نرم با نظام جمهوری اسلامی ایران را هم نمی توان در حرف هایش سراغ گرفت و بدتر از آن اینکه سران فتنه هنوز نگاهشان به خارج از مرزها دوخته شده و حاضرند برای دستیابی به نظر مساعد دولت های غربی بر آرمان هایشان هم پا بگذارند.
مسافرانی که از قطار انقلاب پیاده شدند
اما علت چشم دوختن به آن سوی مرزها چیست و چرا با وجود خالی ماندن سنگرهای جریان سبز از حمایت های مردمی هنوز سران فتنه چشم انتظار کمک های مالی و نظری از سوی دیگر کشورها هستند.
دکتر غلامعباس کیانی تحلیلگر مسایل خاورمیانه در گفت و گو با گزارشگر کیهان علت اصلی را در گم کردن آرمان ها از سوی سران فتنه می داند.
وی معتقد است: اینان مسافرانی بودند که از قطار انقلاب پیاده شدند علی رغم اینکه زمانی درهمین حکومت بودند اما به علت نداشتن پایه های اساسی در نظریه های شان دچار پارادوکس شدند و نتوانستند موقعیت به وجود آمده را هضم کنند.
دکتر کیانی اضافه می کند: به همین علت بود که سران جنبش سبز متوجه جریان خارجی شدند تا در قدرت باقی بمانند در حالی که فارغ از نگاه اسلامی، رفتار اینان غیرقابل توجیه است چه برسد به اینکه از دید اسلامی و مبانی عالی دینی به این موضوع نگاه کنیم.
این تحلیلگر مسایل سیاسی همچنین تصریح می کند: در هر مقطعی از تاریخ که در مقابل دشمنان ایستادگی کرده ایم آنها مجبور به عقب نشینی شده اند و هرکجا ما ساکت بودیم دشمنان به سمت ما قدم برداشته اند. بنابراین نباید در مقابل این مواضع کاخ سفید ساکت باشیم و نباید در برابر سران فتنه کوتاه بیاییم.
علاوه بر حمایت کاخ سفید و هم پیمانانش از جنبش سبز هیلاری کلینتون حرف های دیگری هم زد و آن تاکید بر عملکرد سپاه قدس بود.
کاخ سفید در هر دوره ای به دنبال یک دشمن فرضی است تا بی کفایتی دولتمردانش را که در حال حاضر منجر به تحمیل فشارهای اقتصادی و سیاسی به مردم این کشور شده را به حساب وجود آن دشمن بگذارد تا کمی اذهان عمومی و جو نامساعد کشورش را آرام کند.
دکتر کیانی در همین رابطه معتقد است: دولت امریکا برای جبران شکست های خود نیاز به یک فرافکنی داشت تا بتواند افکار عمومی را به سمتی غیر از مشکلات این کشور سوق دهد.
اتفاقات تاریخی این واقعیت را آشکار می کند به عنوان مثال دوران جنگ سرد دشمن آشکاری داشتند اما اکنون مجبورند دشمن فرضی بتراشند تا مردم را آرام کنند.
طبیعی است در این برهه از تاریخ دشمن را مسلمانان و در راس آن جمهوری اسلامی ایران معرفی کنند و ذهن ها را به سمت ما ببرند چون تناقضات آنها چه در مبانی نظری و هم در بعد عملی اشکار شده و لیبرال دموکراسی حتی در اداره داخلی مملکت شان با شکست مواجه شده است.
یکی حرکتی انجام دهد تا بیاییم!
یکی دیگر از ادعاهای کاخ سفید که در صحبت های اخیر هیلاری کلینتون هویدا شد نگرانی مردم از تحریم ها و فشارهای اقتصادی به ایران است و اینکه مردم همه اینها را به پای نظام جمهوری اسلامی می گذارند.
اقراریان ضمن اشاره به تاکید کلینتون به حمایت آمریکا از حرکت های مردمی ایران علیه نظام جمهوری اسلامی می گوید: نسل جوان و امروز کشورهای خاورمیانه بهتر از پدران خود آمریکا و رژیم صهیونیستی و اهداف خودخواهانه آنها را می شناسند و دیگر اجازه قدرت یافتن استکبار را در منطقه نخواهند داد. ایالات متحده آمریکا چون در ایران پشتوانه مردمی ندارد هرگز نمی تواند سیاست هایش را در این کشور به اجرا بگذارد.
اقراریان تصریح می کند: به همین علت است که آمریکا در لیبی محتاطانه وارد شد چرا که مردم لیبی طرف مقابل خود را در جبهه جنگ آمریکا می دانند و نکته دیگر عدم حمایت غرب از حاکمان منطقه و سرنوشت قذافی است.
همان اتفاقی که برای شاه مخلوع افتاد به سران کشورهای عربی پیام می دهد که همین غربی ها از شما حمایت نخواهند کرد و تمام این اتفاقات منجر به پر رنگ و روشن شدن وضعیت منطقه می شود.
اقراریان ادامه می دهد: در بخش دیگری وزیر امور خارجه آمریکا مدعی شد که دولت آمریکا از مردم ایران به طور جدی حمایت می کند! و اظهار داشت تحریم ها برای ترغیب ایران به تغییر رویه اعمال می شود.
وی معتقد است: هنوز مقامات آمریکایی خود را صاحب جایگاه در میان ملت ایران می دانند و همه این تقصیرها را به گردن دولت می اندازند اما مردم ما همه این مسایل را می دانند و حاضر نیستند در قبال خشنودی آمریکا از آرمان هایشان بگذرند.
به همین علت دکتر کیانی پیش بینی خود از آینده ایالات متحده امریکا را غرق شدن این کشور در مشکلات داخلی می داند که گریزی هم از آن نخواهد داشت حتی این فرافکنی ها مثل تروریسم نشان دادن ایران کمکی به آن ها نخواهد کرد.
