کلمه سبز

پاسخ منفی مراجع قم به خاتمی
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۳

به‌تازگی محمد خاتمی در جمعی اظهار داشته که پس از سال ۸۸ بنا را بر تعامل گذاشتیم؛ اما واسطه‌ای که بتواند تعامل با نظام را رقم بزند، نداشتیم. وی افزوده است: حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی مقبولیتی برای بر عهده گرفتن این واسطه‌گری نداشتند و باید به سوی افراد دیگری برویم. خاتمی گفته است: ما برای رسیدن به این هدف از قم هم کمک خواستیم؛ اما آن‌ها کمک نکردند. خاطرنشان می‌شود خاتمی پس از انتخابات و فتنه ۸۸  بارها در محافل خصوصی اظهار داشته که در سال ۸۸ اشتباه کرده و در انتخابات ۸۸ هیچ تقلبی رخ نداده است، اما این اظهارات خاتمی فقط در محافل شخصی بوده و تا کنون در مجامع عمومی این موضوع را بیان نکرده و از حضور در فتنه ۸۸ توبه نکرده است.

منبع: صبح صادق


comment نظرات ()
قهوه
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٧
گفت: دبیرکل یکی از احزاب منحله مدعی اصلاحات گفته است؛ «دولت روحانی به اصلاح‌طلبان نیاز مبرم دارد»!
گفتم: کدام اصلاح‌طلبان؟!
گفت: حتما منظورش آن عده از مدعیان اصلاحات است که مثل حزب متبوع خودش در جریان فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 برای دشمنان مردم پادویی کرده بودند.
گفتم: مگر قرار است دولت روحانی کشور را به آمریکا تحویل بدهد که به این طیف از اصلاح‌طلبان نیاز داشته باشد؟!
گفت: احتمالا می‌خواهند با اقدامات ساختارشکنانه مدعیان اصلاحات، یک بلایی به سر دولت روحانی بیاورند.
گفتم: چه عرض کنم؟! خلبان چند دقیقه بعد از پرواز با صدای بلند پشت میکروفون داد زد آخ آخ آخ! و بعد از چند لحظه گفت؛ مسافرین عزیز! چیزی نبود! پوزش می‌خواهم، قهوه داغ ریخته بود روی شلوارم. یکی از مسافران گفت؛ فلان فلان شده، بیا ببین با شلوار ما چه کرده‌ای؟!

comment نظرات ()
آرایشگاه شیطان
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩

فروشندگان کالای بنجل و به درد نخورو دلال‌هایی که به خدمت گرفته‌اند، با هزار ترفند و حیله، سعی در مجاب کردن مشتری به خرید کالای بنجل دارند. این ترفندها انواعی دارد؛ گاه، اوصاف و امتیازاتی به کالای بنجلشان نسبت می‌دهند که دروغ است! گاهی عیب‌های آن را پنهان می‌کنند و گاهی هم مشتری را می‌ترسانند که اگر این کالا را نخری چنین و چنان می‌شود و فلان مشکل یا زیان و خسارت برایت پیش می‌آید! خلاصه آنقدر از این روش‌ها و حیله‌های دیگر به کار می‌برند تا به مخاطبان خود بقبولانند که به این کالا با این اوصاف و مزایا احتیاج مبرم دارد و اگر نخرد، خطری حتمی تهدیدش می‌کند پس دست به جیب می‌شود و سرمایه‌اش را می‌دهد و کلاغ رنگ شده را به جای قناری می‌خرد و به خانه می‌برد! اما با اولین قارقار گوش‌خراش کلاغ،  تازه می‌فهمد چه کلاه گشادی به سرش رفته و البته پشیمانی سودی ندارد!
این تمثیل، حکایت کسانی است که این روزها قصد دارند کالای بنجل و آرزوی بر زمین مانده خود را به هر قیمتی به ملت ایران تحمیل کنند! خواسته‌ای که نهایت و پایان آن، تسلیم ملت بزرگ ایران در برابر آمریکاست و چون می‌دانند که تحمیل منافع بیگانگان به ملت رشید ایران  غیرممکن و محال است، دست به حیله‌ می‌زنند و هر از چندگاه مدام ترفند تازه‌ای به کار می‌برند تا  به خیال خود گامی به پیش آیند و ذره‌ای در عزم مردم خلل ایجاد کنند. این همان کاری است که رهبر معظم انقلاب با تعبیر «بزک کردن چهره دشمن» از آن یاد کردند و فرمودند: «یک عده سعی نکنند چهره آمریکا را بزک کنند، آرایش کنند، زشتی‌ها و وحشت‌آفرینی‌ها و خشونت‌ها را از چهره آمریکا بزدایند و در مقابل ملت ما، به عنوان یک دولت علاقه‌مند و انسان‌دوست معرفی کنند. اگر سعی هم بکنند سعی‌شان بی‌فایده است.»
تلاش ناکام و رویای تعبیر نشدنی این افراد به روش‌های گوناگونی انجام می‌شود که برخی از آنها عبارتند از:
1- گاهی چهره آمریکا را با به‌کارگیری انواع و اقسام لطایف و ظرایف هنری، چهره‌ای اخلاقی و مهربان نشان می‌دهند. مثلا تلاش آنها برای نجات چند دلفین به گل نشسته در ساحل را چنان با آب و تاب رسانه‌ای می‌کنند، اعزام فلان هنرپیشه هالیوود به آفریقای گرسنه را در صدر اخبار رسانه‌شان قرار می‌دهند، ساخت یک درمانگاه یا بیمارستان صحرایی در یک کشور محروم و درمان چند بیمار را در بوق می‌کنند و... تا به هر زحمتی هست به ما حالی کنند که آمریکا آنقدر هم که شما می‌گویید خشن نیست! و این همه کرامت و انسانیت، ذره‌ای از کرامات این دولت مهربان است! در این روش، سعی می‌شود حافظه تاریخی ملت را پاک کنند و نگذارند کسی گذشته پرجنایت آمریکا را به یاد بیاورد! آنها هرگز نمی‌گویند و نمی‌گذارند رسانه مستقلی هم بگوید که فقر آن مردم گرسنه‌ای که فلان هنرپیشه‌ آمریکایی به عنوان سفیر صلح در آنجاست ناشی از جنایت آمریکاست! نمی‌گویند بدبختی و بیماری مردمی که برایشان درمانگاه درست کرده‌اند، ناشی از بمباران هواپیماهای بدون سرنشین آنهاست و نمی‌گویند که دست‌اندازی آمریکا به ثروت کشورهای محروم و غارت و چپاول آن از سوی حکام دست‌نشانده، هرگز با حرکات نمایشی جبران نمی‌شود و دزدی از مردم و سپس صرف کردن یک سر سوزن از آن همه دزدی برای بستن دهان غارت‌شدگان، ترفندی نخ‌نما و حیله‌ای بی‌اثر است.
2- گاهی به بزرگ‌نمایی و تبلیغ رفاه و آسایش دشمن روی می‌آورند و چنان در این مسیر می‌تازند که گویی بهشت وعده داده شده خدا، همان آمریکاست و هر آدمی باید لااقل آرزوی وصال این بهشت موعود را داشته باشد! صرفنظر از اینکه در هر فرهنگ و ملیت و قومی، ممکن است شاهد درجاتی از رفاه مادی باشیم، این سبک بزرگ‌نمایی، برای سوق دادن مردم- و به‌ویژه نسل جوان- به گام زدن در مسیر تعالی نیست و برعکس، در جهت ایجاد حس حقارت و خود کم‌بینی در مقابل آنها و القای این باور که ما بدون آنها هیچیم و آنها همه چیز دارند و کاش مثل آنها بشویم و...! اما همین حضرات هرگز از معضلات فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی که سالهاست گریبان آن کشور را گرفته سخن نمی‌گویند! معضلاتی که به شورش‌های اجتماعی گوناگون نظیر جنبش اجتماعی و اعتراضی وال‌استریت- که فریاد اکثریت مردم 99درصدی در مقابل اقلیت بهره‌مند یک‌درصدی بود- اشاره‌ای نمی‌کنند! راستی اگر آمریکا همان بهشت موعودی است که شما تصویر می‌کنید، چرا این همه قتل و جنایت و تجاوز در آن است!؟ ممکن است بگویید این فقط یک معضل فرهنگی است پس بگویید چرا با قطع چند ساعته برق و از کار افتادن دوربین‌ها، فروشگاه‌های مملو از غذا غارت شده و ساعتی بعد چیزی در آن یافت نمی‌شود!؟ این علامت رفاه و پیشرفت قبله آمال شماست؟
3- در کنار این روش‌ها، عده‌ای برای باز کردن پای دشمن، سعی در تخریب مبانی داخلی مخالفت ما با آمریکا می‌کنند. تردیدی نیست که روشنگری امام راحل و تبیین مبانی دشمنی ما با آمریکا در کلام مستدل و ماندگار آن عزیز سفر کرده، از محکم‌ترین برهان‌های ما و حتی همه ملت‌های ستمدیده و زجر کشیده از آمریکاست و تا این محکمات و تاکیدات وجود دارد، پای آنها به این کشور باز نخواهد شد. به خصوص که خلف صالح ایشان هم بارها و بارها بر این مبانی تاکید کرده‌اند. پس چاره چیست!؟ این جاست که عده‌ای با تحریف نظرات روشن و بی‌حاشیه امام و بستن پیرایه و دنباله به آن، به زعم خود سعی در متزلزل کردن این مبنای محکم دارند.گاهی از خاطرات خصوصی سخن به میان می‌آید، گاهی نامه‌نگاری‌های شخصی ملاک قرار می‌گیرد و گاهی نسبت‌های عجیب دیگر به امام(ره) داده می‌شود که مثلا ایشان مخالف اعدام فلان کس بوده یا مخالف فلان حرف و شعار و اقدام مردم بوده‌اند؟ این همه در حالی صورت می‌گیرد که امام راحل تا آخرین روزهای حیات مبارکشان، بر دشمنی با آمریکا با تکیه بر مبانی دینی و عقلی تاکید و پافشاری داشتند و هرگز سرسوزنی از این موضع عقب‌نشینی نکردند.
4- افزون بر همه این تلاش‌ها و البته ناامید از تاثیر آن در عزم پولادین ملت، نمایش چهره‌ای مقتدر و توانمند از دشمن، نوعی دیگر از اقدامات این جماعت برای تسلیم مردم در برابر آمریکاست. در این شیوه توانمندی‌های دشمن بیشتر از واقع نشان داده می‌شود. چه در بعد نظامی و چه در بعد اقتصادی. بدیهی است که یک مدیر مردمی اگر واقع‌بینانه توانایی دشمن را رصد کند، متناسب با آن برنامه‌ریزی می‌کند و خود را برای رویارویی با هر ترفندی آماده می‌کند؟ اما در تبلیغات طیف مورد اشاره، سخن از واقع‌بینی نیست! مجریان این روش تلاش دارند که دشمن را به مراتب توانمندتر از آنچه که هست نشان دهند تا ما باور کنیم که تحریم‌ها اثر کرده و هیچ چاره‌ای جز تسلیم مطلق و بالا بردن دست‌ها وجود ندارد! باید بپذیریم که آمریکا در چند دقیقه می‌تواند تمام زیرساخت‌های کشور، را از بین ببرد! و بپذیریم که تحریم حتی جلوی رشد علمی و تحقیقاتی ما را گرفته است! باید این سخنان ناشی از عجز و رعب را پی‌درپی در سخنرانی‌های رسمی و  در ملأ عام! تکرار کنیم تا مردم مجاب شوند که چاره‌ای نیست و باید در جامعه جهانی حل و هضم شد و حرمت کدخدا را نگه داشت! و حتی مانور و حرکت نظامی نکرد که به کدخدا بر بخورد و سبب رنجش او بشود! این ادعاها- و در اصل این اوهام- در حالی است که ملت ما هرچه به دست آورده، در سایه ایمان و تلاش و مجاهدت خود در روزهای سخت و تحریم و فشار همه‌جانبه دشمن برای پشیمان کردن ما از انقلابمان بوده است. بزرگ‌نمایی قدرت نظامی دشمن در حالی است که افغانستان و عراق، نمونه‌‌هایی روشن از این توانمندی پوشالی است، مقاومت یک گروه کوچک از حزب‌الله بزرگ در لبنان در برابر اسرائیل غاصب و شکست مفتضحانه آنها در جنگ 33 روزه و... ماهیت تهدیدهای نظامی را پیش روی ما گذاشت و تجربه تاریخی و پرافتخار هشت سال دفاع مقدس‌، راه بر هرگونه تردید و توهمی بسته است. پس این سخنان، جز جاده صاف کردن و خالی کردن دل مردم- به خیال خام آنها- چه مفهومی دارد؟! گرچه نباید از شناسایی و جدی گرفتن توان دشمن در هیچ عرصه‌ای غافل شد و در عالم خیال به سر برد اما امروز برخلاف این مدعیان، خود غرب با شگفتی‌ و نگرانی به پیشرفت‌های علمی و نظامی ما اذعان می‌کند و همه تلاش خود را برای توقف این روند نورانی و مبارک به کار گرفته است.
این‌ها تنها چند شگرد دشمن برای آراستن چهره دشمن یا مرعوب کردن مردم و نهایتا پیاده کردن رویای تعبیرنشدنی بازگشت آمریکاست. یقینا ملتی که سخت‌ترین روزها را با سربلندی پشت سر گذاشته، با این غوغاها میدان را خالی نخواهد کرد چرا که دست دشمن و عوامل داخلی‌اش برای ما رو شده است.

