کلمه سبز

جریان تکفیردرخدمت آمریکا ، انگلیس و رژیم صهیونیستى است
نویسنده : - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٤

مقام معظم رهبری فرمودند:

 این جریان تکفیر اگرچه تازه نیست و سابقه‌ى تاریخى دارد، لکن چند سالى است که با نقشه‌هاى استکبار و با پول برخى از دولتهاى منطقه و با طرّاحى و نقشه‌کشىِ سرویس‌هاى جاسوسى کشورهاى استعمارى - مثل آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستى - تجدید حیات کرده است و قوّت گرفته است. این جلسه، این اجلاس و این حرکت شما براى مقابله‌ى همه‌جانبه‌ى با این جریان است؛ نه براى آن چیزى که امروز به‌عنوان داعش شناخته میشود. جریانى که امروز به نام داعش شناخته میشود یکى از فروع شجره‌ى خبیثه‌ى تکفیر است، همه‌ى آن نیست. این فسادى که این مجموعه به راه انداختند، این اهلاک حرث و نسل،(۲) این ریختن خون بى‌گناهان، این بخشى از جرائم جریان تکفیر در دنیاى اسلام است؛ با این چشم باید نگاه کرد به این مسئله.
 من قلباً متأسّفم ما [ یعنى‌] دنیاى اسلام - که باید همه‌ى نیروى خودمان را صرف کنیم براى مقابله‌ى با توطئه‌ى رژیم صهیونیستى و این حرکتى که علیه قدس شریف و مسجدالاقصى انجام دادند که همه‌ى دنیاى اسلام را بایستى به حرکت در بیاورد - امروز ناچاریم به گرفتارى‌هایى که استکبار در درون دنیاى اسلام به‌وجود آورده مشغول بشویم؛ چاره‌اى نیست. در واقع پرداختن به مسئله‌ى تکفیر، چیزى است که بر علماى دنیاى اسلام و زبدگان و فرزانگان دنیاى اسلام تحمیل شده است؛ این را دشمن به‌صورت مشکل دست‌ساز وارد دنیاى اسلام کرده است و ناچاریم به آن بپردازیم، لکن مسئله‌ى اصلى، مسئله‌ى رژیم صهیونیستى است؛ مسئله‌ى اصلى، مسئله‌ى قدس است؛ مسئله‌ى اصلى، مسئله‌ى قبله‌ى اوّل مسلمین، مسجدالاقصى است؛ اینها مسائل اصلى است.
 یک نکته‌ى غیرقابل‌انکارى وجود دارد، و آن این است که جریان تکفیر و حکومتهایى که پشتیبان و حامى آن هستند، کاملاً در جهت نیّات استکبار و صهیونیسم دارند حرکت میکنند؛ کار آنها در جهت هدفهاى آمریکا و دولتهاى استعمارى اروپا و رژیم اشغالگر صهیونیستى است؛ شواهدى این معنا را قطعى میکند. جریان تکفیر ظاهر اسلامى دارد امّا عملاً در خدمت جریانهاى استعمارى و استکبارى و سیاسى بزرگى است که علیه دنیاى اسلام دارند کار میکنند؛ شواهد روشنى وجود دارد، از این شواهد نمیشود گذشت. من چند تا از این شواهد را ذکر میکنم.
 یکى این است که جریان تکفیر توانست حرکت بیدارى اسلامى را منحرف کند. حرکت بیدارى اسلامى یک حرکت ضدّآمریکا، ضدّاستبداد، ضدّدست‌نشاندگان آمریکا در منطقه بود؛ حرکتى بود از سوى عموم مردم در کشورهاى مختلف شمال آفریقا که علیه استکبار بود، علیه آمریکا بود. جریان تکفیر، این حرکت عظیم ضدّاستکبارى و ضدّآمریکایى و ضدّاستبدادى را تغییر جهت داد به جنگ بین مسلمانان و به برادرکشى. خطّ مقدّم مبارزات در این منطقه مرزهاى فلسطین اشغالى بود. جریان تکفیر آمد این خطّ مقدّم را تبدیل کرد به خیابانهاى بغداد و مسجد جامع سوریّه و دمشق و خیابانهاى پاکستان و شهرهاى مختلف سوریّه، و اینها شد خطّ مقدّم مبارزه!
 شما نگاه کنید به وضعیّت امروز لیبى، به وضعیّت سوریّه، به وضعیّت عراق، به وضعیّت پاکستان، ببینید نیروها و شمشیرها در دست مسلمانان علیه چه کسانى دارد به کار میرود؟ اینها باید علیه رژیم صهیونیستى به کار میرفت. جریان تکفیر جهت این مبارزه را تغییر داد و آورد داخل خانه، داخل شهرهاى ما، داخل ممالک اسلامى. در داخل مسجد جامع دمشق انفجار به‌وجود مى‌آورند، در اجتماعات مردم عادّى در بغداد انسانها را منفجر میکنند، در پاکستان صدها نفر صدها نفر را به رگبار میبندند، در لیبى این وضعیّتى را که ملاحظه میکنید و مشاهده میکنید به‌وجود مى‌آورند؛ همه‌ى اینها یکى از جنایات فراموش‌نشدنى تاریخىِ جریان تکفیر است که این وضع را به‌وجود آورده است. تبدیل این حرکت، کارى است در خدمت آمریکا، در خدمت انگلیس، کارى است در خدمت سرویس‌هاى جاسوسى آمریکا و انگلیس و موساد و مانند اینها.
 یک شاهد دیگر این است که آن کسانى که پشتیبان جریان تکفیرند، با رژیم صهیونیستى میسازند تا با مسلمانها بجنگند. به رژیم صهیونیستى اخم هم نمیکنند امّا نسبت به کشورهاى اسلامى و ملّتهاى اسلامى به بهانه‌هاى مختلف، انواع و اقسام ضربه‌ها را میزنند و توطئه میکنند.
 یک شاهد دیگر این است که این حرکت فتنه‌آلودى که جریان تکفیرى در کشورهاى اسلامى - در عراق و سوریّه و لیبى و لبنان و بعضى از کشورهاى دیگر - به‌وجود آورد، منجر به این شد که زیرساخت‌هاى ارزشمند این کشورها ویران بشود. شما ببینید چقدر جاده، چقدر پالایشگاه، چقدر معدن، چقدر فرودگاه، چقدر خیابان، چقدر شهر، چقدر خانه در این کشورها از بین رفت بر اثر این جنگهاى داخلى، بر اثر این برادرکشى‌ها؛ چقدر زمان لازم است، چقدر پول لازم است، چقدر هزینه باید داد تا دوباره اینها به حال اوّل برگردد. اینها ضررها و ضربه‌هایى است که جریان تکفیر تا امروز و در این چند سال گذشته، به دنیاى اسلام زده است.
 یک شاهد دیگر این است که جریان تکفیر چهره‌ى اسلام را در دنیا مخدوش کرد، زشت کرد. همه‌ى دنیا در تلویزیون‌ها دیدند که کسى را مى‌نشانند و با شمشیر گردن میزنند، بدون اینکه جرمى براى او معیّن شده باشد. لا یَنهکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلوکُم فِى الدّینِ وَ لَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرّوهُم وَ تُقسِطوا اِلَیهِم اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطین * اِنَّما یَنهکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلوکُم فِى الدّینِ وَ اَخرَجوکُم مِن دِیارِکُم وَ ظاهَروا عَلى‌ اِخراجِکُم اَن تَوَلَّوهُم.(۳) اینها درست بعکس عمل کردند؛ مسلمان را کشتند، غیر مسلمانِ غیر متعرّض را زیر شمشیر نشاندند، تصویر آن در همه‌ى دنیا پخش شد، همه‌ى دنیا این را دیدند. همه‌ى دنیا دیدند که یک نفرى به نام اسلام دست کرد از سینه‌ى یک آدم کشته شده، دل او را بیرون آورد و به دندان کشید! این را دنیا دید. اینها به نام اسلام تمام شد؛ اسلامِ رحمت، اسلامِ تعقّل، اسلامِ منطق، اسلامِ «لا یَنهکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلوکُم فِى الدّین»، این اسلام را اینها این‌جورى معرّفى کردند؛ از این جنایتى بالاتر؟ از این فتنه‌اى خبیث‌تر؟ این مال جریان تکفیر است.
 یک شاهد دیگر این است که اینها، محور مقاومت را تنها گذاشتند. غزّه پنجاه روز تنها جنگید، پنجاه روز تنها مقاومت کرد. دولتهاى اسلامى به کمک غزّه نرفتند، پولها و دلارهاى نفتى در خدمت غزّه قرار نگرفتند؛ اگرچه بعضى از آنها در خدمت رژیم صهیونیستى قرار گرفتند!
 یک سیّئه‌ى دیگر، یک شاهد دیگر این است که جریان تکفیر، شور و حماسه‌ى جوانان مسلمان را در سراسر دنیاى اسلام منحرف کرد. امروز در سرتاسر دنیاى اسلام، جوانان یک شور و حماسه‌اى دارند، بیدارى اسلامى در اینها اثر گذاشته است، آماده هستند درخدمت هدفهاى بزرگ اسلام حرکت کنند، [ امّا] این جریان تکفیر، این شور و حماسه را منحرف کرد و کسانى از جوانان بى‌خبر و جاهل را کشاند به سمت سر بریدن مسلمان و قتل‌عام زن و بچّه و کودک یک روستا! این جزو سیّئات جریان تکفیر است.
 از این قرائن و شواهد نمیشود به‌آسانى عبور کرد؛ همه‌ى اینها نشان میدهد که جریان تکفیر درخدمت استکبار است، درخدمت دشمنان اسلام است، درخدمت آمریکا است، درخدمت انگلیس است، درخدمت رژیم صهیونیستى است. البتّه شواهد دیگرى هم وجود دارد؛ به ما اطّلاع دادند که هواپیماهاى ترابرى آمریکا، مهمّاتى را که این گروه موسوم به داعش احتیاج داشتند، در مراکزى که داعش در عراق مستقر بود، از آسمان پرتاب کردند و براى آنها کمک رساندند. گفتیم لابد این کار، اشتباهى بوده؛ بعد تکرار شد؛ آن‌طور که به من اطّلاع دادند پنج مرتبه این اتّفاق افتاده است! پنج مرتبه اشتباه میکنند؟ آن‌وقت بظاهر ائتلاف ضدّ داعش درست کرده‌اند! که دروغ محض است؛ این ائتلاف، دنبال اهداف خبیث دیگرى است، میخواهند این فتنه را زنده نگه دارند؛ دو طرف را به جان هم بیندازند، جنگ خانگىِ بین مسلمانان را همین‌طور استمرار بدهند تا این [ جنگ‌] بماند؛ هدف آنها این است؛ البتّه نخواهند توانست، این را بدانید.