آغاز تحرکات تازه آمریکا
تحرکات تازه غرب علیه ایران در حال شکل گیری و اجرا است.
اقداماتی که نشان از شکست طرح حملات نظامی و سیاسی آمریکا و اسرائیل در تقابل با ایران دارد و فتنه ای به مراتب بدتر از حرکات خرداد سال 88 دارد.
از جمله راه اندازی سفارتخانه مجازی آمریکا برای ایران که کلینتون در صحبت هایش بدان تاکید کرد و گفت: تحریم ها علیه ایران به این خاطر است که روشنفکران و تحصیل کرده های بانفوذ در ایران دیر یا زود به فکر انجام اصلاحات و تغییرات در داخل ایران بیفتند.
این اظهارات او اگرچه پیش از این از سوی ملت ایران و در جریان پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم پاسخ داده شد اما لاریجانی رییس مجلس نیز در همین رابطه معتقد است:« اگر کلینتون منتظر جنبش داخل ایران است باید بداند که همین جنبش های منطقه نتیجه انقلاب اسلامی ایران است چرا که انقلاب ایران انقلابی پرتحرک است و اگر آنها تصور می کنند با مشابه سازی می توانند در ایران کاری صورت دهند، باید بدانند که دچار سوءتفاهم هستند.»
رئیس مجلس شورای اسلامی همچنین درباره پیشنهاد راه اندازی یک سفارتخانه مجازی برای ایران از سوی آمریکا نیز تصریح می کند: راه اندازی سفارتخانه مجازی آمریکا برای ایران نشانه ضیق سیاسی آمریکاست و
این گونه حرف ها موجب وحدت ملی بیشتر ایرانیان می شود.
دیگر اقدامی که از سوی برخی نظامیان آمریکایی مطرح می شود روی آوردن به اقدامات سخت علیه ایران است که خبرگزاری فرانسه از پیشنهاد ترور مسئولان و سران ایران مخصوصا شخصیت هایی در سپاه پاسداران خبر می دهد.
مهدی اقراریان این نقشه شوم کاخ سفید را به دنبال سیاست جنگ طلبانه در عراق و افغانستان و این روزها در پاکستان می داند و در این رابطه به گزارشگر کیهان می گوید: تشکیل اتاق فکر در سوریه برای ایجاد فتنه در این کشور در حالی که ساختاری متفاوت در جریان مقاومت دارد بخشی از اتفاقاتی است که سران غربی ترتیب دادند تا مسیر انقلاب های مردمی منطقه را منحرف کنند. وی ادامه می دهد: طبیعی است غربی ها آرام و قرار ندارند چرا که منافع غرب در منطقه به خطر افتاده است به همین علت حتی تلاش می کنند تهمت های عجیب و غریبی مثل ترور سفیر عربستان ترتیب بدهند تا بتوانند طرح ترور افرادی از نظام جمهوری اسلامی را تعقیب کنند.
پریسا جلالی

 


comment نظرات ()
گویا نیوز: تعارف چرا؟جنبش سبز واقعاً آمریکایی بود
نویسنده : - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٤

دو پایگاه اینترنتی وابسته به اپوزیسیون صراحتا اعلام کردند اپوزیسیون از حمایت های علنی آمریکا و غرب حمایت می کند و ادعای تکذیب این موضوع خود یک دروغ آشکار است.
گویانیوز در این باره به قلم یکی از اعضای سابق گروهک تحکیم که نوچگی نهضت آزادی را می کند، نوشت: سران جنبش سبز اگر محبوبیتی در میان اپوزیسیون پیدا کردند، نه به دلیل ثبات در مواضعشان که برعکس، به این دلیل بود که مواضعشان تغییر کرده است. کسانی مثل آقای امیرارجمند باید از خود بپرسند که چرا در طول جنبش سبز حتی یک بار شعار علیه آمریکا داده نشد و شعار نه غزه نه لبنان یا جمهوری ایرانی مطرح شد؟ آیا معنای شعار «اوباما یا با اونا یا با ما» جز طلب حمایت های خارجی و کسب حمایت آمریکا بود؟ مگر نه اینکه شیخ مهدی کروبی شجاعانه و با صراحت در مصاحبه با مجله آمریکایی نیویورکر از حمایت غرب و آمریکا استقبال کرد و در زمانی که رئیس مجلس ششم بود با هیئتی آمریکایی دیدار نموده بود؟
از سوی دیگر سایت روزنت در مطلبی به قلم «ا-ن» طنزنویس فراری که در محافل ضدانقلاب از او به عنوان عامل پروژه افتضاح«درازگوش تروا» یاد می شود، خطاب به هیلاری کلینتون نوشت: خانم کلینتون! اخیرا گفته اید سران جنبش به شما پیام داده اند که ما نیاز به کمک نداریم... اما پیام، این تعارف است. شما خود را دوست ما می دانید و ما هم مطمئنیم که شما دوست ما هستید. شما نباید به حرف ما گوش کنید. باید اصرار کنید، بعد ما می گوییم نه، بعد کم کم قبول می کنیم. این یک راز است[!]
روزنت هم شعارهایی چون نه غزه نه لبنان و اوباما یا با اونا یا باما را نشانه روشن استقبال محافل ضدانقلاب از حمایت های آمریکا دانسته و تصریح کرده که آمریکا طبیعتا نباید در ایران دنبال سران لائیک برای اپوزیسیون بگردد بلکه باید به دنبال افرادی مثل موسوی و کروبی برای حمایت باشد.
«ا-ن» در پایان می نویسد: مطمئنم بعد از انتشار این نوشته توسط همه دوستانم متهم به هزار اتهام سخت خواهم شد ولی جنبش سبز و جنبش سکولار به طور جدی به حمایت دولت آمریکا نیازمند است. ما متاسفانه کمک های مالی خارجی را نگرفته ایم. [!!!]