حسین شمسیان


comment نظرات ()
علت نگرانی روشنفکران از بازخوانی کارنامه احمد شاملو چیست؟
نویسنده : - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
گروه فرهنگی - رجانیوز: آیا «احمد شاملو» که روشنفکران لیبرال او را «شاعر آزادی» و «مردمی‌ترین هنرمند معاصر» می‌نامند، در جنگ جهانی دوم جاسوس نازی‌ها بود و هر دهه از عمر 75 ساله خود را در خدمت یک جریان سیاسی گذراند؟ یا این ادعاها، پندارهای دروغی است که از عالم «توهم توطئه» می‌آید و فقط به درد «پرونده‌سازی» علیه هنرمندان آزادی‌خواه می‌خورد تا چهره مفاخر این مملکت را نزد نسل جوان مخدوش کند؟

به گزارش رجانیوز به نقل از کیهان، این سوالات از هفته گذشته و پس از اشاره «حسین شریعتمداری» در سخنرانی‌اش به فرصت‌طلبی‌های سیاسی «احمد شاملو» (لانه جاسوسی، 1 اسفند 1392) بیشتر در معرض بحث رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی قرار گرفت. عصاره سخن مدیر مسئول «کیهان» این بود که هدف نشریات زنجیره‌ای اردوگاه فتنه از ترویج و تبلیغ چهره‌هایی مانند شاملو، صادق هدایت، غلامحسین ساعدی و... صرفا «هنجارشکنی» است و به دنبال بالا بردن هر تابلویی غیر از تابلوی «خط امام» و «هنر مردمی» هستند، اما مافیای روشنفکری- بنابر سنت ثابت فکری خود- جز سکوت و مغالطه پاسخ دیگری در برابر سخنان شریعتمداری نداشت. البته واکنش‌های عصبی هجوآمیز، عنصر ذاتی «رفتار روشنفکری» و بیماری شایعی است که امروزه جای تحلیل‌های استخوان‌دار را گرفته است. هرچه هست، وضع و وزن جریان روشنفکری معاصر همین است و این بار، همه شعور خود را به «ابراهیم نبوی» هجویه‌نویس حق‌العمل‌کار در سایت «روزآنلاین» سفارش دادند که نوشت:

بعد از کشفیات همکاران شریعتمداری مبنی بر اینکه «صادق هدایت» آدم کثیفی بود، چون کت و شلوار می‌پوشید و کراوات می‌زد و موهایش را شانه می‌کرد و فرانسه را خوب حرف می‌زد، نوبت شاملو رسیده که آقای حسین شریعتمداری گفته که «شاملو جاسوس نازی‌ها بود.» یعنی زمانی که هیتلر خودکشی کرد و جنگ تمام شد، شاملو هنوز بیست سالش نشده بود. حالا سوال ما این است که این شاملوی جاسوس، خبر چه کسی را به آلمان‌ها می‌داد؟‌ تا به حال شاملو صهیونیست، عامل رژیم پهلوی، روشنفکر فاسد، انگلیسی، آمریکایی، همکار با موساد شده، لطفا بگویید که بالاخره کدامش بود و خانواده‌ای را از نگرانی نجات دهید!
 
نگرانی خانواده روشنفکران و اردوگاه اپوزیسیون از بازخوانی کارنامه سیاسی و فکری چهره‌هایی مانند «احمد شاملو» اتفاق تازه‌ای نیست؛ کار «ابراهیم نبوی» هم که مطلبش را با زدن اتهامات غیرقابل انتشار به آقای شریعتمداری و نویسندگان «کیهان»‌ تمام می‌کند، فرافکنی عصبی جدیدی نیست! جریان روشنفکری، نه فقط در ایران بلکه در خود غرب، همواره میل دارد تا تصویر بی‌عیب و نقصی از اسطوره‌هایش رواج یابد و در برابر هرگونه نقد تاریخی آنها به شدت آلرژی دارد و به جای پاسخگویی، تیک‌های عصبی می‌زند.
 