کاریکاتور/ بفرما کوکا کاکو!!!

 


comment نظرات ()
انتظار از فرزندان انقلاب در مقابل شیطان بزرگ و دشمنان ایران
نویسنده : - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱

پس فردا، یعنی سوم آذر، مهلت 6ماهه تمدید شده توافق‌نامه ژنو، به پایان می‌رسد و بطورطبیعی، انتظار مردم از حدود یکسال و نیم مذاکره فشرده و مفصل، حصول نتیجه ملموس و عینی است. آنها به حق منتظرند تا نتیجه این رفت‌و‌آمدهای پی در پی رال ببینند و تاثیر آن را- آنگونه که مسئولان دولتی وعده داده بودند- در زندگی خودشان لمس کنند. در کنار این انتظار طبیعی و منطقی، بررسی روند شکل‌گیری مذاکرات در دولت یازدهم و مراحل بعدی آن به ما کمک می‌کند به این مهم دست یابیم که آیا این مسیر، به این انتظار پاسخ درخوری خواهد داد یا نه؟
در گرماگرم رقابت‌های انتخاباتی، موضوع هسته‌ای، نه از باب اصل موضوع که از باب چگونگی تعامل با دنیا- در اصل با آمریکا- مورد توجه جدی قرار گرفته بود و اغلب نامزدها در این خصوص نظریاتی داشتند اما رئیس‌جمهور محترم کنونی از برخی نامزدهای دیگر به صراحت بیشتری دراین‌باره اظهارنظر کرد و در ضمن یکی از جلسات مناظره، به طور تلویحی مشکلات اقتصادی کشور را ناشی از تحریم‌ها و نحوه مذاکرات دانست و با بیان اینکه «هم چرخ زندگی مردم باید بچرخد و هم چرخ سانتریفیوژها» اعلام کرد که اروپائیان، آقا اجازه هستند و باید مستقیم با کدخدا مذاکره کرد و... بعدها و با پیروزی ایشان در انتخابات، مذاکره جدی  با 5+1 و در مواردی مستقیم با آمریکا با هدف «لغو تحریم‌ها» که از ابتدا وعده آن را داده بودند به طور جدی دنبال شد. در ماه‌های اول هم نویدهایی مبنی بر تلاش برای برطرف کردن تحریم‌ها داده ‌شد و امیدواری‌هایی در جامعه به وجود آمد. همان زمان آنها که سرد و گرم روزگار چشیده بودند و خباثت‌ها و خیانت‌های آمریکایی‌ها را فراموش نکرده بودند، می‌گفتند که اعمال تحریم‌های ظالمانه از سوی آمریکا، نه به علت فعالیت هسته‌ای ما، که به دلیل ماهیت ظالمانه آن کشور و همچنین ماهیت اسلامی و انقلابی ماست و طبیعتا با هزار جلسه و مذاکره هم نمی‌توان انتظار داشت ماهیت آمریکا عوض شود. اما درست همان زمان که در دولت کسی به این حرفها گوش نمی‌داد و همه تخم‌مرغ‌ها در سبد مذاکره گذاشته شده بود، در سر میز مذاکره، اتفاق دیگری در حال رخ دادن بود. اتفاقی که ثمره آن را در صدمین روز دولت گذشته دیدیم و موجب بهت و حیرت همگان شد. آن اتفاق، تغییر دستور جلسه مذاکرات بود! در حالیکه مردم ما منتظر بحث و گفت‌وگو بر سر تحریم‌ها بودند، برخی از غربی‌ها، دستور جلسه را به بحث و گفت‌وگو بر سر میزان غنی‌سازی و چگونگی فعالیت - یا در اصل تعطیل محترمانه و حتی غیرمحترمانه- تاسیسات اتمی ما تغییر دادند! با اینکه منطقا ما بعنوان یک طرف مذاکره باید درباره دستور جلسه، پیگیر نظر و خواست مردم خودمان می‌بودیم، ظاهرا این اتفاق نیفتاد و در نتیجه محور گفت‌وگوها، بحث بر سر توانمندی ایران در زمینه هسته‌ای شد! البته برای خالی نبودن عریضه نیم‌نگاهی هم به بحث تحریم‌ها شد که نتیجه و وزن آن به تمامی در توافقنامه ژنو مشهود است! در آن توافقنامه، در برابر چندین و چند تعهد مهم، حیاتی و الزام‌آور ایران، غربی‌ها چند تعهد مختصر، غیرکاربردی و واجد کمترین ارزش- که البته تعدادی از آنها هرگز عملیاتی هم نشد- دادند! آن روزها گفتن این سخنان با برچسب «کاسبی تحریم» مواجه می‌شد اما اکنون و با گذشت یکسال و چندماه مردم به سادگی می‌توانند ببینند که «دروغ آنها راست نبود»! دراین‌باره، حتی برخی نزدیکان دولت هم اظهارنظر کردند که یک نمونه از آنها، اظهارات مشاور ارشد دکتر روحانی و مذاکره‌کننده ارشد ایران در دوره اصلاحات یعنی سیروس ناصری است. وی چند روز قبل گفته بود: «اتفاقی که در 20 ژانویه سال گذشته با اجرای توافق ژنو افتاد اتفاق مثبتی نبود و معلوم شد که 5+1 و به ویژه آمریکا هر جا که برخی مواد روشن نباشد؛ سوءاستفاده می‌کنند لذا باید در توافق نهایی مراقبت زیادی شود...» این سخنان به صراحت از شتابزدگی تیم ایران در تنظیم توافق ژنو و نهایی کردن آن، آنهم توسط یکی از نزدیکان دولت حکایت می‌کند! تا اینجای کار شاهد آنیم که هم دستور مذاکرات به زیان ما تغییر کرد و هم در تنظیم توافقنامه، شتاب و تعجیل نابجایی پدید آمد که نتیجه آن چیزی نبود جز محدود شدن شدید فعالیت هسته‌ای ایران و از دست دادن بخش اعظمی از گنجینه هسته‌ای کشورمان در مقابل به دست آوردن چند واژه و البته چندمیلیارد از پول خودمان به صورت اقساط طویل‌المدت!