بنابر اخبار موثق، چنین نوشته هایی اصالتا به قصد فاکتور کردن برای نهادهای مسئول توزیع دلارهای آمریکا تهیه می شود و افراد کلاهبردار به قصد سرکیسه کردن طرف های مستأصل در واشنگتن حاضر می شوند به ترویج علنی «مزدوری» بپردازند.


comment نظرات ()
چرا آمریکا و اذنابش از نیروی قدس می ترسند؟
نویسنده : - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٤

تمرکز آمریکا بر نیروی قدس سپاه و شخص سردار قاسم سلیمانی یکباره علنی شده، ولی مطلقا یکباره بوجود نیامده است. بیش از یک دهه است که آمریکایی ها از نیروی قدس می ترسند و این ترس خود را به روش های مختلف ابراز کرده اند. بویژه از زمانی که آمریکا پس از سال 2001 قدم به منطقه گذاشت و دو کشور عراق و افغانستان را اشغال کرد، مزه رویارویی با نیروی قدس را به عمیق ترین و واقعی ترین شکل ممکن چشیده است. شاید حدود یک دهه طول کشید تا آمریکا حریف اصلی خود در منطقه را شناخت. درک آمریکا از آنچه قدرت منطقه ای ایران خوانده می شود، عمدتا -اگر نگوییم در همه موارد- مبتنی بر تجربه رویارویی با نیروی قدس است. بدون شک، روزی که حدود یک دهه پیش، آمریکایی ها تصمیم به آغاز حضور نظامی گسترده در منطقه گرفتند به هیچ وجه نمی توانستند تصور کنند که با چه نیرویی مواجه خواهند شد و هماورد اصلی آنها کیست. آمریکایی ها منطقه خاورمیانه را فضایی گشوده و خالی از رقیب می دیدند که بهتر است به جای کنترل از راه دور، مستقیما در آن حضور پیدا کرده و اداره اش کنند. حالا، بعد از ده سال، درک آمریکایی ها از محدودیت های عملیاتی، گفتمانی، اطلاعاتی و سیاسی شان در منطقه کاملا واقعی شده و تنها چاره ای که پیش روی خود می بینند این است که بار کنند و از منطقه بروند. شاید بسیاری ندانند، اما این حقیقتی بسیار مهم و گریزناپذیر است که نیروی قدس سپاه و شخص حاج قاسم سلیمانی، در خالی کردن باد نخوت ماشین جنگی آمریکا درون منطقه خاورمیانه یکی از برجسته ترین نقش ها را داشته است.
مشکل آمریکایی ها درباره نیروی قدس، نمونه ای کوچک از مشکلی است که آنها درباره کل انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن دارند. آمریکایی ها نمی توانند بفهمند نیروی قدس چیست، چگونه عمل می کند و چه اهدافی را برای خود مشخص کرده؛ همچنانکه هیچ وقت نتوانستند از ماهیت مکتبی که امام تاسیس کرد و حاج قاسم و یارانش در خلاصه ترین تعریف ممکن شاگردان ممتاز آن مکتبند، سر دربیاورند. به همین دلیل است که برای کسانی که حتی به اندازه ذره ای سپاه را می شناسند، مجموعه اقدامات آمریکا برای پیش بردن پروژه سپاه هراسی، چیزی بیشتر از دست و پا زدن های خنده دار به نظر نمی آید. به این موضوع بازخواهیم گشت.
برخلاف آنچه آمریکایی ها تصور می کنند نیروی قدس بسیار بیش از آنکه یک نیروی عملیاتی زبده باشد- که هست- یک تفکر است، تفکری که مرز نمی شناسد و کلیدواژه ها و گزاره هایی را با خود حمل می کند که مستقیما با بنیادی ترین ارزش ها و روش های تمدن غربی در تضاد و درگیری دائم است. آمریکایی ها برای آنکه بدانند چرا نیروی قدس توانمند است و چرا اینچنین در هماوردی با آنها موفق بوده، باید اندکی از تحلیل های جیمز باندی فاصله بگیرند و به ریشه های تفکری بیندیشند که قدس حامل آن است.
ترس از نیروی قدس در وهله اول ترس از نیروی برانگیزاننده و سازش ناپذیر اسلام انقلابی است. برخلاف آنچه ذهن علیل آمریکایی تصور می کند کار اصلی نیروی قدس تجهیز تسلیحاتی و عملیات ویژه اطلاعاتی نیست. کار اصلی نیروی قدس آن است که به مسلمانان یادآوری کند، آیینی که با کفر و ظلم سازش می کند و قلت عدد را دلیل کافی برای بی عملی و گام ننهادن در راه مبارزه می داند، اسلام نیست. اسلام حقیقی در اصل، بر مبارزه با شرک بنا شده و امروز بزرگترین شرک تن دادن به سلطه آمریکا و صهیونیست هاست. آنچه امروز آمریکا را در منطقه زمین گیر کرده و در حال اخراج همیشگی آن از دیار مسلمین است، ترس از موشک های حماس و چریک های حزب الله نیست، بلکه ترس از آن تفکری است که 30 مبارز حزب الله را در روستای عیت الشعب لبنان 33 روز در محاصره کامل چنان با انگیزه نگه داشت که این روستا - در چند صد متری مرز لبنان- تا روز آخر جنگ سقوط نکرد. هر وقت آمریکایی ها فهمیدند که راز آن مقاومت چه بود، نیروی قدس و حاج قاسم سلیمانی و سید حسن نصرالله را هم شناخته اند.