برای همین، روشنفکران خود را مجاز می‌دانند هر انگ و برچسبی را به منتقدانشان بچسبانند و از آنان چهره مشتی «افراطی بی‌سواد» و عده‌ای «مرتجع هنرستیز» بسازند تا مبادا روایت‌های رسمی و فانتزی تاریخ روشنفکری از اعتبار بیافتد. نتیجه این جنگ روانی، تغییر اصل صورت مسئله است؛ یعنی آنچه روشنفکران به مخاطبان خود نمی‌گویند و زیرکانه به دست فراموشی می‌سپارند این است که واقعیت چیست و راست و دروغ کدام است؟ بالاخره هنرمندی مثل احمد شاملو «که بود و چه کرد؟» 7 پرده از 7 دهه زندگی روشنفکری و پیشینه سیاسی او را مرور ‌کنیم:
 
1- شاملو می‌گوید «نازیسم» اولین گرایش سیاسی او بود. گرچه «فرهنگ فرهی» رفیق 50 ساله شاملو در شماره 8 مجله «دفتر هنر» (چاپ لس‌آنجلس، مهر 1376، ص925) به کنایه می‌نویسد که این شاعر از یادآوری همسر اولش کراهت دارد، «همانطور که از هواداری‌اش از آلمانی‌ها در سال‌های دهه بیست یادی نمی‌کند؛ دورانی که زندانی متفقین شد.» اما شاملو دست‌کم یک بار در شماره 15 ماهنامه «آدینه» (مرداد1366، ص22) ماجرای همکاری خود با نازی‌ها در جنگ جهانی دوم را شرح داد و آن را به حساب کم‌شعوری خود گذاشت و گفت: «من «زندانی سیاسی» متفقین بودم... و آلت دست گروهی ابله‌تر از خود شدم که با شعار دشمن دشمن ما، دوست ماست، ناآگاهانه- گرچه از سر صدق- می‌کوشند مثلا با ایجاد اشکال در امور پشت جبهه متفقین آب به آسیاب و دار و دسته اوباش هیتلر بریزند. البته آن گرفتاری از آن لحاظ که بعدها کمتر «فریب» بخورم و هر یاوه‌ای را شعار رهایی‌بخش به حساب نیاورم، برای من درس آموزنده‌ای بود.» شاملو حتی برای پاک کردن ننگ همکاری‌اش با نازی‌ها، سراپای خودش را در این گفت‌وگو به فحش کشید و ادامه داد که آدمی بوده است «به اصطلاح معروف بیرون باغ! پسربچه‌ای را در نظر بگیرید که پانزده سال اول عمرش را در خانواده‌ای نظامی، در خفقان سیاسی و سکون تربیتی و... ناگهان در نهایت گیجی و بی‌هیچ درک و شناختی از خواب پریده است.» به هرحال، هم شاملو تایید می‌کند و هم کوهی از اسناد و «تاریخ» به ما می‌گوید که او از سال 1322 به اتهام «خرابکاری در پشت جبهه متفقین با ماموریت از نازی‌ها» 21 ماه را در زندان گذراند و پس از آزادی به ارومیه رفت و آنجا نیز مجددا بازداشت شد.
 
2- شاملو می‌گوید پس از نازیسم به «کمونیسم» پیوست. این آخرین باری نبود که شاملو اعتراف کرد می‌تواند تا «هر یاوه‌ای را به جای شعار آزادی‌بخش» اشتباه بگیرد و «آلت دست گروهی ابله‌تر از خود» شود. با جدایی از فاشیسم آلمانی، او به فاشیسم روسی روی آورد. پایان دهه 1320 عضو «حزب توده» شد و مزدش هم استخدام در سفارت مجارستان با عنوان «مشاور فرهنگی» بود. با ژستی چپ‌گرا شعرهای «قطعنامه» و «آهن‌ها و احساس» را سرود و در همین دوره، 9 شماره از مجله «روزنه» و 3 شماره از مجله «آهنگ صبح» را برای توده‌ای‌ها درآورد. این بار نیز به اتهام «ارتباط با شوروی‌ها» یک سال را در زندان قصر ماند و زمستان 1333 آزاد شد. تا 30 سالگی، شاملو دو بار به همکاری با فاشیستی‌ترین احزاب استعماری در ایران پرداخت. همانطور که پس از جدایی از نازی‌ها آنها را به فحش کشید، با رفقای توده‌ای خود نیز همین کار را کرد.
 
3- شاملو در 34 سالگی به یک مدیر دولتی رژیم پهلوی و نویسنده سفارشی «فیلمفارسی» تبدیل شد. او در میانه دهه 1330 برای سومین بار ایدئولوژی سیاسی خود را عوض کرد و پس از پیوند با محافل سلطنتی از طریق «اسماعیل پوروالی»، در سال 1338 رسما به عنوان یکی از مدیران سمعی و بصری وزارت کشاورزی منصوب گشت. از همین سال نیز شروع به فعالیت سینمایی در جهت سیاست‌های فرهنگی رژیم پهلوی دوم کرد و نام وی به عنوان سناریونویس 20 فیلمفارسی از جمله «نیرنگ دختران» و «بی‌عشق هرگز» ثبت شد؛ فیلم‌هایی بی‌اعتبار و سفارشی که حتی روشنفکران آنها را «آبگوشتی» و «مبتذل» می‌نامند. در نیمه اول دهه 1340 طوسی حائری همسر دومش را طلاق داد و سال 1343 با «آیدا سرکیسیان» ازدواج کرد و خیلی سریع با سرمایه همسر سومش مجموعه شعر «آیدا در آینه» را منتشر کرد.
 
4- شاملو در 41 سالگی گفت «مردم مرا از گند و عفونت و نفرت سرشار کرده‌اند. من به هیچ چیز در زندگی اعتقاد ندارم!» او در میانسالی از فاشیسم سیاسی به فاشیسم ذهنی و آنارشیسم روانی رسید. البته در پایبندی به هیچ ایدئولوژی‌ای یک هنرمند مسئول یا روشنفکر اصیل نبود و تقریبا هر سال یک بار زیر حرف‌هایش می‌زد و از اعتقادات قبلی‌اش ابراز پشیمانی می‌کرد. در 13 فروردین 1345 شاملو در گفت‌وگو با مجله «فردوسی» گفت: «برای من همه چیز آیداست... تنها آرزویی که برایم باقی مانده این است که پس از مردن، لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دست‌کم پس از مرگ آرزوی من برای به دور ماندن از مردم و پلیدی‌هایشان برآید؛‌ مردمی که از ایشان متنفرم. من وظیفه‌ای برای خود در قبال این مردم نمی‌شناسم... من یک لاکی دارم و خزیده‌ام توش. من به هیچ چیز در زندگی اعتقاد ندارم.» علی‌رغم این ادعاها، شاملو حتی همسر سومش «آیدا» را بازی می‌داد. وقتی در بهار 1354 از سفر به کنگره نظامی در رم ایتالیا بازگشت، در مصاحبه‌ای با روزنامه «رستاخیز» گفت: «روزها در کوچه‌های رم فریاد می‌زدم آیدای من کجاست؟ و می‌گریستم...» ولی یدالله رویایی، همسفر و رفیق شاملو در خاطرات خود صریحا نوشت که حرف‌های او در «رستاخیز» دروغ است، چرا که «روزها و شب‌های ما در کوچه‌های رم و بارهای ونیز به مستی و بی‌خبری می‌گذشت؛ با ویسکی و آذوقه‌ای از تریاک و شیره ناب(!) که با خود برده بودیم و مخدراتی دیگر، گاهی هم از نوع علیایش: با دلبرکانی نه چندان غمگین.»
 
 5- شاملو در 55 سالگی رسما از میلیشیای نظامی منافقین حمایت کرد! او سال‌های 1356 و 1357 را در آمریکا و انگلیس گذراند و با حمایت «فرح پهلوی» از 10 مرکز در رژیم شاه حقوق می‌گرفت، اما 9 ماه پس از پیروزی انقلاب، شاملو ناگهان «چریک» شد!
 
آبان 1358 او به همراه «محمدعلی سپانلو»، «هوشنگ گلشیری» و... برای حمایت رسمی از کاندیداهای 2 سازمان تروریستی «چریک‌های فدایی خلق» و «مجاهدین خلق» (منافقین) در اولین دوره انتخابات مجلس در بیانیه‌ای نوشت: «تحقق آرمان‌های قیام به منظور استقرار مناسبات عادلانه اجتماعی در گرو مبارزه برای تثبیت حقوق کار و دموکراسی است و آن را در پیوندی ناگسستنی با مبارزات ضد امپریالیستی خلق‌مان ارزیابی می‌کنیم.» خرداد 1360، همان زمان که منافقین جوانان انقلابی را سلاخی می‌کردند، شاملو در نامه‌ای به حمایت مجدد از «مسعود رجوی» پرداخت و رجوی نیز روز 14 خرداد در نشریه «مجاهد» به او پاسخ داد: «برای مجاهدین خلق و میلیشیای مردمی و برای همه انقلابیون ایران به طور اعم، جای سرفرازی است که اکنون بیش از پیش از حمایت شما و سایر دوستانتان برخوردار شده‌اند.» این‌چنین، زندگی سیاسی شاملو به کلکسیونی از «تجربه‌های فاشیستی» تبدیل شد که از نازیسم آلمانی و فاشیسم روسی تا میلیشیای نظامی منافقین و چپ آمریکایی را در خود جای داد.
 
