کلمه سبز

انگل یس در لباس میش و مذاکرات هسته ای
نویسنده : - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٧
ماجرای سفر و مذاکرات 10 روزه نیویورک، ظرفیت فکری ملت ما را بالا برد و از این جهت باید از رئیس جمهور و وزیر امور خارجه تشکر کرد که ولو با خطر کردن بر سر آبروی خود و نزدیک شدن به خطوط قرمز، ظریف‌ترین تست‌ها را نسبت به اراده غرب موجب شدند. از این جهت نیویورک و اتفاقات آن به مثابه یک لابراتوار برای ملت و دولت ایران بود. اینکه رئیس‌جمهور محترم -به خطا- حاضر به ملاقات با بی‌سروپایی چون دیوید کامرون شود و او چند ساعت بعد دوباره خباثت انگلیسی خود را در مجمع عمومی سازمان ملل بیرون بریزد، تجربه پرهزینه و در عین حال ارزشمندی است که می‌توانست اتفاق نیفتد اما اکنون که این هزینه را پرداخته‌ایم، دست‌کم نباید از درس‌ها و عبرت‌های آن بی‌بهره بمانیم. این دیدار دقیق‌ترین شبیه‌سازی دیدار با باراک اوباما بود که آقای روحانی را مدام به آن وسوسه می‌کردند.
«کامرون بدل از اوباما» واقعیتی بود که طیف خاص از نشریات وطنی خو‌ش‌گمان به غرب درباره آن پیشاپیش نوشته و افزوده بودند این دیدار با چراغ سبز و هماهنگی آمریکا صورت می‌گیرد. در حالی که این مطبوعات تیترهای اول خود را برای کامرون چراغان کرده و نوشته بودند «بهار رابطه تهران- لندن... طلسم بزرگ شکست... پاره‌ای از تاریخ ساخته شد... دیدار تاریخی در نیویورک... تحول تاریخی در دیپلماسی... رئیس جمهور ایران و نخست‌وزیر انگلیس پس از 35 سال دست یکدیگر را فشردند و... پایان 35 سال رابطه سرد»، سگ زنجیری آمریکا با بی‌چشم‌ورویی و عدم رعایت آداب آشتی‌کنان(!) زبان به اهانت گشود. به نحوی که آقای روحانی این بار برخلاف سال گذشته فرصت نکرد مصاحبه کند و مثلاً بگوید من آقای کامرون را مؤدب یافتم؛ هر چند که اوباما نیز سال گذشته یکی دو روز بعد از مکالمه تلفنی با آقای روحانی و شنیدن آن عبارت معروف که «من آقای اوباما را مؤدب و با هوش یافتم» با گستاخی تمام گفت همه گزینه‌ها از جمله گزینه نظامی درباره ایران روی میز است. اوباما پس از آن نیز چند بار با صدای بلند گفت «ساختار اصلی تحریم‌ها سر جای خود باقی می‌ماند»، «ما به ایران اعتماد نمی‌کنیم بلکه ایران باید اعتماد ما را جلب کند» و «آمریکا با اسرائیل درباره عقب راندن برنامه هسته ایران کاملاً هماهنگ است».
اتفاق دیگری هم در نیویورک رخ داد. هفتمین دور از مذاکرات هسته‌ای یک سال اخیر به مدت 10 روز در نیویورک برگزار شد اما هنگامی که همه منتظر نشست وزرای خارجه بودند، اعلام شد به خاطر عدم پیشرفت مذاکرات، نشست وزیران خارجه لغو شده است. دو بار ملاقات آقای ظریف با کری -در حضور شخص ثالث یعنی خانم اشتون- نتوانست گره از مذاکرات بگشاید. رئیس‌جمهور محترم در آخرین روز اقامت خود ضمن دو اظهارنظر از این بن‌بست راز‌گشایی کرد و بی‌دلیل نبود روزنامه نیویورک تایمز که به دموکرات‌ها نزدیک است، همان روز شنبه نوشت «روحیه و لحن رئیس جمهور ایران در اجلاس امسال سازمان ملل کاملاً متفاوت از روحیه و لحن امیدبخش وی در سال گذشته بود. لحن او عاری از خوش‌بینی و اطمینان خاطری بود که وی سال پیش در روزهای آغازین ریاست جمهوری خود از همین تریبون ابراز کرد. روحانی سال گذشته از لزوم پیشرفت مذاکرات و رسیدن به توافق، بر پا شدن عصر جدید از پیشرفت در تعامل با غرب و لغو تحریم‌ها سخن می‌گفت اما این بار در کنفرانس مطبوعاتی با لحنی ناامیدکننده از عدم پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای اظهار نارضایتی کرد». ما در مذاکرات  محرمانه نبوده‌ایم اما می‌توان حدس زد در مذاکرات چه گذشته که روحانی در کنفرانس مطبوعاتی گفت «ایران تعدیل‌های ممکن را انجام داده و اکنون این طرف مقابل است که باید نسبت به خواسته‌های خود تجدید نظر کند». او همچنین در پاسخ خبرنگار سی‌ان‌ان که از انعطاف و نرمش می‌پرسید، اعلام کرد «انعطاف مرز دارد، وقتی به مرز برسیم، شاید انعطاف دیگر به معنای انعطاف نباشد بلکه به معنای زیرپا گذاشتن حقوق مردم تلقی شود. ایران تا جایی که لازم بود و حتی شاید انتظارش را نداشتند در مذاکرات نرمش به خرج داده اما در عین حال اگر احساس کند طرف مقابل به دنبال زیاده‌خواهی است یا توافق را سخت و بر سر راه آن مشکل ایجاد می‌کند، گزینه‌های متنوعی در اختیار خواهد داشت.»
حق با روحانی است. مذاکراتی را که وزیر خارجه با هدایت وی آغاز کرد به توافقی در ژنو منجر شد که دیوید آلبرایت درباره آن گفت «تعهدات ایران از جمله در زمینه تعلیق غنی‌سازی 20 درصد و عدم نصب سانتریفیوژ جدید، خیلی‌ها را حیرت زده کرده است» و خاویر سولانا اضافه کرد «ایران به شکلی باورنکردنی در ژنو سخاوتمندانه رفتار کرد، از جمله امروز دیگر غنی‌سازی بیش از 5 درصد در ایران وجود ندارد این دستاورد بزرگی است». حتی چند هفته قبل از توافق ژنو ایران بدون دریافت امتیاز متقابل برخی تعلیق‌ها را شروع کرده و توسعه برخی فعالیت‌ها از جمله در زمینه سانتریفیوژهای پیشرفته را متوقف کرده بود اما نتیجه چه بود؟ جان‌کری بلافاصله پس از اعلام توافق ژنو گفت «ما هیچ صحبتی درباره برچیده شدن ساختار تحریم‌ها نکردیم و این مسیر را به سوی برچیدن کامل برنامه هسته‌ای ایران ادامه می‌دهیم. ما غنی‌سازی ایران را به رسمیت نشناخته‌ایم» و سامانتا پاور نماینده آمریکا در سازمان ملل همان ایام اعلام کرد «ما برای تعامل با ایران وارد مذاکره نشده‌ایم بلکه تلاش می‌کنیم برنامه هسته‌ای ایران را مهار کنیم».