در مرحله بعد، ترس از نیروی قدس، اعتراف به نفرت فراگیر در منطقه خاورمیانه از رژیم غاصب، جنایتکار و منحوس اسراییل است. مبارزه با اسراییل و به دنبال آن درگیر شدن با همه آنچه در منطقه بوی آمریکا می دهد، موتور محرکه اصلی اسلام انقلابی در منطقه است. این نکته ای است که اداره کنندگان کاخ سفید تا پیش از آغاز انقلاب های اسلامی در منطقه هیچ درکی از آن نداشتند. حکومت به ظاهر استوار دیکتاتورها بدل به حجابی پیش چشم غربی ها شده بود که اجازه نمی داد عمق نفرت ریشه دوانده از اسراییل و آمریکا در جان های این مردم را ببینند. هنر نیروی قدس این بود که در تمام آن سال هایی که آمریکا تصور می کرد مبارک و بن علی و ملک عبدالله منطقه را در قبضه قدرت آمریکا نگه داشته و آن را به مکانی امن برای اسراییل تبدیل کرده اند، آتش مبارزه با صهیونیست ها را در دل های مومنان نه فقط روشن نگاه داشت بلکه هر روز بر شدت و شعله آن افزود تا جایی که اکنون زبانه های آن آتش گر گرفته، در حال سوختن دودمان آمریکا در منطقه است. هر وقت آمریکا توانست راز نفرت گسترده از اسراییل در منطقه را دریابد، سر محبوبیت و موفقیت قاسم سلیمانی و مردانش را هم خواهد فهمید.
در گام سوم، ترس از نیروی قدس، ترس از بسط الگوی انقلاب اسلامی است. حاج قاسم سلیمانی زمانی در یکی از معدود اظهارنظرهای آشکارش گفته بود ملت ایران تنها ملتی در جهان است که لیاقت شکست تاریخی آمریکا را دارد. حدود 5 سال پیش که این جمله از قول حاج قاسم نقل شد بسیاری آن را یک آرزوی بزرگ، شیرین و البته دور دانستند. امروز چطور؟ امروز که نتانیاهو هم از بیخ گوش خود صدای امام خمینی(ره) را می شنود و رابرت گیتس می گوید درگیر شدن با ایران به معنای آن است که فردا آمریکا ناچار باشد درون خاک خود با فرزندان انقلاب ایران بجنگد، آیا باز هم می توان گفت که جمله حاج قاسم بیان یک آرزوی دور بوده است؟ آمریکایی ها می دانند بزرگترین و راهبردی ترین مشکلشان در آینده این است که چگونه با روند بازگشت اسلام سیاسی به منطقه مواجه شوند. آنچه این مسئله را سهمگین تر می کند این است که آمریکایی ها دریافته اند بازگشت اسلام سیاسی و تلفیق دین و حکومت در منطقه هیچ معنایی جز بسط الگوی ایران ندارد و ایران تنها کشوری در جهان است که تلفیق موفق و کارآمد دین و حکومت در آن شکل گرفته و تجربه شده است و مهمترین محصول آن تجربه هم همان است که قاسم سلیمانی گفت: ایران آمریکا را در منطقه سر جای خود نشانده است. بله، نیروی قدس مبارزان در منطقه را مسلح می کند اما نه به سلاح، بلکه به تفکری که هزاران بار برنده تر از هر سلاحی است. حاج قاسم به کسی در منطقه اسلحه نداده است. نیازی به این کار نیست. او به مبارزان منطقه آموخته که چگونه فکر کنند تا از دل آن کاری ترین ایده ها برای ضربه زدن به پیکره استکبار بیرون بیاید. این بزرگترین سلاح ممکن است. هر زمان آمریکایی ها راز بازگشت اسلام سیاسی به منطقه را دریافتند، نیروی قدس را هم شناخته اند.
چهارمین نکته این است که ترس از نیروی قدس به معنای ترس از غلبه رفتار ایدئولوژیک بر رفتار پراگماتیک است. آمریکایی ها بهتر از هر کسی در این جهان، معنای این جمله را می فهمند. دو پرونده را در نظر بگیرید؛ یکی پرونده هسته ای در دوران دوم خرداد و دیگری پرونده عراق. یکی را پراگمات ها اداره کردند و دیگری را شاگردان حاج قاسم؛ مردان آفتاب سوخته ای که کوره راه های کوه و بیابان را بهتر از محلات شیک و چشم فریب شهرها می شناسند.کدام پرونده بهتر اداره شد؟ هر وقت آمریکایی ها جواب این سوال را دانستند، نیروی قدس را هم شناخته اند.
و آخر از همه ترس از نیروی قدس، هراس از بی معنا شدن مرزهاست. قدس به مومنان یاد می دهد به جای ماندن در خانه خود، در خانه دشمن با او بجنگند. آمریکا شاید تا همین اواخر این موضوع را جدی نمی گرفت اما حالا که از قلب نیویورک هم صدای مرگ بر اسراییل می شنود، باید فهمیده باشد که معنای «عملیات برون مرزی» چیست. هر وقت آمریکایی ها فهمیدند که نفرت از اسراییل چگونه به نیویورک رسیده الگوی عمل نیروی قدس در خاورمیانه را هم کشف خواهند کرد.
این نوشته فقط یک مقدمه است. هر کس بخواهد درباره نیروی قدس سخن بگوید -امر مبارکی که ظاهرا باب آن باز شده- باید عمیقا در یک مفهوم دیگر یعنی مفهوم شهادت طلبی هم تامل کرده باشد. آمریکایی ها البته می دانند این حرف یعنی چه، چرا که احتمالا تحلیلگرانشان به آنها گفته اند که تقریبا همه اظهارنظرهای منتشر شده حاج قاسم سلیمانی مربوط به مجالس بزرگداشت شهداست، مجالسی که اهلش می گوید حاج قاسم دعوت به هیچ کدام از آنها را رد نمی کند و کلام اول و آخرش این است که: «دعا کنید جا نمانم». هر وقت آمریکایی ها راز عشق حاج قاسم به احمد کاظمی را فهمیدند، نیروی قدس را هم شناخته اند.