اکنون و با چنین وضعیتی، به گردنه حساس و تعیین‌کننده تصمیم‌گیری برای حصول «توافق نهایی» رسیده‌ایم. اما آنچه گفته شد همه ماجرا نیست و اینگونه نیست که طی زمان تنظیم توافقنامه و تمدید بعدی آن تاکنون، متن تنظیمی از سوی طرفین به صورت یکسان اجرا شده باشد. در حالی که به گفته رئیس‌جمهور کشورمان و نیز مقامات ارشد غربی ایران به توافق ژنو کاملا پایبند بوده و مفاد آن را دقیقا عملیاتی کرده است، 5+1 و به خصوص آمریکا، در همین زمان علاوه بر نقض مکرر تعهدات خود، اقدامات خصمانه تازه‌ای را علیه ما رقم زده و تحریم‌های جدیدی بر ضد ملت ما وضع کردند! علاوه بر ده‌ها دلیل و سند و مدرک برای این مدعا از قبیل تحریم‌ شرکت‌ها و اشخاص جدید ایرانی یا کارشکنی در فرآیند تجاری کشورمان و تهدید بانک‌ها و بیمه‌های بین‌المللی به عدم همکاری با ایران و...  چندی قبل سخنگوی دولت نیز صریحا از افزایش تحریم‌ها در یکسال گذشته خبر داد.  این شرایط، چند نکته را درباره مذاکرات کنونی وین و توافق احتمالی حاصل از آن به ذهن متبادر می‌سازد:
1- در یک‌سال گذشته آمریکا به صریحترین زبان اعلام کرده که قابل اعتماد نیست و معلوم نیست دیگر چگونه باید از این روشنتر بگوید؟! نامه اخیر سناتورهای آمریکایی به اوباما مبنی بر قرار دادن برنامه موشکی ایران در موضوع مذاکرات، نامه چندی قبل مبنی بر قرار دادن موضوع نقض حقوق بشر در ایران به عنوان موضوع مذاکرات، استمرار تحریم‌ها علیه ایران با امضای شخص اوباما، همسویی و هم‌نظری جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در اعمال فشار و تحریم‌های تازه و... همه و همه از صراحت لهجه آمریکایی‌ها در خیانت و پشت پا زدن به هر توافقی حکایت می‌کند.
2- همزمان با مذاکرات و در حالی که ما در حال امتیاز دادن هستیم، بازوهای بین‌المللی آمریکا یعنی سازمان ملل و آژانس انرژی اتمی در همدستی و هم‌داستانی با غرب، سنگ تمام گذاشته‌اند و تلاش می‌کنند به شکلی به ظاهر قانونی و بین‌المللی خواست و مقصود آمریکا را علیه ملت ما زمینه‌سازی کنند. آخرین نمونه آن گزارش مغرضانه و دروغین آژانس درباره وضعیت هسته‌ای کشورمان است که طی آن و پس از یازده سال بازدید منظم و دائمی از تمامی تاسیسات هسته‌ای کشورمان و هر محل مورد نظر دیگر، باز هم اظهار داشته‌اند که هنوز هم نمی‌توانیم درباره ماهیت برنامه هسته‌ای ایران اظهارنظر کنیم!  که باید گفت کسی که نتواند پس از یازده سال مشاهده و معاینه از نزدیک سخن صریحی بگوید، یا احمق است یا نوکر! که البته درباره آنها می‌توان هر 2 گزینه را انتخاب کرد!
3- برخی رفتارهای داخلی و سخنان خلاف مصلحت ملی، آمریکایی‌ها را به این نتیجه غلط رساند که به شدت نیازمند حصول و توافق به هر قیمتی هستیم. کمپین «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» از جمله این رفتارها بود. نتیجه طبیعی چنین رویکردی، زیاده‌خواهی دشمن است و باعث شد که آنها به قول ورزشکارها «با گارد بسته» با ما روبرو شوند و متقابلا انتظار کسب امتیاز جدید از سوی ما را داشته باشند! آنها علیرغم توصیه بسیاری از سیاسیون آمریکایی مبنی بر لزوم تعامل در این مقطع تاریخی به منظور جلوگیری از روی کار آمدن دولتی تندرو و ضدآمریکایی (به زعم و گفته آنها) در ایران، حتی حاضر نیستند کمترین اعتنایی به رویکرد دولت و امتیازهای فراوان داده شده و تابوی شکسته شده بکنند که نمونه بارز و تلخ آن عدم صدور ویزا برای نماینده ایران در سازمان ملل است.
4- شتاب در تنظیم توافقنامه آنگونه که سیروس ناصری هم به آن اشاره کرده بود، تجربه‌ای است که نباید دوباره تکرار شود. افزون بر آن، آوردگاه وین، عرصه رویارویی اراده‌ها و هوشیاری‌هاست، نه محلی برای کارآموزی و نه عرصه‌ای برای خوش‌بینی و خوش‌گمانی. با این وصف نمی‌توان از تیم مذاکره‌کننده پذیرفت که همانند ژنو، تن به توافقی بدهند که نه چارچوب حقوقی مشخصی دارد و نه ضمانت اجرای آن معلوم است. این نکته از بدیهیات و ابتدائیات هر توافق حقوقی است که آنچه داده می‌شود در مقابل آنچه گرفته می‌شود کاملا و بدون کمترین ابهامی معلوم باشد. زمان داد و ستد کالا و بهای آن و نیز ضمانت اجرا و حتی جریمه و مجازات تاخیر در آن هم معلوم باشد. با این وصف هر شخصی، حتی آنها که کمترین آشنایی با حقوق و مبانی آن ندارند هم با خواندن توافق ژنو متوجه می‌شوند که برخی از ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین ضوابط حقوقی در تنظیم آن مورد غفلت واقع شده و نگرانی از تکرار این نوع توافق در وین، نگرانی بی‌جایی نیست.
5- آنگونه که در ابتدای این نوشتار گفته شد، مردم از این همه رفت و آمد و چندین دور مذاکره و شکستن به قول بعضی‌ها تابوی مذاکره با شیطان بزرگ! نه آرزومند عکس‌های یادگاری با وزیر خارجه آمریکا بودند و نه محتاج چند میلیارد دلار از پول خودمان! مهمترین محوری که براساس وعده انتخاباتی رئیس‌جمهور محترم و تکرار آن توسط ایشان  و دیگر مقامات مسئول باید مورد توجه قرار بگیرد، لغو کامل همه تحریم‌های ظالمانه علیه ایران است و بدون حصول این نتیجه، بی‌هیچ تعارفی باید گفت که چیزی به دست نیاورده‌ایم.