یک سال پیش برخی سیاسیون- از آقایان هاشمی و روحانی تا وزیر خارجه فعلی و اسبق و...- این تصور را داشتند که مذاکره و توافق با آمریکا شدنی است و این، دولت یا تیم مذاکره کننده قبلی بوده‌اند که نتوانسته‌اند پرونده هسته‌ای را به سرانجام برسانند. آنها البته فراموش کرده بودند که قبل از آقای جلیلی، آقای لاریجانی و قبل از آقای لاریجانی، خود آقای روحانی در مذاکرات حضور داشته و انواع روش‌ها و ادبیات را به کار بسته‌اند اما این طرف آمریکایی است که بنای ناسازگاری و زیاده‌خواهی گذاشته است. آقای هاشمی در بحبوحه بحث‌های سال گذشته به فایننشال تایمز گفته بود «مذاکره با آمریکا یک تابو بود و این تابو آسان نمی‌شکست و بدون آمریکا هم نمی‌شد مذاکرات پیش برود که در دولت یازدهم این کار انجام شد. فکر می‌کنم با این محاسبات عقلانی و سیاسی که مخصوصاً دولت اوباما نشان داده، توافق دایم دور از انتظار نیست. اوباما دنبال توافق است». او قبل از سفر هیئت ایرانی به نیویورک نیز گفت «اگر منطق داریم نباید از مذاکره بترسیم». آنچه این وسط مغفول ماند، ماهیت تغییر ناپذیر شیطان بزرگ و معارضه مبنایی آن با منطق است. مشکل اصلی همین است که آمریکا حرف حساب سرش نمی‌شود و از موضع استکبار، بی‌صداقتی و بدعهدی و طلبکاری رفتار می‌کند.
فراموش نباید کرد اگر مذاکره برای مذاکره اولویت داشته و شکستن تابوی مذاکره با شیاطین بزرگ و کوچک عالم واجد کمترین ارزش باشد، در این صورت بسیاری از منادیان نرمش و مذاکره حتی به گردپای مرحوم عرفات هم نمی‌رسند. یاسر عرفات آن قدر در پایتخت‌های عربی و آمریکایی و اروپایی با سودای موهوم آشتی و صلح مذاکره کرد که اکنون فقط از تصاویر این مذاکرات می‌توان چند جلد کتاب قطور چاپ کرد. اما آیا در ازای صدها مذاکره از این دست یک متر از خاک فلسطین اشغالی باز پس داده شد و ذره‌ای تهدید از سر فلسطینیان برداشته شد؟ آخرین نطق محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان در مجمع عمومی سازمان ملل به غایت عبرت‌آموز است. آنجا که می‌گوید «روند صلح و مذاکرات اسلو که از 2 دهه قبل آغاز شد، مرده است. بازگشت به گردباد مذاکرات بی‌نتیجه‌ای که از پاسخ دادن به اصلی‌ترین نیازها نیز عاجزند، امکانپذیر نیست». خدا کند هیچ وقت یاسر عرفات و محمود عباس، سیمای چند ماه و چند سال بعد برخی سیاسیون ما نباشند. البته که باید میان آنها و برخی مطبوعات مأموریت‌دار برای وارونه‌نمایی واقعیت‌ها تفاوت گذاشت؛ اما این هم واقعیتی است که ابراز نیاز و ذوق‌زدگی برخی از همین سیاسیون، دولت محترم و وزارت خارجه را در برابر آمریکا و غرب، به حریف کتف بسته و فاقد قدرت مانور تبدیل کرد. این طیف با فهم غلط دست دولت را گرفتند، مشت او را گشودند، به طرف آمریکا دراز کردند و با صدای بلند گفتند «باید تابوی مذاکره را شکست، بدون مذاکره و رابطه با ابرقدرتی مثل آمریکا نمی‌توان سر کرد و کاری از پیش برد». پاسخ شیطان بزرگ و شیطانک انگلیسی دنباله‌روی آن جز توهین و تحقیر چه می‌توانست باشد؟!
تب تند نیویورک زود به عرق نشست. هیجان چند روزه به سرعت فروکش کرد تا آنجا که دیروز یکی از همان مطبوعات زرد ذوق‌زده به جای «فتح‌الفتوح نیویورک»، «خداحافظ نیویورک فانتزی» را تیتر کرده است؛ خداحافظ نیویورک خیالی! آنها البته چنان که در یک سال اخیر نشان داده‌اند دست از عملیات فریب، سرگرم‌سازی، و بزک سیمای سیاست غدار آمریکا نمی‌کشند. اگر طیف بی‌خبر این رسانه‌ها را استثنا کنیم، طیف شناخته شده جریان مذکور به انسان معتادی می‌مانند که اعتیاد تنها هویت آنهاست و به خاطر آن حاضرند حتی ناموس و خانواده و فرش زیرپای آنان را بفروشند و برای چند ساعتی خماری خود را به نشئگی برگزار کنند.
بالا رفتن ظرفیت فکری ملت ایران و آشکارتر شدن هویت جریان معتاد به بزک غرب، بزرگ‌ترین دستاورد تکاپوی پرفراز و نشیب یک سال اخیر و به ویژه سفر نیویورک است. 11 ماه پیش مقتدای حکیم و دلسوز انقلاب با نگاهی ژرف، افق امروز را این گونه دیدند و تصویر کردند: «ما به اذن‌الله ضرری نمی‌کنیم... یک تجربه در اختیار ملت ایران است. این تجربه ظرفیت فکری ملت ما را بالا خواهد برد؛ مثل تجربه‌ای که در سال 82 و 83 در زمینه تعلیق غنی‌سازی انجام گرفت ... خب ما 2 سال عقب افتادیم لکن به نفع ما تمام شد. چرا؟ چون فهمیدیم که با تعلیق غنی‌سازی امید همکاری از طرف شرکای غربی مطلقاً وجود ندارد. اگر ما آن تعلیق اختیاری را - که البته به نحوی تحمیل شده بود، لکن ما قبول کردیم، مسئولین مان قبول کردند- آن روز قبول نکرده بودیم، ممکن بود کسانی بگویند خب یک ذره شما عقب‌نشینی می‌کردید، همه مشکلات حل می‌شد... از مذاکراتی هم که امروز در جریان است ما ضرری نخواهیم کرد. البته بنده همچنان که گفتم خوش‌بین نیستم... لکن تجربه‌ای است و پشتوانه تجربی ملت ایران را افزایش خواهد داد و تقویت خواهد کرد؛ ایرادی ندارد اما لازم است ملت بیدار باشد. ما از مسئولین خودمان که دارند در جبهه دیپلماسی فعالیت می‌کنند کار می‌کنند قرص و محکم حمایت می‌کنیم اما ملت باید بیدار باشند، بداند چه اتفاقی دارد می‌افتد، بعضی از تبلیغاتچی‌های مواجب‌بگیر دشمن و برخی از تبلیغاتچی‌های بی‌مزد و مواجب از روی ساده‌لوحی نتوانند افکار عمومی را گمراه کنند... ]مذاکرات[ یک تجربه‌ای است... اما اگر نتیجه نگرفتند معنایش این باشد که برای حل مشکلات کشور بایستی کشور روی پای خودش بایستد. این توصیه قبلی خودمان را باز هم تکرار می‌کنیم؛ به دشمنی که لبخند می‌زند، اعتماد نکنید».
جلوی ضرر خوش‌گمانی به دشمن بد ذات و بدعهد را از هر جا که بگیریم، سود کرده‌ایم. دولت محترم که با گارد باز و دست کاملاً رو - با خوش‌گمانی نامنطبق با واقعیات- به استقبال اعتمادسازی یکطرفه با غرب رفت، ناچار است برای تعدیل این روند گارد و ادبیات خود را تغییر داده و به نقطه توازن برساند. آمریکا و غرب به اعتبار مواضع نسنجیده سال گذشته برخی سیاسیون و مطبوعات سیاسی زرد، به این توهم غلط رسیدند که دولت محترم هیچ خط قرمزی ندارد و حاضر است به خاطر توافق از تمام خط قرمزها کوتاه بیاید. این توهم را باید زدود و برای این کار هیچ کس از رئیس جمهور محترم و وزیر محترم امور خارجه سزاوارتر نیست، در غیر این صورت هزینه بزرگ را خود دولت پرداخت خواهد کرد. محمد ایمانی 