6- شاملو در 66 سالگی مجددا در فاشیسم روسی فسیل شد و گفت «فردوسی حق ضحاک ماردوش را خورد.» سال 1368 شاملو برای 18 ماه با دعوت «بنیاد سیرا» به آمریکا و اروپا رفت، اما نتیجه سفر هولناک بود. سخنرانی‌هایش درباره تاریخ ادبیات ایران، رسالت روشنفکران و موسیقی سنتی صدای بسیاری از چهره‌های سرشناس فرهنگی را درآورد. مهدی اخوان ثالث، شاعر شهیر عصر ما، پس از شنیدن سخنرانی شاملو در «دانشگاه برکلی» کالیفرنیا درباره اینکه «کاوه آهنگر لمپن بود» به او پاسخ داد: «می‌گوید کاوه لمپن بوده. حالا بوده، مگر چه اشکالی دارد؟ تو که طرفدار لمپن‌ها بودی! کجای کاری بچه! مطرح بودن به هر قیمتی! آخر یعنی چه!» در دهه 1350 نیز شاملو بر اساس همین روش ماتریالیستی تصحیح و تفسیری از «حافظ» را ارائه داد که استاد «مرتضی مطهری» در مقاله مفصلی به نقد رویکرد الحادی آن پرداخت و بعدها حافظ‌شناسانی مانند «بهاءالدین خرمشاهی» بر آن ردیه نوشتند.
 
ممکن است کسی شعری از شاملو را دوست داشته باشد یا نداشته باشد. این یک احساس شخصی است و موضوع بحث ما نیست؛ مهم این است که ارزش نظریه‌های ادبی شاملو حتی در زمان خود بسیار مورد مناقشه بوده است، چون قصد تحمیل روش تحلیل مارکسیستی «دیاگنوف» (مورخ روس) را بر فضای فرهنگی ایران داشت و مانند او معتقد بود «ضحاک ماردوش یک مصلح اجتماعی و یک ایرانی نیکوکار بود!» (فصلنامه ره‌آورد، بهار 1369، شماره 25) با تصویری که شاملو از آراء و دیدگاه‌هایش در آمریکا و اروپا از خود به جای گذاشت، نزد اکثر محافل فرهنگی داخلی و خارجی منفور شد و تا زمان مرگش جز نزد عده‌ای قلیل از نویسندگان و نشریات طیف اکثریت «سازمان چریک‌های فدایی» و مجلاتی مانند «آرش» و «کار» (چاپ خارج کشور) و ماهنامه «آدینه» (به سردبیری فرج سرکوهی و مسعود بهنود، چاپ تهران)، مورد اقبال دیگر محافل فرهنگی و فکری نبود.
 
7- شاملو پس از مرگ «شاعر آزادی» و «وجدان روشنفکری ایرانی» شد! روز 6 مرداد 1379، همزمان با تشییع جنازه شاملو، «صادق صبا» رئیس فعلی بخش فارسی BBC با انتشار مقاله‌ای در روزنامه انگلیسی «گاردین» نوشت: «با مرگ احمد شاملو ایران قوی‌ترین نماد وجدان روشنفکری خود را از دست داد.» یک روز بعد روزنامه انگلیسی «ایندیپندنت» یادواره‌ای را برای او به چاپ رساند و نوشت: «شاملو شاعر نوگرای ایران و یک چپ‌گرای سیاسی بود که برای براندازی حکومت شاه تلاش کرد!» روزنامه «ایران» (ارگان رسمی دولت خاتمی) این مقالات و گزارش‌ها را در روزهای 8 و 9 مرداد 1379 بازنشر کرد. در عرض یک هفته، انگلیسی‌ها شاملو را به «شاعر آزادی و ملی» تبدیل کردند و از قضا نخستین مجلس بزرگداشتش نیز در لندن با سخنرانی «اسماعیل خویی» (شاعر لائیک و ضد دین) برگزار گشت؛ گرچه خویی و شاملو در دهه 1360 دشمنان درجه یک همدیگر به شمار می‌رفتند و هر یک، دیگری را «تروریست فکری» می‌نامید و صفحات نشریات «کیهان لندن»، «پویشگران» و ... صحنه دعوای آنان بود.
 
* * * 
 
بالاخره روزی غوغای روشنفکری فرو می‌نشیند و تاریخ داوری می‌کند که چگونه «شاعر فاشیست» تبدیل به «شاعر آزادی» شد و چرا کسی را که در دانشگاه برکلی گفت «حرکت انقلابی مردم در سال 1357 مانند حرکت گاوها بود» در مطبوعات انگلیسی و آمریکایی یک «چپ‌گرای انقلابی» نامیدند. آنچه تاسف هر ناظر منصفی را برمی‌انگیزد، تقلید بی‌کم و کاست روزنامه‌های نزدیک به «مجمع روحانیون مبارز» و مدعیان «خط امام» مانند «حیات نو» (به مدیریت سیدهادی خامنه‌ای) و «خرداد» (به مدیریت عبدالله نوری) به همراه روزنامه‌های دولتی «ایران» و «همشهری» از تاریخ‌سازی‌ انگلیسی‌ها درباره شاملو است. این روزنامه‌ها پس از مرگ شاملو همان تیترهایی را چاپ می‌کردند که روزنامه‌های زنجیره‌ای «بهار» و «فتح» می‌زدند و رویکردی همسو با هفته‌نامه «کیهان لندن» و فصلنامه «ره‌آورد» (ارگان کلوپ روتاری) داشتند.
 
 
نسلی می‌تواند قربانی «جعل تاریخ» شود. این خطر کمی نیست و اثری که اشاره «حسین شریعتمداری» در سخنرانی‌اش بر سابقه «همکاری شاملو با نازی‌ها» در فضای رسانه‌ای گذاشت، توجه مجدد مخاطبان به نیمه پنهان و هویت واقعی جریان روشنفکری معاصر بود.

comment نظرات ()
حمایت است نه تضعیف‌
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٢