حسین شمسیان


comment نظرات ()
اخلال‌کنندگان ثبات و امنیت؛ یاغی اند تا یک مجرم شریف سیاسی
نویسنده : - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٠

اصل یکصد و شصت و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به «جرایم سیاسی» در کنار جرایم مطبوعاتی اشاره کرده و مقرر داشته است: «رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیئت منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب، شرایط و اختیارات هیئت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند». همانگونه که از این اصل برمی‌آید، قانونگذار اساسی تعریف جرم سیاسی را بر عهده قانونگذار عادی گذاشته است. چندی پیش دولت محترم درصدد برآمد که لایحه جرم سیاسی را تقدیم مجلس کند، اما بنا بر دلایلی از ارائه و پیگیری آن منصرف شد. اما اخیراً طرح موسوم به «جرم سیاسی» در کمیسیون حقوقی مجلس شورای اسلامی تهیه گردیده و برای بررسی بیشتر و تصویب نهایی در دستور کار صحن علنی قرار گرفته است. در این باره گفتنی‌هایی است؛ ادامه مطلب را بخوانید:
1- مفهوم مصطلح جرم سیاسی، برآمده و مختص نظام‌های حقوقی غربی است. مطابق آنچه که در این سیستم‌های حقوقی مطرح است، «جرم سیاسی» (Crime Politique) از این حیث از سایر جرایم متفاوت بوده و عنوان ویژه‌ای را به خود اختصاص داده است که مجرم سیاسی بنابر آنچه که گفته می‌شود، از ارتکاب جرم، منفعت شخصی نبرده و نتایج حاصل از ارتکاب جرم سیاسی، شامل عموم مردم می‌شود. به بیان دیگر، از آنجا که انگیزه (motivation) مجرم سیاسی از ارتکاب فعل مجرمانه (élément  materiel)، منفعت شخصی نبوده، مجرمی شریف‌(!) تلقی شده و لذا مستحق تخفیف در اِعمال مجازات است.
این مفهوم مصطلح از جرم سیاسی در میان حقوقدانان، مختص اروپای قرن نوزدهمی است که تازه از دل آشوب‌ها و انقلاب‌های عصر بربریت سربرآورده بود و اکنون خود حقوقدانان غربی هم دیگر به چنین مفهومی پایبند نبوده و اقدام علیه امنیت کشور را- به هر شکل و صورت- از جرم سیاسی متفاوت می‌دانند و سخت‌ترین مجازات‌ها نظیر اعدام را برای کسانی در نظر می‌گیرند که علیه تمامیت نظامشان به پاخاسته و دست به شورش و اغتشاش زده‌اند، گذشته از دست کشیدن حقوقدانان غربی از چنین مفهومی، بیان این نکته نیز خالی از لطف نیست که حتی در اروپای رها شده از بربریت، «مجرم سیاسی»، به هر حال «مجرم» شناخته می‌شده و اعمال ارتکابی‌اش ذیل عنوان یک «جرم» بررسی می‌شده است؛ اما گویی برخی از حقوق‌خواندگان وطنی، کاتولیک‌تر از پاپ شده و مفهوم وارداتی جرم سیاسی را به نحوی تبیین و تفسیر می‌کنند که حتی در اروپای قرن نوزدهمی هم نمی‌توان نظیری برای آن یافت!
علاوه بر اینها، تعارض جدی دیگری نیز در خلق مفهوم «جرم سیاسی» به چشم می‌خورد که هیچگاه توسط حقوقدانان غربی و حقوقدانان وطنی پیرو آنها پاسخ درخوری نیافته است:  پرواضح است که یکی از اهداف اولی در برقرار کردن جرم و مجازات و ایجاد نظام کیفری، تأمین ثبات، امنیت و آرامش در کشور است؛ حال چگونه و با چه منطقی باید نسبت به برهم‌زننده اصلی ثبات، امنیت و آرامش یک کشور رویکردی تخفیفی را در پیش گرفت و با شریف خطاب کردن وی، او را مستحق مجازات بسیار کمتر از یک مجرم عادی دانست؟! با وضع و اعتقاد به این مفهوم از جرم سیاسی، اساساً فلسفه جرم و مجازات مورد خدشه جدی است.
2- طرح 9 ماده‌ای «جرم سیاسی» که توسط کمیسیون حقوقی مجلس تهیه شده و برای تصویب به صحن علنی فرستاده شده است نیز گویی از همان تعبیرهای دست چندمی غربی متأثر گردیده و حتی فراتر از آن برای مجرم سیاسی امکانات و تسهیلاتی را فراهم آورده است که مشابه آن را احتمالاً نمی‌توان در سایر سیستم‌های حقوقی جهان هم یافت! به عنوان نمونه، بند چهارم از ماده 9 این طرح، اجرای احکام ناظر به تکرار جرم را در رابطه با مجرم سیاسی، ممنوع کرده است! قانونی شدن این بند بدان معناست که مثلاً اگر فردی چندین و چند بار مرتکب «جرم» سیاسی شده و در همه این موارد بازداشت هم شده، حکمی علیه‌ او صادر گردیده و مجازات را هم متحمل شده است، مانند فردی است که هیچ‌گونه سابقه جزایی و محکومیت نداشته و همانند یک شهروند عادی برای اولین بار مرتکب جرمی شده است! و یا اینکه مطابق بندهای ششم تا هشتم همین ماده، برای مجرم سیاسی بایستی کتب و نشریات دلخواه و رادیو و تلویزیون را فراهم کرد و به وی در طول دوران تحمل مجازات این حق را داد که همه روزه با بستگان و آشنایان دیدار داشته باشد و ...!
ماده اول این طرح، جرم سیاسی را اینگونه تعریف می‌کند: «هرگاه رفتاری با انگیزه نقد عملکرد حاکمیت یا کسب یا حفظ قدرت، واقع شود، بدون آنکه مرتکب، قصد ضربه زدن به اصول و چارچوب‌های بنیادین نظام جمهوری اسلامی ایران را داشته باشد، جرم سیاسی محسوب می‌شود». تبصره همین ماده، اصول و چارچوب‌های بنیادین نظام جمهوری اسلامی را شامل «دین و مذهب رسمی کشور، ابتنای نظام بر ولایت مطلقه فقیه، اسلامیت و جمهوریت» دانسته است.