 



comment نظرات ()
داعش پیاده‌نظام آمریکا در حمله به سوریه
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٦
محور آمریکا حداقل به دو دلیل عمده مشکلی با «تروریزم» ندارد. یکی از این دلایل به «جغرافیای تروریزم» و دیگری به «مشکل بنیادی این محور در منطقه» باز می‌گردد. جولانگاه تروریزم در وضع فعلی در غرب آسیا همان منطقه‌ای است که سیاست آمریکایی‌ها بر مبنای مشتعل نگه داشتن بحران امنیتی، استوار است. آنان محیط امنیتی ایران و جغرافیای آن را ناآرام و حساس می‌خواهند از این رو بحرانی بودن وضع امنیتی عراق، سوریه، لبنان و... برای آمریکایی‌ها «بسیار مطلوب» تلقی می‌شود. از سوی دیگر مسئله محوری آمریکا خود جبهه مقاومت است نه تروریزمی که آرامش آن را نشانه رفته است. از نظر این محور تا زمانی که جبهه مقاومت با محوریت جمهوری اسلامی بخش عمده تحرکات و تحولات منطقه را به خود اختصاص داده، خطرناک است و به همین میزان محور آمریکا در منطقه با بحران بزرگی مواجه می‌باشد. براین اساس می‌توان گفت:
1- روند تحولات منطقه غرب آسیا تا آنجا که به کشورهای مسلمان آن برمی‌گردد، دست‌کم طی دو دهه گذشته با منافع و سیاست‌های «محور آمریکا» بطور جدی منافات داشته است و چشم‌اندازها نیز بیانگر آن است که این روند در حال گسترش است. آمریکا می‌داند که اتصال سرزمینی از غرب پاکستان و افغانستان تا غرب لبنان و فلسطین حول محور جمهوری اسلامی ایران، جبهه‌ای منسجم پدید آورده است و این در حالی است که تحولات در شبه جزیره عربستان بیانگر آن است که محور آمریکا قادر به مدیریت تحولات در این حوزه نیست و اقدامات آنان اگر مؤثر هم باشد به شکل تسکین موقت یک زخم مزمن است. نمونه آن را می‌توان در دوام دو ساله طرح عربی موسوم به «مبادره خلیجی» ناظر بر حفظ رژیم علی‌عبداله صالح در یمن ملاحظه کرد کما اینکه حفظ رژیم آل خلیفه در بحرین با استفاده از نیروی نظامی عربستان نیز از حد یک مسکن فراتر نمی‌رود. آمریکا برای برون‌رفت از این وضعیت ضمن آنکه برای تضعیف هر کدام از اضلاع جبهه مقاومت برنامه‌ای در نظر گرفته است، از هم گسیختن جبهه مقاومت و به عبارتی جدا کردن یکی از حلقه‌های میانی آن را بعنوان یک هدف بنیادی دنبال کرده و گمان می‌کند چنین اتفاقی روند پیروزمندانه جبهه مقاومت را متوقف و سپس زمینه از بین بردن اجزاء آن را فراهم می‌کند از این روست که طی حدود 10 سال گذشته، بحران از جغرافیای مقاومت جدا نشده است. یک روز جنگ علیه حزب‌الله لبنان، یک روز جنگ علیه مقاومت فلسطین، یک روز جنگ برای اسقاط دولت سوریه و یک روز جنگ برای اسقاط دولت عراق و امروز دوباره شاهد زمینه‌سازی برای کشاندن جنگ به سوریه هستیم. با این وصف کاملا واضح است که مسئله «محور آمریکا» جبهه مقاومت و از هم گسیختن اضلاع آن است و البته هر بار ذیل نامی جدید دنبال می‌شود.
2- آمریکا و داعش در سوریه به یک کار مشغول هستند و آن اسقاط دولت سوریه و از بین بردن ارتش آن است. بنابراین میان اقدامات آمریکا در حمله هوایی به بخش‌هایی از سرزمین سوریه و اشغال همین بخش‌ها توسط «داعش» اختلاف وجود ندارد کمااینکه درباره ناکافی بودن این اقدامات و تلاش برای کشاندن دامنه درگیری به دمشق هم میان آمریکا و داعش اختلافی وجود ندارد. جالب این است که در حالی که آمریکایی‌ها با صراحت می‌گویند عربستان، قطر و امارات تامین مالی و تسلیحاتی داعش را برعهده داشته‌اند، اعلام می‌کنند که در ائتلاف بر ضد سوریه با محوریت آمریکا، کشورهای عربستان، قطر و امارات کنار آمریکا حضور دارند! بنابراین باید به اقدامات آمریکا علیه مناطقی در «رقه» و «حلب» به عنوان یک مانور و آماده‌سازی عملیات علیه دمشق نگاه کرد. آمریکا در این مرحله در حال عادی‌سازی اقدامات نظامی در سوریه است و در مرحله بعدی هجوم سنگینی را متوجه دمشق خواهد کرد.
آمریکایی‌ها گفته‌اند که نیروی زمینی به عراق و سوریه اعزام نخواهند کرد و اقدامات زمینی در این دو کشور به نیروهای داخلی این دو کشور واگذار می‌شود. این که آمریکایی‌ها برنامه‌ای برای ورود زمینی به عراق و سوریه ندارند، قابل پذیرش است چرا که آمریکا در فاصله سالهای 2003 تا 2011 ورود نیروی زمینی به استعداد 300 هزار نفر را در عراق تجربه کرده و شکست خورده است و حال آنکه نیروی معارض دخالت نظامی آمریکا در عراق در آن 8 سال یک دهم معارضین امروزی دخالت آمریکا هم نبودند. پس آمریکا و کشورهای عربی قطعا به سوریه و عراق حمله نظامی زمینی نخواهند داشت. اما کدام نیروی عراقی و یا سوری در این دو کشور قرار است در قالب یک طرح مشترک با «محور آمریکا» از طریق برنامه‌های زمینی وارد عمل شوند؟ ممکن است که ما درباره عراق تصور کنیم که این نیروهای زمینی همان ارتش عراق و نیروهای شبه نظامی مرتبط با آن هستند که البته دلایلی وجود دارد که این گمانه‌زنی را تضعیف می‌کند از جمله این دلایل بی‌اعتمادی ارتش، دولت و نیروهای شبه نظامی عراق نسبت به سیاست‌های آمریکا است. اما درباره سوریه حتی این گمانه‌زنی هم وجود ندارد چرا که از نظر آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن، که با صراحت هم بیان شده است، ارتش سوریه حامی جدی دولتی است که باید از بین برود پس کاملا واضح است که آمریکا درباره سوریه از یک نیروی دیگری در زمین حرف می‌زند.
برای این پاسخ، آمریکایی‌ها وانمود می‌کنند که این نیروهای زمینی همان «ارتش آزاد» و نیروهای جدیدی است که در حال تربیت و آماده‌سازی آنان در عربستان هستند. ایده ارتش آزاد فرمولی بود که آمریکایی‌ها در سال 2012 مطرح کردند و هدف آن این بود که ارتش سوریه را از این طریق از هم بپاشند از این رو با پرداخت مبالغ سنگینی که گاهی به 12 برابر حقوق ماهیانه نظامیان سوری می‌رسید، تلاش کردند که نظامیان را از ارتش سوریه جدا کرده و در یک سازماندهی جدید رودرروی حکومت سوریه قرار دهند اما در عمل این ایده به جایی نرسید. در آن زمان ارتش سوریه حدود 350 هزار عضو داشت اما پس از یک سال تلاش محور آمریکا، تعداد افرادی که از این ارتش جدا شدند به 50 هزار نفر هم نرسید این در حالی بود که از این تعداد کمتر از 10 هزار نفر به عضویت ارتش آزاد درآمدند. نیروهایی که از ارتش سوریه جدا شدند عمدتا تمایلی به جنگیدن نداشتند از این رو از ارتش جدا شدند، به ارتش آزاد هم نپیوستند. ارتش آزاد که در ترکیه سازماندهی و تجهیز می‌شدند در سال 2012 حضور متوسطی در استان ریف دمشق، استان شمالی ادلب و استان حلب پیدا کردند اما با شکل‌گیری جبهه‌النصره که مستقلا از سوی عربستان راه‌اندازی شد، ارتش آزاد از اوائل سال 2013 به حاشیه رفت.
امروز در سوریه آن نیرویی که تحرک دارد و می‌تواند تا حدی یک تهدید امنیتی علیه نظام سوریه باشد، داعش است که بطور عملی بخش‌های عمده‌ای از دو استان دیرالزور و رقه را در سوریه در دست دارد. کما اینکه این سازمان بخش‌های عمده‌ای از سه استان غربی عراق را در سیطره دارد. مجموعه سرزمین تحت اشغال آنان در عراق و سوریه به حدود 300 هزار کیلومتر مربع می‌رسد، جمعیت این استانها که عملا در گروگان داعش هستند حدود 8 میلیون نفر می‌شوند. نیروهای داعش در این 5 استان در بین همین جمعیت 8 میلیون نفره قرار دارند و از این رو عملیات نظامی علیه آنان بسیار پیچیده و در عین حال با نتایج محدود همراه است. در این میان اقدام نظامی هوایی علیه این مناطق ضمن آنکه حتما با تلفات گسترده انسانی - آن \هم انسانهای به گروگان گرفته شده - توام است، نتایج اندکی به همراه می‌آورد. با این وصف 10 سال عملیات نظامی هوایی هم نمی‌تواند به داعش ضربه جدی بزند، این در حالی است که عملیات هوایی خارجی، تسلط تروریستی داعش بر این استانها را موجه می‌گرداند.
با توجه به آنچه گفته شد منظور آمریکا از نیروی زمینی سوری مشخص می‌شود. اگر این 3 گزاره که 1- ارتش آزاد استقرار زمینی و نیرویی چندانی ندارد 2- هدف اعلامی آمریکا درباره نظام سوریه جز از طریق نیروهایی در روی زمین به جایی نمی‌رسد 3- آمریکا و عرب‌های متحد آن قصد ورود نیروی زمینی به سوریه ندارند، را در کنار هم قرار دهیم به وضوح در می‌یابیم که آمریکا فقط می‌تواند به داعش تکیه کند. به نظر این قلم آمریکایی‌ها قبل از شروع برنامه نظامی علیه سوریه با سران داعش به توافق رسیده‌اند و درصدد هستند که از طریق اقدام نظامی مشترک پایتخت، سوریه را به تصرف خود درآورند. وزیر دفاع آمریکا با صراحت اعلام کرده است که اگر دولت سوریه به هواپیماهای مهاجم آمریکا واکنش عملیاتی نشان دهد، ارتش آمریکا تمام زیرساخت‌های نظامی سوریه را هدف قرار می‌دهد! آنان برای عبور دادن داعش از رقه و دیرالزور به سمت دمشق و نیز برای عبور دادن این نیروها در مناطق جنوبی سوریه به سمت دمشق، به زیرساخت‌های نظامی سوریه حمله خواهند کرد چرا که بدون انهدام زیرساخت‌های لجستیکی و انسانی ارتش و نیروهای مقاومت سوریه، عبور نیروهای داعش و رسیدن به دمشق ممکن نیست.
البته در طرح آمریکا درباره مشارکت دادن داعش در حمله علیه دمشق و بازسازی مجدد ارتش آزاد، پیچیدگی‌هایی وجود دارد که مجال پرداختن به آن در این یادداشت نیست و فرصت جداگانه‌ای را طلب می‌کند.
3- دولت ترکیه که طی هفته‌های اخیر غیرفعال و حتی گاهی منتقد دیده می‌شود، نقش مهمی در آینده نزدیک پیدا می‌کند. عملیات زمینی علیه دمشق مستلزم همراهی ترکیه است و بدون همراهی این کشور، ائتلاف آمریکا و داعش نمی‌تواند به نتیجه برسد بنابراین به نظر می‌آید آمریکایی‌ها با دولت آنکارا و داعش توافق کرده باشند. نقش دولت آنکارا آنگاه که در جمع‌بندی آنان سقوط دولت سوریه طی یک هفته آینده محقق می‌شود، علنی خواهد شد. در عین حال طبع تاجرانه دولتمردان آنکارا و شخص اردوغان و نیز تجربه سه سال اخیر آنان، نوعی احتیاط و پرهیز از شتاب‌زدگی را به آنان دیکته می‌کند.
4- آنچه گفته شد یک طرف ماجراست و از برنامه‌ها و اهداف شیطانی خبر می‌دهند اما طرف دیگر ماجرا، ملت‌ها و نیروهای توانمند جبهه مقاومت است که تاکنون علی‌رغم انواع فشارها، پیروزی‌های بزرگی را رقم زده است و  در عملیاتی که به آن اشاره شد، جبهه مقاومت ضمن آنکه نگرانی‌هایی دارد، از اعتماد به نفس بالایی هم برخوردار می‌باشد.
تجربه ثابت کرده است که قدرت جبهه مقاومت در روی زمین از قدرت آمریکا و متحدان آن بیشتر است دلیل آن پیروزی این جبهه در تمام جنگ‌هایی است که طی سالهای اخیر در منطقه روی داده است از سوی دیگر پیروزی درخشان در عملیات‌های القصیر و یبرود در سوریه و عملیات‌های امرلی و العظیم در عراق نشان می‌دهد که قدرت جبهه مقاومت از جبهه تروریست‌ها بیشتر است. بنابراین می‌توان گفت که اقدامات آمریکا ممکن است لطمه‌ها و آسیب‌هایی را متوجه جبهه مقاومت نماید اما در این معرکه، جبهه مقاومت حتما بر «محور آمریکا» غلبه خواهد کرد و اسد قوی‌تر از گذشته در صحنه تحولات منطقه حضور پیدا خواهد کرد. وما توفیقی الا بالله

سعدالله زارعی

comment نظرات ()
دکتر روحانی: با چه منطقی در ضیافت گرگ‌ها دم از انسانیت زده‌اید؟!
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥

به گزارش خبرگزاری بسیج، شش دفتر بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران بزرگ خطاب به دکتر روحانی نامه سرگشاده ای را صادر نمودند که متن آن بدین شرح است:
  بسم الله الرحمن الرحیم