1- وقتی برای اولین‌بار، بعد از انتشار متن توافقنامه ژنو به تحلیل محتوای آن پرداختیم و به اسناد و شواهدی اشاره کردیم که نشان می‌داد امتیاز داده‌ایم و حتی وعده نسیه هم نگرفته‌ایم، برخی از مسئولان محترم و شماری از جریانات سیاسی - تقریبا همه - با سلیقه‌های متفاوت و حتی متضاد به کیهان حمله کردند که چرا ساز مخالف کوک می‌کند و تلاش بی‌وقفه و پی‌گیر تیم هسته‌ای کشورمان و دستاورد بزرگی را که بعد از چالش ده ساله‌ به دست آمده، نادیده می‌گیرد؟! و این در حالی بود که کیهان تلاش و زحمات تیم مذاکره‌کننده را شایسته تقدیر می‌دانست ولی اسنادی را ارائه می‌کرد که نشان می‌داد، حریف از خوشبینی و صداقت آنان سوءاستفاده کرده و آرزوهای برزمین مانده خود درباره فعالیت هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را با بهره‌گیری از لبخندهای فریبکارانه در توافقنامه ژنو گنجانده است. آنان که توافقنامه را مثبت و برخوردار از دستاوردهای بی‌سابقه ارزیابی می‌کردند، به جای پاسخ در مقابل استدلال‌های متکی بر اسنادی که کیهان ارائه کرده بود، به مخالفت اسرائیل با توافقنامه استناد می‌کردند! و حتی برخی از مدعیان اصلاحات و اصحاب فتنه، به توصیه روزنامه انگلیسی گاردین، شعار «کیهان، اسرائیل پیوندتان‌مبارک»! سر‌دادند!
و البته کیهان دیدگاه و برداشت مستند خود درباره توافقنامه ژنو را تغییر نداد و به ابعاد دیگری از این توافقنامه که نشان می‌داد تنها دستاورد آن اثبات چندباره «غیر قابل اعتماد بودن آمریکاست» نیز اشاره کرد.
بزرگنمایی درباره توافقنامه ژنو تا آنجا پیش رفت که آقای دکتر روحانی رئیس جمهور محترم کشورمان در جمع مردم خوزستان گفت؛ «می‌دانید توافقنامه ژنو یعنی چه؟ یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران»! و چند ساعت بعد «جی کارنی» سخنگوی کاخ سفید درباره اظهارات آقای روحانی به خبرنگاران گفت «سخنان رئیس جمهور ایران مصرف داخلی دارد»! و تأکید کرد «این مسئله برای ما تعجب‌آور نیست و نباید باعث تعجب شما نیز بشود. آنچه مقامات ایرانی می‌گویند، اهمیتی ندارد، بلکه آنچه انجام می‌دهند، مهم است»! و...
2- اما، چند هفته‌ای است که بزرگنمایی درباره توافقنامه ژنو از تب‌وتاب افتاده است و مسئولان محترم در اظهارنظرهای خود، از اغراق به واقعیات کوچ کرده‌اند. از جمله آن که دیروز آقای عراقچی مذاکره کننده ارشد تیم هسته‌ای کشورمان در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا، «حسن ‌نیت» و «اراده لازم» در طرف مقابل را مورد تردید قرار داده و تصریح کرد که نسبت به نتیجه مذاکرات پیش‌روی خوشبین نیست. ایشان چند هفته قبل در مصاحبه با شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز، نظرات مشابهی ابراز کرده بود. ضمن آن که در مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای اخیر آقای ظریف، وزیر محترم امور خارجه کشورمان هم از خوشبینی‌های قبلی نشانه چندانی به چشم نمی‌خورد، که این تغییر فاز با توجه به جدیت تیم محترم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان برای حفظ منافع ملی و پاسداشت عزت و اقتدار نظام اسلامی، بایستی به فال نیک گرفته می‌شد. چرا که این نگاه متفاوت نسبت به توافقنامه ژنو می‌توانست زمینه را برای نقد منصفانه و مستند آنچه داده‌ایم - یا قرار است بدهیم- و آنچه گرفته‌ایم - یا قرار است بگیریم - فراهم آورد و کمترین دستاورد آن، ارسال این پیام به حریف بود که ایران اسلامی و مردم آن علی‌رغم سلیقه‌های سیاسی متفاوت - غیراز اصحاب فتنه که ابواب جمعی طرف مقابل هستند و فقط شناسنامه ایرانی دارند - تمام قد به حمایت از تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای کشورمان ایستاده‌اند و ترفندهای باج‌خواهانه آمریکا و متحدانش را با هوشمندی برخاسته از عقل جمعی ناکام می‌گذارند. اما...
3- ماه گذشته - 15 بهمن ماه - رئیس‌جمهور محترم کشورمان که در جمع روسای دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و پژوهشی سخن می‌گفت، با ادبیاتی غیرمحترمانه، منتقدان توافقنامه ژنو را «یک عده بی‌سواد»!  دانست که «از بخش‌های خاص پول می‌گیرند»! و از اساتید دانشگاه گلایه کرده و به ملامت خطاب به آنان گفت «چرا وقتی یک اتفاق بین‌المللی رخ می‌دهد، فریاد نمی‌زنید؟  چرا وارد میدان نمی‌شوید؟» منظور آقای روحانی همانگونه  که از سخنان ایشان به وضوح قابل درک است، این بود که چرا اساتید دانشگاه‌ها به حمایت از توافقنامه ژنو فریاد نمی‌زنند؟! و عرصه را برای یک مشت کم‌سواد که از جای خاص پول می‌گیرند، خالی گذاشته‌اند!... چند روز بعد - 23 بهمن ماه - آقای دکتر روحانی که به ادبیات غیرمحترمانه خود پی برده بود، از حقوقدانان برای بررسی توافقنامه و اطلاع‌رسانی به مردم دعوت کرد. این دعوت با استقبال منتقدان که گفتنی‌های مستند فراوانی برای ارائه داشتند روبرو شد اما، صداوسیما که اصلی‌ترین وظیفه و مأموریت تعریف شده در این زمینه را داشت، درهای رسانه‌ ملی را به‌روی منتقدان نگشود.
4- اواخر ماه گذشته 19 تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای خطاب به آقای ضرغامی، ریاست‌محترم سازمان صدا و سیما  و با اشاره به وعده رئیس‌جمهور خواستار بحث و بررسی توافقنامه با حضور موافقان و منتقدان شدند و دیروز آقای ضرغامی در پاسخ به درخواست نمایندگان تاکید کرد که قاعدتا در کنار پخش اظهارنظر رئیس‌جمهور محترم، باید حقی برای پاسخگویی و طرح نظرات متفاوت با قرائت رسمی دولت وجود داشته باشد ولی یادآور شد که «در این مقطع زمانی، سیاست رسانه ملی در موضوع مذاکرات هسته‌ای، کاملا تبینی و حمایتی است و تضعیف دولت و دستگاه دیپلماسی کشور با به چالش کشیدن سیاست‌ها و اقدامات درحال انجام به صلاح کشور نمی‌باشد.»
درباره پاسخ برادر عزیزمان جناب آقای ضرغامی که دلبستگی همراه با از خودگذشتگی ایشان در دفاع از اسلام و انقلاب و نظام بر کسی پوشیده نیست اشاره به چند نکته ضروری است.
الف: همانگونه که آقای ضرغامی اشاره کرده‌اند، تضعیف دولت محترم و دستگاه دیپلماسی کشور که در خط‌مقدم مقابله با دشمنان تابلودار نظام و مردم این مرز و بوم ایستاده‌اند، نه فقط امروزه، بلکه هیچگاه به صلاح کشور نبوده و نخواهد بود، اما بررسی و ارزیابی توافقنامه ژنو تضعیف دولت و به چالش کشیدن سیاست‌ها و اقدامات در حال انجام کشور نیست. چرا که دست‌اندرکاران دیپلماسی و از جمله تیم محترم مذاکره‌کننده هسته‌ای به‌عنوان فرزندان انقلاب همه توان خود را برای حفظ منافع ملی کشورمان در مذاکرات به کار گرفته‌اند، بنابراین بررسی توافقنامه ژنو و نتیجه‌ای که این بررسی در پی خواهد داشت، هر چه باشد، نمی‌تواند، در اعتبار تیم محترم و اعتماد مردم به آنان کمترین خدشه‌ای وارد کند.
ب: در نقد و بررسی احتمالی توافقنامه ژنو، حساب اصحاب فتنه نظیر آن نماینده مجلس ششم که با  ادبیاتی وطن‌فروشانه از تریبون مجلس فریاد‌زد «19 سال است که درباره فعالیت هسته‌ای خود به دنیا دروغ گفته‌ایم»! از منتقدان دلسوز جداست و بدیهی است که اینگونه افراد - که از قضا حرفی هم برای گفتن ندارند - نبایستی به تریبون رسانه ملی دسترسی داشته‌باشند و مانند همیشه برای خوشامد دشمن خودشیرینی کنند. منظور از نقد و بررسی توافقنامه، فراهم آوردن تریبون برای منتقدانی است که با دولت و تیم هسته‌ای کشورمان در حفظ منافع ملی و ضرورت برخورداری ایران اسلامی از دانش و تکنولوژی هسته‌ای اشتراک نظر دارند ولی برای پیشبرد این هدف مشترک راه‌کارهای متفاوتی ارائه می‌دهند. از این روی، نگرانی احتمالی رئیس محترم و متعهد صداوسیما نسبت به حضور حرمت‌شکنان جایی ندارد.
ج: حضور منتقدان دلسوز در برنامه نقد و بررسی توافقنامه ژنو، می‌تواند اولا؛ برخی از سوءتفاهم‌های احتمالی را که این روزها در سطح گسترده‌ای به آن دامن زده شده و می‌شود، برطرف سازد ثانیا؛ می‌تواند کاستی‌ها و احیانا قصورها - و نه تقصیرها - در تدوین توافقنامه را آشکار کرده و راه‌کارهای لازم برای عبور از این کاستی‌ها را ارائه دهد.
در این حالت،  نقد و بررسی توافقنامه، نه فقط تضعیف دولت محترم و تیم هسته‌ای کشورمان نیست، بلکه بهره‌گیری از «عقل جمعی» در حل‌و‌فصل موضوع مورد چالش نیز هست و به قول حضرت امیرعلیه‌السلام؛ کسی که با دیگران به مشورت می‌نشیند، از عقل و اندیشه آنان بهره‌‌گرفته است.
د: برپایی جلسات نقد و بررسی توافقنامه در میدان دید عمومی این پیام قطعی را برای حریف در پی خواهد داشت که فعالیت هسته‌ای و تیم مذاکره‌کننده کشورمان از حمایت و پشتیبانی تمام قد مردم برخوردار است و مذاکره‌کنندگان در مقابل باج‌خواهی و زورگویی‌های آمریکا و متحدانش، تنها نیستند.
هـ - نظر اعلام شده برادر عزیزم جناب آقای ضرغامی که برنامه‌های نقد و بررسی توافقنامه ژنو را، تضعیف دولت و دستگاه دیپلماسی کشور دانسته‌اند، بی‌آن که بخواهند، تضعیف آشکار دولت و دیپلماسی هسته‌ای  تلقی می‌شود. زیرا سخن آقای ضرغامی می‌تواند اینگونه تفسیر شود که در توافقنامه ژنو و دیپلماسی دولت محترم، اشکالات و ضعف‌هایی وجود دارد که مطرح شدن آن به صلاح کشور نبوده و باعث تضعیف دولت خواهد بود! و...