عبارت‌پردازی این ماده و تبصره آن به گونه‌ای است که گویی تنظیم‌کنندگان آن بدیهیات حقوقی  را نادیده گرفته و یا خود را به تغافل زده‌اند! چرا که همین یک خط تعریف و توضیح، دارای اشکالات متعددی چون عدم جامع و مانع بودن، حشو، توسیع بی‌دلیل و ... است. تنها به عنوان یک نمونه می‌توان اشاره داشت که مطابق نص این ماده، همین یادداشت هم می‌تواند جرم سیاسی تلقی شود! چرا که اولاً، قصد این یادداشت، نقد عملکرد مجلس در صورت تصویب این طرح است و ثانیاً، راقم این سطور هم قصد ضربه زدن به اصول و چارچوب‌های بنیادین نظام جمهوری اسلامی را ندارد! نانوشته پیداست که اطلاق جرم سیاسی به این یادداشت و مجرم سیاسی پنداشتن نگارنده آن، منطقی نیست؛ با چنین توضیح موسعی، احتمالاً بحث‌های وفادارترین نیروهای نظام مقدس جمهوری اسلامی که همه روزه از صدا و سیما، مطبوعات و ... پخش و نشر می‌گردد و یا حتی کوچکترین بحث‌های خانوادگی ناظر به نقد عملکرد قوای سه‌گانه حاکمیتی را باید مصداق جرم سیاسی پنداشت!
گذشته از این تعریف موسع، طرح 9 ماده‌ای مجلس، ایرادات شکلی و ماهیتی دیگری هم دارد که در صورت نیاز، در مطالبی جداگانه به آن خواهیم پرداخت. اما پرداختن به مفهوم جرم سیاسی از نگاه قانونگذاران اساسی سال 58 هم خالی از لطف نیست؛ ادامه مطلب را بخوانید.
3- مشهور و منطقی است که منظور و هدف هر سخن و بیانی را باید از واضع آن پرسید. رجوع به نظرات خبرگان قانون اساسی سال 58 که واضعان اولیه اصل یکصد و شصت و هشتم قانون اساسی بوده‌اند، مشخص می‌کند که منظور آنان از ذکر عبارت «جرم سیاسی»، آن چیزی نیست که در طرح فعلی مجلس آورده شده و یا پیشتر توسط دولت پیگیری می‌شده است.
تنها به عنوان یک نمونه، پاسخ آیت‌الله شهید بهشتی، نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی به نظر یکی از اعضا که گفته بود «علنی بودن محاکمات سیاسی گاهی به ضرر مملکت است، مثلاً ممکن است خدای ناکرده شخصی یکی از اسرار مملکت را برای یک کشور خارجی آشکار کرده باشد، در این صورت اگر محاکمه او علنی باشد، بیشتر به ضرر مملکت تمام می‌شود» درخور توجه است که بیان می‌کند: «این جرم سیاسی نیست، جنایی است».
پاسخ کوتاه شهید بهشتی مشخص می‌کند که تنظیم‌کنندگان قانون اساسی، جرایم امنیتی را جرم سیاسی به شمار نمی‌آورده‌اند که در ادامه بخواهند همانند مفهوم غربی این عبارت، مجرم سیاسی را مستوجب تخفیف در مجازات بدانند. علاوه بر اظهارات شهید بهشتی، نظرات رهبر انقلاب و برخی دیگر از افرادی که در رابطه با اصل 168 در جلسه شصت و یکم بررسی قانون اساسی اظهار نظر کرده‌اند، به خوبی مشخص می‌کند که در وضع جرم سیاسی، مفهوم غربی و رویکرد تخفیفی آن، مورد نظر خبرگان قانون اساسی نبوده است.
این توضیح وقتی متقن‌تر می‌شود که مجدداً نگاهی به انتهای اصل 168 بیندازیم که به صراحت ذکر کرده است، تعریف جرم سیاسی «بر اساس موازین اسلامی» صورت می‌گیرد. پرپیداست که مفهوم قرن نوزدهمی جرم سیاسی در موازین اسلامی نظیری ندارد. آنچه که امروز به عنوان مصادیق جرم سیاسی مصطلح شده، در فقه اسلامی با عناوینی چون «محاربه» و «بغی» متشابه است که مجازات آن نیز در فقه معین شده است. لذا قانونگذار عادی، منطقاً نمی‌تواند و نباید از چارچوب مشخص‌شده قانونگذار اساسی فراتر رفته و جرم سیاسی در مفهوم غربی‌اش را به نظام حقوقی ما تحمیل نماید. اگر قرار به تعریف جرم سیاسی باشد، این امر بایستی مطابق موازین اسلامی، و نه با رویکردی تخفیفی نظیر آنچه که در ابتدای بند دوم این یادداشت ذکر شد، صورت پذیرد.
به دلیل درنظر داشتن همین موارد بود که پیش‌تر شورای محترم نگهبان تلاش دولت اصلاحات در تصویب لایحه جرم سیاسی را دارای 18 اشکال شرعی و اساسی دانست و مصوبه مجلس در این خصوص را رد کرد و یا اینکه رئیس وقت قوه قضائیه بررسی آن لایحه پراشکال را از دستور کار مجمع تشخیص مصلحت خارج کرد.
برخورد ترحم‌آمیز با کسانی که امنیت و آرامش یک کشور را در سطحی وسیع برهم زده‌اند و علیه آرمان‌های والا و اساسی آن شوریده‌اند، تحت عنوان «جرم سیاسی» نه به صلاح است و نه خواست ملت خسته از اخلال‌کنندگان ثبات و امنیت؛ چنین کسانی بیشتر «محارب» و «باغی»اند تا یک مجرم شریف! نمایندگان ملت هم در بررسی طرح جرم سیاسی، خواست ملت را نمایندگی خواهند کرد، نه تدوین و تحمیل مفهوم منسوخ شده غربی آن را.


comment نظرات ()
ماجرای جناب علی خرم و نابغه!!
نویسنده : - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧

گفت: آقای علی خرم، مشاور وزیر خارجه کشورمان از برگزاری مراسم 13 آبان ابراز ناخشنودی کرده و گفته است؛ تسخیر سفارت آمریکا در ایران، غرور ملی مردم آمریکا را خدشه‌دار کرده و باعث بی‌اعتمادی به ایران شده است!
گفتم: یعنی از نظر ایشان، قتل عام مردم ایران در دوران انقلاب، غارت ثروت کشور در سال‌های قبل از انقلاب، برپایی جنگ تحمیلی و شهادت صدها هزار نفر از ایرانیان، حمله موشکی به هواپیمای مسافربری ایران و صدها جنایت وحشیانه دیگر آمریکا، غرور ملی مردم ایران را خدشه‌دار نکرده است؟!
گفت: معلوم نیست این مشاوران نابغه! برای چه در وزارت خارجه کشورمان به کار گرفته شده‌اند؟! این مشاوران که به جای دفاع از حقوق ملت ایران، برای منافع نامشروع آمریکا یقه چاک می‌کنند!
گفتم: چه عرض کنم؟! از یارو پرسیدند قبض آب و برق و تلفن و گاز خانه‌ات را چطوری پرداخت می‌کنی؟ گفت؛ یک همسایه حواس پرت داریم، قبض‌ها را می‌گذارم زیر برف‌پاک‌کن ماشینش و او به هوای قبض جریمه همه را پرداخت می‌کند!


comment نظرات ()
کشف الاسرار صهیونیسم
نویسنده : - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧

کتابی جامع و  ارزشمند به قلم اندیشمند و پزوهشگر و محقق : دکتر فیروزآبادی

 

 

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠

بنی امیه و و پیروانش با چادر مشکل داشتند!

مگر نشنیدید چگونه چادر از سر اهل حرم می کشیدند عصر عاشورا...

حجاب و عصر عاشورا، حجاب و بنی امیه ، hijab


comment نظرات ()
زیر سایه وزیر علوم!
نویسنده : - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۸

1- شاید جناب دکتر روحانی، آنچه را در این نوشته آمده است، «تلخ» تلقی کنند و بعید نیست ابرو در هم کشیده و زبان به گلایه بگشایند ولی «تلخی» اگر از «دارو» باشد، نوشیدنش شیرین است و از آن چاره نیست.
شواهد فراوانی در دست است که نشان می‌دهد، برخی از همراهان - بخوانید ناهمراه- رئیس جمهور محترم، وزارت علوم و آموزش عالی را «بی‌ثبات» و دانشگاه‌ها را «آشفته» می‌پسندند و شاید تعجب‌آور باشد، اما واقعیت دارد و رخدادهای یکسال و چند ماه اخیر حاکی از آن است که این جماعت کم‌شمار و سایه‌نشین، افرادی را برای تصدی پست حساس وزارت علوم به رئیس جمهور پیشنهاد می‌کنند تا از سوی ایشان به مجلس معرفی شود، که از رأی عدم اعتماد مجلس به آنها اطمینان کامل داشته باشند و چنانچه توانست با «وعده» و «وعید» نظر موافق نمایندگان را جلب کرده و بر کرسی وزارت علوم تکیه بزند، از اینکه وعده‌ها و تعهدات خود را نادیده گرفته و آنچه را سایه‌نشینان دیکته می‌کنند به اجراء درآورد، امتناعی نداشته باشد. به بیان دیگر، جماعت مورد اشاره برای وزارت علوم، «وزیر» نمی‌خواهند، بلکه به دنبال و «رو»!  هستند، یعنی کسی در کسوت ظاهری «وزیر» و یا به عنوان «سرپرست» که فقط نمای بیرونی و «روکار» وزارت باشد و تصمیم‌سازی‌ها و سیاست‌پردازی‌ها کماکان در اختیار سایه‌نشین‌هایی قرار گیرد که زیر این پوشش جای گرفته‌اند و در عمل «وزیر» واقعی! هستند.
گفتنی است سایه‌نشین‌های مورد اشاره که برخی از آنان به حضور در فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 آلوده‌اند، حتی از رئیس جمهور نیز با عنوان یک پوشش ظاهری برای فعالیت‌های پنهان و غیرقانونی خود یاد می‌کنند تا آنجا که با وقاحت و به صراحت اعلام می‌کنند دولت روحانی «رحم اجاره‌ای»! اصلاح‌طلبان است! یعنی تنها رسالتی که برای دولت ایشان قائل هستند این که «نطفه نامشروع» مدعیان اصلاحات را در خود جای داده و بپروراند!... و بدیهی است، این نطفه با توجه به بصیرت مثال زدنی مردم که حماسه عظیم 9 دی فقط یک نمونه از تجلی آن است، قبل از تولد سِقط خواهد شد.
2- باید به این نکته نیز توجه داشت که سایه‌نشین‌های یاد شده، بهره‌گیری از وزیر پوششی را در وزارت آقای دکتر فرجی‌دانا تجربه کرده‌اند ولی استیضاح و عزل ایشان به آنها آموخته است که فعالیت‌های غیرقانونی با هدف تنش‌آفرینی در سایه «وزیر پوششی»! می‌تواند وزیر علوم را برای بازخواست به خانه ملت بکشاند و در نهایت وی را با استیضاح و عزل روبرو کند. از این روی، برای جماعت مورد اشاره، تصدی وزارت علوم از سوی «سرپرست» مطلوب‌تر است، زیرا در دوران تصدی سرپرست می‌توانند اهداف خود را با خاطر آسوده‌تری دنبال کنند. چرا که می‌دانند «سرپرست» برای توضیح درباره عملکرد خود به مجلس احضار نمی‌شود. بلکه اگر نمایندگان مجلس نسبت به عملکرد سرپرست وزارت ابهامات و پرسش‌هایی داشته باشند، باید رئیس جمهور را که مسئولیت اصلی وزارتخانه در دوران حضور سرپرست را برعهده دارد، به مجلس احضار کنند و... سایه‌نشین‌ها مطمئن هستند نمایندگان مجلس به دلیل برخی از ملاحظات که منطقی و مصلحت‌جویانه نیز هست از احضار رئیس جمهور به مجلس خودداری می‌کنند. از