 جناب آقای رییس جمهور!
انقلاب اسلامی ایران با ظهور خود امیدی تازه در قلب مستضعفین عالم روشن نمود. این امید به تغییر مناسبات جهانی و حاکمیت مستضعفین بر عالم با رهبری مدبرانه امام (ره) و مقام عظمای ولایت هر روز فزونی می‌یابد. امیدی که با تدبیر امام به بیداری انسان‌های آزاده انجامیده است که ثمرات آن در منطقه قابل مشاهده است.
ریاست شورای عالی امنیت ملی!
امروز جمهوری اسلامی ایران به عنوان پشتوانه تمامی ملل مستضعف در رویارویی تاریخی با غرب ایستاده است. از این رو چشم همه مردم دنیا نظاره‌گر رفتار ماست؛ رفتار یک ابرقدرت منطقه‌ای که در مقابل تمام کفر و باطل ایستاده است. اسلام سیاسی با الگوی جمهوری اسلامی ایران دیگر به عنوان یک گفتمان ضد استکباری و مردم‌سالارانه در میان جهانیان پذیرفته شده و مبنای جنگی تاریخ‌ساز، میان حق و باطل گردیده است و این وظیفه‌ی ما فززندان انقلاب است که در سایه مدیریت حکیمانه امام خامنه‌ای، روزگاری در عرصه جهاد نظامی، زمانی در جبهه تلاش علمی و روزی در موضع دیپلماسی و با توجه به تمام اقتضاءات و شرایط، این پیام را منتقل سازیم.
ریاست جمهور ایران اسلامی!
سخنان دیروز نخست وزیر خبیث انگلیس همانند همان کینه‌توزی‌های ۳۶ سال گذشته روباه پیر بود با این تفاوت که این‌بار کمی جسورتر شده‌اند. آقای روحانی به راستی نتیجه کدام قواعد دیپلماتیک پرروتر شدن طرف مقابل است. آقای روحانی شک داریم که بعد از دست دادن با دیوید کامرون انگشتان خود را شمرده باشید، که اگر شمرده بودید، در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل پاسخ این زیاده خواهی‌ها را می‌دادید.
آقای رییس جمهور!
هنوز خاطره‌ی جنایت‌های امثال آلبرایت از حافظه تاریخی ملت ایران محو نشده است. نمی‌دانیم با چه منطقی در ضیافت گرگ‌ها دم از انسانیت زده‌اید. بد نیست بدانید دهان اعضای اندیشکده‌های امریکایی هنوز بوی خون مظلومان افریقا و آسیا و اروپا را می‌دهد. کاش قبل از دیدار با آن‌ها سوابقشان را از مشاورانتان جویا می‌شدید.
دکتر روحانی!
یادتان هست که روزی این امام ما بود که با دوراندیشی خویش نتیجه بزرگ‌ترین رویداد‌های سیاسی امریکا را تغییر می‌داد؛ اما امروز چه شده است که برخی در پی حل مسائل داخلی کشور عزیزمان با استعانت از شیطان بزرگند. ناله‌ی ما از همین افراطی‌گری‌هاست.
آقای روحانی!
با بمباران خانه های مردم غزه و قتل عام کودکان توسط سگ هار منطقه قلبتان به درد آمد و اندوهگین شدید. شما و رئیس جمهور آمریکا چه درک مشترکی می‌توانید داشته باشید. آیا اوباما می‌تواند اشک‌های مادر فلسطینی را درک کند. بعید می‌دانیم او حتی قادر باشد رنج مردم سوریه، یمن، عراق و افغانستان را دریابد. کاش به جای تلاش برای رسیدن به درک مشترک با کدخدا، پیام انقلاب اسلامی را همچون مقام معظم رهبری و شهید رجایی‌ها در سازمان ملل سر می‌دادید. بدانید که ما مصممیم که روزی تریبون مجمع عمومی را به تریبون نماز جمعه تبدیل کنیم و در آن‌جا فریاد آزادگی پابرهنگان جهان را که آرمان پیر و مراد بسیجیان بود سر دهیم.
حجة الاسلام والمسلمین روحانی
پنجاه و یک روز مقاومت مردم غزه در مقابل رژیم کودک کش صهیونیستی درس های زیادی به همراه خود داشت؛ حال بماند که ارزش حتی لحظه ای اشاره در سخنان جنابعالی را در مجمع عمومی سازمان ملل نداشت. پیروزی مردم غزه یک پیام ویژه داشت و آن این که تنها راه پیروزی بر دشمنان مقاومت است نه مذاکره در موضع ضعف با شیاطینی که حتی نمیتوانند یک لحظه حیات ما را ببینند. از این رو ما بسیجیان دانشجو در برابر تمامی زیاده خواهی ها تا آخرین نفس ایستاده ایم از شما می خواهیم تا با مقاومت در مقابل زورگویان، اجازه زیاده گویی به آن ها ندهید و نگذارید عزت ملت بزرگ ایران خدشه دار شود.
والسلام علی من اتبع الهدی

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق
بسیج دانشجویی دانشگاه تهران
بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر
بسیج دانشجویی دانشگاه خواجه نصیر
بسیج دانشجویی دانشگاه علم صنعت


comment نظرات ()
داعش، دوربین حرکت!
نویسنده : - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۳
مردی نارنجی‌پوش در فضایی مملو از بی‌مکانی و بی‌زمانی که بر زمین زانو زده و متنی اعتراف‌گونه و در عین حال پرانذار را قرائت می‌کند. درحالی که مردی سیاهپوش و خنجر به دست در کنار او ایستاده است. این شمایی کلی از فیلم‌های منتشر شده از سربریدن دو خبرنگار آمریکایی و یک امدادگر انگلیسی توسط داعش است.
اخبار مستمر و البته جهت‌دار رسانه‌های غربی از کشتار و خونریزی در خاورمیانه، برای شهروندان اروپایی و آمریکایی نه جدید است و نه دلهره‌آور و بعید است آدرنالین خون آنها را بیشتر از فیلم‌های اکشن‌ هالیوودی بالا ببرد. اما برای مردمی که سال‌هاست آنان را از دیوی به نام تروریسم ترسانده‌اند، دیدن چنین تصاویری می‌تواند وحشت‌انگیز باشد. انتشار این سه فیلم کوتاه و پرابهام، تحولات منطقه را وارد مرحله جدیدی کرد. در حالی که پیش از این تروریست‌ها جنایت‌های بی‌شماری را در سوریه و عراق مرتکب شده بودند و آب هم از آب تکان نخورده بود، خون این سه تن(که هنوز معلوم نیست واقعا کشته شده باشند) بهانه‌ای شد تا  مرکب ائتلاف نمایشی علیه داعش باشد.
در حالی که در ماه نوامبر انتخابات سنای آمریکا برگزار می‌شود و خطر از دست دادن اکثریت مجلس به شدت دموکرات‌ها را تهدید می‌کند، باراک اوباما از این فرصت استفاده کرد تا سرپوشی بر ضعف‌ها و ناکامی‌های سیاسی خود بگذارد. رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی 13 دقیقه‌ای خود به مناسبت سیزدهمین سالروز حملات یازده سپتامبر علیه داعش اعلان جنگ کرد.
جان کری راهی خاورمیانه شد تا متحدان عرب را زیر این پرچم دروغین جمع کند. طنز تاریخی تلخی است. کشورهایی که داعش با حمایت گسترده سیاسی و عقیدتی و دلارهای نفتی آنها ‌زاده شده است، پرچمدار مبارزه با داعش شدند!
سیاست خارجی کاخ سفید در خاورمیانه، طی بیش از نیم قرن اخیر توسط دو عامل تعیین شده است؛ نفت و اسرائیل. تروریسم هم در این میان همیشه نقش ابزاری و البته مهم خود را داشته است. می‌توان به بهانه مبارزه با تروریسم از جنایت‌های رژیم صهیونیستی چشم‌پوشی و حتی دفاع کرد و از قراردادهای میلیاردی ابر شرکت‌های نفتی، اطمینان خاطر یافت.
گروه تروریستی داعش علی رغم چهره خشن و اقدامات وحشیانه‌اش، هرگز تهدیدی برای این دو اصل آمریکایی نبوده‌اند. منابع غربی معتقدند حدود 1500 گروه کوچک و بزرگ مسلح در سوریه علیه حکومت مرکزی در حال جنگ هستند. برخی از آنها به نام - مانند داعش- مدعی مبارزه با حکومت غیردینی اسد هستند و برخی نیز ادعای ملی‌گرایی دارند. از هر منظری که بنگریم، رژیم اسرائیل باید برای آنها دشمن تلقی شود اما تاکنون یک گلوله نیز حتی به اشتباه به سوی اسرائیل شلیک نکرده‌اند و از بیان این فصل مشترک نیز ابایی ندارند و البته هیچ کس هم از این موضوع تعجب نکرده است. چرا که همه آنها علی‌رغم اختلافات ظاهری، چیزی جز آلت دست آمریکا نیستند و نمی‌توانند هدفی جز تضعیف محور مقاومت در منطقه را دنبال کنند. سلاح انفرادی گروه‌های شورشی در سوریه ام16 است و با سلاح آمریکایی نمی‌توان به سوی اسرائیل شلیک کرد.
ژنرال ویلیام اودوم، رئیس آژانس امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان به تازگی اعلام کرد: «آمریکا مدت‌های مدید، از تروریسم استفاده کرده است. از سال 1978 تا 1989 سنا تلاش می‌کرد قانونی علیه تروریسم بین‌المللی تصویب کند، اما حقوقدانان اعلام کردند به موجب همه نسخه‌هایی که تهیه شد، آمریکا این قانون را نقض می‌کرد!»
نگاهی به روابط سازمان سیا و برخی گروه‌ها طی دهه‌های اخیر به روشنی گویای نگاه آمریکا به مقوله تروریسم است. گروه‌هایی وابسته که در دوران جنگ سرد، وظیفه جنگ نیابتی با کمونیسم را در کشورهای مختلف - از جمله مصر، پاکستان، افغانستان، اندونزی و... - بر عهده داشتند. داعش را می‌توان آخرین مخلوق لابراتوار سیا دانست.
آمریکا مدعی است با تشکیل ائتلافی از 40 کشور دنیا به دنبال سرکوب و نابودی داعش است و به موازات آن می‌خواهد پنج هزار جنگجوی میانه‌رو را آموزش داده و تجهیز کند. نمایندگان آمریکا با این طرح دولت اوباما موافقت کرده و پانصد میلیون دلار به آن اختصاص داده‌اند و ریاض هم برای مشارکت در این طرح اعلام آمادگی کرده است. اصطلاح میانه‌رو برای شورشیان مسلح در سوریه، بیش از حد مضحک است.
جان کری در کمیته روابط خارجی سنا گفت:«در سوریه نیروهای مسلح میانه‌رو می‌توانند به عنوان بازوی ما عمل کنند. آنها وزنه‌ای مقابل افراطیون هستند.»
رابرت فیسک تحلیلگر معروف، در روزنامه انگلیسی ایندیپندنت وزیر خارجه آمریکا را با بدترین شاعر دنیا مقایسه کرده و معتقد است جان کری سخنانی بر زبان می‌راند که از شدت مسخره بودن تا مدت‌ها در یاد‌ها می‌ماند!
یکی از این گروه‌های به اصطلاح میانه‌رو «ارتش آزاد سوریه» است. سلیم ادریس که تا چند ماه پیش فرماندهی این گروه تروریستی را برعهده داشت، در مصاحبه‌ای آشکارا داعش را برادران ارتش آزاد خوانده و گفته بود آن طور که رسانه‌ها می‌گویند ما اختلاف نداریم و حتی با یکدیگر ارتباط و همکاری داریم!
فرمانده میدانی ارتش آزاد سوریه در قنیطره و درعا نیز چند روز پیش در تماسی با روزنامه صهیونیستی «تایم آو اسرائیل» خواستار ایجاد منطقه پرواز ممنوع توسط تل آویو در جنوب سوریه شده گفته است؛ «اسرائیل در صورتی که در جولان و قنیطره منطقه پرواز ممنوع ایجاد نکند تا جلوی حمله جنگنده‌های سوری به مواضعی را که به تازگی به دست مخالفان افتاده است بگیرد، حمایت خود را نزد سوری‌ها - بخوانید تروریست‌ها - از دست خواهد داد. اسرائیل می‌تواند هر هواپیمای (‌سوری) را بر فراز این منطقه سرنگون کند و کسی نیز تل‌آویو را به سبب این کار سرزنش نخواهد کرد. ما اکنون در یک لحظه تاریخی قرار داریم. اسرائیل می‌تواند دلهای همه سوری‌ها را به دست آورد. مرزهای شما در امنیت خواهد بود و کسی فکر حمله به شما را نخواهد کرد.»
این روزنامه از قول یک فرمانده ارشد ارتش این رژیم نیز اینگونه می‌نویسد؛ «هدف مخالفان مسلح سوری، حزب‌الله و ایران هستند نه اسرائیل! بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل و سایر مقامات امنیتی اسرائیلی به ویژه یوسی کوهین مشاور امنیت ملی تأکید دارند حتی داعش نیز برای اسرائیل خطرناک نیست زیرا همه انقلابیون سوری هم اکنون به جنگ با حزب‌الله و نظام سوریه سرگرم‌اند و در برنامه خود حمله به اسرائیل را در دستور کار ندارند.»
اینها تنها چند نمونه از کدهای آشکاری هستند که ارتباط میان گروه‌های شورشی در سوریه را با آمریکا و رژیم صهیونیستی بیان می‌کنند و هیچ شکی نباید داشت که هدف از سناریوی جدید با نام ائتلاف علیه داعش چیزی جز تکمیل پروژه ناکام تروریست‌های اجاره‌ای در سوریه - یعنی ساقط کردن حکومت دمشق و ضربه به محور مقاومت- نیست. اینکه محور غربی، عبری و عربی چگونه می‌خواهند این سناریوی جدید را دنبال کنند خود موضوعی جداگانه است اما تردیدی وجود ندارد که این پروژه به سرانجام مطلوب آمریکا و متحدانش نخواهد رسید و مانند تجربه پاکستان و افغانستان، تنها آتش نفرت از آمریکا را در میان مردم سوریه شعله‌ورتر خواهد کرد.
منابع مستقل در غرب درباره اصالت فیلم‌های سربریدن غربی‌ها توسط داعش به طور جدی تردید دارند و مورد فولی و ساتلوف (دو روزنامه‌نگار آمریکایی) را جعلی می‌دانند. در هیاهوی رسانه‌های غربی جایی برای شنیده شدن این موضوع نیست که ساتلوف با موساد ارتباط داشته و این که عکسی از وی در پشت یک مسلسل متعلق به جنگجویان شورشی سوریه وجود دارد!
در نمایش ائتلاف علیه داعش به کارگردانی آمریکا، شاید اتباع خارجی به شیوه‌ هالیوودی مقابل دوربین زانو بزنند و ذبح شوند اما شهروندان سوری در بمباران‌های واقعی تکه‌تکه می‌شوند.