خلاصه کنیم. ترس از نیروی قدس، هراس از بهترین و دلیرترین مردان ایران است که در گمنامی محض، در خطرناک ترین حوزه های ماموریتی و برای کمک به مردمی که جز بیان رنج های خود چیزی برای عرضه به آنها ندارند و فقط با هدف گسترش اسلام، سر از پا نمی شناسند. مفهومی چنین عمیق و بزرگ آیا در ذهن های کوچک و دیجیتالیزه شده آمریکایی ها جا می شود؟
مهدی محمدی

امروز میلیونها بسیجی در جهان اسلام قاسم سلیمانی هستند و  تا سرنگونی کاخ های ظلم سران جنایتکار آمریکا و اسرائیل تا آخر ایستاد ه اند و دیگر زمان تسلط این وحشی های غربی گذشته است و بزودی این 1 درصد که همواره جهان را بسوی خشونت و جنگ و جنایت می کشانند و تاوان آن را 99 درصد مردم محروم آمریکا و غرب  و سایر ملل دنیا می دهند باید در دادگاههای بین المللی محاکمه شوند و این خیلی دور نخواهد بود.


comment نظرات ()
پاسخ ایران به نامه کاخ سفید آمریکا باید رسماً عذرخواهی کند
نویسنده : - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٠

ایران در پاسخ به نامه آمریکا درباره اتهام ترور، خواستار عذرخواهی علنی واشنگتن شد.
به گزارش منابع آمریکایی، ایران به نامه دولت آمریکا درباره اتهام ساختگی ترور سفیر سعودی در واشنگتن پاسخ داد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس روز دوشنبه 9 آبان از واشنگتن گزارش داد که ایران در این نامه خواهان عذرخواهی رسمی آمریکا بابت این اتهام دروغ و جبران خسارات مادی و معنوی وارد آمده به دولت ایران و همچنین اشخاص حقیقی شده که نام آنها در این پرونده مطرح شده است.
بنابر گزارش منابع غربی ایران در نامه خود آورده است: «آمریکا موظف است از دولت ایران و شهروندانی که آنها را متهم کرده رسما عذرخواهی کند.»
ایران همچنین خواستار آن شده است که آمریکا خسارات مادی و معنوی وارد شده بر این افراد را سریعا جبران کند.
ایران در نامه خود تاکید کرده است سناریوسازی بر مبنای اطلاعات دروغ و انجام رفتارهای خلاف مقررات بین المللی که ثمره آن تحمیل هزینه های گزاف مادی و معنوی به مردم بیگناه کشورهای مختلف جهان و از جمله مردم آمریکاست، به رویه ثابت دولتمردان آمریکا تبدیل شده است که نمونه بارز آن حمله نظامی به عراق بر مبنای اطلاعات دروغ بود.
بنابر این گزارش در این پاسخ تاکید شده است نتیجه این سناریوسازی این بوده است که آمریکا پس از کشتار صدها هزار نفر از مردم بیگناه و تحمیل هزینه چند هزار میلیارد دلاری به مردم آمریکا، اکنون از سر استیصال مجبور به خروج از عراق شده است.
لازم به ذکر است این نامه در پاسخ به نامه ای نوشته شده که دو هفته پیش از جانب آمریکا به ایران واصل شده بود.
دیپلمات های آمریکایی دریافت این نامه در روز جمعه 6 آبان 1390 (28 اکتبر 2011) را تایید می کند.
دیپلمات ها در تهران هم محتوای نامه را تایید می کنند.
گفتنی است پس از وارد شدن اتهام مضحک اقدام تروریستی به ایران در 19 مهرماه بسیاری از کارشناسان آمریکایی این ادعا را مضحک ارزیابی کردند و از جمله کنت کاتزمن محقق ارشد امور ایران در کنگره آمریکا پیش بینی کرد که آمریکا به زودی ناچار خواهد شد از ایران عذرخواهی کند.


comment نظرات ()
جنبش سبز و خانم کلینتون
نویسنده : - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩

گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: سایت گویا نیوز که به سازمان سیا نزدیک است ابراز تعجب کرده که چرا سران فتنه از اعتراف اخیر هیلاری کلینتون درباره حمایت آمریکا از جنبش سبز(!) ناراحت شده اند؟!
گفت: خب! برای این که هیلاری کلینتون پته سران فتنه را روی آب ریخته و نقش آنها به عنوان ستون پنجم آمریکا را به طور رسمی اعلام کرده است.
گفتم: گویا نیوز در همین باره نوشته است؛ مگر حمایت آمریکا از جنبش سبز چه عیبی دارد؟!
گفت: پس چرا سایت کلمه وابسته به موسوی که از لندن بارگذاری می شود به کیهان حمله ور شده و تلاش کرده بود درباره اظهارات اخیر هیلاری کلینتون آدرس غلط بدهد.
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو از شخصی پرسید؛ شما پسر آقا بهرام که در کرج روبروی گاراژ تهران مغازه کله پزی داشت، نیستید؟ و طرف گفت؛ آره خودم هستم چطور مگه؟ و یارو گفت؛ ببخشید، پس حتما عوضی گرفته ام!


comment نظرات ()
خدا سایه خانم کلینتون را کم نکند!