این روی با جرأت می‌توان گفت اگر قانون اساسی حداکثر سرپرستی وزارتخانه‌ها را 3ماه تعیین نکرده بود، جماعت یاد شده راه و روشی را برمی‌گزیدند که وزارت علوم برای تمامی دوران باقیمانده از عمر دولت محترم با سرپرست اداره شود! برای پی بردن به صحت و درستی برداشت فوق می‌توانید به گستره و حجم گسترده تغییرات وزارت علوم در دوران سرپرستی آقای توفیقی بعد از رأی عدم اعتماد مجلس به آقای میلی منفرد و تغییرات و تصمیم‌های سؤال‌برانگیز فراوان در دوران سرپرستی آقای نجفی بعد از استیضاح و برکناری آقای فرجی دانا مراجعه کنید و یا تغییرات و تحولات بعضاً سؤال‌برانگیز دانشگاه تهران در دوران سرپرستی آقای نیلی احمدآبادی را مرور کنید!
و اما، بعید نیست و شواهدی نیز حکایت از آن دارد که جریان مورد اشاره باز هم برای تصدی وزارت علوم، افرادی را به آقای روحانی پیشنهاد کنند و نهایتاً به مجلس معرفی شوند که از رأی عدم اعتماد نمایندگان به آنها اطمینان داشته باشند! چرا که به دلایل پیش‌گفته، بی‌ثباتی وزارت علوم مطلوب آنان است و معرفی و عدم رأی اعتماد مجلس با چاشنی تبلیغات رسانه‌ای مشترک بیرونی و داخلی می‌تواند در فضای سیاسی کشور تنش‌آفرین باشد که این نیز مطلوب سایه‌نشینان است  حتی اگر به بهای سوءاستفاده از شخصیت وزرای پیشنهاد شده باشد.
3- و اما، اصلی‌ترین نکته سرنوشت‌سازی که مسئولان محترم، نمایندگان ملت و مخصوصاً جناب آقای دکتر روحانی نباید از آن غافل باشند، این که به نظر می‌رسد بحث‌های دامنه‌دار و پر سر و صدای این روزها درباره انتخاب وزیر برای وزارت علوم، ابعاد انحرافی نیز داشته باشد و به بیان دیگر، این بحث‌های پردامنه می‌تواند در نقش «نارنجک‌های دودزا»! و «بمب‌های صوتی»! تدارک شده و به صحنه آمده باشد تا اذهان مخاطبان به ویژه مسئولان دست‌اندرکار و نمایندگان محترم مجلس را از موضوع اصلی که تغییرات بی‌حساب و کتاب و در برخی از موارد، بازگشت افراد ناصالح به مدیریت‌های حساس وزارت علوم است، منحرف کند. گزینش وزیر صالح و متعهد برای آن است که «خط علم» در کشور کند نشده و از شتاب نیفتد و مسئولان دلسوز و متعهد در مسئولیت‌های تعیین کننده به کار گرفته شوند. بنابراین رسیدگی و بررسی صلاحیت برخی- تأکید می‌شود برخی- از افرادی که در دوران سرپرستی آقای دکتر توفیقی، وزارت آقای دکتر فرجی دانا و سپس سرپرستی آقای دکتر نجفی به مسئولیت گمارده شده‌اند و یا تغییر و تحولاتی که در پاره‌ای ازمقررات صورت پذیرفته، ضروری است و نباید از کنار این ماجرا که با سرنوشت آینده وزارت علوم گره‌خورده است، بی‌تفاوت عبور کرد.
4- برای پی بردن به اهمیت آنچه در بند پیشین این یادداشت آمده است اشاره به موارد و نمونه‌های زیر ضروری و هشدار دهنده است.
در دوران وزارت آقای فرجی دانا و سرپرستی آقایان توفیقی و نجفی بر وزارت علوم و نیز سرپرستی آقای نیلی احمدآبادی در دانشگاه تهران؛
✓ همه معاونان وزارت علوم بدون استثناء تغییر کرده‌اند.
✓ همه مدیران وزارتخانه، باز هم بدون استثناء برکنار و با افراد جدیدی جایگزین شده‌اند.
✓  بسیاری از رؤسای دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی کشور - تقریباً نزدیک به تمامی آنها- برکنار شده و برخی دیگر در آستانه برکناری هستند.
✓  تمامی مدیران کل دانشگاه تهران، یعنی بزرگترین و با اهمیت‌ترین دانشگاه کشور عزل شده‌اند.
✓  در طول حیات دانشگاه تهران از سال 1312 تاکنون سابقه نداشته است که این دانشگاه با سرپرست اداره شود و فقط در وزارت علوم دولت یازدهم این اتفاق افتاده و هنوز هم دانشگاه تهران با سرپرست اداره می‌شود! و... که باید پرسید آیا هیچیک از اینهمه رئیس دانشگاه، معاون‌وزیر، مدیران کل و دهها مسئول قبلی دیگر شایستگی نداشته‌اند؟ بر فرض که شماری از آنان با بینش و منش دولت اعتدال همخوان نبوده‌اند! ولی آیا تمامی دانشگاه‌ها و نظام آموزش عالی کشور از نظر دولت یازدهم نامطلوب تلقی شده‌اند؟! اگر چنین است، چرا رئیس جمهور محترم در تبلیغات انتخاباتی خود، آنهمه از دانشگاه‌ها و اساتید و نخبگان مایه می‌گذاشتند؟!
5- و بالاخره در این باره اگرچه گفتنی‌های فراوان دیگری نیز هست ولی وجیزه پیش روی را به همین اندازه بسنده می‌کنیم و باقی به بعد می‌گذاریم که امید است، نیازی به پرداخت بیشتر نباشد ولی در این زمینه، سخنی دلسوزانه با رئیس جمهور محترم در میان است و آن، این که؛ سایه‌نشینان مورد اشاره، به خوبی می‌دانند، در قد و قواره‌ای نیستند که یکی از اصلی‌ترین مراکز نظام اسلامی را به انحراف کشیده و خط علمی پرشتاب کشور و سرنوشت بیش از 4 میلیون دانشجوی این مرز و بوم را به بازی بگیرند. مأموریت آنها تنش‌آفرینی است و در این راه نه فقط کمترین ارادتی به حضرتعالی ندارند بلکه در افق پیش‌روی آنان برای دور دوم دولت شما نیز جایی تعریف نشده است!