محمد صرفی

comment نظرات ()
از فتنه داعش درخاورمیانه تا فتنه گران داخلی
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٩

با نگاهی به حمایت‌های صورت گرفته از جریان افراطی داخلی، به ویژه در سالهای ۷۸ و ۸۸، می‌بینیم که آنان در برخورداری از حمایت‌های رسانه‌ای، مالی و ... بیگانگان و همراهی آنان، تا چه میزان با گروه تروریستی داعش مشابهت داشته و دارند.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
داعش
نویسنده : - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۸


comment نظرات ()
داعش و آمریکا
نویسنده : - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۸

کاریکاتور/ ماهیت داعش آمریکایی


comment نظرات ()
واکنش حسین شریعتمداری به نامه محمد خاتمی
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥
 
واکنش حسین شریعتمداری به نامه خاتمی 

به گزارش فرهنگ نیوز ، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در یادداشت خود آورده است:

نامه سرگشاده مجمع روحانیون مبارز به رهبر معظم انقلاب که با امضای آقای خاتمی منتشر شده و در آن از سلامتی ایشان ابراز خشنودی کرده بودند، همانگونه که انتظار می‌رفت و برای تهیه کنندگان نامه هم دور از انتظار نبود، در عرصه سیاسی کشور با بی‌اعتنایی آمیخته به تعجب روبرو شد. این بی‌اعتنایی که در مواردی با انتقاد و اعتراض نیز همراه بود واکنش عصبی برخی از مدعیان اصلاحات و روزنامه‌های زنجیره‌ای تحت مدیریت آنان را در پی داشت که به روال همیشگی صورت مسئله را تغییر داده و بدون اشاره به خیانت سران و عوامل فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸، از بی‌اعتنایی مردم به نامه یاد شده -بخوانید از هوشیاری و بصیرت مردم- به خشم آمده بودند. انگار نه انگار که ملت با حضور حماسی و چند ده میلیونی خود در یوم‌الله ۹ دی و حماسه‌های مثال‌زدنی پس از آن، پرده نفاق از چهره  فتنه‌گران کنار زده و مدیران بیرونی فتنه، از جمله نتانیاهو که با ذوق‌زدگی آنان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» نامیده بود، دق مرگ کرده بودند.