حسین شریعتمداری


comment نظرات ()
فتنه گران همچنان در خط مقابل انقلاب و ملت
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
سردرگمی فتنه‌گران و تغییر تاکتیکی طیفی از آنان برای سفیدسازی خیانت‌ 4 سال پیش خود، باعث مجادلات تازه در میان حامیان فتنه سبز شد.
ماجرا از آنجا آغاز شد که خاتمی و جمعی از اعضای مجمع روحانیون در آستانه 22 بهمن به شکل بی‌سر و صدا به حرم مطهر حضرت امام خمینی(ره) رفته و مورد استقبال سیدحسن خمینی قرار گرفتند. خاتمی درهمین بحبوحه مدعی شد باید کدورت‌های گذشته کنار گذاشته شود! و این در حالی  بود که فتنه و آشوب تدارک شده از سوی سرویس‌های جاسوسی بیگانه و با بازیگری افراطیون مدعی اصلاحات، یک کدورت و دلخوری شخصی نبود که بتوان از آن گذشت. بدتر از همه اینکه خاتمی در جلسات محفلی اذعان کرده بود ادعای تقلب واقعیت ندارد و با این همه از فتنه‌گران مدعی تقلب حمایت کرد. در حقیقت جرم خاتمی و طیف همسو با وی در مجمع روحانیون، سنگین‌تر از افراد قانون‌شکنی بود که با توهم تقلب، احساساتی شده و اقدام به قانون‌شکنی و رفتار ضد امنیت ملی کرده بودند.
همزمان با همین تحرکات بود که مجمع روحانیون و حزب مشارکت با صدور بیانیه‌های دو پهلو، دعوت به حضور در راهپیمایی 22 بهمن کردند. همین موضوع سر آغاز ماجرای تازه‌ای در جبهه سرخورده فتنه سبز شد. این طیف یک بار سناریوی افتضاح اسب تروا را با اعلام آن از سوی عطاءالله مهاجرانی و کارگردانی رسانه‌هایی نظیر بی‌بی‌سی در 22 بهمن سال 88 به اجرا گذاشتند که طبق آن قرار بود حامیان فتنه لابلای جمعیت تظاهرات‌کننده بروند و در وقت مقتضی چفیه‌ها و نمادهای مذهبی را به دور بیندازند و به نفع فتنه شعار دهند اما هیچ و پوچ بودن حامیان فتنه باعث ضرب‌المثل شدن سناریوی مذکور به عنوان «درازگوش تروا»  گردید. حالا در آستانه 22 بهمن 92، ابراهیم نبوی از دست‌اندرکاران سناریوی اسب تروای سال 88، همسو با اصلاح‌طلبان می‌گفت باید در راهپیمایی شرکت کرد چرا که جمهوری اسلامی واقعیت است. بی‌بی‌سی نیز به استقبال بیانیه خاتمی رفته و خواستار یک راهپیمایی متفاوت شد! اما در روز 22 بهمن نه از آن تفاوت خبری بود و نه از خاتمی و موسوی‌خوئینی‌ها و برخی فتنه‌گران عضو مجمع روحانیون
با این حال اقدام تاکتیکی خاتمی و مجمع روحانیون باعث اختلافات جدید در میان فتنه‌گران و اپوزیسیون شد چنان که سایت روزنت به قلم یکی از همکاران فراری نشریات اصلاح‌طلب نوشت: باید به راهپیمایی 22 بهمن نه گفت. ما در 22 بهمن 88 نیز همین اشتباه را کردیم و اسب تروا اتفاق افتاد؛ همان روزی که قرار بود پس از 9 ماه تظاهرات، جنبش سبز تظاهرات بزرگی را به سود خود، برگزار کند. فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست، نشان داد که استعداد بی‌بدیلی در جمع کردن حامیان خود و مردم عادی، در خیابان و استفاده از آن به سود خود دارد. نمی‌توان بدون طرح و برنامه مشخص، پروژه‌ای را که 34 سال است انجام می‌شود، به سود خود، مصادره و از آن استفاده کرد. تظاهرات 22 بهمن سال 88 که شکستی کامل برای جنبش سبز بود، در واقع پایان پروژه  تظاهرات خیابانی تا یک سال پس از آن بود. حجم ناامیدی و جسورتر شدن حکومت در شکست جنبش سبز را نیز نباید فراموش کرد. آن‌چه رخ داد، برنامه‌ریزی ساده‌لوحانه بود.
اما رادیو فردا در گزارشی که از سوی محمدرضا یزدان‌پناه - دیگر همکار فراری نشریات اصلاح‌طلب- تهیه شده، می‌گوید: اصلاح طلبان نگاهی معطوف به قدرت دارند و برخی از آنان در سال 88 ناخواسته در عملی انجام شده قرار گرفتند. موسوی و کروبی باعث ورود ناخواسته اصلاح‌طلبان به دعوای سال 88 شدند و حالا می‌خواهند به شکلی خود را کنار بکشند.
رادیو فردا می‌افزاید: دعوت اصلاح‌طلبان برای شرکت در راهپیمایی سی‌وپنجمین سالگرد 22 بهمن، اختلافات زیادی میان بدنه جوان‌تر این جناح و افرادی که خود را هنوز سبز می‌دانند، ایجاد کرده است. یکی از مخالفان در فیس بوک خود نوشته که اگر وضعیت اینطور پیش برود، بعید نیست که اصلاح‌طلبان در سال آینده از طرفداران خود بخواهند که در سالگرد راهپیمایی 9 دی هم شرکت کنند تا حسن‌نیت بیشتر خود را به حکومت نشان دهند.
اما در کنار حضور پرشور و دشمن‌شکن ملت ایران، ماجرای مهمی که از نگاه برخی ناظران مغفول مانده، طنین گرم و پررونق شعار «مرگ بر آمریکا» بود. این بار مدعیان اصلاح‌طلبی برخلاف 3 ماه پیش که خواستار حذف شعار مرگ بر آمریکا از راهپیمایی 13 آبان شده بودند، ماجرا را به سکوت برگزار کردند چرا که از تصاعد میزان نفرت و انزجار ملت ایران نسبت به سیاست‌های خصمانه و منافقانه شیطان بزرگ در همین چند ماه اخیر خبر داشتند. در حقیقت برخلاف 3 ماه پیش، دیگر رسانه یا سیاستمدار اصلاح‌طلبی نبود که جرأت کند و مانند 3 ماه پیش خواستار حذف شعار مرگ بر آمریکا شود. آن هنگام یکی از همین چهره‌های سیاسی حتی نسبت دروغی را هم به حضرت امام(ره) مبنی بر موافقت ایشان با حذف شعار مرگ بر آمریکا داد که با انتشار اظهارات متواتر حضرت امام خمینی در دفاع از شعار مرگ بر آمریکا- حتی در ماه‌های پایانی عمر شریفشان- دروغ بودن این ادعا ثابت گردید.
در هر صورت آنچه یقین و تردیدناپذیر است این که آلودگان به حمایت از فتنه، چاره‌ای جز ابراز ندامت و عذرخواهی به خاطر آن خیانت بزرگ ندارند.

comment نظرات ()
ما تعلیق کردیم !
نویسنده : - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢

..........................................................................................................

 شک نکنید پس از غلبه گردنتان را خواهند شکست!

واقعا جای سوالِ! در دور بعدی مذاکرات سر چی میخوان مذاکره کنن ! پنج درصد؟! که بعدش هم 5 میلیارد دلار خودمان رو دوباره قسطی پس بگیریم !

بعدش چی؟!فناوری موشکی! شاید هم ...!

(هرچیزیی را که باید از خود دفاع کرد باید به دشمن داد تا انها با خیال راحت و آسوده و با کمترین هزینه مانند عراق به ایران حمله کنند و نقشه شوم خود را ...)

http://shamakhil.blog.ir/


comment نظرات ()
اقدامات فتنه‌گران برای عبور و نفوذ در نظام
نویسنده : - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸

فتنه ۸۸ را می‌توان پیچیده‌ترین، بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین توطئه علیه انقلاب اسلامی و نظام مردم‌سالاری دینی از بدو پیدایش تاکنون دانست. در تبیین و تشریح این اوصاف، همین بس که برخی از محافل سیاسی ـ خبری غرب، پس از وقوع فتنه در ایران، سال ۱۳۸۸ را سال پایانی عمر جمهوری اسلامی قلمداد کردند. در این فتنه سه جریان اصلی با هم پیوند خورده شامل: دشمنان خارجی با محوریت آمریکا، تمامی گروهک‌های ضدانقلاب با گرایش‌ها، مسلک‌ها و اهداف مختلف و احزاب، گروه‌ها و شخصیت‌هایی با سابقه در انقلاب و پیشینه مسئولیتی در جمهوری اسلامی، براساس طرح و برنامه‌ای از پیش طراحی شده، درصدد عبور از نظام دینی برآمدند. بنابراین فتنه ۸۸ ماهیتی براندازانه داشت، هر چند بسیاری از کسانی که در گام اول فتنه‌گران را همراهی کردند، فاقد چنین نیت و انگیزه‌ای بودند. همراهی بخش‌هایی از جامعه با فتنه‌گران، به دلیل ماهیت فتنه و سابقه مثبت برخی از فتنه‌گران بود. سالگرد قیام خودجوش و مردمی ۹ دی سال ۱۳۸۸، فرصت مغتنمی برای بازخوانی فتنه و عبرت‌آموزی از آن است. بر همین اساس و با هدف عمدتاً عبرت‌آموزی به اجمال در این یادداشت دو نکته اساسی مرتبط با فتنه و فتنه‌گران در دو مقطع گذشته و کنونی بررسی می‌شود:
الف ـ اقدامات فتنه‌گران برای عبور از نظام اسلامی در سال ۱۳۸۸
جریان فتنه برای تغییر در ساختار قدرت و براندازی نرم جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸، مجموعه‌ای از اقدامات را به عمل آورد. برخی از این اقدامات در بستر انتخابات و بر گرفته از الگوی کودتاهای رنگی و براساس طرح از پیش آماده شده انجام گرفت و مجموعه‌ای از این اقدامات طی سالیان پیش از انتخابات و به‌ویژه در دوره حضور دوم خردادی‌ها در قدرت انجام شده بود. بنابراین مهم‌ترین اقدامات انجام شده از سوی فتنه‌گران برای عبور از نظام در طول این مدت و به‌ویژه در مقطع انتخابات را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱ـ تخریب ارزش‌ها و باورهای دینی و انقلابی مردم در روزنامه‌های زنجیره‌ای دوم خرداد؛ ارزش‌هایی که استحکام‌بخش نظام ولایی است. ۲ـ ترویج فرهنگ لیبرالی و سبک زندگی غربی در جامعه و تقویت جریان‌های غربگرا و سکولار در کشور به‌ویژه در حوزه رسانه، دانشگاه‌ها، سینما و… ۳ ـ برقراری ارتباط با مراکز سیاسی و فرهنگی در غرب و استفاده تمام‌عیار از حمایت‌های خارجی‌ها. ۴ـ تخریب پایگاه‌های نیروهای ارزشی در بین مردم. ۵ـ به چالش کشاندن سیاست‌های نظام در مسائل داخلی و خارجی مانند استکبارستیزی و حمایت از ملت مظلوم فلسطین. ۶ـ راه انداختن غائله کوی دانشگاه در سال ۷۸ و متهم ساختن نظام به سرکوب مردم و دانشجویان. ۷ ـ غیر معتقد معرفی کردن نظام، رهبری و نیروهای اصیل انقلاب نسبت به حقوق مردم. ۸ ـ تشکیک در سلامت انتخابات ریاست‌جمهوری دهم و تشکیل کمیته صیانت از آرا پیش از انتخابات. ۹ ـ تشکیل شبکه‌های اجتماعی به ویژه در فضای مجازی و منسجم ساختن هواداران خود از طریق سخنرانی‌های انتخاباتی و هویت‌بخشی با رنگ سبز. ۱۰ـ تبلیغ و ترویج شایعه اراده نظام برای تقلب در انتخابات جهت جلوگیری از رئیس‌جمهور شدن موسوی ۱۱- تمرین‌های خیابانی برای لشکرکشی پس از انتخابات. در این تمرین‌ها هواداران عمدتاً با رنگ سبز حضور پیدا می‌کردند. ۱۲- ادعای تقلب در انتخابات و اردوکشی خیابانی و تحت فشار قرار دادن نظام برای ابطال انتخابات. ۱۳- متهم ساختن نظام و دستگاه‌ها به فساد و سرکوب مردم با کلید زدن پروژه‌های کشته‌سازی، آدم‌ربایی، تجاوز در زندان‌ها.
ب ـ اقدامات فتنه‌گران برای نفوذ در نظام در مقطع کنونی
به‌دنبال تحولات سیاسی داخلی با انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲، جریان فتنه به این جمع‌بندی رسیده که به یک فرصت طلایی برای بازگشت به قدرت روبه‌رو شده است. بر همین اساس طی ماه‌های اخیر مجموعه‌ای از اقدامات از سوی جریان فتنه در این‌خصوص انجام شده و یا در حال انجام است.
این جریان معتقد است دولت یازدهم با شعار «اعتدال» می‌تواند یک دولت انتقالی برای انتقال قدرت از اصولگرایان به جریان اصلاحات با همان مدیریت پیشین و با محوریت خاتمی باشد. مهم‌ترین اقدامات فتنه‌گران برای بازگشت به قدرت را می‌توان در محورهای زیر مطالعه و بررسی کرد:
۱ـ تلاش برای تقویت رسانه‌های مکتوب و مجازی. ۲ـ نفوذ در بخش‌هایی از دولت به‌ویژه وزارت علوم با هدف تقویت پایگاه‌ اجتماعی خود و استفاده ابزاری از قشر دانشجو برای مطامع سیاسی. ۳- احیای چهره‌های کلیدی در فتنه مانند خاتمی و تلاش برای تقویت نقش محوری او در جبهه اصلاحات ۴- برقراری ارتباط خارجی برای بهره‌مندی از حمایت‌های خارجی. ۵- فضاسازی اجتماعی برای رفع حصر از موسوی و کروبی با هدف مظلوم‌نمایی و اثبات بی‌گناهی. ۶- با تحریف در واقعیات ۸۸ که از آن با عنوان سوءتفاهم! یاد کردند و سیاه‌نمایی از وضع کشور و بدبین ساختن مردم نسبت به اصولگرایان. ۷- برنامه‌ریزی برای انتخابات مجلس دهم و دستیابی به کرسی‌های هرچه بیشتر. ۸- برنامه‌ریزی برای تقویت عناصر و عوامل خود در مجلس خبرگان از طریق انتخابات این مجلس.

دکتر یدالله جوانی


comment نظرات ()
می‎گویید انتقاد را دوست داریم ولی دروغ می‎گویید
نویسنده : - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸

رجانیوز: آیت الله مصباح یزدی در واکنش به شرایط جاری کشور گفت: علما، بزرگان و خانواده‌های شهدا شما را نصیحت می کنند که فریب آمریکا را نخورید، عزت ملت را نفروشید و خون شهیدان را به باد ندهید.

  به گزارش رجانیوز، آیت الله مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) چهارشنبه شب در حسینیه امام خمینی(ره) قم، با اشاره به شرایط جاری کشور، به آیه «نَصَحْتُ لَکُمْ وَلَکِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ» اشاره کرد و اظهار داشت: متهم می‌کنند به بی سوادی و کم فهمی و کج فکری و چیزهای دیگر؛ اینها خودشان نصیحت خدا و پیغمبر است؛ دوست نمی‌دارید کسی که شما را نصیحت کند و از شما انتقاد کند، می‌گویید انتقاد را دوست داریم و حق با مخالف است، ولی دروغ می گویید؛ طاقت شنیدن یک جمله گل ندارید.

 وی افزود: علما و بزرگان که وارث انبیاء هستند، خانواده‌های شهدا وارثان این انقلاب، شما را نصیحت می کنند که فریب آمریکا را نخورید، دنبال راحتی خیالی نروید؛ این رفاهی که به شما وعده می دهند دروغ است و به آن نخواهید رسید؛ اگر هم برسید به چه قیمتی؟ عزت مردم را می فروشید، خون‌های هزاران شهید را که در طول این سه دهه ریخته شده به باد می دهید تا این که چند روزی چند دلاری که از پول‌های خودتان است را به شما بازگردانند؛ زهی خیال باطل!

 عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کرد: ارزش‌های خدا یادتان نرود؛ ملت ما و امام(ره) برای چه انقلاب کردند؟ برای چه این همه کشته دادند؟ برای این که نان‌شان ارزان شود؟ آن مادری که با دست خود چند فرزندش را کفن پوشاند و به جبهه فرستاد و پس از شهادت شان اشک هم نریخت، برای شکم این کارها را کرد؟!

 آیت الله مصباح یزدی ادامه داد: چرا داریم ارزش‌ها را فراموش می کنیم؟ بدتر از همه کارهایی که می شود این است که اینها را به پای امام(ره) و مقام معظم رهبری می گذارند و می گویند این پیروی از امام(ره) و رهبری است.

 وی با اشاره به آیه«أَصَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشاء» گفت: پیامبر خدا گفت کم فروشی نکنید در پاسخ گفتند این فضولی‌ها به شما نیامده، شما برو نمازت را بخوان چه کار با این کارها داری؟ امروز به روحانیت می گویند تو که تخصص نداری در مسائل اقتصادی و سیاسی چرا حرف می زنی؟ برو دنبال درس حوزه.

 رییس مؤسسه امام خمینی(ره) گفت: مسلم است وقتی عدل و انصاف در جامعه رعایت نشود، هرکس به دیگری نگاه کرده و جنس خود را گران کند و این مسأله باب شود گرانی و تورم ایجاد می کند و دودش به چشم مردم ضعیف و کسانی که حقوق ثابت دارند می رود.

 نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری با بیان این که در طول تاریخ همواره روحانیون را به بی سوادی، کم فهمی و کج فهمی متهم می کردند، افزود: شاه هم می گفت این آخوندها یک دم کنی روی سرشان گذاشته‌اند و نمی فهمند سیاست یعنی چه و ما چه دنیایی داریم.

 آیت الله مصباح یزدی با اشاره به اهمیت جهاد اقتصادی، گفت: این نوعی جنگ نرم به حساب می آید که خطرش بیش از جنگ سخت است؛ نمونه آن را در زمان پیامبر(ص) نیز داریم که مشرکین مسلمانان را در تحریم اقتصادی قرار دادند؛ پس از آن اهانت‌هایی که به پیامبر(ص) روا داشتند کار به جایی رسید که نمی گذاشتند کسی به مسلمانان غذا و دیگر امکانات لازم برای را زندگی بدهد؛ در شعب ابی طالب مسلمانان در شرایط بسیار سختی بودند.

 وی ادامه داد: این امتحان بسیار بزرگ و یکی از سنت‌های الهی است؛ خداوند کسانی را که می خواهد رشد و ترقی دهد این چنین امتحان می کند؛ قرآن می فرماید«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اهل آن  قوم را به سختی و گرفتاری مانند خشکسالی، بیماری و بلاهای دیگر مبتلا کردیم.

 عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در توضیح«لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» گفت: این بلاها کمک می کند مردم گریه و زاری کنند و به طرف خدا بروند؛ در جای دیگر خداوند می فرماید«فَلَوْلا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ» چرا با این که ما زمینه را فراهم کردیم به در خانه ما نیامدند؟ برای این که اینها مبتلا به قساوت قلب هستند.

 رییس مؤسسه امام خمینی(ره) با بیان این که امتحانات الهی همیشگی است، ابراز داشت: یک روز جهاد نظامی، روز دیگر جهاد اقتصادی، هر روز یک شکل از فتنه‌ها و بلاها پیش می آید؛ آنهایی که دلشان قساوت ندارد تحت تأثیر این عوامل قرار می گیرند، توبه می کنند و به نصیحت انبیاء گوش می دهند.

 نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری گفت: آنهایی که قسی‌القلب هستند می گویند شما را چه کار به این کارها؟ شما را چه به اقتصاد و سیاست؟ بی سوادها


comment نظرات ()
لکه ننگ دیگری در کارنامه خیانت آمیز موسوی و کروبی
نویسنده : - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸

رجانیوز: چهار سال از فتنه 88 می گذرد اما روز به روز به کارنامه سیاه و ننگین سران فتنه افزوده  می شود، آنها امروز در حصر هستند تا روز محاکمه شان فرا برسد اما در این میان همچنان بر تعداد جوانانی که به خاطر لجبازی، حماقت و خیانت آنها جان خود را از دست می دهند افزوده می شود تا قضاوت در سایه گذر زمان و تاریخ برای افکار عمومی نسبت به جنایات آنها کار دشواری نباشد.

به گزارش رجانیوز به نقل از فارس، «سیدعلیرضا ستاری» مهندس عمرانی که در روز عاشورای سال 1388 توسط فتنه‌گران، به قصد کشت، مورد شکنجه شدید قرار گرفت و مضروب شد و به مقام «جانبازی 70 درصد» نائل گردید پس از 4 سال دست و پنجه نرم کردن با آثار جراحت خویش، در سن 31 سالگی به شهادت رسید؛ در حالی که یک دختر و یک پسر خردسال از وی برجا مانده است.

وی به عنوان امدادگر هلال احمر، وارد صحنه درگیری‌ها شده بود تا به مجروحان حوادث، به‌صورت میدانی کمک کند. شهید ستاری در زمینه فعالیت‌های مرتبط از جمله ورزش‌های اسکی و شنا و امور امداد و نجات به‌ویژه چتربازی و غواصی، مهارت خاص داشت.

 
این شهید والامقام در میان دوستان خود، به "شدت علاقه به مطالعه" مشهور بود و به آثار مذهبی شهید مطهری و دکتر شریعتی علاقه خاصی داشت.
 
مراسم تشییع این شهید بزرگوار فردا جمعه از ساعت 10 صبح از میدان شهدا - ابتدای خیابان قادری - مسجد امام رضا(صلوات الله علیه) برگزار خواهد شد.
 
شهید سیدعلیرضا ستاری پیش از این در گفت‌وگویی به تاریخ نهم دی‌ماه سال 1391 به بیان جزئیات مجروحیت خود پرداخته بود که از نظر می‌گذرد:
 
ستاری در خصوص نحوه مجروحیت خود در فتنه 88، گفت: روز عاشورای 88 بنده به عنوان نیروی افتخاری هلال احمر در خیابان «خوش» حضور داشتم؛ ساعت 11 به ما خبر دادند که حدود پنج نفر از نیروهای ویژه سپاه در بین جمعیت آشوبگر مانده بودند؛ یکی از آنها روی زمین افتاده و اغتشاشگران او را به آتش ‌کشیده‌اند.
 
این آقا اطلاعاتی است!
 
وی در گفت‌وگو با فارس افزود: برای انجام مأموریت امداد و نجات دیگر مجالی برای ایستادن و فکر کردن نبود که آیا برای کمک به آنها بروم یا خیر؛ خود را به محل حادثه رساندم؛ به خاطر نحوه پوشش بنده به مناسبت روز عاشورا و محاسنی که روی صورتم داشتم، یکی از زنان آشوبگر گفت: «این آقا اطلاعاتی است!» همان جا با میله آهنی روی سرم زدند و جمجمه‌ام از سه جا شکست.
 
شناسایی منافقان در فتنه
 
این جانباز فتنه عاشورای 88 یادآور شد: بعداً که برای شناسایی به زندان اوین رفتم، مطلع شدم کسانی که مردم را شکنجه می کردند از گروهک منافقین بودند که یکی از آنها سال‌ها در تایلند زندگی می‌کرد، سپس از پادگان اشرف به تهران آمده بود.
 
خانه‌ام را به آتش کشیدند
 
وی افزود: بنده زمانی که در بیمارستان بودم، مصاحبه‌ای با خبرنگاران داشتم که عواقبی هم داشت؛ سایت‌های ضدانقلاب مصاحبه تلویزیونی مرا روی صفحات خود گذاشتند و اعلام کردند: «این مأمور است و هر کسی او را می‌شناسد به ما بگوید»؛ در ادامه آدرس و مشخصات و شماره تلفن مرا روی سایت‌ها ‌گذاشته شد.
 
برای آرمان‌های انقلاب جان و مالم را فدا کردم
 
وی افزود: در جریان مجروحیتم فقط سپاه پاسداران پیگیر و جویای احوال بنده بود؛ من برای اهداف و آرمان‌هایی که داشتم، جان و مالم را فدا کردم؛ دنبال منافع هم نبوده‌ام؛ متأسفانه بنیاد جانبازان حتی جویای احوال ما نبود؛ اینجاست که می‌گویم دردهای جسمی آرام آرام از بین می‌رود اما دردهای روحی پاک نمی‌شود؛ ما دنبال امتیاز نبودیم؛ جانبازی‌ام برای حفظ انقلاب بین من و خداست و حتی مجروحیتم هم خواست خداوند بود؛ چون بعد از این قضیه رابطه‌ام با خداوند طور دیگری شده است.
 
سیستم قضایی برای محاکمه سران فتنه ضعیف عمل می‌کند
 
این جانباز فتنه عاشورای 88 در خصوص محاکمه سران فتنه، گفت: بنده مدت‌ها پیگیر محاکمه آنها بودم اما نزدیک به 8 ـ 9 ماه بعد از انتخابات، مملکت تعطیل بود؛ باید سران فتنه به میز محاکمه کشیده شوند اما متأسفانه سیستم قضایی به شدت ضعیف عمل می‌کند؛ البته در این قضیه اگر جلوی حضرت آقا حرکت کنیم، جاعل می‌شویم و اگر پشت سر ایشان هم حرکت کنیم، کاهل هستیم؛ پس چشم به دست ایشان داریم تا ببینیم ایشان چه زمانی دستور می‌دهند و ما هم بنا به دستور ایشان حرکت می‌کنیم.
 
فتنه 88 به خاطر پشتیبانی نکردن از ولایت فقیه رخ داد
 
وی افزود: وقتی حضرت امام (ره) فرمودند: «پشت سر ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»؛ اگر آقایان به این حرف امام خمینی(ره) توجه می‌کردند، مملکت این گونه دچار آشوب نمی‌شد تا تمام دشمنان به خودشان اجازه بدهند، پایشان را از گلیم‌شان درازتر کنند.
 
ستاری یادآور شد: خیلی از بچه‌های این مملکت در فتنه 88 آسیب دیدند؛ بچه‌هایی که پای اعتقادات و ارزش‌هایشان ایستادند؛ خیلی از دوستانی که من می‌شناسم، از جمله خودم، حتی هزینه‌های درمان را از جیب خودمان دادیم.
 
وی درخصوص نقش فائزه هاشمی در اغتشاشات گفت: فیلم‌های نقش فائره هاشمی در اغتشاشات را دارم؛ او در این زمینه نقش زیادی داشت.
 
این جانباز فتنه عاشورای 88 در خصوص فعالیت‌های خود قبل و بعد از جانبازی‌اش بیان داشت: مهندس عمران هستم؛ قبل از مجروحیتم شرکت ساختمانی داشتم؛ کار من هم آزاد بود؛ در بحث راهیان نور هم فعال بودم تا راه رزمندگان دفاع مقدس را که مقابل دشمن ایستادند، ادامه دهم؛ دوره آموزشی هلال احمر را هم در پایگاه مقاومت بسیج مسجد محله گذراندم.
 
اگر غائله دیگری رخ دهد، سینه‌ام را سپر می‌کنم
 
وی افزود: تمام زندگی من ورزش بود؛ مجروحیت برای من و خانواده‌ام خیلی سخت گذشت؛ همسرم در این سختی‌ها خیلی تحمل کرد و اگر قرار باشد خداوند اجری بدهد، اول به او بدهد که در تمام سختی‌ها در کنارم بود؛ با توجه به مشکلات و ضایعاتی جسمی و روحی که داشتم، حدود سه سال خانه‌نشین بودم؛ در واقع از 8 ـ 9 ماه گذشته کار خود را از سر گرفتم؛ در این دوران من و سایر جانبازان با ناملایماتی مواجه شدیم؛ اما اگر غائله دیگری رخ دهد، من و امثال من باز هم سینه سپر می‌کنیم.

comment نظرات ()
← صفحه بعد