حسین شریعتمداری


comment نظرات ()
دست‌های پشت پرده جنایت اسیدپاشی اندک‌اندک آفتابی می‌شوند
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٤

محافل فتنه‌گر، مدعیان دروغین حقوق‌بشر و حامیان خارجی آنها معمولاً هنگامی که عناصر ضدانقلاب به هنگام ارتکاب جرم یا با انواعی از اسناد مجرمیت بازداشت می‌شوند، اصل را بر برائت می‌گذارند اما اکنون همین محافل بدون کوچک‌ترین سندی ضمن نسبت دادن عامل- یا عاملان- اسیدپاشی به «آمران به معروف و نهی از منکر»، به شخصیت و حجاب قربانیان جنایت انجام گرفته اخیر توهین می‌کنند. آنها ضمناً با همین دستاویز خودساخته به قانون حمایت از عفاف و حجاب و «حمایت از آمران به معروف و نهی از منکر» حمله می‌کنند حال آن که شهروندان متعددی صرفاً به جرم حمایت از نوامیس مردم در برابر اراذل و اوباش، مورد حملات جنایتکارانه قداره‌بندها قرار گرفته و بعضاً جان خود را از دست داده یا دچار مصدومیت‌های شدید شده‌اند.
دم خروس هنگامی بیرون می‌افتد که همزمان با تجمع چند تن از عناصر ضد انقلاب در مقابل مجلس و تحرکات برخی عناصر نفوذی در تجمع شماری از مردم اصفهان، نماینده آمریکا در سازمان ‌ملل وارد صحنه می‌شود! در تجمعات اخیر شعارهایی از این دست شنیده شد:‌«اسیدپاشی جنایت، قانونگذار حمایت»!، «طرح صیانت از حجاب و عفاف، تبعیض آشکار علیه زنان»!، «طرح حمایت از آمران به معروف را از دستور مجلس خارج کنید»،‌ «ننگ ماست ننگ ما، مجلس شورای ما»!، «اجازه ندهیم جنایت علیه زنان با اسم دین و اسلام قانونی شود»؟!‌ «بسیجی، داعشی مرگ به تو مرگ به تو»! «مرگ بر افراطیون دینی» و...
پس از چند روز فضاسازی رسانه‌ای و سیاسی، سامانتا پاور نماینده آمریکا در سازمان ملل آفتابی شد و در صفحه توئیتر نوشت: «آمریکا حملات غیرانسانی علیه زنان در ایران را که گفته می‌شود به دلیل نداشتن حجاب بوده محکوم می‌کند. ما از دولت ایران می‌خواهیم عاملان این امر را محاکمه کند. تظاهرات هزاران نفری نمایش چشمگیری از همبستگی با زنان ایران است.»
همزمان رادیو فردا ارگان رسمی سازمان سیا مدعی شد گفتمان اسلامی اسیدپاش تربیت می‌کند و سحام نیوز از قول فائزه هاشمی ادعا کرد تاکنون نشانه‌ها [!؟] دال بر این است که اسیدپاشی یک مسئله عمومی است و نه شخصی و انتقام‌جویانه. اگر قرار باشد مانند سایر اتفاقات، کسانی که جرم را مرتکب شده‌اند پشتشان به جایی گرم باشد و مجازات نشوند، این قضیه خطرناک خواهد بود.
درهم پوشانی با نشریات و رسانه‌های زنجیره‌ای داخلی نیویورک تایمز و نوول ابزرواتور در سیاه نمایی علیه ایران استقبال کرده و مدعی شدند اسیدپاشی علیه افراد بدحجاب و همسو با طرح حمایت از آمران به معروف بوده است.
همچنین در حالی که سایت کلمه مدعی بود برخی مسئولان(!؟) تحریک به اسیدپاشی کرده‌اند، شورای هماهنگی سبز (گروهک چند نفره مقیم پاریس) پس از سالها، آفتابی شده و مدعی شد اسیدپاشی از خشونت‌گرایی دینی برمی‌خیزد.
اما خبرگزاری ایرنا در تحلیلی مستند به واقعیت می‌نویسد: پردازش رسانه‌ای به موارد حملات اسیدی در اصفهان که دو مورد آن کاملاً شخصی و جزیی بوده و دو مورد دیگر به علت نامعلوم بودن انگیزه و ناشناس بودن مهاجم یا مهاجمان، همچنان در حال بررسی است، در نوع خود شدیدترین و بدترین پردازش را داشت و این در حالیست که احتمال دارد علت این دو مورد نیز مسائل شخصی باشد زیرا مشخص شده که افراد مورد تهاجم بی‌حجاب یا بدحجاب نبوده‌اند. در واقع در سایه جریان‌سازی شبکه‌های اجتماعی و غوغاسالاری کم‌سابقه، این حادثه به یک بمب خبری با آثار تخریبی نامحدود تبدیل شد.
یادآور می‌شود براساس مبانی اولیه جرم‌شناسی، منتفعان از یک جنایت جزو مظنونان و متهمان اصلی شمرده می‌شوند و اکنون باید پرسید اگر فراتر از مسائل شخصی، انگیزه‌های سازمان یافته برای جنایت اسیدپاشی در اصفهان قائل شویم، باید پرسید چه کسانی از این جنایت سود می‌برند؟!

نکته: از کسانی که نقش داعش را برای برهم زدن امنیت و ثبات کشور بازی می کنند بیش از این هم انتظار نیست که با دشمنان هم صدا شوند.


comment نظرات ()
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله مهدوی کنی
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٩

بسم الله الرحمن الرحیم

با تأسف و تأثر اطلاع یافتیم عالم مجاهد و پارسا حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ محمّدرضا مهدوی‌کنی رضوان الله علیه دار فانی را وداع گفته و دوستان و ارادتمندان خود را داغدار کرده است. این عالم بزرگوار از جمله‌ نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب و از چهره‌های اثرگذار و یاران صمیمی نظام جمهوری اسلامی و از وفاداران غیور و صادق امام بزرگوار بود و در همه‌ عرصه‌های مهم کشور در دوران انقلاب شجاعانه و با صراحت تمام نقش‌آفرینی کرد. از عضویت در شورای انقلاب و سپس تشکیل کمیته‌های انقلاب در آغاز تأسیس نظام اسلامی تا تصدی وزارت کشور و سپس قبول نخست‌وزیری در یکی از سخت‌ترین دوران‌های جمهوری اسلامی، و تا ورود در عرصه‌ تولید علم و تربیت جوانان صالح و تأسیس دانشگاه امام صادق(ع) و تا امامت جمعه تهران و سرانجام ریاست مجلس خبرگان، همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه‌های جناحی و قبیله‌‌ای را به حیطه‌ فعالیت‌های گسترده و اثرگذار خود راه نداد. این انسان بزرگ و پرهیزکار، همه‌ وزن وزین خود را در همه‌ حوادث این ده‌ها سال در کفه‌ حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیره‌ انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان پاک او باد. اینجانب به خاندان گرامی و برادر عالیقدر ایشان، و به مردم ایران و روحانیت عظیم‌الشأن و همه‌ ارادتمندان و شاگردان و دست‌پروردگان آن مرحوم صمیمانه تسلیت می‌گویم و علوّ درجات وی را از خداوند متعال مسألت می‌نمایم.

 سیدعلی خامنه‌ای 29 مهر 1393

خبرگزاری فارس: این عالم مجاهد و پارسا از نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب و از وفاداران صادق امام بزرگوار بود

 

 

 


comment نظرات ()
ائتلاف آمریکا بر داعش یا با داعش؟!
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٩

نتیجه مقایسه توان نظامی داعش با توان هوایی «ائتلاف ضد داعش» این است که ائتلاف در زمان بسیار کوتاهی ضربات سنگین و فلج‌کننده‌ای به داعش بزند و از پیشروی باز بماند و کاملاً زمین‌گیر شود؛ برخلاف این تصور منطقی، داعش به پیشروی‌هایش در برخی مناطق عراق و سوریه ادامه داده و در حال تصرف شهر مهم کردنشین سوریه در مرز ترکیه است. با وضعیت موجود، کمتر تحلیل‌گری می‌پذیرد که ائتلاف ضد داعش برای نابودی این گروهک تکفیری ایجاد شده باشد. شواهد موجود بیانگر آن است که این ائتلاف برای تقویت داعش شکل گرفته؛ البته با برنامه‌ای دقیق و حساب‌شده که هم مقابله شیطان بزرگ و هم‌پیمانانش پذیرفتنی باشد و هم داعش در مسیری که اهداف ائتلاف را تأمین می‌کند، حرکت کند و بداند چنانچه قصد تغییر مسیر داشته باشد، ائتلاف آن را بمباران می‌کند. با اینکه آمریکایی‌ها و سران مرتجع کشورهای عربی می‌دانند در زمانی که تاریخ مصرف داعش تمام شود و ضرورتاً باید آن را از بین ببرند، نمی‌توانند داعش را کاملاً ریشه‌کن کنند و این گروهک تکفیری هر چند در قالبی محدود باقی می‌ماند و برای آن‌ها تهدیدی ماندگار محسوب می‌شود، تحقق برنامه‌های آنی خود را بر تهدیدات احتمالی آتی ترجیح می‌دهند؛ از این‌رو مجموعه‌هایی که در معرض تهدید جدی داعش قرار دارند و یا در حال جنگ با آن هستند، باید با قطع امید کامل از عملیات مشکوک ائتلاف ضدداعش، با اتکا به توانایی‌های خود با داعش بجنگند و بدانند که در این صورت است که می‌توانند پیروز میدان نبرد باشند. ان‌شاءالله


comment نظرات ()
← صفحه بعد