درباره این نامه و علت بی‌اعتنایی مردم به آن گفتنی‌هایی هست؛
۱- در جریان حرکت پرشتاب انقلاب اسلامی، دکتر علی امینی به منظور مدیریت و نهایتاً انحراف انقلاب از مسیری که حضرت امام(ره) ترسیم کرده بودند، پیشنهاد تشکیل «شورای سلطنت» را به شاه ارائه کرد و از وی خواست با کناره‌گیری موقت و کوتاه مدت از قدرت، اداره امور کشور را به شورایی از رجال سیاسی و شخصیت‌های نزدیک به جامعه مذهبی بسپارد. شاه که هنوز به حمایت آمریکا و وفاداری ارتش امیدوار بود با این پیشنهاد مخالفت کرد ولی بعد از تظاهرات عظیم و -تا آن روز بی‌نظیر- مردم در تاسوعا و عاشورای ۵۷ و مقاومت ایثارگونه ملت، شاه که سقوط خود را قریب‌الوقوع می‌دید به ناچار با پیشنهاد تشکیل شورای سلطنت موافقت کرد و تصمیم گرفته شد ریاست شورا به شخصی واگذار شود که از یکسو به روحانیت نزدیک باشد و از سوی دیگر مورد اعتماد دربار باشد. از این روی سید جلال‌الدین تهرانی که سابقه چند دوره وزارت و سناتوری را در کارنامه خود داشت و از رابطه خوبی با برخی از علما نیز برخوردار بود به ریاست شورای سلطنت برگزیده شد. این شورا موظف بود با امام خمینی(ره) تماس گرفته و با دادن امتیازاتی، موافقت ایشان را برای ادامه سلطنت جلب کند. ولی حضرت امام(ره) طی سخنانی شورای سلطنت را غیرقانونی خواند و دخالت آنان در امور کشور را جرم دانسته و از آنها خواست به سرعت از این شورا خارج شوند. با این حال، عوامل شاه که با ترغیب آمریکا هنوز به جلب موافقت حضرت امام(ره) امیدوار بودند، جلال‌الدین تهرانی، رئیس شورای سلطنت را برای مذاکره با امام(ره) به پاریس فرستادند، تهرانی روز ۲۸ دیماه ۵۷ وارد پاریس شد و از حضرت امام(ره) درخواست ملاقات کرد. امام(ره) با صراحت اعلام فرمودند که با هیچیک از نمایندگان سلطنت ملاقات نخواهند کرد و شرط ملاقات با جلال‌الدین تهرانی را استعفای وی از شورای سلطنت دانسته و تاکید فرمودند او باید در استعفانامه خود با صراحت اعلام کند که شورای سلطنت غیرقانونی است و جلال‌الدین تهرانی به ناچار استعفانامه خود را به محضر حضرت امام(ره) تقدیم کرد. در متن استعفانامه وی آمده است؛
«با توجه به فتوای حضرت آیت‌الله العظمی خمینی دامت برکاته، مبنی بر غیرقانونی بودن شورای سلطنت، آن شورا را غیرقانونی دانسته و کناره‌گیری کردم.»
سیدجلال‌الدین تهرانی روز سوم بهمن‌ماه ۵۷ و در پی تسلیم استعفای خویش به امام خمینی(ره) موفق به ملاقات با ایشان شد. وی در این ملاقات که ۱۰ دقیقه به طول انجامید بار دیگر بر استعفای خود و غیرقانونی بودن شورای سلطنت تاکید کرد و امام راحل(ره) فرمودند: «شما با این استعفاء خدمت بزرگی به ملت خود کردید».
چرا حضرت امام(ره) با آن قاطعیت و صراحت درخواست ملاقات جلال‌الدین تهرانی را رد کردند؟ پاسخ این سوال پیچیده نیست، تنها به این علت که وی با تابلوی ریاست شورای سلطنت در پی ملاقات با امام(ره) بود و پذیرش او نمی‌توانست مفهومی جز - نستجیر بالله - کنار‌آمدن امام راحل(ره) - بخوانید انقلاب اسلامی- با سلطنت داشته باشد و دقیقا به همین علت بود که وی بعد از استعفا از شورای سلطنت و تاکید بر غیرقانونی بودن این شورا، اجازه ملاقات یافت. به بیان دیگر حضرت امام(ره) اجازه ندادند رئیس شورای سلطنت با در دست داشتن پرچم برافراشته سلطنت! در حریم خونبار انقلاب اسلامی پای بگذارد و از این طریق نه فقط به توده‌های عظیم مردم انقلابی دهن‌کجی کند، بلکه انقلاب اسلامی را از فراز شکوفایی به فرود آورده و ابتدا بدنام و سپس ناکام و ناتمام بگذارد و...
۲- صبح روز ۱۲ بهمن‌ماه ۱۳۵۷ بود. حضرت امام(ره) در میان استقبال بی‌نظیر و پرشور مردم و پس از سال‌ها تبعید به میهن اسلامی بازگشته بود. ایشان بعد از توقفی کوتاه در فرودگاه مهرآباد در معیت مرحوم حاج‌سیداحمد خمینی، فرزند وفادار و فداکار خویش سوار بر خودروی بلیزری شدند که از قبل برای عزیمت حضرتش به بهشت‌زهرا(س) تدارک دیده شده بود. آقای محسن رفیق‌دوست رانندگی خودرو را برعهده داشت. در این هنگام آقای هاشم صباغیان، عضو مرکزیت نهضت آزادی نیز خود را در اتومبیل حامل حضرت امام(ره) جای داد. امام راحل(ره) خطاب به آقای رفیق‌دوست فرمودند، توقف کنید! این آقا باید پیاده شود! و پس از پیاده شدن آقای صباغیان در توضیح اقدام خویش گفتند؛ حضور ایشان مسئله‌ساز می‌شود... چرا؟! پاسخ این سوال نیز روشن و خالی از ابهام است. فقط به این علت که صباغیان عضو شناخته شده نهضت‌آزادی بود و حضور او در کنار رهبرانقلاب می‌توانست این توهم را پدید آورد که حضرت امام(ره) - خدای نخواسته - از اصول اعلام شده انقلاب اسلامی دست کشیده‌اند و با نهضت آزادی که به صراحت اعلام کرده بود طرفدار بقای سلطنت است، و معتقد بود شاه بماند و «سلطنت کند و نه حکومت»! کنار آمده‌اند! و... نمونه‌های فراوان دیگری که بیرون از محدوده این وجیزه است.
۳- اکنون باید از سران و عوامل فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸ پرسید بعد از آن خیانت بزرگ به اسلام و انقلاب و مردم و نظام که تمامی اسناد و شواهد غیرقابل انکار آن موجود و در میدان دید مردم است، چگونه می‌توانید انتظار داشته باشید بدون توبه صریح، اعلام برائت از مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس که بی‌پرده در خدمت آن بوده‌اید و قبل از تحمل مجازات که بی‌تردید برای برخی از فتنه‌گران، بسیار سنگین خواهد بود و... نامه کذایی مورد اعتنای مردم باشد؟! آیا پذیرش سران و عوامل فتنه از سوی مردم به مفهوم و معنای آن نیست که ملت بعد از آنهمه خون دادن‌ها و خون دل خوردن‌ها و فداکاری‌ها و ایثارها در تقابل ۳۵ ساله با آمریکا و متحدانش، امروزه با پادوهای نشان‌دار آمریکا و اسرائیل و انگلیس کنار آمده است؟! و ...
گفتنی است تعدادی از روزنامه‌های زنجیره‌ای عصبانیت خود از بی‌اعتنایی مردم به نامه یاد شده را با «تیتر»‌ها و «تحلیل‌»های مضحک بروز داده‌اند از جمله یکی از آنها به ملامت نوشته است؛ مگر رهبرمعظم انقلاب به جذب حداکثری و دفع حداقلی توصیه نفرموده‌اند؟ بنابراین چرا باید نظام از جذب آقای خاتمی و سایر اصحاب فتنه خودداری کند؟! این روزنامه زنجیره‌ای از خود نپرسیده است که مگر اکثریت قریب به اتفاق مردم، بارها در فرصت‌های مختلف و از جمله با حضور چند ده میلیونی ۹دی و... تنفر و انزجار خود از سران و عوامل فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸ را به صراحت اعلام نکرده‌اند، بنابراین کدام عقل سلیم می‌پذیرد که با جذب گروه‌ اندک و کم‌شمار اصحاب فتنه، اکثریت انبوه و چند ده میلیونی مردم دفع شوند؟! آیا مفهوم این پیشنهاد، دفع حداکثری و جذب حداقلی نیست؟! آنهم اکثریت مردم وفادار به انقلاب و اقلیتی که از آزمون وفاداری روسفید بیرون نیامده‌اند.

به گزارش فرهنگ نیوز ، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در یادداشت خود آورده است:

نامه سرگشاده مجمع روحانیون مبارز به رهبر معظم انقلاب که با امضای آقای خاتمی منتشر شده و در آن از سلامتی ایشان ابراز خشنودی کرده بودند، همانگونه که انتظار می‌رفت و برای تهیه کنندگان نامه هم دور از انتظار نبود، در عرصه سیاسی کشور با بی‌اعتنایی آمیخته به تعجب روبرو شد. این بی‌اعتنایی که در مواردی با انتقاد و اعتراض نیز همراه بود واکنش عصبی برخی از مدعیان اصلاحات و روزنامه‌های زنجیره‌ای تحت مدیریت آنان را در پی داشت که به روال همیشگی صورت مسئله را تغییر داده و بدون اشاره به خیانت سران و عوامل فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸، از بی‌اعتنایی مردم به نامه یاد شده -بخوانید از هوشیاری و بصیرت مردم- به خشم آمده بودند. انگار نه انگار که ملت با حضور حماسی و چند ده میلیونی خود در یوم‌الله ۹ دی و حماسه‌های مثال‌زدنی پس از آن، پرده نفاق از چهره  فتنه‌گران کنار زده و مدیران بیرونی فتنه، از جمله نتانیاهو که با ذوق‌زدگی آنان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» نامیده بود، دق مرگ کرده بودند.