نویسنده : - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧
1-اوایل آبان ماه 1384- اکتبر 2005- خبرنگار «سی.ان.ان» که برای تهیه گزارش و مصاحبه به کیهان آمده بود، با اشاره به حمله نظامی آمریکا به عراق و حضور همزمان نظامیان آمریکا در شرق و غرب ایران- افغانستان و عراق- نظر نگارنده را دراین باره جویا شد که به وی گفته شد؛ «اگر آقای جرج بوش آدم جنایتکاری نبود وظیفه خود می دانستیم برای سلامتی و طول عمر وی دست به دعا برداریم»! و در مقابل ابراز تعجب خبرنگار سی.ان.ان که در همان حال به دوربین دار و صدابردار برای ضبط دقیق صوت و تصویر تاکید می کرد به ایشان گفته شد «شما آمریکایی ها نمی دانید که برخورداری از دشمن نادان چه امتیاز بزرگی است»! و در ادامه به نمونه هایی از دستاوردهای حمله نظامی آمریکا به عراق که علی رغم خواست جرج بوش نصیب ایران شده بود اشاره رفت، چند ماه بعد از پخش این مصاحبه از شبکه تلویزیونی سی.ان.ان. «براون بک» سناتور جمهوریخواه از کانزاس که به کینه توزی علیه جمهوری اسلامی معروف است و یکی از مدافعان سرسخت تحریم ایران بوده است نیز در یک کنفرانس خبری به مقایسه میان اهداف از قبل اعلام شده آمریکا در حمله به عراق و آنچه که آن هنگام به دست آورده است پرداخت و با اشاره به سرنگونی رژیم صدام، حاکمیت اسلامگرایان در عراق، آسیب جدی گفتمان لیبرال دموکراسی در منطقه، تبدیل عراق به همپیمان استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و... نتیجه گرفت که هزینه های مالی و تلفات انسانی این حمله نظامی به آمریکا تحمیل شده است و دستاوردهای آن به حساب منطقه ای جمهوری اسلامی ایران ریخته شده.
سناتور براون بک در همین کنفرانس خبری با لحنی نیشدار گفت «مقایسه سود و زیان حمله نظامی آمریکا به عراق این تلقی را پیش می آورد که حمله نظامی به عراق را جمهوری اسلامی ایران به پرزیدنت جرج بوش تحمیل کرده است»! این بخش از اظهارات سناتور براون بک با واکنش فوری و تند سخنگوی کاخ سفید روبرو شد که آن را با منافع ملی آمریکا ناسازگار ارزیابی کرده بود و سناتور جمهوری خواه کانزاس توضیح داد که در اظهارات خود جدی نبوده و قصد شوخی داشته است! و این در حالی بود که براون بک شواهد محسوس و قابل مراجعه ای را به اظهارات خود پیوست کرده و نشان داده بود طرح حمله نظامی آمریکا به عراق «احمقانه»! بوده است.
2- روز چهارشنبه 4 آبان ماه جاری -26 اکتبر 2011- خانم هیلاری کلینتون
وزیر امور خارجه آمریکا در اقدامی غیرمنتظره که با توجه به جایگاه و موقعیت سیاسی وی در هیئت حاکمه آمریکا، «بیرون از عرف دیپلماتیک» ارزیابی شده است، ابتدا با شبکه فارسی زبان «بی بی سی» و ساعتی بعد با شبکه فارسی زبان صدای آمریکا «VOA» به مصاحبه نشست و اظهارات سخیف و خنده داری درباره جمهوری اسلامی ایران بر زبان آورد که با جرأت می توان گفت، نمایش قابل تقدیری! از یک دشمن احمق بود و جا دارد مردم ایران و همه ملت های مسلمان همنوا با حضرت سجاد علیه السلام، خدای مهربان را به خاطر ارزانی داشتن این دشمن نادان شاکر باشند، اگرچه به قول سعدی؛
«از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید»!
پرداختن به تمامی اظهارات خانم هیلاری کلینتون در دو مصاحبه پی در پی او با شبکه های تلویزیونی فارسی زبان انگلیس و آمریکا اگرچه به نمایش گذاردن دست خالی مقامات آمریکایی در مقابله و چالش با ایران اسلامی است و امید است صدا و سیمای کشورمان متن کامل این دو مصاحبه را به جای یکی از برنامه های «رازبقا» پخش کند! ولی این مختصر را گنجایش آن پرحرفی نیست و از این روی به چند نکته گفتنی درباره مصاحبه های یاد شده بسنده می کنیم.
3- وزیر امور خارجه آمریکا، ابتدا به پشتیبانی دولت آمریکا از فتنه 88 و اینکه «دولت آمریکا، در حمایت از معترضان هرچه از دستش برمی آمد انجام داده است» اشاره کرده و از ناکامی این فتنه آمریکایی-اسرائیلی ابراز تأسف می کند. خانم کلینتون اعتراف می کند که عوامل داخلی فتنه از آمریکا خواسته بودند «دولت آمریکا در حمایت از جنبش سبز(!) به گونه ای عمل کند که عامل و حامی اصلی این جنبش تلقی نشود». تا اینجا وزیر خارجه آمریکا بی آن که بخواهد و یا متوجه باشد که دست به چه اعترافی زده است، یک گام بلند و سودمند به نفع جمهوری اسلامی ایران برمی دارد و برتمامی مستندات به دست آمده از فتنه 88 و اعترافات بازداشت شدگان مهر تائید می زند و علی رغم تبلیغات گسترده رسانه های آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی که عاملان و سران فتنه 88 را بی تقصیر معرفی می کردند، خانم کلینتون از جایگاه وزیر خارجه آمریکا تصریح می کند که فتنه گران «ستون پنجم» آمریکا در ایران اسلامی بوده اند و بدیهی است که در تمامی سیستم های حقوقی دنیا، «ستون پنجم»ها به اشد مجازات محکوم می شوند.
4-خانم هیلاری کلینتون، چنانکه گویی با هووی خود «خانم مونیکا» جرّ و بحث کرده و برای او خط و نشان می کشد در اظهاراتی سخیف و احمقانه می گوید اگر معترضان در ایران نیز مانند مردم لیبی از آمریکا درخواست کمک کنند، دولت آمریکا به کمک آنان می شتابد! این تهدیدهای ناشیانه در حالی است که اولا؛ مردم لیبی با دخالت ناتو در انقلاب اسلامی آنان به شدت مخالف بودند. ثانیا؛ آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و اسرائیل را حامیان اصلی سرهنگ قذافی می دانستند و در تظاهرات پیوسته خود بیشترین اعتراض ها را علیه این چند کشور غربی که مهره های اصلی «ناتو» هستند، سرداده بودند و نهایتا نیز علی رغم تلاش گسترده آمریکا و متحدانش با صراحت اعلام کردند که خواستار برپایی یک نظام اسلامی در کشورشان هستند. ثالثا؛ خانم کلینتون فراموش کرده است که مردم مسلمان ایران با چه قدرت و اقتداری گروهک های تروریستی مسلح را به زباله دان تاریخ فرستادند، بنابراین اگر نگاه کلینتون به مردم ایران است که مردم ایران در جریان فتنه 88، حماسه 9 دی و حضور همه ساله 22 بهمن و اخیراً در استقبال بی نظیر و مثال زدنی از رهبر معظم انقلاب در سفر ایشان به کرمانشاه که در سراسر ایران اسلامی تکرارشدنی است و... نفرت و انزجار عمیق خود از آمریکا و متحدانش را به نمایش گذارده اند و اما، چنانچه منظور کلینتون، اصحاب اندک و کم شمار فتنه 88 است که باید گفت؛
«موز را زور و قوتی گر بود کمر خویش راست می فرمود»!
5- یکی از خنده دارترین بخش از اظهارات هیلاری کلینتون، آنجاست که درباره اتهام اخیر دولت آمریکا به جمهوری اسلامی ایران، سخن می گوید. این بخش از سخنان خانم کلینتون به اندازه ای بی پایه و اساس است که مجری شبکه بی بی سی با پوزش از وی، می گوید؛ بسیاری معتقدند که این اتهام و طرحی که به ایران نسبت داده می شود «پیش پا افتاده» و «مبتذل» است- مجری از این اتهام با واژه BANAL یاد می کند- و خانم کلینتون که از این سؤال به طور محسوسی عصبانی شده است به ادعانامه- کیفرخواست- دادستان کل آمریکا علیه «منصور ارباب سیار» اشاره می کند و به جای ارائه دلیل برای اثبات این ادعا می گوید «سپاه قدس سابقه اینگونه عملیات را دارد و این خود دلیل محکمی است بر این که می تواند در توطئه قتل سفیر عربستان نیز دست داشته باشد»! و هیچ نشانه ای از سوابق مورد ادعای خویش ارائه نمی کند. خانم کلینتون که انگار متوجه پریشان گویی خود شده است در ادامه پاسخ به سوال یاد شده می گوید «البته امیدواریم دولت آمریکا بتواند این اتهامات را در دادگاه ثابت کند»!
گفتنی است که طی 32 سال گذشته برای اولین بار است که یکی از اتهامات دولت آمریکا به جمهوری اسلامی ایران نه فقط با مخالفت، بلکه با تمسخر بسیاری از مقامات رسمی و رسانه های معروف آمریکایی روبرو می شود. تا آنجا که هفته نامه آمریکایی «تایم» علی رغم نزدیکی اعلام شده با کاخ سفید، این اتهام را مضحک و با سناریوهای تخیلی فیلم های هالیوودی قابل مقایسه دانسته است و «رابرت بائر» مأمور برجسته سیا در خاورمیانه اظهار می دارد: سطح کار نیروی قدس بسیار بالاتر از آن است که چنین طرح های دم دستی داشته باشد و خطاب به دولتمردان آمریکایی می گوید: «با شناختی که من از نیروی قدس دارم، اگر تصمیم بگیرد که شما بمیرید، حتما خواهید مرد»!
هیلاری کلینتون که فهمیده است پاسخ وی به پرسش یاد شده تا چه اندازه بی پایه و سخیف بوده است در مصاحبه بعدی با VOA- در همان روز- به فکر جبران می افتد و در پاسخ به همین سوال فقط می گوید «ما اسناد فراوانی در اختیار داریم که در دادگاه ارائه خواهیم کرد»!
6- وزیر امور خارجه آمریکا در پاسخ به این سوال که «شما از یکسو می گوئید طرفدار جدی مردم ایران هستید و از سوی دیگر دست به تحریم هایی زده اید که آثار آن متوجه همین مردم است» می گوید «آمریکا چاره ای جز انجام این تحریم ها ندارد»! و هنگامی که با پرسش بعدی مجری که اشاره تلویحی به تناقض میان ادعای مردم دوستی آمریکا و تحریم علیه همین مردم روبرو می شود، یک برگ دیگر به نفع جمهوری اسلامی ایران رو می کند و بی آن که متوجه باشد، اعتراف می کند که هدف اصلی از تحریم ها و اتهام تروریستی اخیر به ایران، ایجاد تمایل در جمهوری اسلامی ایران به مذاکره با آمریکاست و با استیصالی که آشکارا نشان می دهد آمریکا تا چه اندازه از این که مورد تحقیر ایران قرار گرفته عصبانی است، ابراز امیدواری می کند که ایران در پی این تحریم ها به مذاکره با آمریکا تن بدهد. به بیان دیگر، خانم کلینتون با صراحت به دست بالا و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در چالش با آمریکا اعتراف می کند. اظهارات خانم کلینتون درباره انقلاب های اسلامی منطقه و ادعای حمایت از آنها در حالی که خروش مردم در تمامی تحولات اخیر علیه دیکتاتورهای دست نشانده آمریکا نظیر حسنی مبارک، بن علی، عبدالله صالح، پادشاه اردن، آل سعود، آل خلیفه و... است نیز قبل از آن که تعجب آور باشد خنده دار است و موارد دیگری از این دست که در این وجیزه نمی گنجد و تنها می توان از ژرفای دل دست به دعا برداشت و از خدای مهربان، ادامه مسئولیت خانم هیلاری کلینتون در پست وزارت امور خارجه آمریکا را آرزو کرد!