درباره این نامه و علت بی‌اعتنایی مردم به آن گفتنی‌هایی هست؛
۱- در جریان حرکت پرشتاب انقلاب اسلامی، دکتر علی امینی به منظور مدیریت و نهایتاً انحراف انقلاب از مسیری که حضرت امام(ره) ترسیم کرده بودند، پیشنهاد تشکیل «شورای سلطنت» را به شاه ارائه کرد و از وی خواست با کناره‌گیری موقت و کوتاه مدت از قدرت، اداره امور کشور را به شورایی از رجال سیاسی و شخصیت‌های نزدیک به جامعه مذهبی بسپارد. شاه که هنوز به حمایت آمریکا و وفاداری ارتش امیدوار بود با این پیشنهاد مخالفت کرد ولی بعد از تظاهرات عظیم و -تا آن روز بی‌نظیر- مردم در تاسوعا و عاشورای ۵۷ و مقاومت ایثارگونه ملت، شاه که سقوط خود را قریب‌الوقوع می‌دید به ناچار با پیشنهاد تشکیل شورای سلطنت موافقت کرد و تصمیم گرفته شد ریاست شورا به شخصی واگذار شود که از یکسو به روحانیت نزدیک باشد و از سوی دیگر مورد اعتماد دربار باشد. از این روی سید جلال‌الدین تهرانی که سابقه چند دوره وزارت و سناتوری را در کارنامه خود داشت و از رابطه خوبی با برخی از علما نیز برخوردار بود به ریاست شورای سلطنت برگزیده شد. این شورا موظف بود با امام خمینی(ره) تماس گرفته و با دادن امتیازاتی، موافقت ایشان را برای ادامه سلطنت جلب کند. ولی حضرت امام(ره) طی سخنانی شورای سلطنت را غیرقانونی خواند و دخالت آنان در امور کشور را جرم دانسته و از آنها خواست به سرعت از این شورا خارج شوند. با این حال، عوامل شاه که با ترغیب آمریکا هنوز به جلب موافقت حضرت امام(ره) امیدوار بودند، جلال‌الدین تهرانی، رئیس شورای سلطنت را برای مذاکره با امام(ره) به پاریس فرستادند، تهرانی روز ۲۸ دیماه ۵۷ وارد پاریس شد و از حضرت امام(ره) درخواست ملاقات کرد. امام(ره) با صراحت اعلام فرمودند که با هیچیک از نمایندگان سلطنت ملاقات نخواهند کرد و شرط ملاقات با جلال‌الدین تهرانی را استعفای وی از شورای سلطنت دانسته و تاکید فرمودند او باید در استعفانامه خود با صراحت اعلام کند که شورای سلطنت غیرقانونی است و جلال‌الدین تهرانی به ناچار استعفانامه خود را به محضر حضرت امام(ره) تقدیم کرد. در متن استعفانامه وی آمده است؛
«با توجه به فتوای حضرت آیت‌الله العظمی خمینی دامت برکاته، مبنی بر غیرقانونی بودن شورای سلطنت، آن شورا را غیرقانونی دانسته و کناره‌گیری کردم.»
سیدجلال‌الدین تهرانی روز سوم بهمن‌ماه ۵۷ و در پی تسلیم استعفای خویش به امام خمینی(ره) موفق به ملاقات با ایشان شد. وی در این ملاقات که ۱۰ دقیقه به طول انجامید بار دیگر بر استعفای خود و غیرقانونی بودن شورای سلطنت تاکید کرد و امام راحل(ره) فرمودند: «شما با این استعفاء خدمت بزرگی به ملت خود کردید».
چرا حضرت امام(ره) با آن قاطعیت و صراحت درخواست ملاقات جلال‌الدین تهرانی را رد کردند؟ پاسخ این سوال پیچیده نیست، تنها به این علت که وی با تابلوی ریاست شورای سلطنت در پی ملاقات با امام(ره) بود و پذیرش او نمی‌توانست مفهومی جز - نستجیر بالله - کنار‌آمدن امام راحل(ره) - بخوانید انقلاب اسلامی- با سلطنت داشته باشد و دقیقا به همین علت بود که وی بعد از استعفا از شورای سلطنت و تاکید بر غیرقانونی بودن این شورا، اجازه ملاقات یافت. به بیان دیگر حضرت امام(ره) اجازه ندادند رئیس شورای سلطنت با در دست داشتن پرچم برافراشته سلطنت! در حریم خونبار انقلاب اسلامی پای بگذارد و از این طریق نه فقط به توده‌های عظیم مردم انقلابی دهن‌کجی کند، بلکه انقلاب اسلامی را از فراز شکوفایی به فرود آورده و ابتدا بدنام و سپس ناکام و ناتمام بگذارد و...
۲- صبح روز ۱۲ بهمن‌ماه ۱۳۵۷ بود. حضرت امام(ره) در میان استقبال بی‌نظیر و پرشور مردم و پس از سال‌ها تبعید به میهن اسلامی بازگشته بود. ایشان بعد از توقفی کوتاه در فرودگاه مهرآباد در معیت مرحوم حاج‌سیداحمد خمینی، فرزند وفادار و فداکار خویش سوار بر خودروی بلیزری شدند که از قبل برای عزیمت حضرتش به بهشت‌زهرا(س) تدارک دیده شده بود. آقای محسن رفیق‌دوست رانندگی خودرو را برعهده داشت. در این هنگام آقای هاشم صباغیان، عضو مرکزیت نهضت آزادی نیز خود را در اتومبیل حامل حضرت امام(ره) جای داد. امام راحل(ره) خطاب به آقای رفیق‌دوست فرمودند، توقف کنید! این آقا باید پیاده شود! و پس از پیاده شدن آقای صباغیان در توضیح اقدام خویش گفتند؛ حضور ایشان مسئله‌ساز می‌شود... چرا؟! پاسخ این سوال نیز روشن و خالی از ابهام است. فقط به این علت که صباغیان عضو شناخته شده نهضت‌آزادی بود و حضور او در کنار رهبرانقلاب می‌توانست این توهم را پدید آورد که حضرت امام(ره) - خدای نخواسته - از اصول اعلام شده انقلاب اسلامی دست کشیده‌اند و با نهضت آزادی که به صراحت اعلام کرده بود طرفدار بقای سلطنت است، و معتقد بود شاه بماند و «سلطنت کند و نه حکومت»! کنار آمده‌اند! و... نمونه‌های فراوان دیگری که بیرون از محدوده این وجیزه است.
۳- اکنون باید از سران و عوامل فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸ پرسید بعد از آن خیانت بزرگ به اسلام و انقلاب و مردم و نظام که تمامی اسناد و شواهد غیرقابل انکار آن موجود و در میدان دید مردم است، چگونه می‌توانید انتظار داشته باشید بدون توبه صریح، اعلام برائت از مثلث آمریکا و اسرائیل و انگلیس که بی‌پرده در خدمت آن بوده‌اید و قبل از تحمل مجازات که بی‌تردید برای برخی از فتنه‌گران، بسیار سنگین خواهد بود و... نامه کذایی مورد اعتنای مردم باشد؟! آیا پذیرش سران و عوامل فتنه از سوی مردم به مفهوم و معنای آن نیست که ملت بعد از آنهمه خون دادن‌ها و خون دل خوردن‌ها و فداکاری‌ها و ایثارها در تقابل ۳۵ ساله با آمریکا و متحدانش، امروزه با پادوهای نشان‌دار آمریکا و اسرائیل و انگلیس کنار آمده است؟! و ...
گفتنی است تعدادی از روزنامه‌های زنجیره‌ای عصبانیت خود از بی‌اعتنایی مردم به نامه یاد شده را با «تیتر»‌ها و «تحلیل‌»های مضحک بروز داده‌اند از جمله یکی از آنها به ملامت نوشته است؛ مگر رهبرمعظم انقلاب به جذب حداکثری و دفع حداقلی توصیه نفرموده‌اند؟ بنابراین چرا باید نظام از جذب آقای خاتمی و سایر اصحاب فتنه خودداری کند؟! این روزنامه زنجیره‌ای از خود نپرسیده است که مگر اکثریت قریب به اتفاق مردم، بارها در فرصت‌های مختلف و از جمله با حضور چند ده میلیونی ۹دی و... تنفر و انزجار خود از سران و عوامل فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸ را به صراحت اعلام نکرده‌اند، بنابراین کدام عقل سلیم می‌پذیرد که با جذب گروه‌ اندک و کم‌شمار اصحاب فتنه، اکثریت انبوه و چند ده میلیونی مردم دفع شوند؟! آیا مفهوم این پیشنهاد، دفع حداکثری و جذب حداقلی نیست؟! آنهم اکثریت مردم وفادار به انقلاب و اقلیتی که از آزمون وفاداری روسفید بیرون نیامده‌اند.


comment نظرات ()
سخنان مهم حضرت آقا در باره آمریکا و مبارزه با داعش
نویسنده : - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥

من در این چند روزی که در بیمارستان بستری بودم، یک تفریح داشتم که عبارت بود از شنیدن صحبت‌های مقامات آمریکایی در زمینه‌ مبارزه! با داعش، که واقعاً مایه‌ تفریح بود.
رهبر انقلاب اسلامی، اظهارات مقامات آمریکایی در خصوص مبارزه با داعش را پوچ، توخالی و جهت‌دار خواندند و با اشاره به سخنان وزیر امور خارجه و سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا که صراحتاً اعلام کردند از ایران برای مبارزه با داعش دعوت نخواهند کرد، افزودند: اینکه آمریکا از ایران برای حضور در یک کار خلاف و غلط دسته‌جمعی مأیوس می‌شود، مایه‌ افتخار ما است و افتخاری بالاتر از این، برای خود نمی‌دانیم.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، سپس به منظور نشان دادن دروغگویی آمریکایی‌‌ها برای مبارزه با داعش، جزئیاتی را از پشت پرده‌ این ماجرا بیان کردند. ایشان گفتند: در همان روزهای سخت حمله‌ داعش به عراق، سفیر آمریکا در عراق طی درخواستی از سفیر ما در عراق می‌خواهد که ایران و آمریکا جلسه‌ای برای مذاکره و هماهنگی در خصوص داعش داشته باشند. رهبر انقلاب اسلامی گفتند: سفیر ما در عراق، این موضوع را به داخل کشور منعکس کرد که برخی مسئولان هم با این جلسه مخالفتی نداشتند اما من مخالفت کردم و گفتم در این قضیه ما با آمریکایی‌‌ها همراهی نمی‌کنیم زیرا آنها نیت و دست آلوده‌ای دارند و چگونه امکان دارد که در چنین شرایطی ما با آمریکایی‌‌ها همکاری کنیم.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به سخنان چند روز پیش وزیر امور خارجه آمریکا و اعلام این موضوع که ما از ایران برای ائتلاف بر ضد داعش دعوت نمی‌کنیم، خاطرنشان کردند: همین وزیر امور خارجه آمریکا، شخصاً به آقای دکتر ظریف درخواست داده بود که بیایید در قضیه داعش با ما همکاری کنید اما دکتر ظریف درخواست او را رد کرده بود.
ایشان افزودند: حتی معاون وزیر امور خارجه آمریکا هم که یک زن است و همه او را می‌شناسند، در مذاکرات با آقای عراقچی، بار دیگر این درخواست را تکرار کرد اما آقای عراقچی نیز درخواست وی را رد کرد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به مخالفت صریح جمهوری اسلامی ایران برای همکاری با آمریکا در خصوص مبارزه با داعش، گفتند: اکنون آنها به دروغ می‌گویند که ما ایران را در ائتلاف شرکت نخواهیم داد، در حالی که ایران از ابتدا مخالفت خود را با حضور در چنین ائتلافی اعلام کرده بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاکید کردند: آمریکایی‌‌ها قبلاً نیز با سر و صدای فراوان و با حضور چندین کشور، یک ائتلاف بر ضد سوریه تشکیل دادند اما هیچ غلطی نتوانستند بکنند و در مورد عراق نیز وضعیت به همین‌گونه خواهد بود.
ایشان با تأکید بر اینکه آمریکایی‌‌ها قصد اقدام جدی بر ضد داعش را ندارند، افزودند: خود آمریکایی‌‌ها و حتی خود داعشی‌‌ها به خوبی می‌دانند حرکتی که در عراق، کمر داعش را شکست، اقدام آمریکا نبود، بلکه اقدام نیروهای مردمی و ارتش عراق بود که مبارزه با داعش را به خوبی فرا گرفته بودند و ضربات جدی به آن وارد کردند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ضربات نیروهای مردمی و ارتش عراق به داعش ادامه خواهد داشت، خاطرنشان کردند: واقعیت آن است که آمریکایی‌‌ها به دنبال بهانه‌ای هستند تا همان کاری را که در پاکستان انجام می‌دهند و با وجود دولت مستقر و ارتش قوی، بدون اجازه وارد خاک این کشور می‌شوند و نقاط مختلف را بمباران می‌کنند، در عراق و سوریه انجام دهند.
ایشان تاکید کردند: آمریکایی‌‌ها بدانند که اگر چنین کاری را انجام دهند، همان مشکلاتی که در ده سال گذشته بر سر راهشان در عراق به وجود آمد، بار دیگر به وجود خواهد آمد.


comment نظرات ()
شکر نعمت ، نعمتت افزون کند
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٢