7- و بالاخره، نکته درخور توجه این که در هیچیک از دو مصاحبه یاد شده هیچ پرسشی درباره جنبش فراگیر وال استریت و دامنه گسترده آن به بیش از 1200 شهر بزرگ از 84 کشور جهان مطرح نمی شود و حال آن که مردم آمریکا و سایر کشورهای اروپایی مخالفت جدی خود با نظام سرمایه داری را به صراحت فریاد می زنند و با شعار معروف «ما 99 درصدیم که تحت سلطه یک درصدی حاکمان آمریکایی و اروپایی قرار گرفته ایم» ضمن تاکید بر غیرمردمی بودن این حکومت ها از ادامه جنبش تا رسیدن به خواسته های مشروع خود سخن می گویند و به گفته تمامی صاحبنظران اروپایی و آمریکایی جنبش وال استریت، اصلی ترین، جدی ترین و بی سابقه ترین تهدید علیه دولت های غربی است. از این روی حضور شتابزده و غیرمنتظره هیلاری کلینتون در دو شبکه مورد اشاره برخلاف ظاهر آن، نشانه استیصال آمریکا در مقابل جنبش وال استریت، احساس ضعف و شکست از خیزش های اسلامی منطقه و سقوط پی درپی دیکتاتورهای دست نشانده است که به اعتراف استراتژیست های معروف آمریکایی و اروپایی در تمامی این تحولات اثرپذیری از انقلاب اسلامی ایران به وضوح دیده می شود. مردم در آمریکا، انگلیس، ایتالیا، یونان و...خیزش خود را با حرکت انقلابی مردم مصر در میدان «التحریر» مقایسه می کنند. در اقدام مضحک هیلاری کلینتون نباید وحشت آمریکا و متحدانش از حج امسال و فریاد برائت از مشرکین ملت های مسلمان را که این روزها به فریادی فراگیر تبدیل شده است، نادیده گرفت.
حسین شریعتمداری

comment نظرات ()
همینه که BBC و VOA این قدر شیر تو شیر شده!
نویسنده : - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥

آقای باطبی و شرکا! اگر بر اساس ادعای شما، صدای آمریکا رسانه در اختیار جمهوری است، چرا سال ها در خدمت چنین رسانه ای بودید و حقوق و مزایا از صدای آمریکا دریافت کرده اید؟»
یکی از مخالفان خارج نشین با طرح این پرسش، تصریح کرد باطبی باید ادعای دانشجو بودن و 9 سال حضور در زندان را ثابت کند. «امینی-م» در خودنویس نوشت: آقای احمد باطبی ادعا می کنند که به عنوان دانشجو از تاریخ 1378 به مدت 9 سال زندان بوده اند. اینک باید ایشان ثابت کنند که دانشجو بوده اند و دوما تمام مدت این 9 سال را در زندان به سر برده اند. از ایشان می خواهیم مدارکی دال بر دانشجو بودن خود و نیز مدارکی دال بر اقامت طولانی مدت خویش در زندان ارائه فرمایند. اینجانب به عنوان یک روزنامه نگار و فعال حقوق بشر که سال ها اخبار زندانیان سیاسی را تحت نام «کمیته بحران زندانیان سیاسی» دنبال می کردم و با بیشتر زندانیان سیاسی در ارتباط بوده ام، هیچگاه از هیچیک از زندانیان تاییدی بر اقامت دایمی آقای باطبی در زندان و در آن مدت 9 سال نشنیدم. باطبی می باید مدرکی دال بر دانشجو بودن خود ارائه کند. این درخواست زیادی نیست که نتواند یا نخواهند به آن پاسخ دهد. و در وهله دوم، ایشان حکم دادگاه خود و میزان مدتی را که در زندان بوده و برگه های مرخصی خود را نشان دهند چرا که در هر برگه مرخصی، مدت مرخصی ذکر می شود. چرا ایشان تا به حال هیچکدام از این مدارک را در جایی منتشر نکرده اند؟
وی با اشاره به نامه و دستخط یکی از زندانیان که طی آن باطبی را متهم به لو دادن افراد کرده و تشکیک باطبی در اصالت این نامه تصریح کرد: من دستخط و ادبیات این زندانی را می شناسم چون با او آشنایی داشتم و مکاتبات وی در آرشیو من و برادرم موجود است. بنابراین می توان سندیت دستخط را هم روشن کرد اما سؤال آخر این است که آقایان باطبی و شرکا، اگر براساس ادعای شما صدای آمریکا رسانه در اختیار جمهوری اسلامی است، شما چرا سال ها در خدمت چنین رسانه ای بوده و حقوق و مزایا از صدای آمریکا دریافت کرده اید؟
یادآور می شود باطبی در پی شکایت همسرش و حساس شدن اف بی آی به این موضوع که وی با ایران در تماس است، از سوی پلیس احضار شد. رسانه های ضدانقلاب نوشتند باطبی در تماس های خود برخی اعضای مخفی و فعال اپوزیسیون در ایران را لو داده است. پس از این ماجرا باطبی از VOA اخراج شد اما او و دوستان اخراجی اش ادعا کردند صدای آمریکا در خدمت جمهوری اسلامی قرار دارد و مدیر آن سیاست های ایران را پیگیری می کند.
«خودنویس» ضمن انتشار مطلب اعتراض به باطبی، تصریح کرده که این مطلب چند بار بازنویسی و در نهایت بخش هایی از آن نیز حذف شده است.


comment نظرات ()
← صفحه بعد