 کارشناسان و تحلیلگران برجسته غربی، خود معترف هستند که هر یک از ده‌ها توطئه و ماجرای خطیری که برای جمهوری اسلامی تاکنون پیش آمده، اگر برای هر کشور دیگری پیش آمده بود، عملاً آن نظام سیاسی را ساقط می‌کرد. از انواع و اقسام تهدیدات سخت و نیمه‌سخت گرفته تا تهدیدات پیچیده و نرم؛ شورش‌های مسلحانه به نام قومیت‌ها، انواع و اقسام طرح‌های کودتا، ترور گسترده مقامات بلندپایه کشور، هشت سال جنگ تحمیلی، تحریم‌های گوناگون (که به اعتراف خود غربی‌ها در طول تاریخ بشر بی‌سابقه است!) و تلاش برای براندازی به شیوه انقلاب‌های رنگی (فتنه 18 تیر 78 و اغتشاشات 88) تنها چند نمونه از این لیست پر و پیمان و البته عجیب و غریب است.
راز پایداری و بالندگی جمهوری اسلامی با گذشت بیش از سه دهه از عمر آن، علی‌رغم همه این دشمنی‌ها و توطئه‌ها در چیست؟ این سوال اگرچه تکراری است اما گذشت زمان نه تنها باعث کاهش اهمیت آن نشده، بلکه به دلیل ماهیت ماجرا، بر اهمیت آن به شکلی تصاعدی افزوده است. آنچه درجه اهمیت این سوال کلیدی را معین می‌کند، میزان دشمنی یا تعهد به انقلاب و جمهوری اسلامی است چرا که پاسخ این سوال رهیافتی برای حفظ و ارتقای جایگاه جمهوری اسلامی (از سوی متعهدان به آن) و مقابله با توطئه‌های معاندان برای تضعیف و براندازی آن است.
بی‌شک پاسخ این سوال تنها در یک عامل خلاصه نمی‌شود اما نگاهی عمیق و دقیق به گردنه‌های خطرناکی که پشت سر گذاشته‌ایم، موید این نکته است که دفع هیچ کدام از این مخاطرات مهلک، بدون عامل همبستگی و همراهی «امام و امت» مقدور نبوده است. این نکته حساس و عامل کلیدی از دید دشمنان نظام و انقلاب نیز پنهان نمانده و نگاهی به طیف گسترده اقدامات و تلاش‌های آنان برای ایجاد اخلال و تضعیف این پیوند، نشانگر این قضیه است.
یکی از مشهورترین نظریات علوم اجتماعی معاصر، در تبیین رابطه میان مردم و راس هرم قدرت سیاسی را ماکس وبر ارائه کرده است. این اندیشمند آلمانی در نظریه خود سه نوع رابطه را میان راس و قاعده هرم سیاسی مطرح می‌کند؛
1- سنتی: در این نوع رابطه مردم از حاکم به دلیل سنت‌های موجود در جامعه اطاعت می‌کنند و وراثت در این نوع رابطه نقشی اساسی دارد.
2- قانونی: در این شکل از رابطه، مردم به دلیل قانونمند بودن از راس هرم سیاسی اطاعت می‌کنند و عقل نقشی کلیدی در این همراهی قاعده با راس هرم سیاسی دارد.
3- کاریزماتیک یا فرهمند: در این نوع رابطه، راس هرم سیاسی دارای محبوبیتی بالاست و مردم صرفاً بر اساس احساس خود بدون دخالت دادن عامل عقل و منطق از وی فرمان می‌برند.
نگاهی به نحوه زمامداری امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری نشان‌دهنده این واقعیت است که نظریه وبر قادر به توضیح و تفسیر رابطه امت و امام - بر اساس سه مدل فوق - نیست و اگر بخواهیم به نوعی ساده‌سازی مفاهیم دست بزنیم، تنها راه تبیین این رابطه ترکیبی از مدل دو و سه است. اگر چه امام خمینی(ره) و امام خامنه‌ای مدظله‌العالی هر دو بر قلوب مردم حکم رانده و رابطه عاطفی عمیقی با مردم داشته و دارند اما سیره سیاسی این دو رهبر نشان می‌دهد آنان هرگز در پی پیش بردن منویات خود صرفاً از طریق این ابزار نبوده و عقل و منطق در این رابطه نقشی کلیدی و محوری داشته و دارد. از همین روست که در شرایط خطیر و حساس فعلی منطقه که اغلب کشورها به نوعی دست به گریبان مخاطرات عمیق امنیتی هستند، حتی افراد غیرسیاسی و به نوعی منتقد نظام نیز اعتراف دارند آرامش کشور در این دریای متلاطم و طوفان‌زده، به دلیل سکانداری ناخدایی است که بارها و بارها این کشتی را از گرداب‌های مهلک و صخره‌های پیش رو رهانیده است و در عبور از این عقبه‌ها، پیروی و حمایت یکپارچه امت را با خود داشته است.
غربی‌ها از هیچ تلاشی برای تضعیف و گسستن این پیوند دریغ نمی‌کنند و در رسانه‌های خود نیز می‌کوشند تصویری مغشوش و گاهی حتی وارونه از این رابطه عقلانی- عاطفی ارائه کنند اما این فضاسازی‌ها تاکنون تاثیری بر این پیوند عمیق و ریشه‌دار نداشته و تنها به درد فاکتور و پرکردن جیب گویندگانش از خزانه سرویس‌های امنیتی می‌خورد.
البته در موارد بسیار نادری نیز به کیفیت و نتایج این رابطه اعتراف کرده‌اند. یکی از این موارد نادر، گزارش مدیر پروژه ایران در اندیشکده آمریکایی «مرکز بلفر» است. وی که به تازگی سفر شش هفته‌ای خود به ایران را به پایان رسانده و به آمریکا بازگشته، گزارش دست اول و جالبی از مشاهدات خود به این مرکز ارائه داده است.
وی با زیر سوال بردن تصورات و برداشت‌های کلیشه‌ای غرب از ایران و مردمش، تاکید می‌کند که آنچه وی در این سفر طولانی از نزدیک مشاهده و لمس کرده، حاصل مراوده و گفت‌وگو با طیف‌های گوناگون جامعه ایران و سلایق مختلف است و با نسخه‌های سطحی و تبلیغاتی غرب، نمی‌توان پیچیدگی‌های جامعه و حکومت چند لایه ایران را درک کرد. مدیر پروژه ایران «مرکز بلفر» سه نتیجه کلی از مشاهدات خود را اینگونه بیان می‌کند؛
1- ایرانی‌ها کاملاً به افزایش قدرت و جایگاه خود در منطقه اعتماد دارند و هیچ‌گونه ضرورت یا نیازی را به مصالحه و سازش برای فیصله دادن به بن‌بست هسته‌ای احساس نمی‌کنند.
2- برای ایرانی‌ها، خط قرمز هسته‌ای دیگر برخورداری از ظرفیت غنی‌سازی در داخل نیست، بلکه آنها به دنبال چرخه کامل سوخت هسته‌ای برای تولید انرژی هسته‌ای در مقیاس صنعتی هستند. این روایت را می‌توان بخشی از گفتمان حق‌خواهی ایرانی‌ها دانست که مبتنی بر باورهای مردم این کشور در زمینه استقلال، خودکفایی و پیشرفت‌های علمی است.
3- شواهدی را از اینکه تحریم‌ها، اقتصاد ایران را فلج کرده است، ندیدم.
وی سپس به این نکته اشاره می‌کند که با این مقدمات جای تعجب ندارد که رهبر معظم انقلاب با اعتماد به نفس و اطمینان خاطر 190 هزار سو برای غنی‌سازی اورانیوم را مطرح می‌کنند.
ایستادگی قاطع رهبر انقلاب اسلامی بر خطوط قرمز هسته‌ای، تنها یک مورد از دستاوردها و نعمات رابطه امام و امت است. یادمان نرفته است دوران مجلس ششم را که عده‌ای ترسو و خودباخته به رهبری ‌نامه نگاشته (معروف به ‌نامه جام زهر)، فرار از برابر دشمن را عین عقلانیت خوانده و با ژست خیرخواهی، از ترس تهدید توخالی دشمن به مرگ، خودکشی را توصیه کردند!
و البته پاسخ غیرمستقیم رهبر معظم انقلاب به آن جماعت نیز شنیدنی است. ایشان در بیانات 7 خرداد 82، مرعوب شدن را آفتی برای تصمیم‌گیری صحیح عنوان کرده و می‌فرمایند؛ «به نظر من در امکانات و اقتدار دشمن مبالغه می‌شود. نه این‌که بنده خبر ندارم؛ نه، من از اغلب شما از امکاناتی که دارند و وسایلی که می‌سازند، بیشتر اطلاع دارم، چون این‌جا مرکز سیل اطلاعات گوناگون از جاهای دیگر است و ما می‌دانیم در دنیا چه خبر است. سلاح و تجهیزات و ابزارهای جاسوسی و ابزارهای اطلاعاتی و ... برای ایجاد سیطره یک قدرت بر ملتی که بخواهد بایستد، کافی نیست. لذا می‌بینید که امروز در حرفهایشان می‌گویند که بایستی از درون با ایران برخورد کرد؛ باید اراده‌ها؛ اراده بر ایستادگی را سُست کرد. اگر اراده یک ملت - که در اراده مسئولینش تجسم و تجسد پیدا می‌کند - سُست نشود، هیچ کاری نمی‌توانند بکنند.»
بیش از یک دهه از آن ‌نامه خفت‌بار و آن پاسخ حکیمانه می‌گذرد. دشمن طی این سالها تهدید و فشارهای خود را چندین و چند برابر کرده است تا اراده ملت را سست کند اما این عزم و اراده نه تنها سست نشده، بلکه همچون تیغ پولاد سخت‌تر و برنده‌تر شده است و البته این تنها مدعای انقلابیون نیست و چنان آشکار است که حتی مدیر پروژه ایران «مرکز بلفر» را نیز مجبور به اعتراف می‌کند. پس جای تعجب نیست اگر اوباما در برابر این اراده الهی از روی خشم و استیصال اذعان کند که هدف او برچیدن تک تک پیچ و مهره‌های برنامه هسته‌ای ایران است اما حیف که نمی‌تواند چنین کند و البته در دیگر عرصه‌ها نیز وضع به همین منوال است.
در پایان خالی از لطف نیست که اشاره‌ای به تبلور رابطه عمیق امام و امت در این روزها کنیم. عمل جراحی رهبر معظم انقلاب که با موفقیت انجام شد، اگرچه دل‌ها را لرزاند و چشم‌ها را نگران کرد اما به لطف خداوند متعال، طعم تلخ این ماجرا با نمایش دلبستگی عاشقانه و عاقلانه امت به امام خویش کام یاران را شیرین و چشم دشمن را پرآتش کرد. تا ایران را چنین مردمانی و چنان رهبری است، ما را از موج‌های سنگین این اقیانوس طوفانی بیمی نیست.
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

محمد صرفی


comment نظرات ()
← صفحه بعد